The Dresser

The Dresser

Farsi Persian felirat letöltése

Kiadási információk

The Dresser 2015 720p BluRay DD5 1 x264-PTer
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian The Dresser 2016 زیرنویس فارسی فیلم

Címkék

bluray
Közzétéve: 2025-12-24
Letöltések: 14
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

هواپیماهای آلمانی دیشب حملات متعددی انجام دادن

به بریتانیای کبیر

این حملات که چندین ساعت طول کشید

در بخش‌های زیادی از کشور پراکنده بود

و گزارش شده که هواپیماهای دشمن برفراز شهرها دیده شدن

در سواحل جنوبی، غربِ انگلستان

شمالِ انگلستان و شمالِ غربی

و همین‌طور برفراز منطقه لندن

فقط کارش شده گریه کردن

نگهش داشتن؟ اونا نذاشتن من بمونم

دکتر گفت انگار من اوضاع رو بدتر می‌کنم

اصلاً نباید می‌بردمش بیمارستان

نمی‌دونم چی به سرم زد

باید برمی‌گردوندمش همین‌جا، جایی که بهش تعلق داره

چرا پالتوش رو زمینه؟ کلاهش چی؟

دارن خشک می‌شن. خیسِ آب‌ان

خب چطور به این روز افتاد، نورمن؟

وقتی تلفن زدی

اولش فکر کردم توی حمله هوایی زخمی شده

اوه، نه. یا تصادف کرده

اوه، نه، تصادف نکرده

نه، می‌دونم، چون اونا

اونا گفتن هیچ نشونه‌ای از آسیب جسمی نیست

بانوی من

اون از پا افتاده. بله، می‌دونم

خب چطور این‌طوری شد؟... بانوی من

چه اتفاقی براش افتاد؟

بشینید. خواهش می‌کنم، بشینید. باید آروم باشیم

دکتر گفت لابد هفته‌هاست که این حال بهش دست داده

اوه، اگه نگیم طولانی‌تر

خب، من امروز صبح ندیدمش

قبل از اینکه بیدار شم از خونه زد بیرون

تمام روز کجا بود؟ کجا پیداش کردی؟

خب، قضیه از این قرار بود، بانوی من

بعد از اینکه آخرین آژیر وضعیت سفید زده شد

درست وقتی داشت هوا تاریک می‌شد رفتم به میدونِ بازار

نورِ عجیبی بود

یه جورایی مایل به زرد

امیدوار بودم بتونم

یکی دو بسته آرد ذرتِ "براون اند پولسون" پیدا کنم

چون ذخیره‌مون خیلی کم شده

داشتم از این غرفه می‌پرسیدم

که همون موقع صداش رو شنیدم

صدای کی رو؟ صدای آقا رو، البته

توی این هوا داشت پالتوش رو درمی‌آورد

فریاد می‌زد: "خدا به دادِ کسی برسه که جلوی منو بگیره!"

و بعد پالتو رو پرت کرد رو زمین

درست مثل شاه لیر توی صحنه طوفان

نگاش کنید. نمی‌دونم اصلاً می‌تونم تمیزش کنم یا نه

خیلی هم بهش افتخار می‌کرد. یادتونه؟

اوه، نه، شاید مالِ قبلِ زمان شما باشه

اوم... اولین تورِ کانادا. تورنتو

بعد از اینکه پالتوش رو درآورد چی شد؟

رفت سراغ کلاهش

کلاه‌فروشیِ "دان" توی پیکادلی، همین یه سال پیش

کلاه رو انداخت روی پالتو و پرید روش

با خشم لگدکوبش کرد، کلاهش رو لگدمال کرد

خب، خودتون که می‌بینید

بعد دستاش رو برد بالا توی هوا

همون‌طوری که برای القای نازایی به رحمِ گونریل انجام می‌ده

"دیگه چقدر می‌خواید پیش برم؟" و

انگشتاش بی‌قرار بودن، داشت دکمه‌های کتش رو باز می‌کرد

یقه و کراواتش رو شل می‌کرد

دکمه‌های پیرهنش رو می‌کند

آدمِ زیادی اون اطراف بود؟

یه جمعیتِ کم. خب، واسه همین دویدم سمتش

نمی‌خواستم اونجا بایسته و مضحکه بشه

مردم دورش جمع شده بودن و پوزخند می‌زدن

تورو دید؟ شناختت؟

صبر نکردم بفهمم

فقط دستش رو گرفتم و گفتم: "عصر بخیر آقا

"نباید بریم تئاتر؟"

با بهترین لحنِ دایه‌وارم، همونی که وقتی لجبازی می‌کنه به کار می‌برم

اصلاً توجه نکرد. داشت می‌لرزید

نباید می‌ذاشتی مردم اون‌طوری ببیننش

بعدِ حادثه، قضاوت کردن راحته

البته اگه جسارت نباشه بانوی من

اما سعی کردم غیبش کنم

که با مردی با هیکل اون اصلاً راحت نیست

درست همون موقع

یه زنِ تقریباً پیر بهمون نزدیک شد

یه لباسِ ابریشمی زیرِ پالتوی پشمیش تنش بود

اما کاملاً محترم به نظر می‌رسید

لباساش رو از رو زمین جمع کرد و خواست کمکش کنه بپوشه

و آقا به اون خانم گفت

"ممنونم عزیزم، اما معمولاً نورمن به من کمک می‌کنه

"من بدونِ نورمن گم می‌شم"

و من با خودم گفتم: "خب، نوبتِ توئه جونم،"

پس گفتم: "من نورمن هستم، جامه‌دارشون،"

و اون زن، که موهاش رو بیگودی پیچیده بود

دستش رو گرفت و بوسید

و گفت: "شما توی فیلم برادرانِ کورسی فوق‌العاده بودین"

و آقا یه مدت طولانی بهش نگاه کرد

و بعد خیلی شیرین لبخند زد

می‌دونید، همون‌طوری که وقتی می‌خواد دلربایی کنه لبخند می‌زنه

"ممنونم عزیزم، اما باید منو ببخشید

"باید صحنه رو ترک کنم" و بعد فرار کرد

گفت "باید صحنه رو ترک کنم"؟

خب، معلومه که دنبالش رفتم، از بدترین اتفاق می‌ترسیدم

نمی‌دونستم می‌تونه انقدر تند بدوه

فقط همین‌طور ردِ لباس‌های افتاده رو دنبال کردم

کت، جلیقه

و با خودم گفتم: "نباید بذاریم آقا توی شهر

"نمایشِ برهنگی راه بندازه."

و بعد پیداش کردم که به یه تیرِ چراغ‌برق تکیه داده بود

و هق‌هق گریه می‌کرد

کجا؟

بیرونِ کافه "کاردوما"

بدونِ حرف، در حالی که سختی می‌فهمیدم دارم چیکار می‌کنم

بردمش بیمارستان

پرستار نشناختش

هرچند بعداً گفت که دیشب اونو در نقشِ اتلو دیده

یه دکتر رو صدا زدن

کوتاه، کچل، با عینک

و منو با کشیدنِ پرده‌ها بیرون کردن

و بعدش به من زنگ زدی

نه، صبر کردم، همون‌طور که اِدگار می‌گه، کمین کردم

و شنیدم که دکتر پچ‌پچ می‌کرد: "این مرد از پا افتاده

"این مرد توی وضعیتِ فروپاشیه."

و این‌طوری شد که اون اتفاق افتاد

آخ، فقط کارش شده بود گریه کردن

بله، گفتی

گذاشتمش روی تخت، هنوز لباس تنش بود

گریه می‌کرد، نه، های‌های زاری می‌کرد

انگار کنترلش رو از دست داده بود و چاره‌ای نداشت

گریه کرد و گریه کرد، مثل سیل

باید چیکار کنیم؟

تا یه ساعت دیگه، تماشاچی‌ها توی این تئاتر جمع می‌شن

به امیدِ دیدنِ اون در نقشِ شاه لیر

من باید چیکار کنم؟

خب، اول از همه خودتون رو ناراحت نکنید

آخه من هیچ‌وقت مجبور نبودم همچین تصمیمی بگیرم

اصلاً تا حالا هیچ تصمیمی نگرفتم

به محض اینکه از بیمارستان اومدم بیرون، به مَج زنگ زدم

و ازش خواستم در اسرع وقت منو اینجا ببینه

اون می‌دونه باید چیکار کرد

اوه، بله، مَج حتماً می‌دونه باید چیکار کرد

اون که خودش رو ناراحت نمی‌کنه، این دیگه حتمیه

نه، مَج همیشه خیلی منطقی برخورد می‌کنه

خب، حدس می‌زنم مدیرهای صحنه مجبورن این‌طوری باشن

یه دوست داشتم که قدیما کشیش بود

قبل از اینکه از منبر بیفته و سر از صحنه تئاتر دربیاره

توی نقشِ خواهرِ زشت عالی بود. انگار واسه این کار ساخته شده بود

زنش هم زود ناراحت نمی‌شد

خب، با توجه به شرایط، حدس می‌زنم همین‌طوری بهتر بود

مَج منو یادِ اون می‌ندازه. سرد، جدی، حوصله‌سربر

دکتر منو برد توی یه اتاق کوچیک

پر از ظرف‌های لعابی که توش بانداژهای خونی بود

بوش باعث شد حالم بد شه

ازم درباره رفتارش توی این چند روز پرسید

اینکه آیا متوجه چیزِ غیرعادی‌ای شدم یا نه؟

و تو چی گفتی، اگه جسارت نباشه؟

دروغ گفتم. اوه

گفتم حالش کاملاً عادی بوده

نمی‌خوام آدمِ بی‌ملاحظه‌ای به نظر بیام

باید بیشتر حواسم رو جمع می‌کردم

همین دیشب بیدار شدم. مجه؟

نه، ایرنه

داشتی می‌گفتی دیشب بیدار شدی

داشت نگام می‌کرد

لختِ مادرزاد بود

هوا به شدت سرد بود. داشت می‌لرزید

گفت: "ممنونم که مراقبمی

"اما نگران نباش. فقط به مراقبت از من ادامه بده

"احساس می‌کنم ممکنه دست به کار خطرناکی بزنم."

اگه این غیرعادی نیست، پس چیه؟

خوشحالم که اینو به دکترا نگفتی

وگرنه واسه همیشه بستریش می‌کردن

دیشب، بعد از اجرای اتلو

ازم پرسید: "نورمن، فردا چی بازی می‌کنیم؟"

بهش گفتم شاه لیر

و اون گفت: "پس باید با ابرهای طوفانیِ

بالای سرم از خواب بیدار شم."

آخ، باید مجبورش می‌کردم استراحت کنه

دکتر گفت به تهِ خط رسیده

و دیگه جونی براش نمونده

خب هر کسِ دیگه‌ای هم جای اون بود و این همه سختی می‌کشید

همین می‌شد

باید به دکتر درباره مشکلات می‌گفتی

نه. غیرنظامی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن

دارم خودم رو ملامت می‌کنم که چرا بردمش بیمارستان

کارِ درستی کردی

خب، امیدوارم

دکترا

می‌تونی تصور کنی بخوای واسه یه دکتر توضیح بدی

که آقا چه چیزایی رو از سر گذرونده؟

"خب ببینید آقای دکتر، اون داشته سعی می‌کرده بازیگر استخدام کنه

"واسه گروهِ شکسپیرش

"و همه آدم‌های لایق و بهترین‌ها لباسِ نظام تنشونه

"و تئاترها هم به محض اینکه رزروشون می‌کنی بمباران می‌شن."

دکترا

اونا قبل از اینکه بتونی بگی "هر طور شما دوست دارید"

آمپولِ بیهوشی‌شون آماده است

حق با مَجه. چاره دیگه‌ای نیست

باید کنسل کنیم

اوه، نه. اوه، بانوی من، نه. کنسل کردن خیلی ضربه بزرگیه

اون مریضه. مریض بودن که جرم نیست

خیانتِ بزرگ که نیست، جنایتِ نابخشودنی هم نیست

فرار از جبهه در برابرِ دشمن هم نیست

حالش خوب نیست. نمی‌تونه کار کنه

More Farsi Persian subtitles for The Dresser

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left