Az első 200 sor.
رئیسجمهور آمریکا شانس آورد که قسر در رفت
دیشب بعد از اون حمله تروریستی به سفارت بریتانیا
تو واشینگتن دی.سی، تونست جون سالم به در ببره
واقعاً شانس آورد
اومدم آقای کینگ رو ببینم
خروجی اومده پایین، درآمد هم همینطور
من نگرانش نیستم. این ماه کلاً سوت و کور بود
دوباره راه میافته
یه ماهِ کساد بود. درست میشه
اگه این ماه کساد بوده
دلیلش اینه که یکی داشته جیبشو پر میکرده
من نه! نه؟
آخ، اصلاً، به خدا قسم
بفهمید کدوم لعنیای داره این کارو میکنه
آقای کینگ
خب پسرا. چطوری بابا؟
چه خبر؟
فکر کنم از این یکی خوشت بیاد
خیلی ساده بگم، ما یه ویروس تو شبکه کامپیوتری یه شرکت میکاریم
اونم مخفی میمونه و بیصدا با یه تایمر کارشو میکنه
و راهشو به تکتک هارد درایوهایی که به شبکه وصلن باز میکنه
بعد درخواست باج رو براشون میفرستیم
اون عوضیهای از خود راضی هم میگن «گمشو» چون بکآپ دارن
غافل از اینکه اون ویروس فسقلی و باهوش تو بکآپها هم نفوذ کرده
قشنگیِ اون تایمر کُند هم به همینه
خب اگه پول ندن چی؟
خب، این ویروس مثل علف هرز میمونه
دور تمام سیستمعاملها میپیچه
خفهشون میکنه، از پا درشون میآره
تا جایی که شرکت رسماً دیگه نمیتونه کار کنه
اینجوری میشه که اونا پول رو میدن، اونم سریع
چون میخوان صداش درنیاد
بعدشم سمِ علفکش رو بهشون میدی؟
عمراً این کارو بکنیم
عالیه
دست مریزاد
کینگ
بگو
میخواستی مستقیم بری آکسفورد؟
نه، گفتم اول برم دنبال جس، همون دختر جدیده
قرار شد تو خونه ببینیمش
خیلی معذرت میخوام
جما کارتر؟
اومدم آقای کینگ رو ببینم، منتظرمه
من ایوان کینگ هستم، همسرش
متأسفانه شوهرم برای یه کار فوری رفته بیرون
اونا نمیرن
اسلحه... اونا اسلحه دارن
خواهش میکنم، لطفاً کمکم کن
دیگه هشداری در کار نیست، کینگ
تو دیگه کدوم لعنیای هستی؟
آقای کینگ خیلی طول میکشه بیان؟
چیز مهمی داری که بهش بگی؟
یه چیز خصوصی؟
شوهرم هیچ رازی نداره که من ندونم
اجازه هست؟
خودش ازم خواست بیام
نه
من دعوتت کردم
اما من
منظورت اینه که نامه رو نمیفهمی؟
بهت گفتم که شوهرم هیچ رازی از من نداره
چای؟
همیشه اول باید چای رو ریخت
بعد شیر رو
شکر؟
خودش به اندازه کافی شیرین هست. اومم
اومم
باید برات سخت بوده باشه که بدون پدر بزرگ شدی
مامانم دوستپسرهایی داشت ولی خب مثل پدر نمیشه
وقتی مُرد، اینو پیدا کردم
همیشه آرزو داشتم یه جایی یه پدری داشته باشم که بتونم بهش تکیه کنم
حواسمو جمع کردی
کی اینجاست؟
اوه، فقط همون دختر جدیده
انگار آقای کینگ به یه مشکلی خورده
بچهها رو جای دیگه صدا کردن
تو آخرین هرزهی شوهرمی؟
نه
خب، یکی از حرومزادههاش اون بیرون منتظره
هر از گاهی از توی لجنزار میان بیرون
بهش برس، باشه؟
اوه، و ادوارد... به کفپوشها برس
شاید لازم باشه با فشار آب بشوریشون
و اون باغبان... اسمش چی بود؟
همون جدیده؟ آره
فکر کنم رابرت
بفرستش بیاد بالا تو اتاقم
با این دختره چیکار کنم؟
فعلاً بندازش تو زیرزمین
خب، اون کیه؟
منظورم اینه که، چرا کُشتش؟
دلیلی داشت یا فقط یه روانییه؟
خانم کینگ رئیسته
پس یادت نره احترام بذاری
عجب بساط کثیفی راه افتاده
خوبی جس؟
اون منو گرفت
کی؟ ادوارد
بهت حمله کرد؟
پشت سر مامان حرف بدی که نزدی، زدی؟
از وقتی بچه بود همیشه کنارش بوده
برای بابای اون کار میکرد
یه جورایی تعصبیه، بیشتر محافظه تا پیشخدمت
ببین، بذار کمکت کنم
اون بالا چه غلطی میکنی؟
داشت بهم کمک میکرد
اندرو، اونو بذار زمین
فکر کردی برای چی به این خدمه پول میدیم؟
ولش کن
اون کارو زود تموم کن
باید بریم آکسفورد، بابا میخواد آمار اون یارو جدیده رو دربیاریم
بجنب دیگه
تو ماشین میبینمت
خبری شده؟
چیزی نیست که نتونیم از پسش بربیایم
بابا چندتا نیروی جایگزین لازم داره
با این دختره چیکار کنیم؟
نگران نباش، استیو ردیفش میکنه
طفلک، برام سواله چیکار کرده
مگه فرقی هم میکنه؟
خب آره، مطمئنم برای یکی مهمه
ای بابا جس، دلرحم نشو دیگه
فکر میکردم از پسِ این کار برمیآی؟
برمیآم
خوبه
همهچی روبراهه؟
آره، رفیقام دارن میرن مهمونی
ما هم میتونیم بریم پیششون
اگه بخوای
باید خوش بگذره
شایعه شده دکس برای امآیسیکس کار میکنه
جدی؟ باورت میشه؟
نمیدونم
یه سال پیش یه دانشجوی بورسیهای بود
و حالا یه خونه بزرگ داره و مهمونیهای خفن میگیره
هر وقت که برمیگرده به شهر
آره. آره، میتونیم بریم
یا اینکه
بریم خونهی من
آره. آره؟
آره
پس بریم
اینجا چیکار میکنیم؟
مگه فرقی میکنه؟
نه
نه
آروم باش خوشگله
نه، خواهش میکنم
ولم کن! نه
ولم کن! تالی
حسابی حال داد پسرا
میشه برام یه چای درست کنی؟
آره
جس؟
جس؟
واقعاً فکر نمیکنم الان وقتِ
دوش گرفتن باشه
دوتا قند انداختم توش که حالت جا بیاد
مرسی
نباید دوش میگرفتی
مجبور بودم
ولی تو همه چیو شستی رفت
دقیقاً
هنوزم باید گزارش بدیم
نه
مجبور نیستی
مجبور نیستی تجاوز رو گزارش کنی
ولی دستکم باید اون خفتگیری رو گزارش بدی
محض رضای خدا، اونا چاقو داشتن لعنیها
نمیتونم برم پیش پلیس
تو نمیفهمی
اون یه هشدار بود. هشدار؟
چه جور هشداری؟ هشدار از طرف کی؟
لعنتی جس
تو چه کثافتی گیر افتادی؟
بدهی بالا آوردم
کلی بدهی
اونا مأمور اجرا نبودن
یه جورایی بودن
منظورت شرخره؟
یه چیزی بیشتر از اون بود
با یه وام مشکوک شروع شد
نتونستم قسطها رو بدم
برای همین از یکی دیگه قرض کردم تا دست از سرم بردارن
ولی اونا بدتر بودن
خیلی بدتر
تهش باهاشون معامله کردم
معامله؟
آره، اونا
میخواستن یه کاری براشون انجام بدم تا حسابمون بیحساب بشه
فکر میکردم از پسش برمیآم
میدونی که من از فایروال و این چیزا سر درمیآرم
ولی نتونستم امنیتش رو دور بزنم
انگار اونقدرها که فکر میکردم کاردرست نیستم
واسه همین فرار کردم
آپارتمانم رو ول کردم و اومدم اینجا
فکر کردم گمشون کردم
از کجا میدونی کار خودشون بوده؟
اونو تپوند تو جیبم
No comments yet. Be the first to leave one.