Az első 194 sor.
هی
اوه، بسیار خب. بفرما
به یه آدمبرفی پیر چی میگن؟
اوه. اومم
فورستی
استر: فورس... چی؟
صبر کن. یعنی «فورتی» (چهل) که یه «اس» بهش اضافه شده
«فورستی»... یعنی یه آدمبرفی ۴۰ ساله
اوم
راستش خیلی باهوشانهست. اوکی، فقط یکم عجیبه
فقط کِلبای ممکنه همچین فکری به سرش بزنه
اصلاً جوابش چیه؟ آب
همه: آه
نمیفهمم. خب چون آب شده
بفرما، خودش اومد! اوه، آره، آره
برادرزادهی محبوبم
آره، میشه همهتون لطفاً ساکت شین؟
وگرنه مجبور میشم پلیس خبر کنم
خبر کن. همهمون همینجاییم. منم که مهمون ایشونم
در واقع، مهمونِ دو نفره. آره
موزیک کریسمسی چیزی نداری؟
خب، من پرسیدم ولی آقای فینچ خوشش نمیآد
میگه کلاس کار رو میاره پایین
اوه، فینچِ گرینچ
آره، ولی میتونم نوشیدنی بیشتری بیارم
عمه «ام»؟ بفرما، بزن روشن شی
رابرت، فکر کنم برای همه دوباره همون قبلی رو بیار
بهت گفت چیکار میکرده؟
داشته همهی انعامهاش رو برای بخش کودکان جمع میکرده
برای جشن کریسمس
همه: آخی
بهشون بگو چقدر جمع کردی، بابی
نه، نمیخوام بگم
گفت نزدیک ۲۰۰۰ پونده
عالیه! آفرین به تو
اوه، من، اوم
باید برم اون نوشیدنیها رو بیارم
اوم. اوکی
خیلی دوستداشتنیه
آره. همینطوره
من بهت پول میدم که کار کنی، نه اینکه محفل خانوادگی راه بندازی
ببخشید. آره، فقط داشتم سفارش نوشیدنیها رو میگرفتم
اوم، میخواستن بدونن میشه آهنگ کریسمسی پخش کرد یا نه
چی میخوان؟ شیکین استیونز؟
وم؟ ویزارد؟
ده دقیقه پیش بهت گفتم یخها رو بیاری بیرون
ببخشید. ببخشید. آره، الان انجامش میدم
اوه. زحمت نکش. خودم میرم میارم
خب، من برم یه جیش کریسمسی بکنم و بیام
اه، زیادی رفتی تو جزئیات
حتماً دستات رو بشور
ببخشید
رابرت: همهچی خوب بود؟
اووه، بله عزیزم، عالی بود
باعث افتخارم شدی
اوه، خوبه
اوه، بهتره برگردم سر کار
اوه
استر: میای، مارگو؟
آمادهای، مارگو؟
هامفری، من متن آهنگ رو بلد نیستم
اوه! اوه
استر: کسی اونجاست؟
جناب؟
حالت خوبه عزیزم؟
منتظر کسی هستی؟
اوه. یخ کردی که
خیلی وقته اینجایی؟
چیزی... چیزی لازم داری؟
بسیار خب، میتونم بپرسم چرا درِ سطل آشغال رو باز کردی؟
ماهی. دنبال ماهی میگشتی؟
نه، ماهی داشتم. دنبال سبزیجات میگشتم
چرا؟
میدونی، آخر شب اینا رو میریزن دور
بیشترشون هیچ مشکلی ندارن
یه تیکه کلم بروکلی خوب برای سالمونم پیدا کردم
البته مجبور شدم یکم سر و تهش رو بزنم
ولی اونایی که خیلی داغونن رو خرد میکنم و برای غذا استفاده میکنم
آهان، برای ماهیها
برای خرگوش
درسته. اوم، این چه ساعتی بود؟
ار، ۸:۴۵
این رو میدونم چون باید سبزیجات رو برای ساعت پنج دقیقه به نُه
میرسوندم به جانت
خرگوشه؟
خواهرِ زنم
اون سبزیجات رو برای خرگوش خرد میکنه
ولی ساعت ۹ میره سر کار
بَنکسی
توی بانک کار میکنه؟
نه، اسم خرگوشه «بنکسی»یه، از روی اون یارو هنرمنده
همونی که رو دیوارها نقاشی میکشه
اوکی
نمرده بود. دیدم که نفس میکشه
بنکسی؟
نه، اون یارو که تو سطل آشغال بود
اوه
صبح بخیر. اوه، به نظر خوشمزه میاد
اوه، بله. همهاش مال خودمه
البته مارگو. ها ها
از این طرف
دوستت کیه؟
توی یه سطل آشغال چرخدار پیداش کردم
اسمش سِبه، و دیشب یکم زیادی زیادهروی کرده
مگه نه سِب؟ اوم
خب، معلومه حسابی بهت خوش گذشته
وقتی آدم توی سطل آشغال بیدار میشه
داری میبریش خونه؟
ار، هنوز نه. سرش جدا نمیشه
میگه رفقاش با چسب چسبوندنش
اوه، طفلکی
اوم. هی! اوه! آآه
یه حلال چسب لازم داری
من میبرمش. تو برو یکم حلال بگیر
بیا. خیلی خب، با احتیاط قدم بردار
کلبای: مواظب باش
حواسمون هست. اوکی
مارگو: من هوات رو دارم. سب: اه! اوه
مواظب باش. فعلاً
آره؟ اه
اووه، امشب توی تالار شهر یه نمایشگاه برپاست
«کریسمس در طول دههها»
یادته که؟ قرار بود بریم خرید کریسمس
اتاقهای شبیهسازی شده از هر دهه رو ساختن
۸۰ از دهه ۲۰۰۰ تا دهههای ۹۰ و
و ۷۰
باید تا ساعت ۵ کارت رو تموم کنی
باشه. سعی میکنم
قول دادی
درسته
بلند بگو
ساعت ۵ کارم تموم میشه
خوبه
فقط امیدوارم خلافکارهای «شیپتون اَبوت»
بویی از این قضیه نبرن
وگرنه ساعت ۶ غوغا به پا میشه
اوه، سلام
مطمئن نیستم اول کدوم سوال رو بپرسم
صبح بخیر مارگو
صبح بخیر
میبینم که، ار، دوستت رو هم آوردی
اون دوست من نیست
کلبای توی یه سطل آشغال پیداش کرده
عالیه
اوه، این همون، ار، نمایشگاه تالار شهره
«کریسمس در طول دههها»
میتونم برات بلیط بگیرم
نامادری من یکی از برگزارکنندههاست
تخفیف خانوادگی میگیرم
هوم. مارگو؟
اوه، من امشب سرم شلوغه
یه مشکلی با این هست
ببخشید
فکر کنم یه... مشکلی باهاش هست
اوم
اووه
هامفری: مارگو. مارگو: هوم؟
دقیقاً چرا این آدمبرفی اینجاست؟
سرش با چسب چسبیده و حاضر نیست بره خونه
چون مامان و بابای دوستدختر جدیدش اونجان
اومدن اینجا برای کریسمس که باهاش آشنا بشن
اوه. نگران اینه که برداشت بدی ازش بکنن؟
خب، وقتی لباس آدمبرفی پوشیدی و
بوی سطل آشغال میدی، سخته که برداشت بدی نکنن
سِب: حق با شماست
اوه! ها ها
استر: هر وقت تونستی، لطفاً بیا
مشکلی پیش اومده؟
وقتی در رو باز کردم، یه آقایی دم در نشسته بود
اسمش دیویده ولی به نظر یکم گیج میزنه
برای همین بردمش اتاق مصاحبه و بهش یه فنجون چای دادم
کار خیلی خوبی کردی
اوه، سعی کردم با خدمات اجتماعی تماس بگیرم که بیان
و ببرنش، ولی کسی رو نداشتن که آزاد باشه
منظورم اینه که تا جایی که میتونستم
اونجا رو براش راحت کردم
چیز عجیبش این بود که این تنها چیزی بود که همراهش داشت
هوم. عجیبه
هامفری: دیوید. درسته؟
دیوید، ما فقط یکم گیج شدیم که
چرا عکسی از من توی جیبته؟
داشتم؟
یادت نمیاد چرا؟
عجله نکن
قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
باید خواهرم رو پیدا کنم
خواهرت؟ برای همین اینجایی؟
لوئیز. اسمش اینه؟
میتونی کمکم کنی؟ هامفری: سعیمون رو میکنیم
تو و خواهرت با هم زندگی میکنین؟
بله
آخه کریسمسه، میفهمی؟
و من... من واقعاً باید پیداش کنم
کجا زندگی میکنین دیوید؟
No comments yet. Be the first to leave one.