Az első 200 sor.
یالا سرجوخه، تندتر راه برو
قربان، این جعبه خیلی سنگینه
طلا معمولاً همینطوره
یالا، تکون بخور. اون تو رو محکم بگیرش
حالا خودت هم باهاش برو اون تو و همونجا بمون
بله قربان
به سرهنگ مکنالی بگو قطار آمادهست
منتظر دستوریم. بله قربان
"به سرهنگ مکنالی بگو قطار آمادهست
منتظر دستوریم."
ممنون
ببخشید قربان
ببخشید مزاحم شدم، سرهنگ
بهت گفته بودن مزاحم بشی، نه؟ بله قربان
خب، اگه این کار رو نمیکردی، بیشتر پشیمون میشدی
بله قربان. چی میخوای؟
یه پیام از پلینزبورگ اومده
ستوان فورسایت چی میخواد؟
دستورات بعدی، قربان
خب، به ستوان بگو بره توی اون واگن
در رو ببنده و همونجا بمونه تا من در بزنم
بله قربان
از طرز حرف زدنشون معلومه
طلاها توی قطاره
شنیدی؟
سرهنگ گفت بری توی اون واگن و همونجا بمونی
تا وقتی که خودش بیاد در بزنه
موفق باشی، ستوان
بزن بریم
هی گروهبان، قطار از پلینزبورگ حرکت کرد
همه شنیدید؟ آره، شنیدیم
گوش به زنگ باشید
سروان، یه پیام داره میرسه
قطار راه افتاده
بهتره آماده بشیم
نگران نباش سروان. ما منتظریم
قطار چه ساعتی به تقاطع رودخونه میرسه؟
حدوداً ۱۵ دقیقهی دیگه، قربان
اونجا برای سربالایی کوهستان آبی، باید هیزم و آبگیری کنه
فرمانده کیه؟ سروان بارت، قربان
خب، سلام من رو به سروان بارت برسون
و بهش بگو اگه توی تقاطع رودخونه اتفاقی بیفته
شخصاً به حسابی میرسم که از کردهش پشیمون بشه
بله قربان
نمیفهمم آدم چطوری فقط با گوش دادن به ریل، صدای قطار رو میشنوه
این ریلها همهشون به هم وصلن پندرگراس، نمیتونی دهنت رو ببندی؟
ساکت باشید
داره میآد، گروهبان
خیلی خب، برید عقب
نذارید کسی ببینتتون
و تا وقتی بهتون نگفتم بیرون نیاید
سخته بذاریم این همه طلا از جلومون رد بشه
همینطوره
اما وقتی برسه به سروان، پسِش میگیریم
خیلی خب بچهها، بزنید بریم
حرکت کنید، یالا
طنابها رو بکشید روی ریل
بیگفوت، به سروان خبر بده که قطار از اینجا رد شد
حتماً، گروهبان
باید، بگو طنابها رو خوب ببندن
طنابها رو سفت و محکم ببندید
هنک، تندتر بجنب وگرنه قطار میآد و میره
سروان
اونا از تقاطع رودخونه راه افتادن
جیمز؟ بله قربان
گریس کافی داری؟
اونقدری داریم که وقتی قطار بهش بخوره، دیگه جایی نره
بهتره حسابی چربش کنی. بله قربان
فرانسیس. بله قربان
آمادهای؟ فکر کنم آره
این زنبورها دارن حسابی کلافه میشن
فقط گوش کن چه صدایی میدن
حسابی عصبانیان
اوضاع چطوره، ستوان؟
خب، عالی به نظر میرسه
واقعاً عالیه
داره میآد، سروان
خیلی خب، همگی کاملاً مخفی بشید
و تا وقتی من رو ندیدید بیرون نیاید
هی بوفورت، از اون درخت بیا پایین
قطار از تقاطع رودخونه راه افتاد، قربان. خوبه
وقتی برسه اینجا، دیگه جای نگرانی نیست
خب، هنوز که نرسیده، ستوان
نه قربان، اما من... پس اشکالی نداره اگه نگران باشم؟
نه قربان
میتونم چیزی بگم، سرهنگ؟
بگو
خب، علتش اینه که فکر میکنید این ده مایلِ بین تقاطع رودخونه تا اینجا
سختترین بخش مسیره
که مأموریت طلاها رو به ستوان فورسایت دادید؟
این یکی از دلایلشه
اون خیلی وقته که با شماست، نه قربان؟
از وقتی جنگ شروع شد
بله قربان
این لوکوموتیو داره توی سربالایی حسابی به خودش فشار میآره
داریم سرعت رو کم میکنیم، ستوان
مراقب باش وقتی میخوره به گریس
چرخها دارن بکسوات میکنن، اصطکاک نداریم
زنبور، زنبور! هزاران زنبور
باید از اینجا بریم بیرون
همهچیز آمادهست، سروان. خسته نباشی
بیلی جو، اون سیم رو بیار پایین
اینجا، کمک. من رو از اینجا بیارید بیرون
بخارش رو خالی کن، ویلبر
خیلی خب، همگی سوار شید
طناب رو رها کنید
یالا، سوار شید
عجله کنید. عجله کنید
میتونی برسی. جد، یالا
یالا جد. بپر بالا، جد
خب، چیزی نمونده بود جا بمونی
سیم قطع شده
احتمالاً خطوط قطع شدن
سرهنگ، سیمهای بین اینجا و تقاطع رودخونه قطع شدن
لعنتی، نگهبانهای بیرون رو صدا بزنید. بله قربان
شیپورِ آمادهباش بزنید
سوار شید مردها، سوار شید
یالا، همگی سوار شید
در رو باز کن
سروان، این زنبورها بدجوری دارن جولان میدن. آره، میبینمشون
به خاطر خدا، هنری، بپر
بزن بریم، بریم بیرون. یالا همگی، از اینجا بزنیم بیرون
بپرید، بپرید. از قطار پیاده شید
نمیتونم ببینم. بپر
جانسون، همهشون همینا بودن؟
الان آمار میگیرم، سروان
حتی یه نفر رو هم نمیبینم
یه کم دود بدید به اون زنبورها تا برن پی کارشون
نمیخوام وقتی میرم اون تو، اونجا باشن
بفرمایید سروان، همهچیز ردیفه
جد
بله قربان
داریم تندتر از اونی که فکر میکردیم میریم
فکر میکنی بتونی یه کم سرعت رو کم کنی؟
ترمزها هیچ اثری ندارن، سروان
ضربه شدیدی میخوریم
بهتره یه جای سفت پیدا کنید و محکم بچسبید
خسته نباشی گروهبان. از دیدنت خوشحالم قربان. مشکلی پیش اومد؟
نه زیاد. باید داره طلاها رو جابهجا میکنه
اسبها رو آوردم اینجا
یالا. بریم بگیریمشون
حالت خوب میشه، جب
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
ریل رو چرب کرده بودن، سرهنگ
بعدش بهمون شبیخون زدن و بیهوشمون کردن
وقتی به هوش اومدم بقیهی قطار رفته بود
میتونی این رو راه بندازی؟ نه قربان
تمام بخارش رفته. ستوان
واقعاً قشنگه. واسه همین اومدیم، مگه نه؟
یه کم بده به من
رد کنید عقب بچهها. واسه همه به اندازهی کافی هست
طلاها رو گرفتیم قربان. هر چه سریعتر بار بزنید
عجله کن، بارت
بارم خیلی سنگینه، گروهبان
یالا بچهها، بجنبید
سرجوخه، اون واگن رو راه بنداز
نذارید کل روز وقتمون رو بگیره
خیلی خب، حرکت کنید
حالش چقدر بده، سرجوخه؟
تامپسونه. شونهش بدجوری بریده
خوب میشم، قربان. صورتت چی شده؟
قربان، اونا یه لونه زنبور انداختن توی واگن
به خاطر همین مجبور شدیم بپریم، قربان
ستوان فورسایت کجاست؟ یه کم پایینتر توی مسیر ریل
قربان، میگن حالش خیلی بده
ستوان؟ بله قربان
دانفورد، ون تیت
برید بیرون و بهشون کمک کنید
گروه، به پیش، رو
سرهنگ مکنالی، اینجام
ند
متأسفم، قربان
اما با اون همه زنبور نمیتونستیم توی اون واگن بمونیم
میدونم
این رو حس میکنی؟ سرهنگ
سرهنگ، اون شورشیها باید از قبل دربارهی اون طلاها خبر میداشتن
معلومه که خبر داشتن
حسابی غافلگیرمون کردن
این رو حس میکنی، ند؟
نه، فقط حس میکنم بیحسه، قربان
میتونی سرت رو تکون بدی؟
نه، اما دردی نداره، قربان. میدونم که خوب میشم
ستوان، گردنت شکسته
خب، این که... این که
متأسفم که نمیتونم اینجا پیشت بمونم ند، اما
نه، میدونم قربان
سرهنگ؟
بگیریدشون، باشه؟
میگیرمشون
به پیش، رو
سرجوخه برو توی اون واگن و یه نگاهی بنداز
بله قربان
وایلر. بله قربان
برو جلوتر از ما ببین از کدوم طرف رفتن
احتمالاً به سمت جنوب
سرهنگ. آره
طلاها غیبشون زده. بردنشون، قربان
فکرش رو میکردم
بیاید اینجا، سرهنگ
اونا واگن داشتن، قربان
No comments yet. Be the first to leave one.