Az első 200 sor.
قصهها، همونطور که از اسمشون پیداست، میگن
از جادو و جنبل و موجودات پرنده قصه میگن
از غولها و اژدهاها و دیوها و پریها
و چیزهای بیجونی که واسه خودشون حرف میزنن
هم عشق و عاشقی داره، هم خطر و نقشههای پنهانی
آدم خوبها هستن، آدم بدها هم هستن... و یه سری هم این وسطها
قصهها یه جورایی حقیقت رو هم نشون میدن
خطراتِ انتخابهایی که تو جوونی باهاشون روبرو میشیم
اما داستان امروز ما موضوعش فرق میکنه
چون قهرمان ما انتخابی نداشت، یا حداقل اینطور به نظر میومد
که یه وردی میخونه
این ورد برای یه نوزاد به اسم «الا» از سرزمین «فرل» بود
خب، خب، الا. مامان اینجاست
آخی، الان خوب میشه. اوه، الای عزیزم
اوه، چیزی نیست، با یه آروغ زدنِ ساده حل میشه
اوه
بیا بالا. آفرین، حالا شد
بیا دیگه. تا تهش
باید روی این بخش بیشتر کار کنم
واویلا
سلام خانمها
لوسیندا! لوسیندا
اوه، اون بدترین کادوها رو میده. البته اگه نتونه بچه رو پیدا کنه نه
اوه
آه
لوسیندا هستم. یه پریِ فوقالعاده
خب، بچه کجاست؟
رفته پیادهروی. خونه مادربزرگشه
رفته پیادهروی. خونه مادربزرگشه
داره تو خونه مادربزرگش پیادهروی میکنه
به هر حال، همونطور که میبینی اینجا نیست
اوه، ببین. برگشت
خیلی خب. آخی
امروز چه هدیهای به این کوچولوی زیبا بدیم؟
اسمش چی بود؟ الا
آه. الایِ فرل
اومم. وروجکِ حرفگوشکنی نیست، مگه نه؟
ساکت لطفا. نمیتونم تمرکز کنم
الای فرل، من هدیهی «اطاعت» رو بهت میدم
حالا بخواب
اوه
حالا بیدار شو
عالی نیست؟ نه، فاجعهست
اینکه آدم مجبور باشه هر چی بهش میگن گوش بده، هدیهی وحشتناکیه. پسِش بگیر
من جنسِ فروخته شده رو پس نمیگیرم
و اگه بخوای نمکنشناس باشی
میتونم به جاش به یه سنجاب تبدیلش کنم
سنجاب؟ نه، اطاعت هدیهی خیلی خوبیه
تازه، باید ازم تشکر هم بکنی
من همین الان بهت... یه بچهی حرفگوشکن و عالی دادم
با وجود اون طلسم
الا با ارادهای قوی بزرگ شد
هدیهش اون رو مطیع کرده بود، ولی قلبش اون رو مهربون نگه داشت
چرا برنمیگردی همونجایی که ازش اومدی؟
آره! آرایدا. چه اسم مسخرهای
هیچکس تو رو اینجا نمیخواد. من میخوام
بزن به چاک
دیدی الا چیکار کرد؟
غذای موردعلاقهت رو درست کردم
پس بزن تو رگ و حسابی بخور. من برم چنگالها رو بیارم
عزیزم! دست نگه دار
همیشه میدونستم یه مشکلی دارم
نمیتونی طلسم رو باطل کنی؟ تو یه پری هستی
من فقط یه پریِ خونگیام عزیزم
و تازه طبق قوانینِ پریها
فقط همون پریای که هدیه رو داده میتونه پسِش بگیره
ما کلی التماسش کردیم. و نه فقط این
بلکه گفت اگه یه بار دیگه ازش بخوایم، مادرت رو به سنجاب تبدیل میکنه
و جوونیِ ابدیِ من رو هم میگیره
این منصفانه نیست
میدونم عزیزم، میدونم
حالا الا میدونست که چرا همیشه اطاعت میکرده
ولی هیچوقت از تلاش برای اینکه طبقِ میلِ خودش رفتار کنه، دست نکشید
الا! بیا تمرین ماندولین
باشه. ولی با خیالِ راحت و سرِ فرصت انجامش میدم
زود باش دیگه! نه
همونطور که داشت تلاش میکرد راهی برای خلاص شدن از این هدیه پیدا کنه
اصلا خبر نداشت که یه اتفاق بدتر تو راهه
مامان، لطفا خوب شو. به حرفم گوش کن
فقط من و مندی از این هدیه خبر داریم
حتی به پدرت هم نگفتیم
تو هم نباید به هیچکس بگی
نمیخوام کسی ازش علیه تو استفاده کنه
مامان، لطفا. یادت باشه
مهم نیست بقیه چی میگن یا ازت میخوان چیکار کنی
به خودت تکیه کن الا
چیزی که درونِ توئه
از هر طلسمی قویتره
این رو بگیر، اینطوری من همیشه پیشتم
الا؟
پدرت میخواد باهات صحبت کنه
ازدواج کردی؟ الا، اون پولداره
و خیلی هم از لقب و عنوانِ من خوشش میاد
یا باید ازدواج میکردم یا خونه رو میفروختم
از «دیم اولگا» و دو تا دخترش خوشت میاد
اون مادرِ فوقالعادهای میشه
خب، یعنی یه چیزی شبیه به مادر
گوش کن، مطمئنم با هم دوستهای خیلی خوبی میشین
واویلا
آدرس درست همینجاست؟
حتما اشتباهی شده
عزیزم، خوش اومدی
و اینها هم باید دخترهای نازنینت باشن. هتیِ عزیزم
و اولیوِ خاصِ من
اوه
و تو هم باید الا باشی. از دیدنت خوشحالم
بله
خونهتون خیلی دلنشین به نظر میاد
ولی یادمه تو همایش اشرافزادهها
گفتی که توی یه قلعه زندگی میکنی
نه، گفتم: «خونهی هر مردی، قلعهی اونه». اوه
سلام. من الا هستم. اوم، به فرل خوش اومدین
این عکسهای پرنس که به دیوار زدی واسه چیه؟
هتی رئیس باشگاه طرفداران پرنس چارئه
میدونی که چار و عموش
مسئول جداسازی تو قلمرو هستن؟
خب که چی؟
اون خیلی جذابه
یعنی این قفسه قراره کمدِ لباس باشه؟
اومم
مضحکهست
لباسهای من بیشتر از اینها جا لازم دارن
مجبوریم از مالِ تو استفاده کنیم. چی؟
نشونش بده بهمون
اوه
اوه
خیلی
عجیبه
تقریباً شبیه به
خب، راستش خیلی زشته، نه؟
اوه. اوه
اوه، اینجا هم که اصلا جا نیست
باید چند تا از لباسهات رو بریزیم دور تا جا باز بشه
اووم
صبر کن! از اونجا برو کنار! برو کنار
خب
این چیه؟
از این یکی خوشم میاد
لطفا بهش دست نزن. مالِ مادرم بود
میتونی بدیش به من؟ نه
میتونه کادوی خوشآمدگوییِ تو به من باشه
یالا. بدش به من
اوه
چقدر تو باگذشت و همراهی
به محض اینکه آخرین دونه از اینها رو بفروشم، برمیگردم. قول میدم
میدونم شغلِ دهنپرکنی نیست، حتی خوب هم نیست
باشه، حتی یه میمون هم از پسِش برمیاد
ولی الا، ما به پولش نیاز داریم
دلم برات تنگ میشه پدر. منم همینطور
هی اولیو، باید بهش بگیم
الایِ بوگندو
از شهرِ فرلـو
قدیما پریها، غولها، دیوها و انسانها در صلح کنار هم زندگی میکردن
اما وقتی شاه فلوریان کشته شد، ظاهراً به دست یه دیو
سر ادگار این رو فرصتی دید تا تبعید کنه
همهی موجودات غیرانسانی رو به جنگل و زمینهاشون رو برای خودش برداره
خیلی با احساس گفتی الا. یه آفرین به خودت بگو
اومم. هتی؟
اوه
چیزی که رقیبِ نالایقِ من متوجه نیست
اینه که سر ادگار کارش رو عالی انجام داده
بله، بله. اون دیوها رو بیرون کرده
و غولها و پریها رو به عنوان کارگر و سرگرمکننده به کار گرفته
بنابراین، اگه اون نبود
ما الان این سیستمِ تجارت آزادِ پررونق رو نداشتیم
آره، آره. اسمش رو گذاشتین «آزاد»
چون اون موجوداتِ بیچاره رو برده کردین و مجبورن مجانی کار کنن
ادگار یه هیولاست
و من به برادرزادهش هم هیچ امیدی ندارم
خب، این نشون میده هیچی نمیدونی
پرنس چار بهترین پادشاهِ تاریخ میشه
مگه نه دخترا؟ آره
آره! ایول
برام سواله که آیا رقیبِ من
نظرش رو بر اساس سیاستهای پرنس گفته
یا بر اساس اینکه چقدر به نظرش هیکلش جذابه
فقط اعتراف کن که احمقی و نمیدونی داری چی میگی
من احمقم و نمیدونم دارم چی میگم
الا؟
به هر حال، در نتیجه... زبون به دهن بگیر الا
الا
زبونم میخاره
خب، اگه نمیخوای این موضوع رو جدی بگیری
چارهای ندارم جز اینکه هتی رو برنده اعلام کنم
یاعلی
عمو، حتما باید به افتتاحیه این مرکز خرید برم؟
به عنوان وارث تاج و تخت، این وظیفهی سلطنتیِ توئه چار
تو یه چهرهی عمومی هستی. آره، ولی مسئولیتها فعلا با شماست
فقط برای یه مدت کوتاه دیگه
مراسم تاجگذاریت هفتهی آیندهست
باید بین مردم باشی چار
آره. دست بدی و بچهها رو ببوسی
دقیقاً، هستون
تا مردم یاد بگیرن به ما اعتماد کنن. مگه چی هست که نشه بهش اعتماد کرد؟
هیچی
ولی چار، وقتی تو مدرسه بودی، قلمرو تحت محاصره بود
اومم. تو غیابت
دیوها غیرقابلکنترل شدن
حق با اونه
حتی غولها هم دارن خطرناکتر میشن
No comments yet. Be the first to leave one.