Az első 198 sor.
دخترها! داریم میآییم
دخترها! داریم میآییم
نگاهتون کن. باورم نمیشه روز آخر دوقلوهامه
ابی، تو بهترین شاگردی بودی که تا حالا داشتم
ممنون، آقای هنسن
جنسِ خوب دارم. مگه تو هم مواد میزنی؟
توی این خرابشده گیر میافتی
و از یه پسره حامله میشی
ابی؟ لیلی؟
همینجا نگه دار، من میپرم پایین
قفله، میشه بازش کنی؟
دلت میخواد زنِ یه نویسنده پرفروش باشی؟
خب، من به همین شوهری که دارم قانعم
خانم رایزر، ما... ایو
تامی، میخوایم یه بیانیه برای درخواست کمک بدی
چرا گذاشتی تنهایی بره؟
داشت از تو دور میشد
این پیامی برای دخترمه
داریم دنبالت میگردیم
تا پیدات نکنیم دست برنمیداریم
همهجا رو دنبالت گشتم
من و نصفِ مردم شهر
کمک
امشب میتونیم یه کار خاص بکنیم
خوشت میآد؟
واقعاً باید روی کتاب تمرکز کنم
اینو میفهمی دیگه؟
مگه نه؟
آره، آره، البته
خوبه
من دیگه باید برم
به خونه خوش اومدی
دلت برام تنگ شده بود؟
عروسکِ من
دلت برام تنگ شده بود؟
دلم برات تنگ شده بود
میدونم
الان دیگه اینجام
برات یه کادو آوردم
بیا ببین
چی میگی؟
ممنونم
ممنونم
عروسکِ حرفگوشکنِ من
خودشه، اونجاست
سرت چطوره؟ رو به راهی؟
این چه وضعیه داری؟
هی، کجا داری میری؟
میخوای برسونمت؟ من میبرمت
نه؟
خیلی خب، مثلاً بگو «خیلی ممنون آرچی
واقعاً از پیشنهادت ممنونم.»
نه بابا. بیخیال. خیلی خودش رو میگیره، مگه نه؟
آره
فردا تولدشه، میدونم
یه سال گذشته، تامی
میخوام یه بار دیگه درخواست کمک بدم
نه
ایو، میفهمم چرا
تامی، یه نفر یه چیزی میدونه
بدون سرنخ جدید، نمیتونیم توجه رسانهها رو جلب کنیم
چی؟ یعنی همینطوری بیخیال شیم؟
نه، البته که نه
منظورم این نبود، فقط باید واقعبین باشیم
و تو فکر میکنی این یعنی واقعبینی؟
واقعبینانه؟
تو زن داری
خواهش میکنم، نگو. نه
دیگه نباید این کار رو ادامه بدیم
میدونم
ایو، من از پیدا کردن لیلی ناامید نشدم
ابی
ابی
چی میخوای؟
حالت خوبه؟
قیافت خیلی داغونه
خیلی ممنون
داشتی با آرچی و اون احمقها میگشتی
خب که چی؟
خب تو بهتر از اینایی، ابی
وس، اونا دوستای خودتن
دیگه نیستن
دیگه از اون کارها نمیکنم
خب، تبریک میگم، کلاً آدم دیگهای شدی
چرا اینجوری رفتار میکنی؟
شرمنده وس، دلت میخواد چطوری رفتار کنم؟
اصلاً میدونی فردا چه روزیه؟
تولد اون
تولد ما
ببین، الان نزدیک به یه ساله که غیبش زده
هیچوقت از هم دور نبودیم... رفیق، مغازه بازه یا چی؟
فقط تنهام بذار
ابی! فقط برو پی کارت
خداحافظ، آقای خوشتیپ
شنیدم چی گفتی
آقای هنسن؟
آقای هنسن؟ خانم رایزر هستم
سلام
حالتون چطوره؟
چقدر اینا قشنگن
قرارِ شبانه داریم
گلِ لیلیان
اوه، متاسفم
بیا تو
بذار برات یه چایی بریزم
فکر میکنم حالم خوب شده و خودم رو جمع و جور کردم
ولی بعدش یهو بیهوا حالم بد میشه
هیچکس نمیتونه سرزنشت کنه، ایو
بعد از تمام چیزهایی که این سال گذشته کشیدی، واقعاً
حتی نمیتونم تصورش رو بکنم
با این حال، لازم نبود این کار رو بکنی
خوشحال میشم کمکی کنم
ابی چطوره؟
ناراحت شدم شنیدم نرفته دانشگاه
خب، اون منو از خودش میرونه
میتونه دوباره درخواست بده
بعد از اون چیزهایی که از سر گذرونده
درکش میکنن
نمیتونم باهاش حرف بزنم
لیلی مستقلتر بود، مگه نه؟
یه جورایی اهل ماجراجویی بود
آره، خب
آره، فکر کنم اون خواهرِ بزرگتر بود، خب
توی دوقلوها، یازده دقیقه تفاوتِ زیادی ایجاد میکنه
اونا برای...؟ زویی
حالش زیاد مساعد نیست
ببخشید، همهاش دارم درباره خودم حرف میزنم
این حرفها رو نزن
نیاز داشتی حرف بزنی
شاید هر دوتامون نیاز داشتیم
میدونی، بعضیها فکر میکنن اون هنوزم فقط خودش گذاشته رفته
تو که اینطوری فکر نمیکنی، میکنی؟
ایو
چون هر چی بیشتر طول میکشه
جوری که مردم بهم نگاه میکنن
فکر میکنن باید دیگه باهاش کنار بیام
ولی تو لیلی رو میشناختی
میدونی که اون همینطوری ول نمیکرد بره و
گوشیت رو بده به من
میخوام شمارهام رو توش ذخیره کنم
من دیگه باید برم
ولی اگه هر وقت نیاز به حرف زدن داشتی، من هستم
باید با ابی حرف بزنی
اون خیلی روت حساب میکنه
این خیلی برام ارزش داره
حواسم بهش هست
مراقب خودت باش
خیلی برام ارزش داره
خیلی برام ارزش داره
فردا یه روز خاصه
فکر نکردی که فراموش میکنم، مگه نه؟
حالا مگه چی میشه اگه یکم زودتر باشه؟
ممنونم
تو قراره یه مامانِ عالی بشی، عروسک من
امیدوارم خوشت بیاد
مخصوصِ تو انتخابش کردم
قشنگه، ممنونم
باید چند تا عکس بگیریم
من نمیخوام
نمیخوام این کار رو بکنم
دوباره داشتی پوستت رو میکندی
وقتی بهت میگم این کار رو نکن، چرا باز انجامش میدی؟
من فقط میخوام... چی میخوای؟
میخوای خودت رو زشت کنی؟ همینه؟
نه، نمیخوام. میخوام آسمون رو ببینم
میدونی چقدر زحمت میکشم تا برات یه خونه بسازم؟
میدونم
ولی انگار کافی نیست. میخوای همهچیز رو به گند بکشی
فکر کردی میتونی منو مجبور کنی
با آسیب زدن به خودت، هر کاری میخوای انجام بدم؟
نه، به خاطرِ بچهست
برای بچه خوبه اگه بتونم برم بیرون
متاسفم، من... دخترِ خوبی میشم
باشه؟ قول میدم فرار نکنم
ریک؟
«عروسکِ من؟»
یعنی باید بهت یه درسِ درست و حسابی بدم؟
نه، نه، نه. متاسفم، دخترِ خوبی میشم
همونجوری میشم که تو میخوای. من خیلی
فقط برای من نیست. میدونم
برای تو هم هست. و برای
آره، میدونم. باشه؟
من... دخترِ خوبی میشم
الو؟ کجایی؟
منظورت چیه؟ خب، من توی کلبهام
چی؟
فکر کردم سورپرایزت کنم
چطوری؟ ممم
ریک؟ اون صدای چی بود؟
اومدم یکم بدوم
توی جنگل؟
باید بذارم چشمهی خلاقیتم بجوشه
خیلی خب، پس منتظرت میمونم
میتونیم بریم ناهار بخوریم
میریم همونجایی که
نه
باید تمرکز کنم
چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟
No comments yet. Be the first to leave one.