Az első 200 sor.
یه داستان چطوره؟
بذار ببینیم. از کجا شروع کنم؟
پارسال، مزرعهی لبنیات ما
رسماً تاکستانهای شراب مزرعهی برنت رو افتتاح کرد
هرچند این روزا دیگه برای شراب درست کردن لازم نیست روی انگورها پا بذاریم
اما خواهرم رو متقاعد کردم که له شدن انگورها لای انگشتهای پا
آدم رو شاد میکنه
این کار موردعلاقهی مامانم بود
بیشتر آخر هفتهها رو صرف یادگیری همهچیز دربارهی دامداری کردم
تا بتونم اینجا حتی بیشتر کمکحال باشم
بهترین معلمها رو داشتم
خب، در واقع یک معلم
البته خواهرم «کالی» هنوز هم کل اینجا رو اداره میکنه
و با پول اضافهای که از فروش شراب درآوردیم
بالاخره تونستیم چندتا کارگر کمکی برای مزرعه استخدام کنیم
با این حال، کالی هنوزم دست از کار بدنی نمیکشه
ولی هیچوقت اون رو اینقدر خوشحال ندیده بودم
خب
از این طرف بیاید
خاکی توی چشم کسی نرفت، نه؟
«مانی» اینجا نه تنها مدیر املاک ماست
بلکه شرابساز و کارشناس محترم ما هم هست
همم
خب مانی. بله
هنوز این بطری رو امتحان کردی؟
من اصلاً شما رو نمیشناسم. و تا حالا هم این بطری رو امتحان نکردم
بسیار خب
خوب تماشا کنید
شیرهی درخت توس. اومم
پیچامینالدوله
شکلات
و پودر گشنیز
این یه استعداده
نه، من خیلی تمرین کردم
ولی همهمون میدونیم که مامانها بهترین فرشتههای نگهبان میشن
میدونم که اون هر روز اینجا پیش ماست
مخصوصاً امروز
هی هانا. آمادهای این کار رو انجام بدیم؟
آره
بزن بریم
هی. خوبی؟ آره، خوبم
بیا تمرین کنیم. چی؟
اوه
میگیرمش
و شما امروز توی یه روز خیلی خاص اینجا هستین
چون امروز داریم ادای احترام میکنیم
به نوآوریهای تاریخیِ
از، اوم
اوم... اوم، نوآوریهای خیلی تاریخی و
در حالی که نوآوریهای جدید شرابسازی رو هم شامل میشه
طی چند سال گذشته معرفی شدن
دمت گرم، عالی بود
حالا که حرف از نوآوری شد
دارین جدیدترین محصول رو امتحان میکنین. دلتون میخواد ببینین یه مدل دیگه رو هم تست میکنه؟
نه! باید مراقب خودتون باشین، خب؟ نباید اینقدر بنوشین
خب... یه شراب شیراز هم هست. فکر کنم باید بهشون نشون بدی چطوریه
جوزف! هی
حال همگی چطوره امروز؟ خوبین؟
همگی، ایشون جوزف ون اَستون هستن، دوستپسرم
اوه، که اینطور
داری... یه استراحتی میکنی و شراب میزنی، عزیزم؟
آره، آره. همینطوره
ا... اون عاشق شرابه
دقیقاً یک سال پیش بود که پام به این ملک باز شد
و شدم کارگر مزرعه
اون موقع اصلاً نمیدونستم
ولی این بهترین اتفاقی بود که تو زندگیم افتاده
کالی، من میدونم زندگی بدون تو چجوریه
و میدونم زندگی با تو چه شکلیه
و برای من افتخار و مایه خوشحالیه که
باقی عمرم رو با تو بگذرونم
پس، کالی برنت
با من ازدواج میکنی؟
بله
بله، بله، بله
ایول! بله
آره! آره
برین یه اتاق واسه خودتون بگیرین
ایش
من دیگه میرم بخوابم. فعلاً
اوه، واقعاً برام ارزشمنده که تور رو ول کردین و به خاطر این موضوع اومدین اینجا
تبریک میگم، کالی
ممنونم
آره. منم... منم دیگه باید برم
م... من یه قرار دارم
با من
جدی؟ اوهوم
انگار یکی بازی "اعماق دریا" رو روی عینک واقعیت مجازی دانلود کرده
و ممکنه ما رو ببره وسط قفس کوسهها توی آفریقای جنوبی
جایی که یا باید شنا کنی و زنده بمونی، یا میمیری
میمیری! آره! همین الان ردیفش میکنم
هی. زیاد دیر نیای ها. سپیدهدم یه محموله بزرگ داری
چشم قربان. خانم
خب، حالا چند روزی پیشمون میمونی؟
نه. فقط امشب
جشن سالانه بزرگ رو در پیش داریم و خب، کلی کار هست که باید انجام شه
جشن؟ باکلاس به نظر میاد
بیشتر یه جور مهمونی پر زرق و برق و الکیه
قبلاً هیچوقت ندیده بودم شکایت کنی
دیگه واقعاً تو فاز این جور چیزا نیستم
خیلی ترجیح میدم اینجا پیش تو باشم
خب آقا، ما خیلی دوست داریم شما رو داشته باشیم. حالا، انجامش بده
هر دوتاتون
اه، ما بیخیالش میشیم
کالی، میتونم... میتونم یه لحظه وقتت رو بگیرم؟
من، اه
به راهنماییت احتیاج دارم
اه، آره، حتماً
الان برمیگردم
الان بیشتر از یک سال شده، قربان
شهر دلش براتون تنگ شده
واقعاً؟
اوم. خب، من که دلم تنگ شده
شریک! بالاخره میای یا نه؟
خب، چه خبر آقا عاشقه؟
باشه. تمومش کن دیگه
ما فقط با هم دوستیم
ببین، اون به یه مدیر تور احتیاج داشت
منم به یه آب و هوا عوض کردن نیاز داشتم. خودت که در جریانی
هوم. دوستای معمولی با یه تریلر فسقلی کل کشور رو با هم نمیگردن
وقت عکس پولارویده
بیا. بذار من بگیرم
حلقه. باشه
اوه
باشه. باشه
صاف توی زانوها! صاف توی زانوها
اوه. وای، وای. کوسه! کوسه! بذار بیام بیرون! بذار بیام بیرون
فیگورتو از روی گوشم بردار، لئو
برو کنار
آره! آره
آره! آره! آره
حتماً خیلی فوقالعاده بوده
وای خدای من. خیلی معذرت میخوام. میخواستی درباره چی باهام حرف بزنی؟
اوم
اوه. من، اه
مهم نیست
اوهوم. ما باید بریم
خداحافظ. خداحافظ کالی
اه، برو یه سری به جوزف بزن. طبقه بالا
هوم. چی؟
خوش بگذره
وقتی چراغها خاموش میشن و جمعیت همه میرن خونه
و من سرم رو روی تختی میذارم که مال خودم نیست
یه دعای کوچیک میکنم که خدای مهربون مراقبت باشه
همونطور که روزها رو میشمارم تا بیام و گرمت کنم
به فکرت خواهم بود
بهت فکر میکنم
به فکرت خواهم بود، اوه
بهت فکر میکنم
به فکرت خواهم بود
بهت فکر میکنم
به تو فکر میکنم، اوه
بهت فکر میکنم
بهت فکر میکنم
بهت فکر میکنم
و وقتی همهی چراغها خاموش بشن
به تو فکر میکنم
قهوه آمادهست
اوه، ممنون
هی
تمام صبح منتظر این بودم
قرار بود این مال من باشه
اومم، خبرای خوبی دارم
امروز صبح یه سفارش خفن داشتیم
کارتن از ترکیب "کابرنه" ۳۰
کارتن "شیراز" و ۲۵ کارتن هم "نوآر" ۳۰
چی؟
واسم سواله خریدار کیه
شرکتهای "ون استون"؟
بـ... برای جشن تعطیلاتشون
همون مهمونی پر زرق و برق و مجلل؟
آره، ولی میتونه تبلیغ خیلی خوبی برای شرابسازی باشه
پارسال ۵۰ کارتن "جنسن" داشتیم که هر گیلاسش ۲۱ دلار بود
جوزف، این فوقالعادهست
ایول پسر، دمت گرم
نزدیکتر نیا
میدونی چیه؟ بهم دست نزن رفیق
جنبه باخت نداری
نسبت کشتن به مردنم از تو بالاتره
هر چی. جوزف، میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم، لطفا؟
آره، حتما
فکر کردم داری برمیگردی
خواب موندم
یه چیزی هست که باید بدونی. چی؟
اون اردوی سلامتی که مامانت ماه اکتبر مدیرای ارشد رو برد، یادته؟
آره، آره. رفتن به یه جزیرهای که آبِ سبزه گندم رو بکنن تو
جزئیاتش رو بهم نگو
یه راهی هست که بشه اینو گفت. امم
اون با اون مربی یوگای جذاب داره حرکات یوگا میزنه
توی تاهیتی، و دیگه هم برنمیگرده
خلاصه بگم، با مربی یوگاش فرار کرده
و شرکت رو به اسم تو گذاشته
چی؟ چرا الان دارم اینو میشنوم؟
چون نمیخواستم دیروز رو با این خبرا خراب کنم
ولی نگران نباش. ویکتوریا اونجاست. داره تلاشش رو میکنه
لطفا بهم بگو که ویکتوریا رو مسئول نکردن
هیئت مدیره به اون به عنوان مدیرعامل موقت رای دادن. اه
اون همهشون رو خام کرده. شرکت اصلا براش مهم نیست
اون دست راست مادرت بود
اما همه چی داره از هم میپاشه
No comments yet. Be the first to leave one.