Az első 200 sor.
تقدیم به ددی
اولش بهم گفت دوتا خبر داره، یکی خوب، یکی بد
خب، کدوم رو اول بشنوم؟
گفتم خوبه رو
گفت انگار قراره تو شهر جنگ لهستان و روسیه راه بیفته
بعد من گفتم آخه تو ارلتا از کجا میتونی این چیزا رو بدونی؟
گفت اینجوری شنیده
گفتم خب خبر بده رو بگو
ماتیکش رو درآورد و گفت که ماگدا گفته
بین من و اون دیگه تمومه
اینجوری فهمیدم که دکم کرده
یعنی همون ماگدا
با اینکه با هم خوش بودیم و کلی لحظههای خوب با هم داشتیم
و کلی حرفای قشنگ هم از طرف من و هم از طرف اون رد و بدل شده بود
گوش کن یوبو... ببین... قضیه اینه
یوبو، یه خبر خوب برات دارم یه خبر بد
خب، کدوم رو اول میخوای؟ خوبه یا بده؟
خوبه
شنیدی؟ میگن قراره تو شهر جنگ لهستان و روسیه بشه
تو از کجا میدونی ارلتا؟ کی گفته؟ چه جنگی؟
داری چرت و پرت میگی. من که اینجوری شنیدم
و لعنتی، اصلاً نمیفهمم منظورشون از این جنگ چیه، قراره چی بشه
فکر کردم تو بیشتر تو باغی. بیخیال... خبر بده رو بگو
هیچوقت تمومی نداره
ماگدا هم گفت که بین تو و اون دیگه تمومه
دقیقتر بگو ببینم؟
فقط همین که بینتون تموم شده
آخه لعنتی، تو از کجا اینو میدونی؟
خودش گفت بهت بگم، منم دارم میگم... یا ابوالفضل
بیشتر از هر چیزی احساس غم میکنم
این دیگه چیه؟
باید حال این ماگدا رو بگیری. دارم بهت میگم
و ماگدا میاد تو، قیافهش یه جوریه انگار یه اتفاقی افتاده
انگار داره از هم میپاشه
موها ژولیده، کیف آویزون، دامن کج و کوله، گوشوارهها داغون
از همیشه زشتتر شده
اول از همه، اون آدامست رو تف کن
داری واسه چی ناله میکنی؟
اون آدامس رو تف کن! همونی که از دهن اون کثافتها دراومده
چون این آدامس تو دهن اونا بوده. فکر کردی من هیچی نمیدونم؟
تو مریضی! هی
اگه اینجوری باشی، کل این بار رو میریزم رو سرتون
لعنت!!! لعنت، لعنت، لعنت
کدومتون؟ کدوم؟
دارم ازت میپرسم، کثافت
ولی من دوستت داشتم
منم دوستت داشتم
من همیشه خاطرخواهت بودم، میفهمی؟ همیشه
با اینکه قبلاً با "لفتی" بودی. ولی واسه چی؟ واسه چی؟
چون بار رو صاحب شد؟
هر چی لفتی داره بهتره، نه؟ کفشاش؟ پولاش؟
برگرد پیشم، التماست میکنم
خواهش میکنم! پسر خوبی میشم، بیشتر مالِ تو میشم
خواهش میکنم، التماست میکنم
همیشه هوات رو داشتم! همیشه! واسه خاطر تو بود. واسه تو
میدونی که
هرچند همیشه هم همهچی عالی نبود
یوبو! لعنتی، پسر
لفتی! هی رئیس، کار ما نیست! یهو پیداش شد و همهجا رو داغون کرد
چه مرگته؟ تو و اون... سلیطهات
نمیذارم! لعنتی
چون ماگدا از اون روسهای کثیفِ سرخ و سفید هم بدتره
میدونم باهاش بودی! میدونم همهتون قبل من باهاش بودین
حالا هم دوباره مال خودتون. الان دیگه مالِ توئه
مسته و ۲۴ ساعته در اختیار. برید و به نوبت سراغش
اول تو، لفتی. آره، گوشت تازه واسه توئه
چون تو باید بهترین چیزای زندگی رو داشته باشی، نه؟
و ماگدا بهترینه، چون قلبش از طلاست
چون اون ماگداست! میفهمی؟
با هم خوش بودیم. کلی لحظههای خوب رو با هم گذروندیم
و کلی حرفای قشنگ رد و بدل شد
کلی حرفای قشنگ، هم از طرف من و هم از طرف اون
اگه تو چشمام نگاه میکرد و میگفت
ولی همهچی جور دیگهای شد چون از زبون ارلتا شنیدم
به نظر من که از بیچشم و رویی و بیشخصیتیش بود
الان فقط احساس غم و غصه دارم
که چرا خودش تو چشمام نگاه نکرد و نگفت
حداقل یه کلمه
من بیشتر از همه از آدمایی مثل تو متنفرم، یوبو
رک بهت میگم. منظورم شخصِ تو نیستی
منظورم اون عوضیها و سلیطههای دیسکوییئه که حالم ازشون به هم میخوره
رفیقات رو نگاه کن
یه مشت هرزه و لاشی که فقط دنبال همدیگهان
تنها چیزی که بهش فکر میکنن شوهر پیدا کردنه
واقعاً خجالتآوره که چطور برای جفتگیری لِهلِه میزنن
بدون پیشگیری
چی؟
هیچی... تیپت باحال و جالبه
ولی تا جایی که به زنا مربوط میشه، همهتون لنگه همید
ولی تا جایی که به زنا مربوط میشه، همهتون لنگه همید
همون سلیطههای اختهکن
همون سلیطههای اختهکن
دیگه هیچ زنی رو نمیخوام
چون همهشون یه مشت هرزهان
ماهی یک بار قاطی میکنن و از کار میافتن
پس دیگه تمومه
حتی اگه یه زن جلو پام زانو بزنه که باهاش باشم
بهش میگم: نه بابا
گمشو بیرون
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
میدونی یوبو؟ حرفت حقه
منم به همین اندازه نه میخوام با زنی باشم نه با مردی
جنسیتی وجود نداره
فرقی بین زن و مرد نیست. فقط یه طبقه وجود داره. میدونی کدوم؟
طبقه و نژادِ دیوثهای حرومزاده
تا حالا چیزی درباره خونآشامهای انرژی شنیدی؟
کل انرژیت رو میمکن و هیچی برات نمیذارن
اون دوست پسرم "رابرت اشتورم" بود
رابرت؟ رابرت اشتورم
یارو رو میشناسم. اسم باباش "زدیسلاو" نیست؟
آره، درسته
صاحب یه کارخونه شن و ماسهان
آره بابا، میشناسمشون. کارخونه شن دارن
با هم بیزینس خوبی داریم. حسابی پول درمیاریم
هیچوقت فکرش رو نمیکردم. من تو کارهای دیگهام
شهربازیها
شهربازیهایی که کلی شن مصرف میکنن
اوه، جدی؟ اگه اینطوریه کارتت رو نشونم بده
مدرکِ بیزینست رو
دستِ منشیمه، داره ردیفشون میکنه
دستِ منشیمه، داره ردیفشون میکنه
دوشیزه ماگدا
ولی میتونم ابزارِ نوشتنِ رسمی کارخونه شن رو بهت نشون بدم
که شخصاً از آقای زدیسلاو اشتورم گرفتم
یک، دو، سه، چهار، پنج... نونِ مورد علاقهت چیه؟
پنج لیتر
برد پیت
تو یه احمقی
اوه عزیزم، بالاخره اومدی
نگرانی؟ واسه فردا؟
گوش کن عزیزم، فکر کردی فردا چی بپوشی؟
گرمکنت رو بپوش دختر کوچولو
اگه بخوای، میتونیم یه ذره دود کنیم بره پی کارش
رابرت هیچوقت نمیذاشت
تو الان با منی، یا با اون رابرتِ قدیسِ بافضیلت، پسرِ زدیسلاو؟
اون یه روانیه
اگه رابرت مشکلی ایجاد کرد، بگو
یه سری به خونهش میزنیم
از شرِ تموم نامههاش خلاص شدم
دمت گرم
همهشون رو. این نقشه خودکشیم بود
ناموفق بود، ولی بازم
اگه تمومِ تایلنولهای دنیا رو بالا نیاورده بودم
الان عمرم از اینی که هست کوتاهتر بود
به اندازه نیم سال
اسمت چی بود باز؟
آنجلا. فقط آنجلا
آندره، لبام رو ببوس
فقط ما دوتاییم، من و تو. زندگی خیلی کوتاهه، مرگ خیلی نزدیکه
همهچی پژمرده میشه و میمیره. منو ببوس
اول میریم خونه من. اون فکش از کار نمیافته
مثل یه جعبه موسیقی، ولی خیلی بدتر
اگه میتونستم، اون "اسپید" رو از تو دماغش میکشیدم بیرون
میریختمش تو یه نایلون
گرهش میزدم و یه جا قایمش میکردم که دیگه رنگش رو نبینه
چون حتی دیدنش هم باعثِ راه افتادنِ این بهمنِ بیپایانِ کلمات میشه
که همینطور ادامه داره. من هیچی نمیگم. حتی یه کلمه
نمیخوام خرابش کنم. مثل کسی که داره اعتراف میکنه گوش میدم
دوستدختر داری؟
فعلاً نه. هنوز تو کفِ اون دخترهای هستم که مجبور شدم دکش کنم
چون روزی چند بار روح و روانم رو له میکرد
آره، خوب کردی تمومش کردی. من مثل اونا احمق و سطحی نیستم
مثلاً من گوشت نمیخورم. گوشت یعنی قتل
شکر هم از استخون حیوونا درست میشه، واسه همین شکر هم نمیخورم
نمیدونم میدونی یا نه، ولی خدایی وجود نداره
خدا وجود نداره، چون بچههاش رو به رنج و مرگ محکوم کرده
خدا نیست، نه تو کلیسا، نه هیچجای دیگه. فقط شیطان هست
انجیل سیاه رو باید بخونی، تحلیلش کنی
این بهترین چیزی بود که تو کل دوران دبیرستان یاد گرفتم
نمیدونم میدونی یا نه، ولی من تخممرغ هم نمیخورم
مگه عقبی؟ آخه تخممرغ به تو چیکار کرده؟
اگه برخلاف میلت کشته میشدی چه حسی داشتی؟
اگه حتی نمیفهمیدی داره چه اتفاقی میافته و بیدفاع بودی؟
عجب خونهایه، خیلی مدرنه
خالم تو کانادا یکی مثل این رو داره، فقط بهتره، کاناداییه، عمودی باز میشه
اینا نمایِ روسیئه؟
روسی یا هر کوفتی، نمایِ خیلی خوبیه
هرچند ممکنه تا حواست نیست یهو فرو بریزه
پس اینجوری فکر میکنی؟ بیا، اینا رو بپوش. مالِ مامانمه
قهوه؟ چای؟
نه، هیچی نمیخوام. راستش اصلاً غذا نمیخورم
یه جا شنیدم اینجوری بهتره
یه دونه برنج رو با شش لیوان آب داغ قورت میدی
"چهارشنبه برمیگردم. چرا جواب تلفن رو نمیدی؟"
روز بعد، دوتا دونه. بعد سه تا، چهار تا، پنج، شش، هفت، هشت تا
"پول رو گذاشتم همونجای همیشگی. مامان."
هر روز یکی اضافه میکنی، ولی تعداد لیوانای آب همونه
روشش اینه
برای اینکه حیوونا رو نکشیم، همونایی که دارن تقاصِ این مصرفگراییِ لجنِ ما رو پس میدن
واقعاً خوشگلی. جدی میگم
میتونی بازیگر یا حتی خواننده بشی
احمق نشو
واقعاً اینطور فکر میکنی؟
صد در صد
میدونی، من شعر میگم... فعلاً که فقط تو طاقچه میمونه، ولی
یوبو، تو آشنا ماشنا نداری؟
با یه مدیرعاملی، یا یه خبرنگاری که زیاد داغون نباشه؟
نه
منظورم کارای فرهنگیئه، شب شعر، گالری
No comments yet. Be the first to leave one.