Az első 200 sor.
سواری دلچسبی بود عزیزم
بیا اینم واسه تو
اوه، خدای من
امروز حسابی گرسنهای، نوئل
اوه، اینجایی ویکتوریا
گابریل
دیرمون شده
چی؟ برنامهها عوض شد
مراسم روشن کردن چراغها جلو افتاده، زمانش رو تغییر دادن
امم، برای کی؟
امم، همین الان
همین الان!؟
خب، در واقع ۱۵ دقیقه پیش. پس آره، همین الان
چـ... چـ... چرا؟
یه چیزی مربوط به نمایشگاه کریسمس
یه کبک توی درخت گلابی گیر کرده
من... من... نپرس که نمیدونم
کبک توی درخت گلابی
باعث شد جشنواره چراغهای زمستونی جابهجا بشه
که اونم رسیدنِ شما رو عقب انداخت
به سمفونیِ تعطیلات
که متعاقباً جشن حلقه گلِ ظهور رو هم تغییر داد
به، بازم میگم، ۱۷ دقیقه پیش
گابریل، این برنامهریزی واقعاً مسخرهست
یه جور دیوونهبازیه. از نوعِ کریسمسیش
گابریل
ببخشید، فقط میخواستم جو رو عوض کنم
بدم میآد اینو بهت بگم
ولی وقتی ژانویه بیاد و تو رسماً مسئولیتها رو به عهده بگیری
یعنی وظایف تشریفاتیِ دوشس رو
این هرجومرج ۱۰۰ برابر میشه
چی میشه اگه سال دیگه یه جور دیگه عمل کنیم؟
اینجا چیزی رو عوض نمیکنیم ویکتوریا، خودت که میدونی
آخه مسئله اینه که من این همه
اوه، این خیلی تنگه
هدف اینه که بتونیم نفس بکشیم، نه؟
متأسفانه فکر نمیکنم هدف این باشه
کفشهای پاشنهبلند
چی میشه اگه سال دیگه یه کاری کنیم که کمتر
تجملات و تشریفات داشته باشه؟
یه چیزی که مردم بتونن باهاش ارتباط برقرار کنن
و خودشون رو بخشی از اون بدونن؟
دلم میخواد اونا احساس راحتی و نزدیکی کنن
آرامش داشته باشن
اوه، آرامش میخوای؟
مشکلی نیست
میتونم کاملاً توی برنامهت جاش بدم
برای دو سال دیگه
گابریل
میفهمم چی میگی
والاحضرت
ولی الان وقتِ اختراع دوباره چرخ نیست
الان وقتشه که خودت رو
با حال و هوای کریسمس بیارایی
اه، همهش مزخرفه
روحیه اشتباهیه
تقدیم میکنم به شما، والاحضرت
شاهدخت ویکتوریا از زلارنیا
از همگی ممنونم
ممنون که تشریف آوردین
لطفاً این دفعه طبق متن پیش برو
آه، خیلی متأسفم که دیر کردم، واقعاً معذرت میخوام
ممنون که منتظر موندین
متشکرم
ببخشید
به کاخ زلارنیا خوش اومدین
بـ... بـ... مایه افتخار منه که امشب میزبان شما هستم
در کنارِ مادرم و خواهر کوچکترم
ممنون که در مراسم روشن کردن شمعهای ظهور به ما پیوستید
امم، همونطور که شاید بدونید
چهار شمعِ روی حلقه گلِ ظهور
نماد امید، شادی، صلح و عشق هستن
همهشون به هم ریختهان
امشب، امم
پس امروز... امروز
ما اولین شمع رو روشن میکنیم
تا آغاز فصل کریسمس رو جشن بگیریم
اوه
امم، هوم
ممنونم
امیدوارم همگی امیدی رو که این ایام با خودش میآره، تجربه کنیم
در قلبهای همهمون در زلارنیا
سمت چپ
اوه
من یکی دیگه برات روشن میکنم
هوم
ممنونم
افتضاح بود
نگران نباش
وای، این قطعاً بدترین کاری بود که تا حالا انجام دادم
چه مراسم سالانه زیبایی بود
و، امم... تو خیلی خوب عمل کردی، ویکتوریا
واقعاً مامان؟
خب عزیزم، همیشه نمیتونیم بینقص باشیم
ولی باید تلاشمون رو بکنیم
وظیفه ماست که استانداردهای سلطنتی رو حفظ کنیم
لباس والنتینو برای مراسم بعدی توی اتاقته
لطفاً بگو منظورت پیژامه والنتینوئه
متأسفانه نه
ولی راحت باش و
کارت پستالهای رسمی کریسمس رو آخر شب با پیژامه امضا کن
ممنونم
ممنون عزیزم
خودش موهاشو درست کرده بود؟
مادر
اوه
هوم
برای دختر سرکش و باهوشم
نورِ تو تمام آسمونهای تاریک منو روشن میکنه
کریسمس مبارک. با عشق، بابا
اسمش چیه؟
شنیدم اسمش "کریسمس"ـه
دقیقاً همون روز به دنیا اومده
خب کریسمس
مطمئنم که تو یه هدیه کریسمس عالی هستی
عصر دلانگیزی بود
دیدی پرنس رجینالد چطور
بهت نگاه میکرد؟
کدوم پرنس؟
پرنس رجینالد
قدبلند، جذاب و خوشتیپ
تو دقیقاً داری
تمام پرنسهای قصهها رو توصیف میکنی
به هر حال، نمیتونست چشم ازت برداره
راستش اصلاً متوجه نشدم
تازه، من وقت ندارم نفس بکشم، چه برسه به قرار گذاشتن
مادر، حرفم تموم نشده
این یکی آماده به نظر میرسید
حالا که حرف از وقت برای نفس کشیدن شد
اوه، من از قبل درخواست دادم
که وقت بیشتری برای پرو لباسهای بعدی در نظر بگیرن
ممنون گابریل
خیلی خوبه و حتماً لازمه
ولی منظور من این نبود
یه ایدهای دارم
تو همیشه عاشق ایدههای خوبی، ولی قبل از اون
همهمون پنج دقیقه وقت داریم برای "شبح کریسمس آینده"؟
این همون شبحیه که قراره درباره همه خوراکیهای خوشمزهای
که قراره فردا بخورم بهم بگه؟
متأسفانه نه. با اجازه
اینها
برنامههای تعطیلاتِ "هو هو هوییِ" این هفتهتون هستن
گابریل، اون شوخی "هو هو هوییـت" افتضاح بود
خجالت نمیکشی؟
اصلاً
گابریل، این لیست تمومی نداره
مادر
من خیلی سخت کار کردم تا
برای به عهده گرفتن وظایف شما در ژانویه آماده باشم، اما
یه جای کار میلنگه
وظایف تو سنگینه چون لازمه
مزه این رو بچشی که چه شکلی خواهد بود
وقتی من از مسئولیتهام کم کنم
من دههها با شادی این وظایف رو انجام دادم
ولی وقتشه که من دیگه استراحت کنم
و تو نفر بعدی هستی
ولی اگه نخوام کارها رو
همونطوری که همیشه انجام میشده پیش ببرم چی؟
دلم میخواد یه کار متفاوت بکنم و
ایدههای خودم رو به کار بگیرم و واقعاً با مردم ارتباط برقرار کنم
وقتی اولین بار با پدرت ازدواج کردم
وارد یه زندگی سلطنتی پر از انتظاراتِ مختلف شدم
ولی شاید فرق بین من و تو همینجاست
شما با ازدواج واردش شدین، من توش به دنیا اومدم
من هیچوقت آزادیِ انتخابِ چیزی رو نداشتم
اگه الان بخوام حق انتخاب داشته باشم چی؟
یعنی داری میگی نمیخوای "دوشس بزرگ" بشی؟
همیشه میدونستم که این جایگاهیه که
قراره توش قرار بگیرم و خیلی هم مشتاقم
فقط مسئله اینه که حالا که داره به واقعیت نزدیک میشه
و ژانویه خیلی سریع داره از راه میرسه
کلی سوال دارم، سوالهایی که
باید براشون جوابی پیدا کنم
و گابریل میگه فرصت بعدیِ من برای فکر کردن
دو سال دیگهست
ششصد و نود و هشت روز، ولی کی داره میشماره؟
من دارم میشمارم
پیشنهادت چیه؟
خب، هنوز کامل بهش فکر نکردم
ولی یه فکری دارم
خب؟
دلم میخواد برگردم به اون مزرعه تفریحی
که وقتی دختربچه بودم با پدرم رفتیم
جای بهتری برای رسیدن به آرامش و وضوح فکری سراغ ندارم
میبینم که این چقدر برات مهمه
پس اگه بتونی تا ۱۹ دسامبر برگردی
برای مراسم روشن کردنِ سومین شمعِ ظهور
میتونی بری
البته! البته که برمیگردم
حتماً، قول میدم تا نوزدهم برگردم
تا وقتی نیستی من میتونم جات رو پر کنم
ممنونم
پس باید با هم صحبت کنیم
و گابریل، تو هم باید همراهیش کنی
من؟
بله، خودِ شما
به عنوان یه آمریکایی میتونی به ویکتوریا کمک کنی
تا با فرهنگ اونجا کنار بیاد
من اهل نیویورکم
اونجا هم مزرعه دارن
No comments yet. Be the first to leave one.