Az első 200 sor.
نرو تو، منتظر کمکی بمون
به تمام گشتها
تجمع شدیدی جلوی دادگاه هست
حدوداً ۵۰ نفر. تمام
اوضاع متشنجه. فعلاً خبری از شورش نیست
هوشیار باشین و حواستون به اوضاع باشه
یه لحظه برین سمت راست، باشه؟ و پنج دقیقه به ما زمان بدین
اوضاع رو کنترل کنین، نذارین تحریکتون کنن
عکسالعمل نشون ندین، حتی به توهینها
فعلاً فقط حواستون به آشوبگرا باشه
توی ماشین چی میبینی؟
فقط هر چی میبینی بگو
یه صندلی. آره، خوبه. دیگه چی؟
فرمون. آره. چیز دیگهای هم هست؟
یه درخت
درخت چه رنگیه؟ بنفش
الان اینجایی. باشه؟
دیگه کی اینجاست؟
هیچ اتفاقی برات نمیافته. قول میدم
نفس بکش
دوباره آمادهایم. دو دقیقهی دیگه میرسیم
خب که چی، داداش؟
کریستین. از دیدنت خوشحالم
مرتیکهی سگ
وقت داریم یه سیگار بکشیم؟
ایست! دور شو
بیا اینجا. محیط رو تحت کنترل بگیر
آروم باش
فکر نمیکنی باید بریم تو؟
اون کفشای کوفتی رو بده به من
کر شدی یا چی؟
لازم نیست جایی بری. اون کفشای لعنتی رو بیار
اون کفشا رو بده به من. میخوای خودم از پات درشون بیارم؟
گوشات پرِ موئه؟ من که کاری بهت نداشتم
بهت گفتم کفشاتو دربیار. متوجه نمیشی؟
خب؟ شطرنج بلدی؟
آره. بلدی؟ پس بیا
هی. کسی اون بیرون منتظرت هست؟
نگام کن. کسی اون بیرون منتظرت هست؟
کی؟ مادرم
پس بهش فکر کن. باشه؟ اون بیرون دنیای واقعیه
اینجا همهچی یه بازیه. قانونا رو یاد بگیر و بعد ازش رد شو
نوبت توئه
تو چی؟ کسی منتظرت هست؟
نوبت توئه
خوب بود؟ آره
دیگه صفحههاش بهم نمیچسبه، نه؟ خیلی احمقی
ملاقاتی داری، پدرته
بشین
اسمم هله است. از پلیس امنیت میام
این رو میشناسی؟ مدیر عسگری؟
اینجا شاید بتونی بهتر ببینیش
نه
مدیر مهرهی جدید باندهای خلافکاره
باهوش، سازمانیافته، و آمادهی خشونت. نفوذ خوبی هم روی جوونترها داره
همین هفتهی پیش دو تا جنازهی جوون رو دستم موند. اما مهم نیست
احتمالاً همسن و سال برادرت بودن
خب، آره
این چه ربطی به من داره؟ میخوام این وضع تموم شه
پس باید جلوی مدیر رو بگیرم
کاری که با سمیون کردی، راه رو برای مدیر باز کرد
پس اون تو رو میشناسه و برات احترام قائله
از همینجا به باند نفوذ کن. اون وقت آزاد میشی
همینجا متوقفت میکنم. فرض میکنم پروندهم رو خوندی؟
پس این رو هم میدونی که من مثل بقیهی اینجا نیستم
پروندهت چیز دیگهای میگه
تا اونجایی که یادمه، سه نفر رو کشتی؟
میدونم کیه
همین تازگی جلوی دادگاه بهش شلیک شد، درسته؟
کی مسئولش بود؟ تیم حفاظتیش؟
من معتقدم کشته شدن اون جوون
دهنِ همهی کسایی که وگرنه بهت کمک میکردن رو بسته
و حالا بیچاره شدی
ولی خب، من چه میدونن؟
میدونم تو مثل بقیه نیستی. وگرنه الان اینجا ننشسته بودم
تو یه جراح قلبِ خیلی ماهری
قبلاً زندگی خوبی برای خودت ساخته بودی
این رو هم میدونی که ملاقاتی نداری و خیلی توداری
باید تنهاییِ سختی باشه
نمیخوای بیای بیرون و زندگیت رو پس بگیری؟
نوآ چی؟
چقدر دیگه از زندگی پسرت رو میخوای از دست بدی؟
لارس
باید منتقل بشی
چی میگی؟ باید منتقل بشی. وسایلت رو جمع کن
کجا داریم میریم؟
داری چیکار میکنی پسر؟ بیا
خوش اومدی، مرتیکهی سگ
توی بخش باندهای خلافکار چیکار دارم؟ چرا باید بیام اینجا؟
شوخی میکنی
بیخیال
خوش اومدی
چه خبر؟ ببینیم چی داری. چیز به درد بخوری برامون آوردی؟
اسمت چیه؟ خب جوابشو بده
نشنیدی چی گفت؟ زید
چی گفتی؟ سالی؟
داره استیکر میسازه. دیوونهای؟ بچه مثبت
اینو ببین. اتفاقاً خیلی باحاله
بگیر، سیدی. دیوانهکنندهست
میاد و بهمون کادو میده. خوشمون اومد
این دیگه چه کوفتیه؟
دختره یا پسر؟ این دخترِ سالیه؟
اگه بخوای زرنگبازی دربیاری، دهنت سرویسه
اگه یه بار دیگه زرنگبازی دربیاری، روزگارت رو سیاه میکنم
مرتیکهی آدم
ولش کن. آدمِ کچل
استینه. سلام استین. زید هستم
حالت چطوره؟ خوبم
کیک کی آماده میشه؟ یه دقیقهی دیگه
چی میخوای زید؟
میتونم با نوآ حرف بزنم و همونطور که صحبت کردیم بهش تبریک بگم؟
قرار بود زودتر زنگ بزنی
یه اتفاقاتی اینجا افتاد. الان اوضاع زیاد خوب نیست
میدونی که نمیتونی همینطوری بیمقدمه زنگ بزنی
میدونم. خب که چی، سالی؟
همهچی روبهراهه؟
واقعاً نیاز دارم صداشو بشنوم
خواهش میکنم، میشه؟
یه لحظه. نوآ، بیا
کیه؟ باباته
نوآ؟
صدامو میشنوی؟
تولدت مبارک
نمیخوای سلام کنی، نوآ؟
چی میخوای، زید؟
اگه این کار رو بکنم
دیگه نه از حبس خبری باشه، نه از مأموریت. هیچچی
فقط میخوام زندگیم رو پس بگیرم
پس میگیریش
اینم از مدارک آزادیِ مشروط. از تاریخی که امضا کنم معتبره
کی میتونم بیام بیرون؟ عادل اینجا بخش باندها رو مدیریت میکنه
اون میتونه راهِ ورودت به باندِ بیرون رو باز کنه
به محض اینکه توشون نفوذ کردی، پروسهی آزادیت رو شروع میکنم
توجه عادل رو جلب کن. احترامش رو به دست بیار
مرتیکهی آس و پاس
بگیر بخواب
کم آوردی
تا وقتی که این سیگار میسوزه، در امانی
بعد از اون دیگه کاری از دستم برنمیاد
ریختن سرم. چارهی دیگهای نداشتم
برام مهم نیست چه غلطی هستی
منم که تصمیم میگیرم همهچی کی شروع بشه و کی تموم
مسئله اینجاست که کی برای تو تموم میشه
میدونم تصمیم با توئه
میتونی بذاری همین الان بریزن سرم. اون وقت هر چی شد، شد
اما یه راه دیگهای هم هست
رابطهم با نگهبانا خوبه. راحت اینور و اونور میرم
میدونم بدهکارم. شاید چیزی بخوای از نقطهی الف به ب جابهجا کنی؟
خودت تصمیم بگیر
بخش F؟ اونجا هم میری؟ آره
عکس اون پسره رو بهش نشون بده
۱۵۷ بخش F، سلول
میخوام باهاش گپ بزنم. فکر کردی اینجا سفرهخونهست؟
اگه میخواستم حرف بزنم، خودم میگفتم
ننه-باباش نباید بتونن بشناسنش
زید، دیگه وقتشه
هی، تمومه. ما آمادهایم
داری چیکار میکنی؟
چه غلطی داری میکنی؟
خب که چی؟ کمکی از دستم برمیاد؟ چیزی میخوای بخری؟
دنبال خروجی ۲۳ میگردم. میدونی کجاست؟
اسمم زیدـه. دیدی
دیدی؟ آره، دیدی
میشناختیش؟ آره
داریوش! کجا بودی؟ غذا حاضره
اول باید یه چیزی رو ردیف کنم. بعد میام
۲۳ عجله کن. خروجی
میبینمت... داریوش
سلام. سلام. چطور میتونم کمکتون کنم؟
استین اینجاست؟ بله
میتونم باهاش حرف بزنم؟ بله. میخواین استین رو بردارین؟
الآن پیداش میشه. خیلی خب، ممنون
میخوای با من قرار بذاری؟ مطمئن باش همینطوره
میتونیم اون پشت حرف بزنیم؟
تبریک میگم. میدونی چیه؟
پسره
قرارمون این بود وقتی آمادگیِ دیدنت رو داشتم خودم زنگ بزنم
اینجا چیکار میکنی؟ ببخشید؟
میخواستم ببینمت
نمیدونم چی بگم. دیگه نمیشناسمت
چرا میشناسی
نوآ هیچوقت نخواست تو رو از دست بده
اون تو رو نمیشناسه. من بودم که سعی کردم ازت دور شم و
واسه همین میخواستم وقتی آماده بودم زنگ بزنم
جلسه دارم. الان نمیتونم حرف بزنم
کی میتونم ببینمش؟
هنوز نه. پس کی؟
بالاخره باید یه زمانی ببینمش. باید چیکار کنی؟
تو هیچ حقی نداری زید. نمیتونی همینطوری سرتو بندازی پایین بیای اینجا
من پدرشم. اون یه پدر داره
ببخشید، بدون هماهنگی اومدم
حق با توئه. نمیخوام
فقط میخوام ببینمش
فقط میخوام یه لحظه پسرم رو ببینم
حق ندارم یه دل سیر ببینمش؟
دوباره بیا! اصغر نفر بعدیه که پاس میده
مامان، تشنمه
میلاس همیشه سمت راستِ دروازه میایسته. بزن سمت چپ
اینجوری
الو؟ جیمیام. تو زیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.