Az első 200 sor.
۷۵ همه چیز از همینجا شروع شد، برمیگرده به سال
وقتی پدرم کلاً دو تا طوطی به نامش بود
امروز، همونطور که دیدین، ۶۳ گونهی مختلف داریم
و با افتخار میگم که هنوزم کاملاً یه کسبوکار خانوادگی هستیم
برای خانوادهی شپرد، اینجا فقط یه باغوحش نیست
اینجا خونهی ماست
لذت ببرین
پیامت رو گرفتم
چی پیدا کردی؟
راستش، قلبش مشکلی نداره. هیچ اثری از اضطراب توش نمیبینم
نمیدونم
آدری، اون فقط
تازگیا شبیه خودش نیست. مارینا
دربارهاش حرف زدیم. تو هشت ماهته
نمیتونیم ریسک کنیم و بذاریم بری تو قفسها
میدانم نگرانی، ولی اگه الان اینطوری باشی
وقتی بچه واقعاً به دنیا بیاد میخوای چیکار کنی؟
شب بخیر، دخترِ زیبا
ممنون که از باغوحش سنت ماری دیدن کردین
بازم به ما سر بزنین
لازم نبود منتظر بمونین. مطمئنم همهتون مشتاقین برین خونه
زندر... امروز شنبهست
شماها برین. من فقط این رو میذارم تو گاوصندوق
واقعاً اگه آدری ناراحت بود میفهمیدم. شغلم اینه
با این حال، فکر میکنم بهتره امشب پیشش بمونم
تمام شب؟ لازم نیست اینکار رو بکنی
البته هر کاری بخوای میتونی بکنی، ولی شنیدی مارینا چی گفت
ممنون آیریس. خوشحالم که بالاخره یه نفر به نظرم اعتماد داره
بیخیال، خودت میدونی بحث این نیست
چه اتفاقی برای زندر افتاد؟
نمیدونم. شاید کارِ بهتری برای انجام دادن پیدا کرده
زندر؟
زندر
اون دارتِ بیهوشیه؟ پادزهر رو بیار
چطور...؟
سریع، برو، برو! نه، صبر کن. صبر کن
دیگه خیلی دیر شده، اون
اون مرده
خانم میشلین، چه خوب که صداتون رو میشنوم
نه، فراموش نکردم
قایق صورتی و آبی به اسم سامانتا
رفتوآمدش رو دقیقاً زیر نظر داریم
شما هم همینطور، خانم میشلین
این باید سومین باری باشه که امروز زنگ زده
نمیدونم چطور انقدر مودب میمونین، قربان
هیچوقت معلوم نمیکنه، فلورنس
حتی یه ساعتِ خراب هم دو بار در روز زمان رو درست نشون میده. اینجا رو جا انداختی
قربان، واقعاً داریم همهی اینکارها رو برای اون انجام میدیم؟
نه، نه، نه، نه کاملاً
ولی خب میخوایم تاثیر خوبی روش بذاریم، مگه نه؟
اون تازه از دانشکده پلیس فارغالتحصیل شده
نباید اون سعی کنه ما رو تحتتاثیر قرار بده؟
داری فراموش میکنی. اون قراره هر چیز کوچیکی که
انجام میدیم رو به اون گزارش بده... کمیسر
اوه، تا فردا صبح منتظرتون نبودیم
فکر کردم شاید خوب باشه روبی قبل از اینکه
جدی شروع به کار کنه، همهتون رو ببینه
بازرس مونی، با افسر روبی پترسون آشنا شو
خب، روبی از دیدنت خوشحالم. ایشون گروهبان کسل هستن و
جیپی هوپر
واقعاً خیلی مشتاقم که
با شماها کار کنم. همچنین. همچنین
احساس میکنم از قبل همهتون رو میشناسم. آخه عمو میگفت
کمیسر پترسون کلی برام از همهتون تعریف کرده
امیدوارم همهاش تعریف و تمجید بوده باشه؟
صبرم لبریز شده که شروع کنم. کدوم میزه منه؟
بیا، بهت نشون میدم
زنِ جوونِ فوقالعادهایه
البته، استعدادِ خامی مثل اون همیشه نیاز داره
یه راهنماییِ قاطعانه کنارش باشه
دیگه چیزی نگین کمیسر، فهمیدم
اگه روبی یه نهال جوون باشه
ما رو مثل خاکِ غنی و حاصلخیزی بدونین که در اون
خب، دیگه منظورم رو فهمیدین
پیشنهاد میکنم چند ساعتِ آینده رو صرفِ
آشنایی با همکارهای جدیدت کنی
به وقتش منتظرِ یه گزارش کامل هستم
حتماً، عموجون
کمیسر پترسون
خب، احتمالاً اولش بخوای فقط نظارهگر باشی
ولی اگه سوالی داشتی... راستش کلی سوال دارم
مثلاً، چقدر وقت برای ناهار داریم؟
چون مغزِ من با شکمِ خالی اصلاً کار نمیکنه
خـ- خب
وسایل ضروری رو آوردم؛ سس تند، چون تا وقتی زبون رو نسوزونه خوشمزه نیست
و یه گیاه، که مطمئنم تا آخرِ هفتهی بعد خشک میشه
باورت بشه، من هر چی باشه رو از پا درمیارم
ببخشید بچهها که خبر بد میارم
توی باغوحش قتل اتفاق افتاده
اوه، نه
نکنه یکی از حیوونهاست؟
خب، ساعت شش زندر درآمدِ روز رو گذاشت توی گاوصندوق
قبل از اینکه بره پیش بقیه
اما هیچوقت نرسید
پس کی جنازهاش رو پیدا کرد؟ همهشون
برادرش، خواهرش، زنش و یکی از کارکنها
میدونیم پولها به گاوصندوق رسیده یا نه؟
الان دارم چکش میکنم، قربان
رمزِ گاوصندوق رو همینجا دارم
طبق این، باغوحش ساعت پنج تعطیل میشه
پس موقع قتل باید اینجا خالی بوده باشه
البته از لحاظِ آدمیزاد، به هر حال
میدونستین بیشتر از ۶۰ گونهی مختلف اینجا دارن؟
چرا هیچکی دربارهی اینجا به من چیزی نگفته بود؟
عاشقِ یه باغوحشِ درستوحسابیم
اوضاع چطوره، روبی؟
اون یه دارتِ بیهوشیه؟
به نظر میاد همین باشه قربان، بله
اینم ببینید که لبهاش کبود شده و دهنش کف کرده
راستش خیلی چندشآوره
آره. نشون میده که دارت با یه جور سمی پر شده بوده
منم دقیقاً همین رو به جیپی گفتم. گفتم سم
آره
حدس میزنم چون اینجا باغوحشه، تفنگِ دارت داشته باشن
بله قربان، ولی این رو ببینین
درِ کمد رو شکوندن و تفنگ هم نیست
عجبه! قربان، پولها توی گاوصندوق بود
پس قاتل دنبالِ پول نبوده
این یعنی زندر باید موقع برگشت از دفتر کشته شده باشه
اینها رو هم توی گاوصندوق پیدا کردم، قربان
نامههای تهدیدآمیز
مربوط به ده ماهِ پیش
فکر میکنین اینها کارِ قاتل باشه؟
سخته بشه گفت. ولی چرا باید تو گاوصندوق قفلشون کنه؟
بیشترِ مردم میرفتن پیشِ پلیس، مگه نه؟
این آقای زندر حتماً یه چیزی برای مخفی کردن داشته
میدونیم که موقع قتل، درهای اینجا قفل بوده
پس قاتل چطوری اومده تو؟
جیپی، روبی، اطراف رو بگردین. ببینین راهِ ورودیِ مخفیای پیدا میکنین
حتماً آقای مونی، قربان
مگر اینکه ضارب هنوز یه جایی همینجا
قایم شده باشه
نه، قبلاً اینها رو ندیده بودم. چیزی به من نگفته بود
«تو باید پشت میلهها باشی، نه حیوونها...»
شاید اشتباه کنم، ولی این شبیه حرفِ طرفدارهای حقوقِ حیوانات نیست؟
ببخشید، چرا زندر باید هدفِ اونها باشه؟
خب، هنوز یه سری آدمهای نادون هستن که فکر میکنن
نگهداریِ حیوانات توی قفس... بیرحمانهست
طبیعیه. اینها نباید ربطی به قتلش داشته باشه
من وقتم رو برای اینها تلف نمیکردم
زندر دشمنی داشت که شما بشناسین؟
زندر؟ اصلاً راه نداره
آدمِ درستی بود
خب، حالش چطور بود؟
چند ساعت قبل از مرگش، رفتارِ عجیبی نداشت؟
بقیه رو نمیدونم، ولی به نظرِ من خیلی فکرش مشغول بود
خب معلومه که بود. باغوحش داشت ورشکست میشد
و انگار اون تنها کسی بود که مسئولیت قبول میکرد
آخرین بار کی اون رو زنده دیدین؟
درست بعد از نظافت، حدودِ ساعت شش. ما همیشه شنبهها دور هم جمع میشیم
گفت میره درآمدِ امروز رو بذاره تو گاوصندوق
و بعدش برمیگرده پیشِ ما اینجا
شماها برین. من فقط این رو میذارم تو گاوصندوق
بعدش اون فقط
اصلاً پیداش نشد
زندر
کسی صدای شلیک شنید؟
مسئلهی تفنگهای دارت اینه که واقعاً صدای زیادی ندارن
پس ما از اینجا صدایی نمیشنیدیم
باغوحش رو ساعت پنج بستین
ممکنه یه بازدیدکننده یه جایی قایم شده باشه؟
یه جا مخفی شده باشه؟ من دونهدونهی ورود و خروجها رو میشمارم
تکبهتکشون رو
امکان نداره
کنجکاوم بدونم
چی میشه که یه انگلیسی وسطِ جنگلهای بارونی باغوحش راه میندازه؟
پدرم هیچوقت با انگلیس کنار نیومد
رویای این رو داشت که بچهها و حیوونها توی طبیعت کنار هم زندگی کنن
اینجا دقیقاً طبیعتِ وحشی نیست
همهی حیوونها توی قفسن
اون مالِ قبل از سالِ ۹۰ بود
حدس میزنم اونموقع خیلی بچه بودین که بخواین بیاین اینجا
راستش، این اولین باریه که میام اینجا
خب، حیفه واقعاً
منظورم اینه که... الان اصلاً تو بهترین شرایطمون نیستیم
باید دوباره بیاین
شاید دفعهی بعد بتونم یه تور اختصاصی براتون بذارم
ممنون، حتماً... گوشهی ذهنم دارم
ضارب از اینجا دیدِ مستقیم به زندر داشته
فکر میکنم تفنگ رو تمیز کرده
و همونجایی که ایستاده بوده انداختهاش زمین
و بعدش... و بعدش از همون راهی که اومده بود رفت
و توی جنگل غیبش زد
فرضیهی جالبیه، روبی
اما ضارب نمیتونسته از اینجا وارد شده باشه
ولی ما کلِ اطراف رو چک کردیم و این تنها شکافِ روی حصاره
و تفنگ هم دقیقاً همینجا پیدا شد
اینجا رو میبینی که سیمها بریده شدن؟
لبهها به سمتِ داخل خم شدن، نه بیرون. این یعنی
سیمها از داخل بریده شدن. دقیقاً درسته، جیپی
حس میکنم همهی اینها صحنهسازیه
کمدِ شکسته، تفنگی که دقیقاً گذاشته شده
جایی که حتماً پیدا بشه، شکافِ حصار. هر کی اینکار رو کرده
میخواسته جوری جلوه بده که انگار سرقت شده، ولی اینطور نبوده
که یعنی فقط یکی از اون چهار نفر میتونسته به زندر شلیک کرده باشه
اوه اوه! شما خیلی بهتر از اون چیزی هستین که عموم تعریف میکرد
فقط مشکل اینجاست که موقع شلیک
هر چهار نفرشون توی اتاق استراحت بودن و نوشیدنی میخوردن
پس چطوری میشه به یه نفر از فاصلهی ۲۰ متری شلیک کرد
بدون اینکه سه نفرِ کنارت متوجه بشن؟
No comments yet. Be the first to leave one.