The O.C.

The O.C.

Farsi Persian felirat letöltése

2. évad

Kiadási információk

The O C S02E23 The O Sea 1080p WEB-DL DD2 0 H 264-Web4HD
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 23 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Címkék

webdl
Közzétéve: 2026-01-08
Letöltések: 28
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

آنچه در "او.سی" گذشت. ازت می‌خوام بهم قول بدی

که چیزی بهش نمی‌گی. برو بیرون

یه اتاق تو هتل گرفتم

یه هفته وقت داری یه جای دیگه برای زندگی پیدا کنی

اگه برای با سامر بودن، مجبور باشم رفاقتمون رو فدا کنم

این کار رو می‌کنم. پس یعنی جنگه

نگران میزان مشروب خوردنت هستم

دوستت دارم. بزن کنار، خودم می‌آم دنبالت

رایان؟

رایان؟

هی، رایان. (نفسش تو سینه حبس می‌شه)

ساعت چنده؟

اِ، پنج و نیم... حدوداً

هر دفعه زودتر از قبل پیدات می‌شه

آره خب، کلی حرف داریم که بزنیم

برای همین فکر کردم حالا که هر دو بیداریم

بهتره زودتر شروع کنیم

آره، می‌دونم. قبلاً درباره‌اش حرف زدیم

سامر نه تو رو می‌خواد، نه زک رو

همه‌اش همینه

شب بخیر

ولی یه چیزی به ذهنم رسید، یه قضیه جدید

چی، جشن فارغ‌التحصیلی؟ آره

و باید سامر رو راضی کنم که با من بیاد

ما... به عنوان یه زوج، رایان

باید تو این رسمِ جادوییِ ورود به بزرگسالی که بهش می‌گن "پرام" شرکت کنیم

آهان، منظورت همون‌جاییه که ملت مست می‌کنن و لب می‌گیرن؟

و وسط کف سالن ورزش بالا می‌آرن؟

نه، منظورم فضای عاشقانه است، رایان

منظورم تاکسیدو، گلِ مچ‌بند و لیموزینه

نمی‌دونم پسر، بعید می‌دونم سامر

واقعاً اهلِ این قرطی‌بازی‌های پرام باشه

اشتباه می‌کنی، سامر از کلاس پنجم

داشته درباره پرام خیال‌بافی می‌کرده

تو از کجا می‌دونی؟

تو کلاس کامپیوتر پشت سر اون و مریسا می‌نشستم

اون سال مهارت‌های استراق‌سمعم رو حسابی تقویت کردم

نکته اینجاست که سامر

همیشه آرزوی رفتن به پرام رو داشته

و منم به نوبه خودم، آرزو داشتم با اون برم

خب، بهتره این رو از سرت بیرون کنی

اگه کمکی می‌کنه، منم فکر نکنم برم

ببین، صرفاً چون دیدی "تری" از خونه مریسا اومد بیرون

معنیش این نیست که با هم رابطه دارن

آره؟ پس معنیش چیه؟

شاید رفته چیزی قرض بگیره، مثلاً کتاب

یا یکی از اون کلاه‌های خبرنگاریش

آره، یا شایدم با هم ریختن روی هم

خیلی خب، پس تو کلاً

بدترین حالتِ ممکن رو در نظر گرفتی، نه؟

ببین، من امروز قراره باهاش در این مورد حرف بزنم

ولی هر اتفاقی که افتاده، انگار اون بدجوری اصرار داره که از من پنهانش کنه

واسه زنگ زدن یه کم زود نیست؟

واسه خیلی چیزا زوده. الو؟

بابا؟ کجایی... کجایی؟

اوه، خدای من

باشه. آره، حتماً

ما الان می‌آیم اونجا. چی شده؟

مامانم تصادف کرده، الان بیمارستانه

* کالیفرنیا، ما داریم می‌آیم *

* درست برمی‌گردیم همون‌جایی که شروع کردیم *

* کالیفرنیا *

* کالیفرنیا... *

اوه، عزیزم

خیلی خوشحالم که حالت خوبه

خیلی متأسفم

با هم از پسش برمی‌آییم

قول می‌دم

مجبور شدن ببرنش

خب

به‌هرحال وقتش بود یه مدل جدیدتر بگیری

مامان. خوبی؟

اوه، من خوبم

سندی: دکتر می‌گه اون

ضربه مغزی شده ولی خوشبختانه

جراحت داخلی نداره. چی شد؟

داشتم با موبایل حرف می‌زدم. حماقت کردم

خدا رو شکر واسه ایربگ‌ها

خب، کاری هست که از دست ما بربیاد؟

اوه، نه اصلاً

احتمالاً کل روز رو فقط رو کاناپه ولو می‌شم

خب، با توجه به این شرایط

ممنوعیتِ پدری‌م رو از روی کلکسیونِ دی‌وی‌دی‌هام برمی‌دارم

چه افتخار بزرگی

واقعاً همین‌طوره. هر چی بخوای می‌تونی ببینی

مثلاً "خانه خنجرهای پران"، "مرده شریر ۲"

اگه خیلی واجبه، "مردان ایکس" ۱ و ۲، ولی اول باید ۱ رو ببینی

اوه؟ من یه جورایی... نکته‌ش همینه دیگه. نه، ۲ بهتره

نمی‌دونم چی بهت بگم، سندی

تست الکلش هشت صدم بود

ببین

شاید

شاید من اشتباه خوندمش

شاید هفت صدم بود

من ازت نمی‌خوام همچین کاری بکنی

فقط بهم قول بده که کمکش می‌کنی تا درمان شه

پس تمش زیر دریاست؟

آره، ولی معلوم شد خیلی بیشتر از اونی که فکر می‌کردم کار می‌بره

اوه. اصلا خبر داری

چطوری باید یه اختاپوس پاپیه ماشه درست کرد؟

نه. ولی شاید رایان بتونه به جای گلِ مچ‌بند، برات یکی از اونا بیاره

فکر نمی‌کنم رایان چیزی برام بیاره

ولی... شما دوتا قراره با هم برین جشن رقص، نه؟

زیاد روش حساب نکن

کوپ، چیزی شده که من خبر ندارم؟

چون برای یه مدت خیلی کوتاه، واقعا خوشحال به نظر می‌رسیدین

قضیه پیچیده‌ست

خب، قراره تو و رایان مال هم باشین

می‌شه دیگه در این مورد حرف نزنیم؟

باشه

کوپ، حالت خوبه؟

خوبم. حالم خوبه

راستی، همه می‌گن قراره به عنوان ملکه جشن انتخاب بشی

مگه این همون رویای کلاس پنجمت نیست که داره برآورده می‌شه؟

نه. رویای من یه همراهِ واقعی داشت

یه پسر جذاب توی کت‌وشلوار تاکسیدو، با یه گلِ میخک روی یقه کتش

به جاش، الان باید بین یه بچه خرخون و یه دلقکِ احمق، یکی رو انتخاب کنم

خب حالا می‌خوای چیکار کنی؟ نری؟

دقیقا. اگه برم، باید تصمیم بگیرم

بین سِت و زک

شب جشن رو تصور کن، من اونجا تنها وایسادم

در حالی که اون دوتا دارن کف زمین با هم گلاویز می‌شن

مثل دوتا دختر توی چاله گل. سام

دارم شهر گمشده آتلانتیس رو می‌سازم

اونم با ریسه و چسب؛ حداقلش اینه که باید بیای

باشه. اگه مشکلات مرموزت رو

با رایان حل کنی، اون وقت شاید بیام

منتظر نمون، چون بعید می‌دونم

خب، حالش چطوره؟ والا دکتر می‌گه حالش خوب می‌شه

الان داره استراحت می‌کنه

من... باید پیش‌بینی می‌کردم این اتفاق می‌افته

پس این اواخر حسابی رفته بوده سراغ بطری

این چند هفته برای همه سخت بوده

حتی برای من

باشه

خیلی خب، بگو ببینم چی شده

خب، مشکل چیه؟

سندی، من نیومدم اینجا که درباره خودم حرف بزنم

ولی حالا که حرفش پیش اومد

یه جورایی به نصیحتت احتیاج دارم

ببین، اگه قضیه به لخت شدنِ تو ربط داره

لطفاً، باید بهم هشدار بدی

قضیه قرارداد قبل از ازدواجمه. اوه

خب، اینجا نوشته اگه تو و کِیـلِب

یک سال متاهل بمونین، حداقل ۳ میلیون دلار گیرت می‌آد

اگه کمتر از یک سال از ازدواجتون گذشته باشه

هیچی بهت نمی‌رسه

ماه و ۲۷ روز ۱۱

فکر می‌کنی چرا انقدر عجله داره طلاقم بده؟

تعجبی نداره. پیرمرد خیلی رند و کلکیه

یه عوضیِ خسیسه

که می‌خواد منو بندازه تو کوچه خیابون

سندی، خواهش می‌کنم، باید یه راه فراری پیدا کنی

نمی‌دونم جولی، به نظر من که این قرارداد مو لای درزش نمی‌ره

تنها کاری که کیلب باید بکنه اینه که مدارک رو ثبت کنه

تا دوشنبه پیشِ مسئول ثبت اسناد

مگه اینکه یه راهی پیدا کنی که جلوشو بگیری

وگرنه دیگه شانسی نداری

هی

کوئن

رفیق

بابت مراسم رونمایی واقعاً معذرت می‌خوام

یه لحظه... زدم به سیم آخر و مثل بروس بنر شدم

آره. خب، جفتمون مقصر بودیم

بیا فراموشش کنیم. باشه؟ انگار اصلاً اتفاق نیفتاده

آره. باشه. من از این طرف می‌رم

فکر می‌کنی سامر هم حاضر باشه فراموشش کنه؟

حتماً. اگه ببینه چقدر بالغانه رفتار می‌کنیم. مگه نه؟

ببین از اون روز تا حالا چقدر بزرگ شدیم

داریم با هم دست می‌دیم، به جای زور بازو از عقلمون استفاده می‌کنیم

دیگه اجازه نمی‌دیم کروموزوم‌های ایگرگ‌مون برامون تصمیم بگیرن

نه زک، ما جنتلمن‌های بافرهنگی هستیم

می‌تونیم هر موقعیتی رو با وقار و متانت مدیریت کنیم

اوه

اولین امتحانمون داره می‌آد

سامر، سلام

ما هر دو داشتیم حرف می‌زدیم

بس کن کوئن. باشه؟

دیگه حوصله شنیدن بهانه‌هاتونو ندارم

ببین سامر، ما واقعاً معذرت می‌خوایم

حاضری ما رو ببخشی؟

نه. نمی‌خوام ببخشمتون

ولی فردا شب جشن پرومه

و من تمام عمرم منتظر بودم که برم

پس اجازه نمی‌دم این رابطه سه نفره‌ی احمقانه‌مون

اون شب رو برام خراب کنه

پس من می‌رم

با یکی از شماها

خب، کدوممون رو می‌خوای با خودت ببری؟

برام مهم نیست. انقدر اعصابم خورده

و خسته‌ام که نمی‌خوام انتخاب کنم، پس خودتون تصمیم بگیرید

واسم مهم نیست چطوری، ولی فردا من جلوی

خونه‌ام با لباس شب منتظرم و یکی از شما

می‌آد دنبالم. فهمیدین؟ خوبه

اوه

می‌دونی، رنگ لباسم سرخابیه‌

واسه همین گل مچیم هم باید تو همون مایه‌ها باشه

هوم

پسر، واقعاً حالش بندِ یه تار موئه

آره، باشه، من فداکاری می‌کنم؛ خودم می‌برمش جشن پایان سال

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left