Az első 200 sor.
هفت سال پیش، جان با یکی از همکاراش رابطه داشت
بهم پیشنهاد بازخرید داوطلبانه دادن
باید توی محل کار بیشتر تلاش کنم، وگرنه مارتین هیچوقت منو شریک نمیکنه
میتونه برامون خوب باشه
باید پرونده رو به افسری تحویل بدی که قرار شده این قضیه رو جمعوجور کنه
صدای شلیک: باشه. کی هست؟
زنه
قبل از اینکه بمیره، شنیدم داشت با یکی دربارهی «ژنرال» بحث میکرد
اون فاطمه فیضیه
تلفات خواهیم داشت
همینو میخوای، مگه نه؟ که سر و صدا به پا کنی
خب، سوال اول دربارهی «قدردانیه»
میخوای تو شروع کنی؟ باشه
خب، ممنونم که داری به موضوع بازخرید فکر میکنی
نوبت توئه
ممنون بابت اون سکس دهانیای که سال ۲۰۱۴ برام انجام دادی
قرار بود این موضوع رو جدی بگیری. خیلی خب
ممنونم که همیشه بهم یه فرصت دوباره میدی
واقعاً جدی میگم
ایدهی خوبی بود. بعدی چیه؟
یه معما
چیزی که برات مبهمه
یا چیزی که دربارهی شریکت درک نمیکنی
دلت میخواست با یکی مثل مارتین ازدواج میکردی؟
فکر کردن به یه نفر دیگه... خب
پیچیدهست
چی؟
اشکالی نداره اگه بگم بعضی وقتا آرزو میکنم یه زندگی معمولیتر داشتیم
فکر کردم میگی «نه»
ترجیح میدادی دروغ بگم؟
مامان؟
من میرم
بیا عزیزم، بیا لباساتو بپوشونم
صدای بوق ماشین
خب، همهی اطلاعات لپتاپ احسان رو رمزگشایی کردم
کلی سند به زبان انگلیسی و فارسی داریم
کلی ویدیو و عکس
اسکرینشات از شبکههای اجتماعی، لینک سایتها، هر چی که فکرشو بکنی
تا جایی که میبینم، توی تکتکشون
محوریت بحث فاطمه فیضیه
به نظر میرسه احسان طارمی داشت اون رو زیر نظر میگرفت
میدونیم که ارتش ایران از باندهای تبهکار استفاده میکرد
مثل باندی که کریگ بیستون برای حمله به مخالفان اداره میکرد
و همینطور علیه سازمانهای رسانهای که علیهشون حرف میزدن
ممنون بابت توضیحات
اما خبری از عذرخواهی بابت اینکه دوباره دورم زدید نیست
من با جان منچستر بودم
فهمیدم که به یه چیزایی رسیده، واسه همین ازش حمایت کردم. مسئولیتش با منه
که اینطور
تو تازهکاری، پس بد نیست بدونی که من و جان از قدیم با هم بودیم
و من بوی خالیبندی رو از صد فرسخی حس میکنم
احسان طارمی بهم هشدار داد که جون خیلیها در خطره
فاطمه فیضی هفتهی آینده یه سخنرانی داره
توی دانشگاهی در لیورپول برای دویست نفر
حالا، میدونیم که تندروهایی تو ایران هستن
که با دخالت بریتانیا مخالفن
توی مذاکرات خلع سلاح هستهای
میخوان با حمله به بیش از یک نفر، زهر چشم بگیرن
صدای تقتق در، در باز میشود
سیمون گلویش را صاف میکند: ممنون امیلی
همهی اینها نیاز به تایید مدیریت ارشد داره
چرا؟ چرا؟ بیخیال
مسخره به نظر میرسه که بخوایم هشدار بدیم
دربارهی توطئهی تروریستی ایران، اونم بدون هیچ مدرک واقعی
تشنه به نظر میرسی جان. میخوای من برات چای بریزم؟
چرا که نه؟ فقط یه پیشبند کم داری
هنوز با شکر میخوری، جان؟
دو تا لطفا گرگوری، با یه ذره شیر معمولی
شیر معمولی؟ خب، مسئلهی بزرگی نیست
اما خب میدونیم که دیگه گاو اون امتیاز ویژهی همیشگی رو نداره
نسبت به شیر جو دوسر یا سویا
میدونی، به نظرم این خیلی مشکلسازه
که اینطور عمدی شیر بادوم رو از لیست حذف کردی
پس بهم بگو گرگوری
کی قراره حق نارگیل مظلوم و ستمدیده رو بگیره؟
سیمون گلویش را صاف میکند: ببخشید
قضیهی مخبرتون چی شد؟
مونا طارمی اطلاعاتی دربارهی شخصی به اسم «ژنرال» بهمون داد
میخواستیم دربارهاش با جردن حرف بزنیم. ممنون
باشه، فعلاً میتونید این موضوع رو دنبال کنید
اما کنترل اوضاع دست مِهرینه
برید با فاطمه حرف بزنید. تو هم با من در تماس باش، باشه؟
حتماً. ممنون
در باز میشود
نظرت دربارهی گرگ چیه؟
همون یارو «شیر معمولی»؟ اوم
تابلوعه که اصلاً باهات حال نمیکنه
من مدرک میذارم جلوش، اون وقت اون هنوز داره مته به خشخاش میذاره
یعنی ازم متنفره یا موضوع چیز دیگهست؟
فکر کنم تنفر واژهی خیلی سنگینی باشه، جان
اگه یکی از داخل خودِ سازمان
آدرسم رو به بیستون داده باشه چی؟
گنگسترها نفوذی توی سرویس امنیتی ندارن
خدای من، تو واقعاً دردسرسازی. آره، ولی اگه اینطور باشه چی؟
تعجبی نداره که دارن سعی میکنن از سازمان بیرونت کنن
خنده
«زن، زندگی، آزادی» تا به امروز
شعار همبستگی برای حق تعیین سرنوشت بوده
و این مبارزهایه که
همهی ما باید آماده باشیم تا هر چقدر که لازمه ادامهاش بدیم
باید برای رهبری آماده باشیم. و من آمادهام
بکش عقب! صدای زنگ
همهمه
ده سال پیش اولین اخطارِ «تهدید جانی» رو
از طرف پلیس دریافت کردم
متاسفم، ولی اگه قرار باشه هر بار که جونم به خطر میافته جا بزنم
دیگه هیچ حرفی برای گفتن نمیمونه
موضوع فقط تهدیدِ احتمالی علیه جونِ «شما» نیست
ما معتقدیم که اونا سخنرانی شما رو هدف قرار دادن
توی دانشگاه مرکزی لیورپول
مدرکتون چیه؟
فعلاً نمیتونیم اون اطلاعات رو در اختیارتون بذاریم
تا مدرک نبینم، کنسلش نمیکنم
نه من میترسم و نه طرفدارام
ما دهههاست که داریم میجنگیم
و بالاخره غرب داره صدای ما رو میشنوه
احسان طارمی رو میشناسی؟
شما توی «گروه اقدام زنان ایرانی» سخنرانی داشتید
همسرش، مونا طارمی رو اونجا دیدید؟
اون سخنرانی برای چند ماه پیش بود. یادم نمیاد دیده باشمش
حالا اگه اجازه بدید
مطمئنی احسان رو یادت نمیاد؟ اون شما رو میشناخت
در واقع، خیلی پیگیر رفتوآمدهای شما بود
احسان طارمی اخیراً به قتل رسیده
و ما داریم سعی میکنن یه رابطهای پیدا کنیم
یه نگاه دیگه بنداز
متاسفم، نمیشناسمش
پنج کیلو از جنسهای بیستون غیب شده
آره میدونم. ولی اینم میدونم که موضوع دعوا سر مواد نیست
ولی یه انگیزهی واضح برای کشتن احسان وجود داره
خب، پس اون مسخرهبازی با بیستون چی بود
وقتی که ما رو برد به اون انبار؟
اونا جنساشونو میخوان و فکر میکنن دست موناست
فکر کنم باید دوباره با مونا حرف بزنیم. موافقم
فکر کنم یه چیزی رو از ما مخفی میکنه. اوم
حتماً خیلی سخته که برای سال نو ایرانی توی خونهی امن گیر کرده باشی
حالش چطوره؟ آره، خوبه. بفرمایید تو
سلام مونا، برات قهوه گرفتم
اینجا امنیت داریم؟ آره، آره. بهت قول میدم جات امنه
ببین، میخواستم بپرسم
احسان تا حالا چیزی دربارهی نگرانیش بابت امنیت فاطمه فیضی گفته بود؟
نه، ولی همه میدونن اگه تو ایران علیه دولت حرف بزنی
ممکنه به خطر بیفتی
یه سری اطلاعات داشتیم که احسان
ممکنه پنج کیلو از هروئینهای کریگ بیستون رو دزدیده باشه
احسان... احسان همچین کاری نمیکرد
بعد از اینکه احسان کشته شد، تمام خونهتون رو گشتیم
ولی میخواستم بدونم جای دیگهای هم داشتید؟
شاید به اسم یه نفر دیگه
انباری، پارکینگ یا یه سوئیت نقلی؟
چی شده؟
صدای لرزش در فلزی
احسان آدم خوبی بود. لب به اون کثافتها نمیزد
چهل و نه سال. خب، رمزش چیه؟
جوابشو میخوای؟
راستش بابا، فکر نکنم خیلی مشتاق باشیم بدونیم
تفاهم، علایق مشترک
و اینکه بدونی رئیس کیه
آدم باید شعلهی شور و اشتیاق رو هم روشن نگه داره
وای خدای من. نه بابا. گراهام، سر میز غذا آخه
نه نه، تو ادامه بده گراهام. یکی لیوانشو پر کنه
جان میخندد
مادرت چطوره، جان؟
اوه، خوبه. ممنون که پرسیدی
پاهاش چطورن؟
خیلی خوب نیستن
ولی از این موتورهای شارژی مخصوص معلولین گرفته
که باهاش این طرف و اون طرف ویراژ میده
به خدا فکر کنم تا ۶۰ مایل بر ساعت سرعت میره
واقعاً باید با بچهها بریم ببینیمش
خیلی وقت شده
کلر میگفت تو فکرِ عوض کردن شغلت هستی
نه
خب، میدونم که نمیتونی چیزی بگی
و خب... نمیدونم اصلاً موضوع این
پیشنهاد بازخرید داوطلبانه جدی هست یا نه
ولی تو بیش از ۲۰ سال به این کشور خدمت کردی
گراهام دخالت نکن عزیزم. جان سهم خودش رو ادا کرده
چرا نری بخش خصوصی و یه پولی درنیاری؟
اینطوری یه کم از فشار روی دوش کلر هم برداشته میشه
صدای سیفون توالت
ما همیشه همهی کارها رو با خانوادهی تو انجام میدیم
خب، ما ساکن لندنیم دیگه
باید امسال مامانم رو برای کریسمس دعوت کنیم اینجا
واقعاً؟
چرا که نه؟
من مشکلی با اومدنش برای کریسمس ندارم
ولی آخرش همهی کارهاش میافته گردن من
دفعهی قبل، تو رفتی سر کار و منو با اون و بچهها تنها گذاشتی
«کیت» فقط سه ماهش بود
خیلی خب، پس دعوتش نمیکنیم
بابات امشب واقعاً منو تو منگنه گذاشت
بابت اون معذرت میخوام. ولی خب نگران منه
بهم نگفته بودی که نمیخوای بازخرید بشی
مارتین امروز بهم پیشنهاد شراکت داد
جدی؟
خب این عالیه. چی گفتی؟
گفتم خیلی ممنون
ولی ترجیح میدم بیشتر فکر کنم و با همسرم مشورت کنم
مسئولیتش خیلی بیشتره و کیت هنوز کوچیکه. آره
No comments yet. Be the first to leave one.