The Young Lions

The Young Lions

Farsi Persian felirat letöltése

Kiadási információk

the young lions 1958 multi 1080p web h264-ukdhd
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian The Young Lions 1958 زیرنویس فارسی فیلم

Címkék

webdl
Közzétéve: 2025-12-27
Letöltések: 21
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

اوه

یا-ها

خب، این فوق‌العاده‌ست

حالا فردا تو به من درس میدی و من هم پولت رو بهت برمی‌گردونم

اوه، حس خیلی خوبی دارم

گوش کن. گوش کن ببین چی دارن می‌زنن

آره. «رُزلین»

دی، دا، دام

با عجله رفت تا از نزدیک ببیندش

با خیلِ عظیمی دیدش

اوه! ادامه بده. متأسفم. ادامه بده، لطفاً

اوه، رُزلین، رُزلینِ سرخ

رُزلینِ دشت و صحرا

می‌دونی، معمولاً آمریکایی‌ها آلمانی رو با لهجه‌ی خیلی بدی صحبت می‌کنن

اما لهجه‌ی تو واقعاً افتضاحه

اوه، کریستین

واقعاً عالی بود. بله

می‌خوام ازت تشکر کنم

خیلی بیشتر از حدِ انتظارت برام وقت گذاشتی

خب، این فقط به این خاطره که نیت‌های خیلی پلیدی داشتم

ممنونم

اوه، بدم میاد که برم. بدم میاد که الان خداحافظی کنم

چرا... چرا فردا صبح خداحافظی نمی‌کنی؟

نه. نه، نمی‌تونم. باید خیلی زود راه بیفتم

حالا ببین، امشب شبِ سالِ نوئه

تو برمی‌گردی آمریکا و من دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینمت

و خواهش می‌کنم، ازت می‌خوام امشب رو با من بگذرونی

نه. حیف شد

رقیبی دارم؟

مایکل. کی؟

مایکل

اما فکر نکنم مایکل بدش بیاد اگه فقط

یه شبِ کوچولوی باواریایی رو بدزدم

شوخی می‌کنی؟

فکر نکنم اصلاً به ذهنِ مایکل خطور کنه که

کسی ممکنه از من چنین درخواستی داشته باشه

بسیار خب

خیلی خب کریستین، با کمالِ میل. فوق‌العاده‌ست

اوه، خیلی دوست‌داشتنی شدی. ممنون

تو واقعاً... می‌خوام معرفی کنم

خواهرم، فریدا. از دیدنتون خوشبختم

خب، خیلی خوشحالم که امشب اومدی

چون یه قطعه موسیقیِ کوتاه برات ساختم

و، خب... دوست داری بشنویش؟

حتماً. واقعاً؟

بله

خوشت میاد؟ بله

قشنگ نیست؟ بیا دیگه. فوق‌العاده‌ست

سال نو مبارک، مارگارت

کریستین

پیشوا آدولف هیتلر

هایل! - هایل

«سرودِ هورست وسل»

پرچم‌ها را بالا ببرید

صفوف را محکم ببندید

اس‌آ به پیش می‌تازد

با گام‌هایی استوار و آرام

همرزمانمان، که به دستِ جبهه‌ی سرخ و مرتجعین کشته شدند

خوبی؟

موضوع چیه؟

اوه، می‌دونی، من تازه برلین بودم و

چند تا از تظاهرات‌های نازی‌ها رو دیدم

اما فکر نمی‌کردم تا این حد پیش رفته باشه

نه... نه اینجا

در این شهرِ کوچک

یه جورایی ترسناکه

خب، فکر می‌کنی نازی بودن این‌قدر چیزِ وحشتناکیه؟

کریستین... کریستین، تو نازی هستی؟

نه، من نازی نیستم. اصلاً سیاسی نیستم

اما فکر می‌کنم اون‌ها مظهرِ بارقه‌ای از امید در آلمان هستن

کریستین، تو واقعاً به این باور نداری

چرا، من باورش دارم

اما چرا؟ چرا؟

آخه چی می‌تونی پیدا کنی که هیتلر رو توجیه کنه؟

من فکر می‌کنم که

که هیتلر برای ما زندگیِ بهتری میاره

مگه زندگیِ الانِت این‌قدر وحشتناکه؟

نه، اما... زندگیِ من اون‌قدرها هم وحشتناک نیست

اما دلم نمی‌خواد باقیِ عمرم رو با پوشیدنِ ژاکت‌های شیک بگذرونم

و به بچه‌های کوچولویِ چاق اسکی یاد بدم

و فقط جذاب و خوش‌منظره به نظر بیام

خب، می‌تونم درک کنم که بیشتر از این‌ها بخوای

فکر می‌کنم شاید تو درک نکنی که چه معنایی داره

که تو کشورِ خودت، با انعامِ خارجی‌ها زندگی کنی

می‌دونی من واقعاً کی هستم؟

من حتی مربیِ اسکی هم نیستم

من فقط دو سه ماه از سال این کار رو انجام می‌دم

وقتی فصل تموم بشه، میرم تو یه مغازه‌ی کوچیک کار می‌کنم

به عنوان دستیارِ پدرم؛ من یه کفاشم

و تو نمی‌خوای کفاش باشی؟ نه، نمی‌خوام

می‌خوام یه کاره‌ای بشم. خب، پس مجبور نیستی کفاش بمونی

اوه، اینجا ایالات متحده نیست

توضیح دادنش برات خیلی سخته

آخه می‌بینی، خیلی دشواره

که مردم تو اروپا بتونن از طبقه‌ی اجتماعی‌شون فراتر برن

یه چیزی بهت میگم

یه زمانی خیلی دلم می‌خواست پزشک بشم

و برای رسیدن بهش خیلی تلاش کردم

و وقتی دیگه پولی نموند، مجبور شدم رهاش کنم

چون اینجا دانشگاهِ رایگان نداریم

و فکر می‌کنم این‌جاست که هیتلر می‌تونه به ما کمک کنه

فکر می‌کنم اون... اون قول داده که همه‌ی این‌ها رو تغییر بده

کریستین، هیتلر قول داده که کلِ دنیا رو تسخیر کنه

بله. اما این نتیجه‌ی مستقیمِ

مشتی متعصبِ کاملاً مجنون است

اوه. بله

این‌طور بود و این هم می‌گذره

نه، نمی‌گذره

اوضاع قراره بدتر و بدتر و بدتر بشه

و فکر می‌کنم که به جنگ ختم میشه

به نظرم بهتره در این باره بحث نکنیم

چون من جوابِ همه‌ی سوال‌ها رو نمی‌دونم

می‌دونم که همه‌ی جواب‌ها رو نمی‌دونی

و با بحث‌های سیاسی فقط دورِ خودمون می‌چرخیم

و هیچ‌وقت هم چیزی حل نمیشه

بیا. بیا برگردیم تو و وقتمون رو به خوشی بگذرونیم

بیا دیگه

نه

شب بخیر، کریستین

فردا صبح خداحافظی می‌کنم

اینجا لندن است، رادیو بی‌بی‌سی

امروز، بیست و چهارم ژوئن ۱۹۴۰، ساعت ۷:۱۵ عصر

فرانسه تسلیمِ آلمان شد

وقایع ۴۵ روزِ گذشته، که با تهاجمِ آلمان آغاز شد

به کشورهای فرودست در دهم می، بدین ترتیب به اوجِ فاجعه‌بارِ خود رسیده است

انگلستان، که اکنون عملاً به تنهایی می‌جنگد

با قدرتِ نظامیِ آلمانی روبروست که هدفش تسخیر

یا نابودیِ کلِ جهانِ متمدن است

و دیگر نمی‌توان در آن تردیدی داشت

به گفته‌ی آقای وینستون چرچیل

«آنچه ژنرال وِگار نبردِ فرانسه نامیده بود، به پایان رسیده است.»

«نبردِ بریتانیا در آستانه‌ی آغاز است.»

ستوان، واقعاً ای‌کاش به راننده‌تون دستور می‌دادید آروم‌تر بره

من با اکراه حاضرم در راه وطن کشته بشم

اما نه در یک تصادفِ رانندگی

دیرمون شده، برانت. باسرمن، یه کم تندتر برو

اما عقب‌تر، نزدیک بود با یه گاو تصادف کنیم

تنها موجودِ زنده‌ای که در تمامِ بعدازظهر دیدیم

بقیه کجا هستن؟

مشغولِ عشق‌بازی، نوشیدنِ اَبسنت

فرانسوی‌ها رو که می‌شناسی. مگه روزنامه‌های ما رو نمی‌خونی؟

اونا کجا هستن؟

وقتی بچه‌ی کوچیکی بودم، به پدرم قول دادم

که یه فرانسوی رو براش بکشم

اونا پاش رو تو وِردون، بله، تو سال ۱۹۱۶ قطع کردن

برای همین بهش قول دادم؛ شبِ کریسمس بود

قول دادم که یه فرانسوی رو براش به گلوله ببندم

ستوان، تا حالا پاریس بودی؟

نه، هیچ‌وقت اونجا نبودم

اوه، چه شهریه. چه شهرِ فوق‌العاده‌ایه

اونجا یه حسابی بهت خوش می‌گذرونم. ها

نمیشه اون آدم‌ها رو تا ابد توی خونه حبس کرد، به خصوص اون پاریسی‌ها رو

آه، چه دخترهای فوق‌العاده‌ای

وقتی پارسال اونجا خبرنگار بودم

ما عملاً تو خیابون‌ها زندگی می‌کردیم

من و سیمون، پاریس رو همون‌جوری که همیشه بود بهت نشون می‌دیم

همون‌جوری که همیشه خواهد بود

باسرمن، برو کنارِ دیوار و مدام بهشون شلیک کن

که یه وقت سعی نکنن بیان جلو، باشه؟

اطاعت، قربان

برو

بجنب

مِشن، پشت این درخت بمون

من میرم پشت اون درخت. - اطاعت، قربان

زدمش. زدمش

مِشن، پناه بگیر

برانکارد، شلیک نکنید

برانکارد

برانت. برانکارد رو بیار، بجنب

برانت

بهش بگو برگرده و به بقیه بگه تسلیم بشن

چون الان اونا زیرِ آتشِ متقاطعِ ما هستن

برو. زود باش

مِشن مُرده؟ چی؟ چی؟

مِشن مُرده؟

آره

حتماً الان پدرش خیلی خوشحاله، نه؟

سروان هاردنبرگ. آه، دیستل. از دیدنت خوشحالم

شنیدم توی جاده با کمی مشکل روبرو شدی

بله قربان

آزاد باش. ممنونم قربان

اونا سربازهای وظیفه‌ی جوونی بودن قربان، که می‌خواستن یه خودی نشون بدن

یه راهبندان بود و اصلاً نمی‌شد ازش اجتناب کرد

نیازی به عذرخواهی نیست. تمرینِ خیلی خوبی براتون شد

می‌خوام بابتِ نحوه‌ی مدیریتِ اوضاع ازت قدردانی کنم

ممنونم قربان

یه کشته داشتیم قربان. سرباز مِشن کشته شد

اوه، بله. سرباز مِشن

آیا وظیفه‌ش رو انجام داد؟

بله قربان. با اولین شلیکش یکی از دشمن‌ها رو کشت

و بعد هیجان‌زده شد و نتونست پناه بگیره

حیف شد. مطمئنم دلیرانه جنگیده

این فوق‌العاده‌ست، مگه نه؟

بله قربان

قربان، با اجازه‌ی شما، می‌خوام نامه‌ای برای خانواده‌ش بنویسم

لازم نیست دیستل. خودم انجامش می‌دم. ستوان

از اونجایی که همراهِ مایی، می‌خواستم ببینم ممکنه یه عکس بگیری

از من، برای همسرم؟

ما همیشه برنامه داشتیم که با هم بیاییم اینجا

مایه‌ی افتخاره، سروان. بیا دیستل

More Farsi Persian subtitles for The Young Lions

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left