Az első 200 sor.
فقط دو تا از قبضها رو دادم و همین الانش شده ۴۰۰ تا
اوه اوه، وقت پرداخت قبضهاست؟
هوم، دقیقاً
فقط امیدوارم حقوقم از پسِ مهمترینهاش بربیاد
منظورم اینه که، معلومه که حقوقم همهچیز رو پوشش میده
از جمله این کلاس ژیمناستیک جدید
که میخوام ماه دیگه امتحانش کنم؟
آهان، بچههای کلاس جبرم هم
داشتن دربارهی بازی «بابانوئل مخفی» حرف میزدن
و خب، میدونی که، نمیخوام از بقیه عقب بمونم
باشه، این کلاس کجاست؟
هزینهاش چقدره و کی برگزارش میکنه؟
یکی از معلمهای مدرسه
خانم شرمن، با خواهرش راهش انداخته
بعد از کریسمس شروع میشه و فقط ۳۰۰ دلاره
اوه
بذار ببینم بعد از پرداخت قبضها چقدر برامون میمونه، اِستا
هی، پس بابا چی؟
اون چی؟
شاید اون بتونه توی پرداخت چیزایی که لازم دارم کمک کنه
نه
چرا نه؟
چون من نیازی به پول بابات ندارم، باشه؟
خودم یه جوری ردیفش میکنم
اما مامان، تو نباید برای مراقبت از من
تنهایی به سختی بیفتی
ببین، من میرم باهاش حرف میزنم. لازم نیست تو این کارو بکنی
اول از همه، «سختی کشیدن» کلمهی خیلی بزرگیه
من یه راهی پیدا میکنم تا قبل از ثبتنام
هزینهی اون کلاسها رو جور کنم، باشه؟
باشه
سختی
و فنجونم هم نیاز به شارژ داره
اون کجاست؟
باید باهاش حرف بزنم
کی کجاست؟
مدیر آستین. همین الان باید ببینمش
خانم مککنزی، خانم آستین برای امروز رفتن
چی؟
نه
نه، نمیتونه همینجوری منو اخراج کنه و بره خونه
انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده
متأسفم، ولی ایشون رفتن
خب، من باید یکی از مسئولها رو ببینم
باید دربارهی این موضوع با یکی صحبت کنم
باشه
سعی کن آروم باشی
لطفاً بفرمایید بشینید
من سعی میکنم آقای متلاک، معاون مدرسه رو برات پیدا کنم، خوبه؟
آروم باش
باید آروم باشم؟
تو که هنوز کارت رو داری
اوه
سلام عزیزم
سلام مامان، کجایی؟
من توی، توی مدرسهام
یه کاری پیش اومد که باید بهش میرسیدم، چطور؟
یادت رفت؟ قرار بود بیای دنبال من
اوه
اوه، لعنتی، عزیزم ببخشید
یه ۳۰ دقیقهی دیگه بهم وقت بده
تا کارهام رو جمعوجور کنم
میتونی تا اون موقع مدرسه بمونی؟
آره. یه جوری خودم رو سرگرم میکنم
میبینمت مامان
باشه، عالیه
خداحافظ
دالتون، تو توی خونهی من چه غلطی میکنی؟
مطمئنم اینجا هنوز خونهی منه
من توی توافق برنده شدم، پس این خونهی منه
درسته
بابا
سلام دختر قشنگم، بیا اینجا
چطوری؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
اومدم ببینمت
و یه سری هم به مامانت بزنم
خب، ما هیچ حرفی با هم نداریم
پس میتونی بری بیرون
مامان
هی، نگران نباش عزیزم
اون به این راحتیها نمیتونه از شر من خلاص بشه
حداقل نه امشب
ما هیچ بحثی با هم نداریم
چی میخوای؟
بابا، میشه
هیس، هیس
اشکالی نداره
بعد از اینکه حرفم با مامانت تموم شد، میآم سراغت، باشه؟
باشه
ممنون، پرنسس
چی میخوای؟
میبینم که خونه رو خیلی خوشگل و شیک تزیین کردی
درخت قشنگه، ولی بیرون واقعاً معرکهست
انصافاً نمیشه ازش گذشت
همیشه سلیقهی خاصی داشتی
وقتی بحث تزیینات کریسمس وسط میاومد
ممنون
چی میخوای؟
چرا برای نفقه شکایت کردی؟
چون ما طلاق گرفتیم
من هیچوقت با رسیدگی به بچهام مشکلی نداشتم
نیازی ندارم یه قاضی بهم بگه
که باید خرجی بچه رو بدم
من بهت اعتماد ندارم که خودت با میل خودت کار درست رو انجام بدی
پس ترجیح میدم دادگاه این کار رو بکنه
بهم اعتماد نداری؟
اونم توی مسائل مالی؟ - نه، اصلاً
دختر، حالت خوبه؟
نه، من توی مسائل مالی بهت اعتماد ندارم، یادت رفته؟
تو و پول همون دلیلی هستین
که الان از هم جدا شدیم
دوباره شروع شد. یا شاید یادت رفته؟
دوباره شروع شد. - چی؟
تو توی مدیریت مالی افتضاحی
چی؟
بیخیال، چون واقعاً نمیخوام الان
وارد این بحثها باهات بشم، باشه؟
پس گوش کن، من از قبل یه حساب برای اِستا باز کردم
هر وقت لازم داشته باشه، میتونه ازش پول برداره، باشه؟
چی، تو یه چی داری؟
آره، چون نیاز ندارم یه قاضی خشک و مقرراتی
بهم بگه چقدر باید برای بچهام
هزینه کنم. - اوه
دختر من میتونه هر کوفتی که
لازم داره رو از من بگیره، باشه؟
الان واقعاً حوصلهی کلکل کردن باهات رو ندارم
روز افتضاحی داشتم
کی اهمیت میده؟
کسی نظر تو رو نخواست
در ضمن، این موضوع خیلی مهمتر
از روزیه که تو داشتی، فهمیدی؟
اضافه بر این، تو همین الانش هم بیشتر از حقت از من گرفتی
اونم از طرف قاضی
من از تو به اندازهی کافی گرفتم؟ - آره
کل چیزی که به من رسید این خونه بود و یه کوه قبض
خب، تقصیر کیه؟
چون خودت این طلاق رو خواستی
و خودتم مسبب این همه قبض و بدهی بودی، درسته؟
دروغ میگم؟
کجاش دروغه؟
بگو دارم دروغ میگم
دالتون، یا میری طبقه بالا پیش دخترمون
یا همین الان میری بیرون
فقط جلوی چشمم نباش
کارت درست نیست دختر
نه، واقعاً کارت درست نیست
اووه! ازش متنفرم
اوه، باید چیکار کنم؟
بیا تو عزیزم
این همون فرمیه که باید برای ژیمناستیک پر کنی
مهلت پرداخت پولش تا ۱۴ دسامبره
و خانم شرمن آخرین جای خالی رو برای من نگه داشته
واقعاً داره در حقم لطف بزرگی میکنه
این کلاسها دوباره کجا برگزار میشد؟
توی همون مرکزی که با خواهرش اداره میکنه
فکر کنم یه جایی سمت شمال باشه. اطلاعاتش رو دارم
هوم
آهان، نگران قیمتی که توی لیست زدن نباش
یادت باشه که بهم تخفیف میده
آره، ۳۰۰ دلار به جای ۴۵۰ تا
باید منم وارد این کاسبی بشم
مامان
ببخشید
یادت باشه اگه تو نمیتونی هزینهاش رو بدی
مطمئنم بابا میتونه
مطمئنم
خب، اونم گفت که برام یه حساب باز کرده
واسه هر وقت که لازم داشته باشم
اینو به تو گفت؟
آره. مگه داره دروغ میگه؟
نمیدونم. من که روی پولهای بابات کنترل ندارم
خب، خودش گفت هر وقت لازم داشتم میتونم ازش استفاده کنم
پس بهتره که استفاده کنم
دیگه دربارهی جیب پر پول بابات حرف نزنیم، باشه؟
فهمیدم
نمیخوام توی کارت دخالت کنم
ولی چرا امروز اون همه وسایل مدرسه توی ماشینت بود؟
فقط یه سری وسایل اضافهست که توی کلاس لازمشون ندارم
تصمیم گرفتم اونجا نگهشون دارم
باشه. متوجه شدم
باید بری بخوابی
فردا صبح زود کار داریم
چی، چرا؟ فردا که شنبهست
آره، قراره بریم برای انبار غذای
کلیسای جدید کمک کنیم، یادت رفته؟
این کار برای کلیسا و مردم عالی میشه
امم، واقعاً متأسفم
ولی اصلاً یادم رفت بهت بگم
که فردا برای صبحانه با بابا قرار دارم
تا بتونه توی درس جبر بهم کمک کنه
و آره، میشه یه وقت دیگه برات جبران کنم، لطفاً؟
البته
ممنون مامان، شب بخیر
خیلی خب
خب، انگار اینجا اوضاع خیلی خوب پیش میره
توی انبار غذا
خیلی ممنونم
خیلی ممنون
واقعاً از انجام این کار لذت میبرم
No comments yet. Be the first to leave one.