Az első 89 sor.
بانکوک هیلتون، شش قسمت
میخوام وسایلم رو بدم به مِندینی. چرا؟
خب، به عنوان یادگاری. خودت که میدونی چطوریه؟
بذار بهت بگم چطوریه
یه زندگی تموم میشه و یکی دیگه شروع میشه
واسه اون یه شروعِ بهتره
و واسه تو، خارجی
زندگیِ بعدیای در کار نیست؛ این تنها زندگیایه که داریم
پس دیگه چی رو از دست میدی؟ هنوز تلفش نکردم، هنوز نه. من بیگناهم
دادگاه اینو نگفته. دادگاه اشتباه میکنه
همهی وسایلش رو میخوای؟ آره، همهش رو
چه خاطراتِ خوشی
متاسفم
درخواستِ تجدیدنظر دادی؟ آره
هرچند فایدهای نداره، ولی برام زمان میخره. نمیتونن منو جابهجا کنن، هنوز نه
چی شده؟ چرا؟
تصمیمم رو گرفتم. به هر شکلی که بتونم میجنگم
یعنی چی؟ پس الان همه چی به من بستگی داره
منتظر هیچ تجدیدنظری نمیمونم؛ میخوام از اینجا فرار کنم
نمیدونم چی تو سرته ولی حتماً یه راهِ در رویی داره
خب، نمیخوای اعتراض کنی؟
یه شانسی هست، هرچند خیلی کمه
ولی همونطور که بیل گفت، هر چیزی بهتر از رگباره
یه نقشه داریم. در واقع، نصفِ نقشه رو
و من تمام شب سعی کردم خودم رو قانع کنم که بیخیالش بشم
منم نگران بودم اما نتونستم روش تأثیر بذارم
بابتِ این میتونی از اون تشکر کنی
بابتِ لندن و "گو" هم ممنون. بابت اونا ازت تشکر نکرده بودم
اگه این نقشه بگیره، تمامِ عمرم ازت ممنون میشم
یه جوری باید بریم به بخشِ مردها
میتونم برم به بیمارستان. قبلاً بهش فکر کردم
هِی، یه کم آروم باش. ریچارد امروز صبح چکش کرد. - چی رو چک کرد؟
آمریکاییها شکایت کردن، واسه همین دیگه زنها رو به بیمارستان "چانگ" نمیفرستن
باید یه راه دیگه پیدا کنیم
گوش کن! گوش کن، من میتونم انجامش بدم
چطوری؟ - سه بار در هفته، اولِ صبح. همینه
مطمئنی؟ - وقتی رفتیم ملاقاتِ برادرِ مَندی، اون منو برد اونجا
رویش کار کردم. نزدیکِ بیمارستانها بودم، ولی فقط از اینجا میشه
وقتی رد بشه، منتقل میشم به سلولِ اعدامیها. از اونجا میتونم
کی به شکایت رسیدگی میکنن؟ هر لحظه ممکنه، به اونا بستگی داره
خب، من میرم بیمارستان، بعدش باید چیکار کنم؟
نقشهی زندان رو دارم که یکی خیلی وقت پیش کشیده
کسی که سالها پیش یه راهِ فرار پیدا کرد
کی؟ - یکی از دوستای قدیمیم. موقع جنگ اینجا زندانی بود
یه گروهِ کامل بودن که تقریباً نزدیک بود فرار کنن
یه بار که داشتیم چیزی میخوردیم بهم گفت
منظورت بابامه، درسته؟ - نه. آره! به اِستَنتون هال فکر کن
پس بالاخره تصمیم گرفت بهم کمک کنه؟ ظاهراً که اینطوره. آره
موفق میشیم؟ شاید
بیل؟ فقط یه ایدهست. ارزشِ امتحان کردن رو داره
آره
سلام آنجلینا. کسی زنگ زد؟ نه قربان، من به اون زنگ زدم
خب، من بازم زنگ میزنم
امشب میرم ماهیگیری. چرا؟ به خاطرِ تونل؟
آره. یه قایق کرایه میکنم و رودخونه رو بررسی میکنم
عاقلانه نیست تو کرایهش کنی. نه، بهتره تو هیچ نقشی تو این کار نداشته باشی
به اسمِ یه نفر دیگه میگیریمش
باید یه پاسپورت یا یه مدرکِ موقت بگیریم
آره، ولی بهش فکر کردم
این پاسپورتِ خواهَرته؟
مالِ پنج سال پیشه، ولی به درد میخوره. فقط باید یه چیزایی رو توش تغییر بدیم
ردیفش میکنیم، کسی متوجه نمیشه
ولی اگه همهچی خراب بشه چی؟
اونوقت هر روز که توی دفترم هستم، میگم تو دزدیدیش
و بدتر از اون اینه که همه هم باور میکنن
ممنون
گفتم هیچ تماسی نگیرن
آقای آنان پشتِ خط هستن. خب، وصلش کن
دادگاهِ تجدیدنظر تاریخ تعیین کرد
برای تجدیدنظر صدا کردن. کِی؟
دوشنبه؟ درخواست میدم بندازنش عقبتر
هر کاری از دستت برمیآد بکن. من تازه از دادگاه برگشتم
فکر کنم رد بشه
وزارتخونه تصمیم گرفته تمامِ پروندههای مواد مخدر
ما درخواستِ تجدیدنظر رو رد میکنیم
بهترین عدالت، عدالتیه که سریع اجرا بشه
واقعاً همینطوره؟ - خب، پس دوشنبه میبینمت
خداحافظ
همهش رو گرفتی؟ آره
بهتره همین الان شروع کنیم
آنجلینا، لطفاً با هواپیمایی کانتاس تماس بگیر. - همین الان قربان
جزر و مد شروع شده، ریچارد
نمیتونیم منتظر بمونیم، باید هرچه زودتر فرار کنیم
آره، اما خودت چی؟
وقتی بیان دنبال من، من دیگه اینجا نیستم
یه اتاق توی لوم ژائو واسه کلِ عمرم کافیه
بهتر نیست با اون بری؟
دلم میخواد، ولی میترسم یه نفر بتونه جلومون رو بگیره
فقط همینو کم داشتیم که سرگرد سارا رو توی فرودگاه ببینیم
No comments yet. Be the first to leave one.