Az első 162 sor.
مرد: یه نفر یه چیزی تو دستشویی جا گذاشته
لنی، یادت رفت سیفون رو بکشی
دارم غلاتمو میخورم. نمیبینی؟
باید از دستشویی استفاده کنم
خب بکشش. من خدمتکار نیستم، یادت که هست؟
من مراقبِ سلامتِ خونگیام
نه مالِ من. تو مالِ اونی
برو مزاحم اون شو. من دارم غذا میخورم
آقای سوج، برو به کارت توی دستشویی برس
تو انجامش بده
همونطور که خودت اشاره کردی، تو تحتِ سرپرستیِ من نیستی
بابت جمع کردنِ کثافتکاریِ تو به من پولی نمیدن
داری چه غلطی میکنی؟
برو به کارت توی دستشویی برس
تا گندمهات رو بهت پس بدم
مرتیکهی فلانفلانشده
داری پشتِ سرت رو تمیز میکنی، آقای سوج؟
صدای سیفون رو نمیشنوم، لنی
لئونارد؟
بتی دیویس (صدای ضبط شده): کمربندهاتون رو ببندین
امشب قراره حسابی تکون بخوریم
وندی (پیغامگیر): این صدای بتی دیویس در نقش مارگو چنینگ بود
و این هم خودِ وندی سوج هستش
بعد از صدای بوق پیغام بذارین-- (صدای بوق)
زن (پشت تلفن): آلوها، وندی
نانسی لاکمن هستم، دخترِ دوریس متزگر، از هونولولو زنگ میزنم
زنگ زدم چون... راستش یه تماس خیلی نگرانکننده از آریزونا داشتم
یه مشکلی برای بابات پیش اومده
وندی (در حال خواندن): کمیتهی انتخابِ عزیز
در صورتِ اعطای این بورسیهی معتبر
برای خلقِ اثرِ هنری
من این پول رو صرفِ
تکمیلِ نگارش و تحقیقِ
نمایشنامهی جدیدِ نیمهخودزندگینامهایام میکنم--
نه، وایستا
نمایشنامهی جدیدِ
ساختارشکن و نیمهخودزندگینامهایام
دربارهی دورانِ کودکیام با عنوانِ
«وقتی تموم شد بیدارم کن»
هی ون. سلام مت
اوضاع چطوره؟ به جایی رسیدی؟
فقط دارم سعی میکنم باهاش کلنجار برم
آره، خب
هر چقدر میتونی انجام بده. خودت رو نکش
وندی (در حال خواندن): با الهام از آثارِ ژان ژنه
کارتونهای لیندا بری
و درامهای خانوادگیِ یوجین اونیل
«وقتی تموم شد بیدارم کن» داستانِ
خواهر و برادری رو روایت میکنه که
بعد از اینکه پدرِ بدرفتارشون رهاشون میکنه
مجبور میشن گلیمِ خودشون رو از آب بکشن
اون هم وقتی که مادرِ افسردهشون میره سرِ قرار
و دیگه هیچوقت برنمیگرده
ممنون که پیشنهادم رو بررسی میکنید
ارادتمند شما، وندی سوج
سلام. سلام
زن (صدای ضبط شده): شما دو پیغامِ جدید دارید
پیغام اول
خانم سوج، من دونا هستم از مطبِ دکتر رایشمن
فقط زنگ زدم بهتون بگم
که جواب تست پاپ اسمیرتون امروز اومد و نرماله
همه چیز خوبه، پس جای نگرانی نیست
اگه سوالی دربارهی تست داشتین، با من--
(توقف پخش پیغام)
سلام. سلام
بدموقع که نیومدم؟ دیدم چراغهات روشن شدن
نه. فقط داشتم
میدونی... اوه، باشه پس
نه، نمیخوام اگه مشغولی مزاحمت بشم
نه، بیا، اگه میتونی
میتونی؟
مارلی رو آوردم
بیا بریم رو تخت
نه، اینجا رو دوست دارم. بیا روی زمین انجامش بدیم
نه، بیا دیگه لری. میخوام حس کنی چقدر سیخ شده
نمیخوام! زمین کثیفه
قدیما روی زمین دوست داشتی
یادته وقتی تازه اسبابکشی کرده بودی؟
آره، خب، دیگه نه
این کارِ میانسالهاست و افسردهکنندهست
اشکم رو درمیاره
بیا اینجا عزیزم. چیه؟ چی شده؟
بیا اینجا دخترِ خوب. آهان. (نالهی سگ)
چی؟ درگیرِ یه سری چیزهام
چه چیزهایی؟ همینجوری... یه چیزهایی
لری، یه سری چیزها. شخصیه
فکر میکردم این رابطهی ما هم شخصیه
منظورم شخصیِ... پزشکیه
باشه؟
مربوط به رحممه
تست پاپ اسمیر دادم. یه چیزی مشکوک بود
بعد مجبور شدم دوباره تست بدم. همین الان زنگ زدن جوابش رو دادن
خب؟
خب هنوز... میدونی، هنوز قطعی نیست
ولی شاید مجبور بشن برن یه چیزی رو از اون تو دربیارن
و تستش کنن که مطمئن بشن، میدونی، فلان چیز نیست
خدا اون روز رو نیاره
متاسفم ون. ممم
آنی هم همینطوری شده بود
چی؟
یه مشکل رحمی، از همین عملها داشت
منم باهاش رفتم سرِ وقتِ دکترش
میگفت تقریباً بدونِ درد بود. فقط بعدش یه کم میسوخت
حس میکنم... الان اصلاً نیازی ندارم دربارهی رحمِ زنت بشنوم
فقط میخواستم بهت دلداری بدم. اوه، خب، ندادی
اوه. ناراحتکنندهست
باشه
ببخشید. ای بابا
بیا اینجا
بیا دیگه
میبینمت
سلام. وندی (پشت تلفن): جان، منم
بابا داره با گُهش روی دیوارها مینویسه
داره چیکار میکنه؟ - داره با گُهش مینویسه، جان. کلمه
روی دیوارِ دستشویی، و همونجا میذاره بمونه تا اون یارو
ادواردو ببینه، انگار که براش پیغام گذاشته
وندی، داری دربارهی چه کوفتی حرف میزنی؟
دارم دربارهی بابا حرف میزنم. باشه؟
عقلش رو از دست داده، یا یه همچین چیزی
بهم زنگ زدن. یه مشکلی پیدا کرده
داره با گُهش اعتراض میکنه. تنها چیزیه که براش مونده
و حالا داره ازش استفاده میکنه تا حرصِ این یارو رو دربیاره
کدوم یارو؟ - پرستارِ دوریس
بیا، بیا. گوش کن. (صدای بوق)
نانسی (صدای ضبط شده): آلوها، وندی
من نانسی لاکمن هستم، دختـ--
یه مشکلی برای بابات پیش اومده
میدونم خیلی وقته با پدرت در ارتباط نبودی
اون دیگه آدمِ سابق نیست. چیزها رو فراموش میکنه و--
ببخشید که این رو پشتِ پیغامگیر میگم
ولی ادواردو امروز صبح لنی رو پیدا کرد که
داشت با، اوم، مدفوعش ور میرفت. وندی
ما ادواردو رو استخدام کردیم که از مادرمون مراقبت کنه، نه از پدرِ تو
جان: وندی! چی؟
قطعش کن
وندی: مشکلت چیه؟ نصفِ شبه
من فردا صبح کلاس دارم و کلی هم کارِ عقبمونده دارم
داره با گُهش مینویسه، جان! پدرمون
من رو با این وضعیت تنها نذار
تنهات نمیذارم. فقط دارم تلفن رو قطع میکنم
فردا حرف میزنیم. باشه؟
ما حتی نمیدونیم اون مَرد دیگه کجا زندگی میکنه
میخوای بدونی کجا زندگی میکنه؟ «سان سیتی»
تا حالا اسمش رو شنیدی؟
یه جایی وسطِ کویر
مجبوریم بریم اونجا و پیداش کنیم
ما مجبور نیستیم بریم اونجا و پیداش کنیم
وندی، ما که توی نمایشنامهی سَم شپارد نیستیم
باید یه کاری بکنیم. این یه بحرانه
ببین، فکر نمیکنم این واقعاً یه بحران حساب بشه
این یه هشداره، باشه. ولی بحران نیست، هنوز نه
منظورت اینه که انگار در وضعیتِ نارنجی هستیم؟ - چی؟
آره. درسته، دقیقاً
ولی ما در وضعیتِ زرد هستیم، خب؟
پس فقط باید... حواسمون باشه
و محتاط باشیم
وقتی به قرمز رسید، اونوقت به دردسر افتادیم
باشه؟
رنگِ شماست، مگه نه؟ خانم متزگر؟ قرمزِ دلربا؟
آره، نه؟ (صحبت به زبان چینی)
دیدی؟ رنگِ خوبیه، مگه نه؟
سکسیه. باشه
No comments yet. Be the first to leave one.