Az első 200 sor.
کمی شرم و حیا داشته باش پسرم
فردا چطور میخواهی در پیشگاه خدا پاسخگو باشی؟
اون دختره داره میرقصه، نه تو
در ضمن، مگه در دربار لرد ایندرا فرشتهها رقص و پایکوبی نمیکنن؟
پس برو تو خونه خودت فرشتهها رو برقصون
چرا داری قداست صحنه ما رو از بین میبری؟
فقط بیا و کارت رو تموم کن
غر زدن فایدهای نداره پیرمرد
من فقط... ساکت شو بابا
بهت گفتم که فرار کردن فایدهای نداره
«گروه تئاتر جاناکدولاری به شما خوشآمد میگوید»
«من یه گنگسترم.»
«من یه گنگسترم.»
«زیبایی تو خیرهکنندهست.»
«اندامت معرکهست.»
«زیبایی تو خیرهکنندهست.»
«اندامت معرکهست.»
«زیبایی تو خیرهکننده و اندامت معرکهست.»
«تپش قلبم رو تندتر میکنه.»
«هر جا که میری آشوب به پا میکنی...»
«...صدای شلیک گلوله همه جا میپیچه.»
آقای چوبی، شما نمایش راملیلا رو نیمهکاره رها کردید
نفرین میشید
نفرین نمیشم، روی همون جاده اجراش میکنم
دیگه من رو مجبور نکن پا روی اون صحنه ناپاک بذارم
التماست میکنم، لطفاً نمایش رو تموم کن
وگرنه آقای پاتل روزگارم رو سیاه میکنه
بزن بریم
«ما از دنیا نمیترسیم، هر کی میخواد بیاد.»
«با نگاهت قلبم رو نشونه بگیر.»
میخوام تا پنج دقیقه دیگه همه آماده باشن
فهمیدید؟
«من یه گنگسترم.»
«سعی نکن عاشقم بشی.»
«چون نمیتونی از نگاه من فرار کنی.»
«تو تنهایی، منم تنهام. بیا با هم باشیم.»
«همه دارن درباره تو حرف میزنن...»
«...تو میتونی به هر چیزی قداست ببخشی.»
«این سیاستبازیها...»
«این فریبکاریها...»
«...کار تو نیست.»
«هوای عشق تو...»
«هوای محبت تو.»
«هوای عشق تو... هوای محبت تو.»
«...قلبم رو خاکستر کرده.»
«میخوام مال تو باشم...»
«...حتی اگه بارون گلوله بباره.»
پالاک جان واقعاً قشنگ میرقصه
درسته. کارش حرف نداره
پس چرا عوضش نمیذاری تمام شب رو برقصه؟
عمو، به اومکار بایا زنگ بزنم؟
ما روی حرفمون ایستادیم، نباید الان عقبنشینی کنیم
مثلاً فکر میکنی میتونی از پسش بربیای که
متقاعدش کنی ارتقای شغلی بهت بده و کارمند دفتری بشی؟
«همه مدام نام تو رو زمزمه میکنن.»
«نمیدونی چند نفر روی تو شرط بستن.»
«من خودِ جادو ام.»
«من از کنترل خارج شدم.»
«زیاد نزدیک نشو.»
«نگاهت معرکهست.»
«اندامت معرکهست.»
«نگاه من معرکهست، اندام من معرکهست.»
«اگه هدفت رو گم کنی.»
«فقط یه اسلحه خالی...»
«...توی دستت باقی میمونه.»
دیگه کافیه
آهنگ رو قطع کن
خانمها و آقایان
سرورمان راما به همراه ملازمانش برای شکستن کمان میآیند
لطفاً به افتخارشون بلند کف بزنید
اوه خدای من، سرور راما و همسرش
جانکی و برادرش لاکشمن چقدر باوقار به نظر میرسند
به روی صحنه خوش آمدید، سرورم
لطفاً کمان را بشکنید
خوش آمدید، ای سرور
نائوجیل به خود میبالد
امروز، در این مناسبت مقدسِ گانش چاتورتی
سرور راما قرار است برای شما کمان را بشکند
سرور راما در حال شکستن کمان است
درود بر سرور راما! جانم فدایت
«گروه نمایش»
«اومکار بایا، تو بهترین هستی.»
پوروشوتام؟
چطوره یه چایی بهمون بدی؟ ها؟
دارم تدارکات خوبی میبینم. باشه
بله، قراره مراسم پرهزینهای بشه
همم
باید ۵۰۱ روپیه اهدا کنی
عمراً. برای چی؟
سعی کن درک کنی مرد
آقای نوشاد، من فقط میتونم ۲۰۱ تا بدم
فقط ۲۰۱ تا؟ امکان نداره
سعی کن درک کنی برادر
نه، تو سعی کن درک کنی
لطفاً صبر کن. تو شرکت به این بزرگی داری
باید حداقل ۵۰۱ تا بدی
حرفش رو هم نزن. ۵۰۱ تا عالیه قربان
عالیه، نه؟ پس یه رسید ۲۰۱ تایی بنویس
ای بابا، بیخیال
واسه من یه رسید ۱۰۱ تایی بنویس
بفرما، اینم از این
ببین، آقای چوبی اینجا داره ۱۰۱ تا میده
یه رسید ۵۰۱ تایی براش بنویس
عالیه
آفرین به شما، آقای چوبی
این ناوراتری کجا اجرا دارید؟
خب قربان
اونجااِ
بریم، بریم، بریم
بله
باشه
چی داری میگی؟
رادهه رادهه، بایا
رادهه رادهه! بایا اومده
واقعاً؟
باشه، پورو رو میفرستم
همه چی ردیفه؟ ردیفه
پورو، برو خونه
مامان دوباره کمردرد گرفته. باشه بایا
پس بهتره عجله کنی. ماشینو پارک کن
خب، سلام گوروجی
سلام بر تو. حالت چطوره؟
خوبم
شما چطوری؟ خوبم
اومکار، میخوام این بار ۱۰ هزار تا اهدا کنی
نه، گوروجی
جاش یه رسید ۲۱ تایی بنویسید
ها؟
هزار تا ۲۱
بله، فهمیدم. بنویسید دیگه
«چیک» دیگه چیه؟
چیک؟ چیزی نیست عزیزم
یه جور کمردرده
«راجیو نارایان سینگ، نماینده مجلس (ماتورا)»
خانم، لطفاً بعد از من تکرار کنید
درود بر سرور راما
جانم فدایت
اگه من با مهارتهای تو به دنیا اومده بودم، الان داشتم پول چاپ میکردم
دست از بازارسیاه راه انداختن برای کپسولها بردار
اون وقت منم یه زنگ به اومکار بایا میزنم
پورو، برادر من، سعی کن درک کنی
میخوام کار و کاسبیم رو گسترش بدم
پیشرفت من، پیشرفت تو هم هست
باشه، دیگه توی نمایندگی بازارسیاه راه نمیندازم
اصلاً دیگه توی بازارسیاه نمیفروشمشون
حالا راضی شدی؟
آقا، یه کپسول میخوام
کارت داری؟
بدش به من
«گروه جاناکدولاری، باراوت، برای نمایش راملیلا با ماهانت رامسواک چوبی تماس بگیرید»
و با این، حماسه دوران کودکی به پایان میرسد
به کتاب مقدس ادای احترام کنید
چرا همیشه موتورت رو میآری داخل؟
مگه بهت نگفتم بیرون پارکش کنی؟
متوجه نمیشی؟
همم؟ از فردا بیرون پارکش میکنم
اگه نکنی، لاستیکهاش رو پنچر میکنم
هر چی تو بگی
مگه نه؟
یادت نره تو هم مال خودت رو بیرون پارک میکنی، منم انتقام میگیرم
مگه نه؟ نه
تو خیلی قوی هستی
چانگو، رئیس بعدازظهر اینجا بود
برای عذرخواهی
گفت ناوراتریِ روستا بدون ما صفا نداره
پس نباید رزرو رو لغو کنیم
دوباره یادت رفت به ماهیها غذا بدی
اونم داره راه پدرش رو میره
یادم رفت مامان. بفرما، اینم غذا
بذارشون کنار، فردا دو تا بسته بهشون میدم
اون ۱۰ هزار تای دیگه هم بهم داد
عالیه
اول دل آدم رو میشکنن و بعد سعی میکنن از دلش دربیارن
هی، اون چه کاری از دستش برمیآد؟ اون وزیر یه آدم لات و بیسروپاست
چارهای نداشت
بیچاره بودن بهانه آدمهای ضعیفه، عمو
اگه از ما حمایت کرده بود، مجبور نمیشدیم اونطوری بریم
حتماً باید درباره هر چیزی بحث کنی؟
برو دفتر رو بیار، آقای «من همیشه راست میگم»
باشه، میرم میآرمش
زود باش، کف دستت رو باز کن
«ضعیفان ندا میدهند... ستایش بر پروردگار.»
«ضعیفان ندا میدهند... ستایش بر پروردگار.»
«نامی که با هر نفس طنینانداز میشود... ستایش بر پروردگار.»
«نامی که با هر نفس طنینانداز میشود... ستایش بر پروردگار.»
«چه در زمین، چه در آب، در آسمان یا در دوزخ.»
«نغمه خوش آهنگ میپیچد... ستایش بر پروردگار.»
داری چیکار میکنی؟ اون رو بذار زمین و اونجا رو نگاه کن
صبور باش
سینی نذورات رو میگردونن
حواست باشه که سخاوتمندانه اهدا کنی
ارادت و بندگی مرزی نمیشناسه
و فراموش نکن... صف رو متوقف کن
که پسفردا برای اجرای براجش در نقش پاراشوراما برگردی
لطفاً بفرمایید
درود بر سرور راما! سلام ماهانت
فوقالعاده بود. واقعاً خیرهکننده بود
همه چی خوبه؟ امیدوارم مشکلی نباشه
اصلاً مشکلی نیست
ماهانت، هر عملی عکسالعملی داره
No comments yet. Be the first to leave one.