Az első 200 sor.
آلیسون کجاست؟
داری برای قرارت دیر میکنی
آروم باش، ارین
رستوران همین بغله
کلی وقت دارم
لی، اول باید بری خونه و لباست رو عوض کنی
اون لباس آبیه رو از توی کمد من بردار
اوه، و ژاکت زردهام رو هم ببر
مگه این لباسی که پوشیدم چشه؟
داری میری سر قرار
اولین قرارت از وقتی که با اون به هم زدی
آآآآآخ
اسمش رو نیار
همون که نباید نامش برده شود
ممنون
فقط فکر میکنم باید طوری به نظر بیای که انگار حداقل یه تلاشی کردی
خیلی هیجانانگیزه
چرا تو بیشتر هیجان نداری؟
چون این اولین قرارمه از وقتی که با اون
فقط دارم سعی میکنم توقعاتم رو پایین نگه دارم
سلام خانمها
ببخشید دیر کردم
پشت تلفن با بخش تبلیغات گیر کرده بودم، داشتم توضیح میدادم
که "ریچاردز رکورد" یک مجله خبری آنلاینِ جدی و پرمحتواست
که لایق احترامه
ولی الان اینجام و تمام تلاشم رو
روی دو تا سردبیر برترم میذارم تا ایدههای جدیدشون رو بهم بگن
برای شماره بعدیِ...؟
خاطرات قرارهای افتضاح
وبلاگ شکمگردی در طبیعت
مجله خبری پرمحتوا
با یه رویکرد انسانیتر و نرمتر
خب، چی دارین؟
حرف من اینه که به نظرم خیلی رسمی لباس پوشیدی
قرار اولمونه
دقیقاً. داری سطح توقع رو خیلی میبری بالا
ببین برد
اون میدونه که من سردبیر بخش مد و سبک زندگیِ
"پیترز پست" هستم
باید خوشتیپ باشم، خب؟
نمیتونم با یه جین کهنه و تیشرت برم اونجا
هی. من که خوشتیپم
آره، برای سردبیر یه وبلاگ ورزشی
کانر و برد، دو تا سردبیر محبوب من
این رو به همه سردبیرات میگی، میلو؟
آره، ولی در مورد شما دو تا واقعاً جدی میگم
فقط به سوزان توی بخش اخبار نگو
ممکنه دلش بشکنه
هی، میلو
فکر نمیکنی کانر یه کم زیادی رسمی پوشیده
واسه یه قرار اول؟
نه، اون متخصص مده
باید شیک باشه، وگرنه میشه مثل این خبرنگارای ورزشی
هی، من هنوزم فکر میکنم پشیمون میشی
که این لباسهای شیک رو پوشیدی
بپا
پسر
یه شلوار اضافه توی ماشین دارم
الان برمیگردم
و اگه از اونها خوشت نیومد
دو تا مورد واقعاً خوب هم برات دارم
برای "خاطرات قرارهای افتضاح" این هفته
یکیش از طرف بکیه که طرف مقابلش مامانش رو آورده بود سر قرار
دومی هم استیوه که یادش رفته بود ترمز دستی رو بکشه
و ماشینش قل خورد رفت توی دریاچه
ماشین تو دریاچه
این تیتر بهتری میشه
چقدر افسردهکننده
میدونی چی لازم داریم؟
یه وبلاگ "عشق واقعی" تا "خاطرات قرارهای افتضاح" تو رو به تعادل برسونه
عشق واقعی؟
ما توی "ریچاردز رکورد" داستان تخیلی کار نمیکنیم
تازه، کسی دوست نداره درباره آدمهای خوشبخت چیزی بخونه
آدمهای خوشبخت باعث بازدید سایت نمیشن
حق با اونه، ارین
دیگه خیلیها دنبال عشق و عاشقی و این چیزا نیستن
این رو دختری میگه که امشب قرار داره
قرار؟
خب، بهتره بذارم بری تا به لباست برسی و عوضش کنی
دیدی؟
اون با سردبیر بخش مد و سبک زندگی قرار داره
ارین؟
اون که توی "پیترز پست" کار میکنه
پیترز پست؟
اصلاً اسم میلو پیترز رو جلوی من نیار
هان؟
نه
نه، من با این قیافه نمیرم سر قرار
چرا نه؟
چون شبیه دستیارِ یه گروه راکِ دربوداغون شدم
خب، شاید اون از موسیقی خوشش بیاد
کانر، چرا نمیری خونه و لباست رو عوض کنی؟
نمیتونم. همین الانشم دیرم شده
رستوران هم اون سر شهره
گوشیم چطوره؟
آخ، روش قهوه ریخته
هی خاموش و روشن میشه
شرمنده، رفیق
از همین تلفن روی میز استفاده کن
نمیتونم. شمارهش توی مخاطبینمه
خب وقتی رفتی اونجا براش توضیح بده
احتمالاً کلی هم بهش میخندین
هی، برد
اون سردبیر وبلاگی به اسم "خاطرات قرارهای افتضاح"ـه، خب؟
اگه با این قیافه برم اونجا
سر از صفحه اول درمیارم
خاطرات قرارهای افتضاح؟
آره
اصلاً اسم آلیسون ریچاردز رو جلوی من نیار
میدونی میلو پیترز کل ایدهش رو از کی دزدیده
مگه نه؟
شما؟
من
من استخدامش کردم
من بهش آموزش دادم
مربیش بودم
اون هم برگشت و از پشت بهم خنجر زد
و اون "پیترز پست" مسخره رو راه انداخت
اون هنوز به همه میگه که من ایدهش رو دزدیدم
برای "پیترز پست"
انگار راه انداختن یه مجله آنلاین ایده خیلی خاصیه
که قبلاً به ذهن هیچکس نرسیده
خیلی دیرم شد
کانر؟
لطفاً هیچ بهانهای دست این زن نده
واسه وبلاگ "خاطرات قرارهای افتضاح"
بیشتر از این بهانه دستش نده
آره، ممنون رئیس
الان دیگه خیالم راحت شد
هیچکدوم از رازهای شرکت رو لو نده
ولی سعی کن حرف از زیر زبون اون بکشی بیرون
واسه کنسل کردن این قرار خیلی دیره؟
تمومش کن. همه چی خوب پیش میره
سر از "خاطرات قرارهای افتضاح" درنمیاری
چی شد؟
اصلاً باورت نمیشه چی شد
اول اینکه دیر اومد
خیلی دیر
: و بهت زنگ نزد؟
: نه
داشتم آماده میشدم که برم، یهو بدوبدو اومد
هی
سلام، سلام، سلام
ببخشید، ببین
ماشینم روشن نمیشد
مجبور شدم تاکسی بگیرم و بدوم تا اینجا
: مگه سردبیر بخش مد نبود؟
: یه چیزی درباره قهوه و عوض کردن لباس
با دوستش گفت، و اینکه سعی کرده بهم زنگ بزنه
ولی گوشیش کار نمیکرده
بعدش
جولیان زنگ زد
جو- جولیان؟
پیترز پست؟
: رزرو نکرده بود؟
: ظاهراً نه
مجبور شدیم ۴۵ دقیقه دم بار منتظر بمونیم
من اومدم سر قرار، باید بهم کمک کنی
: چرا نرفتین یه جای دیگه؟
چون میگفت این بهترین رستوران شهره
اه
از این سردبیرهای مدِ کلیشهای
وقتی بالاخره نشستیم سر میز، اوضاع "معمولی" بود
آخه همه داستانهای عاشقانه بزرگ با اوضاع "معمولی" شروع میشن
میدونی چی میگم
هیچ حس خاصی نداشتم
ولی اون جذاب و باهوش بود
داشت خوب پیش میرفت که یهو
مسئول رستوران ردیفش کرد
خوشم اومد
وای پسر، این... این عالیه
باید این رو امتحان کنی
اوه، نه ممنون
من
جدی میگم، این فقط
: اون آتیشت زد؟
ببخشید
البته بگم که خیلی سریع خاموشم کرد
نه، نه
اینطوری بهش نگاه کن
حداقل میتونی بگی بینتون جرقهای زده شد
آره، واسه شوخیهای آتیشی یه کم زود نیست؟
ببخشید
مخصوصاً چون هنوز داستان رو تموم نکردم
نگو که بدتر هم شد
اوهوم
: اون گذاشت رفت؟
: اول فکر کردم رفته دستشویی
یا شاید با اون گوشی خرابش زنگ بزنه به کسی
ولی دیگه برنگشت، خب
: نه
: آره
مجبور شدم کل صورتحساب رو خودم بدم
باید ازش بگیری که بهت پس بده
به ما پس بده؟
نه. فقط میخوام خودم رو خشک کنم و این حقیقت رو قبول کنم که
دیگه هیچوقت نمیرم سر قرار
و به اندازه وزنم بستنی بخورم
اعتراف میکنم که شروع دوباره خوبی
برای قرار گذاشتن نبود
No comments yet. Be the first to leave one.