Az első 200 sor.
مهمون امروز من ایرماست که مو کوتاه میکرده
توی پورت ون، اونم برای چند وقت؟
از وقتی ۱۸ سالم شد
عزیزم، میتونم برات کلی قصه تعریف کنم
واسه همینم اینجاییم! نه، قطعاً واسه این نیست
خب، اه
حتی نمیخوام بدونم
برنامه گفتگومحور جدیدم، «کاناپه، چه خوبه»
یه کاناپه، کلی داستان
استعدادش ذاتیه، میتونم ساعتها باهاش حرف بزنم
یادمه یه بار
یه مشتری داشتم، نمیگم کی
کیمبرلی پیکو. اوه
دلش چتری میخواست
بهش گفتم: «عزیزم، من که رواندرمانگر نیستم
برو مشکلاتت رو یه جای دیگه حل کن.»
مریضی خاصی داری که نیاز به درمان داشته باشه؟
نه، ولی موهای شما یه صفایی لازم داره
خداحافظ، ایرما
و لطفاً تا وقتی مریض نشدی برنگرد
یا تا وقتی خیلی جالبتر از این شدی
اوه. نفر بعدی کیه؟
من یه داستان دارم
عمراً حدس بزنی زنم رو کجا دیدم
حق با توئه، هیچوقت نمیفهمم
اه. مشکلی نیست
ممنون. روز خوبی داشته باشین
مارتین، باید باهات حرف بزنیم
اوه، خوبه، شما هم میتونین مهمونِ «کاناپه،...»
اصلاً حرفش رو هم نزن، آخرین چیزی که لازم دارم
اینه که یه مشت آدمِ سالم اینجا پلاس باشن
اصلاً میفهمی چی داری میگی؟
میدونی منظورم اون نبود
همهمون خیلی نگران جو هستیم
اصلاً نمیدونم درباره کی حرف میزنین، ولی اگه مریضه
بگین یه ساعت دیگه بیاد پیشم، یه سری کار دارم که باید انجام بدم
جو بخش خیلی مهمی
از جامعه پورت ون هستش
آره، اون تنهایی توی یه مزرعه زندگی میکنه
آدمِ خوبیه، ولی عاشق سوپ لابستر منه
هیچوقت امتحانش نکردم. سنگین به نظر میرسید
ببخشید؟ عزیزم، الان وقتش نیست
جو یه سری چالشهای سلامت روان داره
که با دارو به خوبی از پسش برمیآد
از شنیدنش خوشحالم. خب، نه نه
اون هر ماه برای خرید مایحتاجش میآد شهر
امم. ولی این بار پیداش نشد
درسته، واسه همینه که تلفن اختراع شده
پس بهش یه زنگ بزنین
نه مارتین، مارتین، گوش کن
دکتر ریس همیشه خودش میرفت بهش سر میزد
تا مطمئن بشه داروهاش رو میخوره
اون تنها کسی بود که جو به حرفش گوش میداد
واسه همینه که تو باید بری باهاش حرف بزنی
اولاً که من دکتر ریس نیستم
پس این «جویِ» مرموز
براش مهم نیست من چی میخوام بگم
ثانیاً، من دکترم، مددکار اجتماعی نیستم
مارتین جیمز بست، اولاً که تو دکتر ریسِ جدید هستی
و چون اون به حرف هیچکس دیگه گوش نمیده
تو باید بری بیرون و باهاش حرف بزنی
ثانیاً، توی خیلی از شهرهای کوچیک
دکترها اغلب حکمِ مددکار اجتماعی رو دارن
و سوماً، من دارم بهت میگم این کار رو انجام بدی
امم
باشه. فقط همین یه بار
خداروشکر. حالا، باید بدونی که
جو نقش خاصی اینجا داره
آره، ببین، باباش مردِ دوستداشتنیای بود، واقعاً
نه، همینجا جلوت رو میگیرم
نه، ولی ما فکر میکنیم که لازم داری بدونی
میخواین برم یا نه؟ بله، برو
آدرس رو برات پیامک میکنم
خب بچهها، آماده باشین
چون فردا قراره یه کنفرانس خیلی باحال داشته باشیم
درباره مطالعه ستارهها و سیارهها
که اسمش چیه؟
نجوم. درسته
باشه، باشه
فردا با... کنفرانسِ من میبینمتون
اگه بتونم این تخته هوشمندِ احمق رو راه بندازم
میدونی چی عالی بود؟
همون تخته وایتبردهای معمولی. من میتونم کمک کنم
اوه
پیتر خانوم معلم رو دوست داره
پاچهخوارِ خرخون. من فقط دارم سعی میکنم کمک کنم
باشه، باشه، بسه دیگه. زود باشین برین بیرون
فردا در این مورد حرف میزنیم. پیتر، خیلی ممنون
حتماً از کمکت استفاده میکنم، باشه؟
میدونی، فقط... اون جادوی
تقتقِ دکمهها رو نشون بده
وای، چطوری اون کار رو کردی؟
اه، کلیدِ اسپیس
اوه
اسلایدهای نجومت عالی به نظر میرسن
اوه، ممنونم
برای کلاسِ فردا لحظهشماری میکنم. آره، منم همینطور
ولی به کسی نگو که من این رو گفتم
باشه
سلام؟
سلام، من دکتر بست هستم
تو باید همون دکتر ریسِ جدید باشی
درسته و شما هم لابد جو بروک هستین
میخوای امتحان کنی؟
اوه، نه، ممنون. مطمئنی؟
به نظر من وقتی مستقیم از دل خاک درمیآد، خوشمزهتره
آره، یا وقتی با سیر توی ماهیتابه تفت داده میشه
یا اصلاً چه میدونم، شسته بشه
زیاد اهل باغبونی نیستی، نه؟
نه. نه، من از خاک و خل خوشم نمیآد. من عاشقشم
سبزیجاتم، گلام، باغچه گیاهان داروییم
من... واقعاً بهم آرامش میده
واقعاً برات خوشحالم
خب، مردمِ شهر ازم خواستن بیام بهت سر بزنم؟
یه مشت آدمِ فضولن، مگه نه؟
اوه، آره، همینطورن. همیشه دارن ور میزنن
من رو یاد مرغهای توی لونَم میندازن
تمومی ندارن
واسه همینه که این همه راه دور از بقیه زندگی میکنم
من... ترجیح میدم تنها باشم
هوم، این هوشمندانهترین چیزی بود که کل امروز شنیدم
به هر حال، توی راه که میاومدم پروندهت رو نگاه کردم
و متوجه شدم که برای اضطراب دارو مصرف میکنی
و همینطور افسردگی، درسته؟
بعضی وقتها دچار گذرهراسی میشم
داروهات رو قطع کردی؟
آره، خستهم میکنن و منم کلی کار دارم که باید انجام بدم
حالا که حرفش شد، مطمئنی چیزی نمیخوای؟
یه کدو چطور؟
این موقع از سال، هیچکس اینها رو حتی مجانی هم ازم نمیگیره
آره، و این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت
قبلش با یه دکتر مشورت کردی؟
نه، من
به جز دکتر ریس، زیاد از دکترها خوشم نمیآد
منم همینطور
خب جو، همونطور که مطمئنم میدونی
قطعِ ناگهانی دارو ممکنه باعث بشه
یه سری عوارض جانبیِ خیلی سخت سراغت بیاد
لابد واسه همینه که دلم نمیخواد از ملکم برم بیرون
حالا، تو به نظر من آدم منطقیای میآی
ممنون. همینطوره
حالا، من میتونم باهات درباره
کم کردنِ تدریجیِ داروهات حرف بزنم
و به یه روانپزشک معرفیت کنم
ولی فعلاً
فقط واسه اینکه صدایِ قدقدِ اون مرغها رو بخوابونیم
نظرت چیه دوباره داروهات رو شروع کنی؟
باشه، میخورم
خب، نظرت درباره وجین کردن چیه؟
چون اینجا زیاد کسی دور و برم نیست
که حس کنم میتونم باهاش حرف بزنم
آره، من... خیلی معذرت میخوام ولی من مریضهایی دارم
که منتظرن، من فقط
اوه، آره، حتماً. فقط به فکرِ کاری، درک میکنم
خب، یه کلاغه خبر آورده
که یه داستان خیلی خفن داری که برامون تعریف کنی
خب، با دوستام بودم
و یه پیتزا هاوایی سفارش داده بودم
ولی به جاش برام پیتزا گُرگونزولا آوردن
یه گُرگونزولا
اینا با هم فرق دارن
هی، اون برنامه زنده بود. و حالا دیگه تموم شد
چی؟ اون یکی از بهترین داستانهام بود
توی تمام قرارهای اول تعریفش میکنم. اصلاً به قرار دوم هم میرسه؟
هی، با جو چطور پیش رفت؟
خوب. گفت داروهاش رو میخوره
واقعاً؟ مطمئنی؟
آره، واقعاً، چرا همه دارن
چی؟
چی شده؟
اوه، لعنتی
گندش بزنن
نه، نه، نه
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
نه، نه، نه، نه
نه! آه
نه، نه، نه
عزیزم، برو بیرون، در رو ببند! در رو ببند
دارم میبندم. یا خدا
خب، مارتین
با جو حرف زدی؟
بله، گفت داروهاش رو میخوره
حالا، میتونیم درباره این حرف بزنیم که من دکتریم که برق ندارم؟
خودت دیدی که داروهاش رو بخوره؟
نه، ندیدم، ولی دلیلی هم ندارم که حرفش رو باور نکنم
دکتر، هیچکس اون کاری رو که میگه انجام نمیده
بازم میگم، مسئله مهمتر اینه که
وسایل با برق کار میکنن
چیزهایی مثل دستگاه نوار قلب، نبولایزر، پالس اکسیمتر
خب، اگه دیروز میذاشتی توضیحم تموم بشه
به جای اینکه از سوپ لابستر من ایراد بگیری
این اطلاعات رو داشتی که
عزیزم، هنوزم وقتش نیست
شبکه برق دستِ جوئه
معلومه دیگه! چی؟
اه
اون سالی یه بار میآد تا شبکه رو بازنشانی کنه
و الان دقیقاً همون موقع از ساله
و اون تنها کسیه که بلده چطور این کار رو بکنه
و واسه همینه که خیلی مهمه
No comments yet. Be the first to leave one.