Az első 200 sor.
رایان رو یه جادوگر کشت
اون جادوگر مدام داشت انرژیِ رایان رو میکشید
تا اینکه مُرد
منظورم اینه که اگه پلیس نتونه از آدمای خودش محافظت کنه
دیگه وای به حالِ بقیهمون
در مورد آنجلا اوتیس اطلاعات میخوام
مثل جاسوسی؟ چی پیدا کردی؟
اون ماهیگیری که گزارش رو رد کرده، سابقهداره
آلت قتل؟
هنوز داریم میگردیم
امروز یه اتفاق عجیبی افتاد
انگار یه مشت حشره داشتن روی پوستم راه میرفتن
ولی هیچی نبود
این رو کدوم احمقی فرستاده؟
جادوگری که رایان هنشال رو کشت
نمیذارم اتفاقی واسه دخترمون بیفته
قربان
یه چیزی پیدا کردن
خوابت نمیبره؟
منم همینطور
ممنون که موندی
اون خبر داره؟
در موردِ یادداشتها
اوه
نه، خودش به اندازه کافی درگیری داره
فکر نمیکنی شاید حقش باشه که
بدونه با چی طرفه؟
اون بچهی سرسختیه
هر چقدر هم که بخوای خوشبین باشی
تو اینجا نبودی
ندیدی چی بهش گذشت
ولی دارم میبینم داره چه آدمِ پختهای میشه، و
و این همهش بهخاطرِ توئه
ممنون
چی؟
مگی
اون میخواد هر جوری شده بره به سربازرس بگه
دیشب چی فهمیدیم
خب، میتونی باهاش حرف بزنی؟
راضیش کن دست نگه داره
تا وقتی که چیزِ بیشتری دستگیرت بشه؟
از این کار خوشش نمیآد
شب رو اینجا موندی؟
نه، اوم، آره، ولی روی کاناپه
خب، نمیخوای بهم بگی دیروز چی کشف کردی؟
جادوگری که رایان رو کشت
از جادوی سیاه و غیرقانونی استفاده میکرده
تا ازش انرژی بکشه
لازم نیست از چیزی بترسی
این حرفت کاملاً هم درست نیست
لاچلان
اینکه حقیقت رو بهش بگی
بهترین محافظتیه که
میتونی در حقش بکنی
این قضیهی همون نشونیه که از رو تتوم کپی کردن؟
یه یادداشت داشتم
از طرفِ
قاتل
توش چی نوشته بود؟
اون حمله جادویی که بهت شد
دارن اشاره میکنن که خودشون پشت این قضیهان
پس دارن تهدیدم میکنن؟
نمیذارم اتفاقی برات بیفته
دیگه همهچیز روی دوش تو نیست، مامان
راست میگه
پس با هر چیزی که در پیشه، مستقیم روبهرو میشیم
مگه نه؟
با هم
پلیس یه چاقو پیدا کرده
الان دیگه فرستادنش واسه تشخیص هویت
و اگه دیانای مطابقت داشته باشه، که حتماً داره
اون وقت ماهیگیر رو به جرم قتل متهم میکنن
پزشکی قانونی چقدر طول میکشه؟
پوف، امم، نهایتش یه روز
خب، این بهم وقت میده
واسه چی؟
غیببینی
یه راهیه برای ارتباط جادویی
با یه نفر دیگه
اگه بتونم یه نگاهی به محیط اطرافِ قاتل بندازم
سارا... ممکنه بتونم
هویتشون رو فاش کنم
وقت زیادی نداریم
میتونم همین امروز صبح شروع کنم
هرچی مدارک بیشتری برای نشون دادن به «دِوِرو» داشته باشیم، بهتره
باشه، اِم... منم آمار مظنون رو در میارم
ببینم میتونم توی پروندهای که علیهش درست کردن، حفرهای پیدا کنم
عالیه. خیلی خب
رازهایت را آشکار کن
بله؟
منتظر بودم تا الان خبری بهم بدی
درباره اینکه آنجلا داره چیکار میکنه
متأسفانه خبر خاصی برای گفتن نیست
مگه اینکه سیاتیکِ مزمنش جای نگرانی داشته باشه
همین؟
همین. انگار داری فراموش میکنی
بعضی از بندهای معاملمون رو
یا برام از آنجلا اطلاعات میاری
یا اینکه میدم جادوت رو
ببندن
ایز، برای این خانم یه کاپوچینو میاری؟
بله، حتماً. بفرمایید
آه
دلم برای این فضا تنگ شده بود
آره
نشستن و قهوه خوردن با تو
یکی از لذتهای واقعی زندگیه
خیلی دلم میخواد بدونم
جلسهت با آنجلا چطور پیش رفت؟
فکر کنم حسابی رفت تو موضع ضعف
اوه
خب، شاید یه محیط دوستانهتر بهتر باشه
آره
اوه، امشب نوبت گروه کتابخونیِ منه
تو هم باید بیای
مطمئنی؟
آره
ولی کسی ناراحت نمیشه
اگه کتاب رو نخونده باشم؟
اوه خدا، اصلاً نگران این نباش
من خودم کل هفته داشتم ازش فرار میکردم
فقط یه بهونهست که دور هم مست کنیم
آه، خب، منم مشتاقم واکنش بقیه رو بشنوم
در مورد پیشنهادهای من
اوهوم
میفهمم
خب، فقط امیدوارم همکارهام توی کمیته
از انتخابشون پشیمون نشن
کمیته پارلمانی داره
گزارشمون رو چاپ میکنه
بدون توصیههای تو؟
باشه، با مردیت تماس بگیر
توی بخش «سیاستِ امروز». اگه اونها نخوان پیشنهادِ
قوانین سختگیرانهتری رو علیه جادوگرها بدن، خودم این کار رو میکنم
سلام
ببخشید، امیدوارم مزاحم چیزی نشده باشم
اوه، فقط دولتمون داره تختهگاز به سمت فاجعه میره
فقط میخواستم یه چیزی درباره سارا بپرسم
میتونم بعداً بیام
اِم، لوکا، بی، میشه ما رو تنها بذارید؟
ببخشید
داشتم فکر میکردم اون هم میتونه همراهت بیاد
به گروه کتابخونیِ امشب؟
اون بدش میآد که سیاست
مانع دوستی بشه
خیلی از بزرگواریشه
ببین، اِم، خوب میشه اگه کمکش کنیم
بیشتر با بقیه بجوشه، نه؟
بله
آره، بهش بگو یه بطری هم با خودش بیاره
امروز چند هزار تا بازدید دیگه خورده؟
منظورت اینه که چند هزار تا ترول دیگه؟
بهم میگن ناشی
میگن معلومه که فقط یه مهرهام توی بازی آنجلا
خب، هر روزنامهنگارِ سیاسیِ تازهکاری
نمیتونه مثل تو اینطوری دست بذاره روی نقطه ضعف بقیه
الان دیگه آرزو میکنم کاش این کار رو نکرده بودم
میدونی، نمیشه همه رو راضی نگه داشت
اصلاً مگه اونطوری خوش میگذره؟
بیخیالِ بدخواهها
چطوره بذاری امشب
یه نوشیدنیِ مشتی
مهمونِ من باشی؟
ببخشید پشت خط موندید
یه لحظه. - الو؟ الو؟
اوم، بله، دفتر آنجلا اوتیس هستم
بله، آره، لوکا هستم
صدای خبیث: کی اونجاست؟
سلام مگی. هی، سلام
بهم بگو، کنار دریاچه چی شنیدی؟
خیلی وحشتناک بود
تو عمرم همچین چیزی نشنیده بودم
زنگ زدم و از اونجا زدم بیرون
تا جایی که میتونستم با سرعت فرار کردم
کجا رفتی؟
خونهی یکی از رفقا، اون سمتِ جنوب شهر
مستقیم از وسط شهر رد شدم
چه ساعتی بود؟
حدود ۳:۱۵
حدود ۳:۳۰ رسیدم خونهش
سلام
گفتم شاید هوس ناهار کرده باشی
حس میکنم دوستِ بدی دارم میشم
واسه کی؟
سر و کله زدن با انجمن "موت"
و رابطهم با بقیه
خیلی پیچیده شده
نمیتونم اونطوری که دلم میخواد کنارتون باشم
همه میدونن چه روزای سختی رو گذروندی
همهمون فقط میخوایم کنارت باشیم
خیلی خوششانسم که دوستی مثل تو دارم
کسی اینجا نیست؟
اوه، ببخشید، نمیدونستم
مهمون داری. اوه، بیا پیش ما
من دیگه باید برم
امیدوارم بهخاطر من نباشه؟
هروقت احتیاج داشتی بهم زنگ بزن
مطمئنی نمیمونی؟
آره
فکر کنم زدم حالوهواتون رو خراب کردم، یا یه همچین چیزی
No comments yet. Be the first to leave one.