Az első 200 sor.
اِهِم
میتونم کمکتون کنم؟
اوم، امیدوارم همینطور باشه
دنبال یه فیلِ تکچشم میگردم
به اسم برونو
شما باید کاپیتان دیفنس باشید
بله
هی، من مارچلو هستم
ها! به بارسلونا خوش اومدی
اوه، خیلی خوشحالیم که اینجا هستی
یه... یه جاسوس بلژیکی دقیقاً همون چیزیه که لازم داریم
تا اتحاد بینالمللیِ کوچیکمون رو کامل کنیم
اتحاد؟
اوه، عاشق این ماموریت میشی
بهت بگم، اسپانیا رویای هر جاسوسیه
اما بیا، باید بقیه رو ببینی
بقیه؟ بقیه؟ کدوم بقیه؟
خب، متحدین اروپایی
دارن اینجا تیمی با هم کار میکنن
ما بهترین مامورها رو داریم
توی کل جامعه اطلاعاتی
به قول انگلیسیها، اونا یه «تیم زبده» هستن
من هم که البته ایتالیاییام و استادِ تغییر چهره
قبلاً خیاط بودم
بعد چارلز هست، یه فرانسوی
که قبلاً ممیز مالیاتی بود
و کانینگهامِ انگلیسی
توی زمان صلح، اون، اوم، رمان مینوشت
رمانهای پلیسی و جنایی
و حالا در زمان جنگ، داره اونا رو در واقعیت اجرا میکنه
مطمئنم از گروه کوچیک ما خوشت میاد. مطمئنم
حالا اونجا رو ببین کاپیتان
جامعه جاسوسی آلمان رو میبینی
اونا هم توی همین کافهان؟
البته که هستن
وگرنه مجبور بودیم تمام روز رو
دنبال همدیگه راه بیفتیم
درسته! پس اگه ما اینجاییم
دقیقاً
همهمون میتونیم حواسمون به خوانیتا باشه
کاری که داریم میکنیم کاپیتان
برای نتیجه جنگ خیلی حیاتیه
درسته. درسته
ببین، اسپانیا بیطرفه
درسته. بیطرف
آلمانیها هم طبیعتاً
میخوان اونو بکشونن سمت خودشون
ما مصمم هستیم
که اون بیاد سمت ما
همهچیز به پادشاه بستگی داره
که البته همسرش
از سوگلیهای ملکه ویکتوریای شما بود
و به همین خاطر طرف ماست
اما پدرش آلمانی بود
واسه همین... اون از آلمانیها حمایت میکنه
هیس
هیس
اون یارو رو اونجا میبینی؟
رئیس تیم آلمانیهاست
و آدم دغلبازیه
که لنگه نداره
هر روز نفوذ سرهنگ اشمیت توی اسپانیا
بیشتر و بیشتر میشه
خیلی نفوذ داره. وظیفهی ما
اینه که چوب لای چرخ این مرتیکهی عوضی بذاریم
درسته. خب، من چطور میتونم کمک کنم؟
یه لباس مبدل برای خودت جور کن، طبیعتاً
لباس مبدل؟
یه کـار
تا کسی نفهمه تو جاسوسی
یه... کـار؟
یه شغل و حرفه
توی بارسلونا کسی رو میشناسی
که بتونه بهت کار بده؟
البته، باید کسی باشه
که کاملاً بهش اعتماد داشته باشی
ببخشید. میتونید به من بگید
آقای پیکاسو رو کجا میتونم پیدا کنم؟
دقیقاً همونجا، سینیور
آقای پیکاسو؟
بله؟
احتمالاً یادتون نمیاد
ولی حدود ۱۰ سال پیش توی پاریس
وقتی با «دِگا» به مشکل خورده بودید
و یه بچهی آمریکایی یکی از نقاشیهاتون رو جعل کرد؟
و یه بچهی آمریکاییِ دیگه برام فروختش
آه، بله
خیلی خوب یادمه
پولش رو برای خرج یه مهمونی لازم داشتم
نگو که تو همون
آره، خودمم
نورمن! از دیدن دوبارهت خوشحالم
اوضاع نقاشی چطور پیش میره، ها؟
نه، نورمن راکوِل اون یکی بچه بود
من... ایندیانا جونز هستم
آه. خب، همهمون که نمیتونیم بااستعداد باشیم
آخ، دگای پیر بیچاره. الان دیگه کی به فکرشه؟
همهش شده
پیکاسو
پیکاسو
خب... داشتم فکر میکردم شاید کمکی چیزی بخواین
فکر کردی پیکاسو برای نقاشی کشیدن کمک میخواد؟
فکر کردی هر کسی همینجوری میتونه از تو خیابون بیاد تو
و مثل پیکاسو نقاشی بکشه؟
نه، نه. منظورم... منظورم برای صحنهآرایی بود. فقط
عیبی نداره. همهش تموم شده
کار میخوای؟
چی؟
بیا با من
یه ایده بهتر دارم
اما آقای دیاگیلف
فکر میکردم میتونم یه انقلاب توی هنر راه بندازم
با حرکت و موسیقی و رنگ
اما با اجرایی مثل اجرای شما
این سلاحها توی دستم پودر میشن
آقای دیاگیلف
نظم قدیمی پیروز میشه
همهش به این خاطر که
نمیتونی یه جا آروم بگیری
سلام سرگئی. یه رقصنده جدید برات آوردم
چی؟
رقصنده؟
دیگه هیچوقت نمیخوام چشمم به یه رقصنده بیفته
من رقصنده نیستم
آهان. پس استخدامی
ببین
به کسی نیاز دارم
که بلد باشه یه جا بیحرکت وایسته
شلوارت رو بکش پایین
حالا گوش کن
میخوام پاهات رو ببینم
کار میخوای، مگه نه؟
خب؟
بسیار خب. ازت یه خواجه میسازم
یه خواجه؟
توی این لباس، کی میتونه در برابرت مقاومت کنه؟
اسپانیا به فرانسه قاطر میفروشه
تا توپها رو توی غرب فرانسه جابهجا کنن
پس اگه مأمورهای آلمانی اونا رو مسموم کنن
فرانسویها اسپانیاییها رو متهم میکنن
که بهشون حیوونهای مریض فروختن
و در نتیجه از اتحاد باهاشون خودداری میکنن
و آلمانیها هم کلی کیف میکنن
عجب کلک کثیفی
چارلز، این جنگه
ما هم باید کثیف باشیم
ما نمیتونیم آلمانها رو شکست بدیم
اونم با رفتار کردن مثل جنتلمنهای انگلیسی
اوه، کاش میشد
یه، اه، اصلاح سر لطفاً، آرایشگر
فکر کنم سینیور امروز ترجیح میده صورتش رو اصلاح کنه، درسته؟
تیغ امروز صبح حسابی تیزه
اوه
بله، بله. منظورم این بود که میخوام صورتم رو اصلاح کنم
تیغ رو کشیدم
بار، سینیور ۵۴
پس... لابد باید خیلی تیز باشه
آه، کاپیتان
درست به موقع اومدی
"کار" و بارِ خوبی پیدا کردی، کاپیتان؟
والا، بدترین "کارِ" دنیا رو پیدا کردم
باورت میشه یه روسِ دیوونه
سعی کرد توی یه نمایش باله از من یه خواجه بسازه؟
سینیور دیاگیلف؟
اون بهت توی "باله روس" پیشنهاد کار داد؟
و تو ردش کردی؟
خب، معلومه
آخه من رو میبینی
که روی صحنه اینور و اونور بپرم
مثل پریِ آبنباتچوبی؟
"باله روس"
از اون مدل نمایشها نیست، کاپیتان
اصلاً و ابداً
وقتی نمایش "شهرزاد" رو اجرا کردن
زنها و مردهایی رو داشتن
که رسماً روی صحنه با هم عشقبازی میکردن
افتضاحه. آدم نمیدونه کجا رو نگاه کنه
خب، عالیه، ولی من
و وقتی نمایشی به اسم "پرستش بهار" رو اجرا میکنن
مردم توی راهروها با هم گلاویز میشن
و از این خبرا
توی "دریاچه قو" نیست، کاپیتان
خیلی خب، ولی
شنیدم که خودِ سرهنگ اشمیت
عاشق یکی از رقصندهها شده
هیچ پوششی بهتر از این
برای یه جاسوس توی اسپانیا در این لحظه وجود نداره
خب، درسته، ولی من
کاپیتان
فکر کنم باید به این موضوع
به چشم یه اولویت نظامی "تراز اول" نگاه کنی
"تراز اول"
در هر صورت، پاهای خوشتراشی داری، مگه نه؟
ایگور، برو سمت چپ
ایگور
سمت چپ، ایگور
داره با تو حرف میزنه
اسم من ایندیانا جونزه، آقای دیاگیلف
مسخره نشو
این که اسم روسی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.