Az első 200 sor.
ساعت چنده عزیزم؟ هنوز زوده، باید میخوابیدی
بهت گفته بودم بیدارم کنی
باید استراحت کنی، به خاطر هر دوتون
دوستت دارم
منم دوستت دارم
صبر کن تا بابا برگرده خونه، باشه؟
برمیگردونمش
خب، خوب گوش کنین
هدف ما تاما ریادیه
مطمئنم اکثرتون میدونین دارم درباره کی حرف میزنم
این آدم توی دنیای خلافکارها واسه خودش اسطورهای شده
موادفروشها، گنگها، قاتلها، همهشون مثل خدا بهش احترام میذارن
توی ده سال گذشته، ساختمونش برای پلیس منطقه ممنوعه بوده
برام مهم نیست چقدر کلهگندهست یا کی پشتشه، باید جلوش گرفته بشه
اون عوضیِ فرصتطلب جوری اتاقها رو اجاره داده که انگار آپارتمانه
به هر لجنِ بیسروپایی که دنبال یه جا برای قایم شدن میگرده
مأموریت ما سادهست
میریم تو و کارش رو تموم میکنیم
بله قربان
حالا، تاما توی این کار تنها نیست
گزارشهای اطلاعاتی نشون میده که اونجا یه آزمایشگاه تولید مواد دارن
این یعنی اونقدری آدمکش داره که از سرمایهش محافظت کنه
دو تا بادیگارد مورد اعتماد هم داره
یکیشون، یه سگ هارِ لعنتیه
یه روانیِ رزمیکار که برای رئیسش دیوارها رو هم خراب میکنه
اون یکی، آندیه
مغز متفکرِ تشکیلاتِ تاما
اون سگ هار رو کنترل میکنه، اما گول نخورین
اگه فرصت گیرش بیاد، مغزتون رو با گلوله سوراخ میکنه
حواست به این باشه، الان برمیگردم
خب، کجا بودیم؟
تمام مدت تمرکز داشته باشین
ساختمون رو طبقه به طبقه پاکسازی میکنیم
دهنِ تمام دیدهبانها رو ببندین و وجب به وجب اونجا رو امن کنین
چرا ما؟ چرا امروز؟
چرا که نه، لعنتی؟
سوال بجاییه
جوابش هم بجاست، پسر
حرفت تموم شد؟
میتونم ادامه بدم؟
این اولین بار نیست که اونجا زیر آتیشه
سالهاست گنگهای رقیب سعی کردن قلمروش رو بگیرن
اما تک تکشون شکست خوردن
گوش به زنگ باشین. با نیرویی طرفیم که کاملاً آماده و مشتاقِ جنگه
سی ثانیه
تجهیزات رو ببندین
وقتی کارمون تموم شد، نمیخوام هیچ صندلیِ خالیای توی این کامیون ببینم
حالا بریم این شهرِ لعنتی رو تمیز کنیم
صبح بخیر ستوان. صبح بخیر
اونا کیان؟
تازهواردای واحدِ منن. نگران نباش، سدِ راهمون نمیشن
که میدونی چرا اینجاییم دیگه
ستوان، جای زیادی هست که باید امن بشه
به نیروی کمکی نیاز داریم
و کلی گندکاریِ احتمالی توسط بچههایی که هنوز آماده نیستن
اینجا بهترین جا واسه تمرین نیست، جاکا
عقب نگهشون میدارم
عقبتر، خیلی عقبترِ لعنتی
تیمها رو جدا کنین. من واحدم رو به بخش بی-۳ هدایت میکنم
واحدِ تو از جناحین حمله میکنه و هدف رو پاکسازی میکنه
ستوان واهیو، تو با منی
حرکت
ببرینش
بی-۳ پاکسازی شد
خب، بریم
دهنت رو ببند و حرکت کن
چه مرگتونه؟ اینجا چه خبره؟
باید برم طبقه بالا
واسم مهم نیست کدوم گوری میخوای بری
زنم تنهایی اون بالا مریضه. به داروهاش نیاز داره
معذرت میخوام، ولی باید برم. کری؟
یه قدم دیگه برداری کارت رو تموم میکنم
این چه بساطیه؟
دیگه کافیه
بووُ، بذارش کنار
میخوای قهرمانبازی دربیاری؟
بفرما، فقط از من فاصله بگیر
۷۲۶ کدوم اتاق میشینی؟
آروم باش. زود میرسونیمت به اتاقت
فعلاً باید همینجا پیش من بمونی تا منطقه امن بشه
اونوقت کی مراقب امنیتِ زنم باشه؟
آقا، نگرانیتون رو درک میکنم. اما باید خونسرد باشین
همهش چرنده. گوش کن
انتخابِ دیگهای نداری. یا با منی
یا با اون
خب، همگی
داریم میریم تو
مثل چسبِ لعنتی بهش بچسب
ایست! نرو
پاکه
ببندش
مادرقهوه
تکون نخور
حماقت نکن
یه میلیمتر هم تکون نخور
خوبه
حالا
صبر کن
پلیس
اون دیگه چه کوفتی بود؟ از روی اجبار بود
گروهبان
یه دیدهبان دیگه هم داریم
کثافت
پلیس
مهمون داریم
اومدن
تمام ارتباطات رو قطع کنین و اونجا رو ببندین
منم به همسایهها خبر میدم
مهمون داریم. میدونین باید چیکار کنین
من چپی رو میزنم، تو راستی رو
باشه
حالا
وایستا! بذار جیغ بکشه
بیرون امن شد
بلند شو
زود باش! زود باش
دیشب بدترین بازیِ لعنتیای بود که تا حالا دیدم
چیزی رو از دست ندادی، من همهشو دیدم
نمیدونم با خودشون چی فکر میکردن
کمکم کنین، خواهش میکنم! دارن میان منو بکشن
تکون نخور! باید کمکم کنی، لطفاً
ایست
طبقه پنجم امن شد
خط رو نگه دارین
بفهم اون پایین چه خبره. ستوان، با من بیا
راما، ولش کن. برگرد سرِ پستت
خودروی ۱، خودروی ۱. جاکا هستم. به گوشین؟
تمام واحدها، جاکا هستم. به گوشین؟
همهشون مردن
صبح بخیر به همگی
حتماً متوجه شدین که امروز یه سری مهمون دارن توی راهروها پرسه میزنن
خب، من که قطعاً دعوتشون نکردم و اونا هم اصلاً خوش نیومدن
پس، برای حفظ سلامت عمومی
اگه کمک کنین این ساختمون از شر این آفتهای تازه خلاص بشه
خب، اونوقت میتونین خودتون رو یه ساکنِ دائمی بدونین
کاملاً رایگان
این سوسکهای لعنتی رو توی طبقه ششم پیدا میکنین
حالا دست به کار بشین
و لطفاً، حالشو ببرین
ستوان، تماس بگیر، ما به نیروی کمکی نیاز داریم
از پسش برمیایم
با کمال احترام قربان، اگه اینجا بمونیم ما رو با کامیون یه جا آتیش میزنن
حالا زنگ بزن
نمیتونم. منظورت چیه که نمیتونی؟
ما نیستیم، این
دیگه کی میدونه ما اینجاییم؟
ما رو توی چه کثافتی انداختی، ستوان؟
ما اینجا تنهااییم
گروهبان
همونجا بمون
صبر کن
همگی عقبنشینی کنین
حرکت کنین
باز چه غلطی کردی؟ بیا اینجا
خودت ببین
عقلت رو از دست دادی لعنتی؟
مراقب حرف زدنت باش، پسر
همهچیز تحت کنترله. حواسم هست
پس بهم بگو، نابغه
وقتی نیروی کمکی بفرستن چی میشه، هان؟
به پلیسها شلیک نمیکنن، اونا رو میخرن
آره، چون ریختشون جوریه که انگار فقط یه چکِ لعنتی میخوان
نه نیروی کمکیای در کاره، نه عواقبی
این فرقی با تیکه تیکه شدنِ یکی از رقیبهامون نداره
وقتی کارمون تموم بشه، هیچ مدرکی باقی نمیمونه
چی باعث شده انقدر مطمئن باشی؟
چون میدونم کی پشتِ این قضیهست
اون پیرمردِ عوضیِ لرزون
و درست همونجایی دارمش که میخوام
عقبنشینی کنین. هانگی، در رو باز کن. بله قربان
پاکه! پاکه
در رو بسته نگه دارین
نه، صبر کن
لعنتی
باید از این خرابشده بزنیم بیرون
علی، تبر رو بیار
گروهبان
دنبالم بیاین
جاکا
صبر کن
دارن میان
برین اون تو
بووُ، تبر
منو از این خرابشده ببرین بیرون
علی، کمک
داگو
وقتی اینو وا کردم، بچرخونش. یک، دو، سه
اون دیگه چه کوفتی بود؟
انگار تازه فهمیدیم با چی طرفیم
خسارت چقدره؟
زیاد پخش نشده. حدس میزنم بیشتر از دو تا اتاق رو از دست نداده باشیم
بد نیست
حدود ۳۰ تا مستأجر که یه زمانی بهمون اجاره میدادن، حالا پخش و پلا شدن روی دیوارهای لعنتی
چک کن ببین کدوم اتاقها مینشستن
مخفیگاههاشون رو خالی کنین
پولشون خسارت رو جبران میکنه
هر دوتون برین اون پایین. میخوام اوضاع تحت کنترل باشه
چشم رئیس
تو از پلهها برو، من با آسانسور میرم
طبقه هفتم هم رو میبینیم
No comments yet. Be the first to leave one.