Red Eye

Red Eye

Farsi Persian felirat letöltése

2. évad

Kiadási információk

Red Eye S02E02 720p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-RAWR
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 2 Red Eye 2025 زیرنویس فارسی سریال

Címkék

webdl
Közzétéve: 2026-01-01
Letöltések: 37
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

یه پیک دیپلماتیک به قتل رسیده

دیوید میلز همین الان با پرواز شبانه از دی‌سی رسید

با یه کیف برای سفیر تیلمن

جناب سفیر، مهمان‌ها همه اینجان. از این وقت‌شناسی خوشم میاد

بله قربان. بهتون گفته بودم برودی صدام کنین

ولی می‌دونم شما بریتانیایی‌ها چقدر عاشق لقب و عنوان هستین

هانا لی. شما همدیگه رو می‌شناسین؟

من افسر امنیت منطقه‌ای سفارت آمریکا هستم

من و هانا توی هندون با هم آموزش دیدیم

مدیر کل دلانی، از بازگشتتون به تیم خوشحالم

وزیر دفاع رو می‌شناسین؟

الکس پیترسون

اگه اصلاً براش مهم نبوده تو کیف چیه چی؟

و فقط می‌خواسته بیارتش اینجا؟

فکر می‌کنی سعی کرده وارد سفارت بشه؟

چک‌این امنیتی رو بهم نشون بده. ۲۰ دقیقه برو عقب

خودشه‌! می‌شناسیش؟

آقای پیترسون اینو جا گذاشتن

اون دفتر کیه؟ دفتر سفیر

چند دقیقه پیش یه تماس روی خط امن مگان گرفته شد، قربان

تهدید به بمب‌گذاری بود

گفت هدف کجاست؟

«متأسفم قربان، هواپیمای خودتونه.»

اونجا هیچ دوربینی نیست

مک‌کویین. جواب بده

هی، نمی‌تونی بیای اینجا. ورود به این طبقه ممنوعه

می‌دونم اینجایی.

آروم باش مرد

اسلحه رو بنداز

کارت شناسایی و کارت‌های دسترسی‌ت رو بده به من. آروم

واقعاً باید هر قصدی داری رو بی‌خیال بشی

نقشه‌ت همین الانشم خراب شده

فرض رو بر این گذاشتی که نقشه همین نیست

الو. مگان هستم

ایکاروسِ سرخ. ببخشید، شما؟

گفتم ایکاروسِ سرخ

من برودی هستم. فرد مهاجم مسلحه و تو ساختمان آزاده

می‌خوام غیرنظامی‌ها فوراً از تمام فضاهای عمومی خارج بشن

چطور از اینجا زد بیرون؟

تو دیوارهاست. چی؟

چهار تا مأمور با من بیان

پاکه! خب، دو نفر بالا، دو نفر پایین

اگه دید دارین، اون عوضی رو بزنین

اون مسیر فرار سفیره؟ بله، خودشه

خب، اون از کجا از این خبر داشته؟ سوال خوبیه

چی داری؟

یه تیر مستقیم به قلب

با اسلحه‌ش شلیک نشده. پس مهاجم اسلحه خودش رو داشته؟

چطور کسی تونسته اسلحه قاچاقی بیاره تو سفارت؟

از طریق کیف دیپلماتیک

تنها راهش همینه. این کیف‌ها نه اسکن می‌شن، نه تفتیش و نه ایکس‌ری

اینم از سیگارهات

پس هر چیزی که می‌خواسته رو می‌تونسته با اون وسیله قاچاق کنه

اما چطور؟ فرستنده پلمبش کرده. بسیار خب، کی فرستادتش؟

خب، دفتر رو خالی کنین. هانا، باید بری بیرون

چی؟ حواسم هست به چیزی دست نزنن

روال کار اینجوری نیست

دارم به تیم پلیس و تشخیص هویت زنگ می‌زنم تا بیان برای جسد مک‌کویین

نه تا وقتی این عوضی پیدا بشه. این تصمیم با تو نیست

یادت نره، تو محدوده قضایی منی

که وسط لندنه

پس این پرونده منه و قاتل هم مسئولیتش با منه

وقتی گرفتمش، اگه هنوز نفس می‌کشید، بهت خبر می‌دم

کارآگاه لی رو به بیرون ساختمان هدایت کنین

همین الان ببرینش بیرون!

متأسفم عزیزم

سارا، می‌تونم چند لحظه باهات حرف بزنم؟

آره، حتماً. خب

گوین، کنترل دست توئه. کنترل با منه

روآن، تو هم همینطور. می‌شه لطفاً کارتون رو متوقف کنین و بیاین پیش ما؟

معذرت می‌خوام

گفتنش اصلاً راحت نیست

تمز هاوس یه تهدید جدی از طرف شخصی دریافت کرده

که ادعا می‌کنه یه بمب دست‌ساز توی این هواپیماست

یا خدا... بمب؟

هواپیما رو دور می‌زنم و برمی‌گردیم آمریکا

سارا، نمی‌تونی

تماس‌گیرنده گفته اگه مسیر رو عوض کنیم، از راه دور منفجرش می‌کنه

اگه ارتفاعمون از ۲۰ هزار پا کمتر بشه، بمب خودکار منفجر می‌شه

خب، چی می‌خوان؟

خب، تا الان هیچ خواسته‌ای نداشتن

خب، هیچ‌کس بی‌دلیل توی هواپیما بمب نمی‌ذاره

نه، نمی‌ذاره

خب، حالا چیکار کنیم؟ اول از همه، آرامشمون رو حفظ می‌کنیم

تیم من توی تمز هاوس دارن سعی می‌کنن ردی از تماس‌گیرنده پیدا کنن

تا اونا مشغولن، ما باید بمب رو پیدا کنیم

تا بفهمیم از چه نوعیه، خب؟

سارا، می‌تونم مسئولیت جستجو رو بسپرم به تو؟

باید خصوصی با الکس حرف بزنم. باشه

روآن، بیا از آشپزخونه شروع کنیم

خب... چی می‌دونی؟

فرض رو بر این گذاشتیم که این یه تهدید از طرف روس‌هاست

معلومه که همینه

این تلافیه، مگه نه؟ به خاطر اخراج اون جاسوس‌های لعنتی‌شون

خب، بیا زود قضاوت نکنیم

الان حتی نمی‌دونیم کار کرملینه

یا فقط یه نفر که به سفارت آمریکا نفوذ کرده

خب، نوئل... چه حسی داره که

بخشی از تحول صنعت هوانوردی بریتانیا باشی؟

فقط خوشحالم که بالاخره وارد مرحله تولید شدیم

خب، من همین الان از نخست‌وزیر شنیدم

که ایشون خیلی راضی هستن

از تعداد شغل‌های جدیدی که توی منطقه‌تون ایجاد کردین

همه‌ش به لطف شماست جناب سفیر

نه بابا، یه کار تیمی بود. ممنون که تا آخرش پای کار موندی

قربان، می‌تونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟

ببخشید

باید همه رو به سوئیت لینکلن منتقل کنیم

به این زودی؟ یه فرد نفوذی توی ساختمونه

چی؟

یه مأمور رو کشته. یا ابوالفضل. گرفتنش؟

هنوز نه. واسه همین برودی می‌خواد غیرنظامی‌ها از سالن خارج بشن

البته

خانم‌ها و آقایان

اگه لطف کنین همگی به سمت سوئیت لینکلن تشریف ببرین

اونجا براتون نوشیدنی

و یه شام سبک مخصوص امشب تدارک دیدیم

پس بفرمایید و لذت ببرید. عالیه، ممنون

همه چیز رو به راهه؟ انگار یه مهمان ناخوانده داریم

مشکل وقتیه که مهمونی‌ت پرطرفدارترین اتفاق شهره

بفرمایید تو همگی، راحت باشین. اینجا خونه خودتونه

توی دفتر برودی منتظر تماستون هستن

هانا؟

سایمون. توی سفارت آمریکا یه قتل اتفاق افتاده

چی؟ کی اتفاق افتاد؟

حدود ۲۵ دقیقه پیش

«من هشداري ندیدم. تو چطور قبل از من خبردار شدی؟»

نرفتی هیترو، نه؟ نه

اصلاً چرا بهت دستور می‌دم؟ مگه فرقی هم می‌کنه؟ حق با من بود

«چی شده؟»

یه مأمور امنیت دیپلماتیک توی دفتر سفیر با شلیک گلوله کشته شده

با فرض اینکه همون مظنون باشه

با کارت شناسایی اون پیک وارد سفارت شده و یه اسلحه قاچاقی آورده تو

چطوری؟ توی یه کیف دیپلماتیک

اون برودیِ نگهبان‌نما، حسابی داره سنگ‌اندازی می‌کنه

نمیذاره تیم تشخیص هویت رو برای بررسی صحنه بیارم تو

آره، حتماً همینطوره

سایمون، سفارت که یه کشور مستقل نیست

این جرم توی لندن اتفاق افتاده و من باید بتونم کارم رو انجام بدم

حق با توئه ولی چه خاک بریتانیا باشه چه نباشه

یه رابطه خاص با آمریکا وجود داره و قضیه پیچیده‌ست

می‌شه لطفاً از پیچیدگی درش بیاری؟ الان دارن منو می‌فرستن بیرون

بذار کله‌گنده‌ها این یکی رو حل کنن هانا، تو هر کاری از دستت برمی‌ومد انجام دادی

دو نفر کشته شدن و نفر سوم هم توی کماست

به عنوان رئیست بهت می‌گم، برو

«نمی‌خوایم اینو به یه بحران بین‌المللی دیگه تبدیل کنی.»

پس، ها

الو؟

«دقیق به حرفام گوش کن چون جون پنج نفر به این بستگی داره.»

قربان، تماس روی خط یکه

مدیر کل دلانی

می‌دونین که وسط یه مراسم هستم، مگه نه؟

مهمونی‌ت رو فراموش کن رونالد، به مشکل خیلی بزرگ و حادی خوردیم

رون، من الکس پیترسونم

الکس

یه وضعیت بحرانی پیش اومده. من و مادلین روی اقیانوس اطلس هستیم

و ۲۰ دقیقه پیش یه نفر از داخل سفارت شما

پرواز ما رو تهدید به بمب‌گذاری کرده

چی؟

مطمئنین تماس از اینجا بوده؟ «از دفتر خودتون بوده.»

حتماً کار اون نفوذیه بوده. «کدوم نفوذی؟ شما کی هستین؟»

بفرمایید. برودی هستم قربان، رئیس امنیت

«یه نفر موفق شده با استفاده از کارت شناسایی یه پیک مقتول وارد سفارت بشه.»

«یکی از مأمورای منو کشته و همین الان داریم دنبالش می‌گردیم.»

خب برودی، اون مرد یه چاشنی انفجاری دستشه

که اگه بذاریم ازش استفاده کنه، جون هر پنج نفر توی این هواپیما رو می‌گیره

نشانه‌های اولیه نشون میده که نفوذی روسیه

خواسته‌هاشون رو اعلام کردن قربان؟

«هنوز نه.»

جناب سفیر؟

مطمئن نیستم که شوخی باشه یا نه، ولی یه تماس داشتم

از مردی که ادعا می‌کنه توی یه هواپیمای بریتانیایی بمب گذاشته

شوخی نیست سیسی، من دارم با وزیر دفاع پیترسون

و مدیر کل دلانی حرف می‌زنم؛ هواپیمای اوناست

اون مرد دیگه چی گفت خانم ردینگ؟

آه، گفت اگه بذاریم کسی از سفارت خارج بشه

«چیکار می‌کنه؟»

هواپیما رو منفجر می‌کنه

اَه

ممنون

رونالد، با این اطلاعات جدید

ازت می‌خوام سفارت رو فوراً قرنطینه امنیتی کنی

ممم. آه...

من مهمان‌های مهمی دارم

و جون ما در خطره مرد، لعنتی انجامش بده

این کار عاقلانه‌ست قربان؟ می‌دونیم که اسلحه قاچاق کرده

اگه یه بمب دیگه هم همین‌جا داشته باشه چی؟

تا اینجا خیلی دقیق عمل کرده

به نظرم اگه بمبی داشت، جزئی از تهدیدش بود

موافقم قربان. قرنطینه کمک می‌کنه محاصره‌ش کنیم، جناب سفیر

جناب سفیر؟

قرنطینه رو شروع کنین

من برودی هستم. سفیر دستور قرنطینه فوری داده

با کسب اجازه، می‌خوام یه تیم از متخصص‌ها رو بفرستم تو

نیازی نیست

با تمام احترام رونالد، تو یه تاجری

«هیچ تجربه‌ای توی این زمینه نداری.»

«پس اگه این یه حمله هماهنگ‌شده از طرف روس‌ها...»

«علیه هر دو کشورمون باشه، اونوقت...»

از پسش برمیایم مادلین. ما آمریکایی هستیم، کارمون همینه که گندکاری‌ها رو جمع کنیم

More Farsi Persian subtitles for Red Eye

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left