Az első 200 sor.
نبرد استالینگراد خونینترین نبرد
کل جنگ جهانی دوم توصیف شده است
این جدالی است بین میهن آلمانی
و سرزمین مادری روسی
نیروهای شوروی که وارد این شهر میشوند
میدانند که این در واقع یک حکم مرگ است
اگر استالینگراد سقوط کند، کار اتحاد شوروی تمام است
هیتلر هیچ درکی از ارادهی عظیم مردم شوروی نداشت
نبرد استالینگراد یکی از وحشیانهترین درگیریهای
جنگ جهانی دوم است
حالا، تصاویر نایابی از سراسر جهان
که با مهارت تمام و به صورت رنگی بازسازی شدهاند
داستان را آنطور که هرگز ندیدهاید روایت میکنند
۱۹۳۹ در اوت
هیتلر و استالین پیمان عدم تعرض امضا کردند
دنیا غافلگیر شد
هیتلر در حال گسترش مرزهای آلمان نازی به سمت شرق است
اتریش را ضمیمه کرده و چکسلواکی را به اشغال درمیآورد
و از همان روزهای اول فعالیتش
هیتلر نه تنفرش از کمونیسم را مخفی کرد
و نه ولعش برای به دست آوردن خاک شوروی را
برای هیتلر، اتحاد شوروی خانهی
این ایدئولوژی جدید بود که از آن متنفر بود
کمونیسم سد راه برتری نژاد آریایی بود
و این دغدغهی اصلی و بنیادین او بود
این پیمان ده ساله، با تمام ارزشهایی که
این دو دیکتاتور بزرگ به آن معتقد بودند، در تضاد بود
مردم روسیه و بهخصوص نظامیها
نمیتوانستند بفهمند که اینها تا دیروز دشمن بودهاند
و حالا چطور میتوانند با هم توافق کنند؟
خود استالین در واقع کتاب «نبرد من» را خوانده بود
او نسبت به اهداف هیتلر سادهلوح نبود
این معاملهای با شیطان برای هر دو طرف بود
اما در حالی که دیپلماتهای غربی برای درک
این اتحاد گیجکننده تلاش میکردند
هیتلر و استالین دستشان را رو کردند
۱۹۳۹ در اوایل سپتامبر
آلمان از غرب به لهستان حمله کرد
مدتی بعد، اتحاد شوروی از شرق یورش برد
ظرف چند هفتهی کوتاه، ارتشهای هیتلر و استالین
فتوحاتشان را کامل کردند. لهستان تسلیم شد
وقتی آنها غنایم را تقسیم کردند و مرزهای لهستان را از نو کشیدند
معنای واقعی پیمان نازی-شوروی آشکار شد
این یک ازدواج مصلحتی بود
در حالی که لهستان طعمهی توسعهطلبی فاشیستی و کمونیستی شده بود
اما در حالی که استالین مشغول تثبیت زمینخواری خودش بود
کار هیتلر هنوز تمام نشده بود
در طول دو سال بعد
استالین نظارهگر بود که چطور ماشین جنگی نازیها
در سراسر اروپا میتاخت
و دموکراسیهایی مثل نروژ
بلژیک
هلند
و فرانسه را در هم میشکست
در ابتدا، سرنگونی دموکراسیهای بزرگ
به نفع استالین تمام شد
اما وقتی گرد و خاکها خوابید، کمکم مشخص شد
که هیتلر قصدی برای محدود کردن گسترش قلمرو خود به غرب ندارد
هیتلر کنترل تمام اروپای غربی و مرکزی را در دست دارد
روسیه واقعاً آخرین مرز برای اوست
با توجه به اینکه نیروهای هیتلر مشغول حفظ دستاوردهایشان در اروپا بودند
و پیمان نازی-شوروی هم پابرجا بود
هیچکس انتظار نداشت پیشوا جبههی دوم جنگ را باز کند
هرچند خیلی از رهبران کشورها
یاد گرفته بودند که وعدههای هیتلر ارزشی ندارد
اما وقتی خیانت اتفاق افتاد
باز هم غیرمنتظره بود
۱۹۴۱ در صبح خیلی زود ۲۲ ژوئن
همهچیز تغییر کرد
عملیات بارباروسا شروع شد
و هیتلر به اتحاد شوروی حمله کرد
و از همان لحظه به بعد
دو کشور دوباره دشمن خونی همدیگه شدند
ولع هیتلر برای خاک شوروی تمومنشدنی بود
کمونیسم باید شکست میخورد، شوروی باید شکست میخورد
و استالین باید شکست میخورد
و هیتلر میخواست او سریع شکست بخورد
ایدهی اولیهی آلمانیها این بود که
ارتش سرخ را ظرف شش تا هشت هفته در هم بکوبند
آنها از تاکتیک معروف نازیها یعنی «بلیتسکریگ» یا جنگ برقآسا استفاده کردند؛
یک حملهی همهجانبه، اول توسط هواپیماها
و بلافاصله تانکها
توپخانه
و پیادهنظام
هیتلر در آن زمان معتقد بود که
ارتش سرخ مثل یک خانهی پوشالی فرو میریزد
فقط کافی بود لگدی به در بزنند
تا کل آن ساختار پوسیده سقوط کند
۱۹۴۱ تا دسامبر
ارتش آلمان در خاک شوروی پیشروی کرده بود
و خطی را در اختیار داشت که از لنینگراد تا روستوف کشیده شده بود
ارتش سرخ تلفات حیرتانگیزی داد
و سه میلیون سرباز را از دست داد
اما بالاخره جلوی هجوم نازیها در مسکو گرفته شد
تا بهار سال بعد
مشخص شد که روسیه به سادگی فرانسه سقوط نمیکند
و ماشین جنگی هیتلر نیاز به تغذیه دارد
آلمان قصد داشت به جنگ ادامه بدهد
او به نفت و منابع حیاتی نیاز داشت
و این یعنی حرکت به سمت قفقاز
در بخش جنوبی اتحاد شوروی
۱۹۴۲ بنابراین در تابستان
در حالی که ورماخت به حملاتش به روسیه ادامه میداد
هیتلر و ژنرالهایش تصمیم گرفتند گروههای ارتش آلمان را به جنوب بفرستند
تا میادین غنی نفتی را تصرف کنند
اما هیتلر موقع کشیدن نقشهی مسیر قفقاز
فرصتی پیدا کرد تا ضربهای تحقیرآمیز به رقیبش بزند
فرماندهی عالی آلمان وقتی داشتند نقشهی
آن تابستان را بررسی میکردند، متوجه شدند که شهری
به نام استالینگراد در آنجا وجود دارد
لقمهی چربی بود که چشمشان را گرفت
دلایل استراتژیکی برای تصرف استالینگراد وجود داشت
این شهر صنعتی بزرگ، تانکها و تسلیحات
ارتش سرخ را تأمین میکرد
و درست در ساحل رودخانهی عظیم ولگا قرار داشت
تصرف استالینگراد، این مسیر تدارکاتی اصلی شوروی را قطع میکرد
اما دلیل اصلی هیتلر برای تصرف استالینگراد
نام آن بود
مگر تصرف شهری که اسم استالین رویش بود
یک پیروزی بزرگ برای تحقیر او به حساب نمیآمد؟
هیتلر نقشهاش را عوض کرد و نیروهایش را به دو دسته تقسیم کرد
یک گروه به سمت میادین نفتی رفتند
و گروه دیگر راهی استالینگراد شدند
بذر یک نبرد بزرگ بر سر ارادهها کاشته شد
همانقدر که تصرف شهر برای هیتلر جنبهی حیثیتی داشت
حفظ آن هم برای استالین به همان اندازه مهم بود
استالینگراد نه تنها اسم استالین را یدک میکشید
بلکه اهمیت شخصی عمیقی هم برای او داشت
این همان شهری بود که او در جنگ داخلی روسیه
در آن جنگیده و پیروز شده بود
برای دفاع از این شهر در این جنگ
بزرگ میهنی جدید، انگیزهی عاطفی وجود داشت
استالین که از سقوط آسان
خیلی از شهرهای شوروی خشمگین بود
مصمم بود که استالینگراد سرنوشت متفاوتی داشته باشد
در ۲۸ ژوئیه، او فرمان ۲۲۷ را صادر کرد
و تأکید کرد: «حتی یک قدم به عقب برنگردید.»
استالین ارتش سرخ را بابت شکستهایش سرزنش کرد
اما ارتش سرخ میتوانست با قهرمانانه جنگیدن
و عقبنشینی نکردن از حتی یک وجب از خاک مقدس شوروی، اعتبار خودش را برگرداند
اگر مدافعان استالینگراد قرار بود در برابر حملهی نازیها
محکم بایستند
استالین باید بیش از همیشه به آنها انگیزه میداد
او آرمانهای انترناسیونالیستی کمونیستی را کنار گذاشت
و به احساسات پیش از انقلاب متوسل شد:
میهنپرستی و عشق به سرزمین مادری
جنگیدن برای سرزمین مادری و میهن
در وجود هر شهروند شوروی طنینانداز شد
انگیزهی اصلی، عشق به میهن
و تنفر عمیق نسبت به متجاوز بود
و مردم استالینگراد انگیزهای فراتر از میهنپرستی
برای دفاع داشتند
۴۲ تا تابستان سال
اکثر مردم روسیه تصویر روشنی از کارهای آلمانیها داشتند
بهخصوص بلایی که سر غیرنظامیها و یهودیها در مناطق اشغالی آورده بودند
آنها هزاران نفر را به قتل رسانده بودند
و ردی از مرگ و ویرانی به جا میگذاشتند
کمتر جنایتی بود که از چشمها پنهان بماند
و اخبارش بهطور گسترده بین مردم
و ارتش پخش میشد
وقتی با دشمنی طرف هستید که میگوید
«خودت، زنت و بچههایت را میکشم
و من اینجا ارباب خواهم بود»
چه واکنشی از مردم محلی انتظار دارید؟
برای مردم استالینگراد
میهنپرستی و ترس انگیزههای قدرتمندی بودند
آنها برای ایجاد دفاع محلی متحد شدند و خندقهای ضدتانک حفر کردند
تا سرعت پیشروی ورماخت را کم کنند
آنها از همه خواستند که در این کار مشارکت کنند؛
مرد، زن و کودک
پیش از پیشروی آلمان
شورویها اموال خودشان را نابود کردند
و هر چیزی را که ممکن بود برای ارتش آلمان مفید باشد، از بین بردند
آنها در واقع داشتند زمینی سوخته برای آلمانیها به جا میگذاشتند
تا در نهایت با آن روبرو شوند
فرماندهی حملهی آلمان به سمت استالینگراد
بر عهدهی ژنرال پاولوس بود
فردریش پاولوس، به گفتهی بعضیها، چهرهای باابهت داشت؛
قدبلند و لاغر، اما همرزمانش او را بیشتر
یک ستارهی پشتمیزنشین میدانستند تا یک سرباز خط مقدم
پاولوس یک فرمانده کلاسیک و سرد آلمانی بود
که ترجیح میداد با استفاده از سلاحهای دوربرد
و در صورت امکان، با مرعوب کردن حریف پیروز شود
شورویها خودشان را برای حملهی زمینی پاولوس آماده کردند
اما وقتی رگبار حملات شروع شد
از طرف توپخانهی او نبود
هیچکس انتظار بمباران را نداشت
تئاترها در حال اجرا بودند و بچهها به مدرسه میرفتند
این حمله کاملاً غافلگیرشان کرد
۱۹۴۲ در ۲۳ اوت
آسمان استالینگراد با انبوه بمبافکنهای نازی سیاه شد
و صحبت از حدود ۶۰۰ هواپیماست
هزار تن بمب روی شهر ریخته شد
نیروی هوایی شوروی برای دفاع در برابر این هجوم
تجهیزات بسیار ضعیفی داشت
هواپیماها مدام میآمدند و میرفتند
و بمبهایشان را میریختند
چون بیشتر بخشهای شهر از چوب ساخته شده بود
مثل یک تودهی بزرگ هیزم آتش گرفت
آتشهایی روشن شد که تا ماهها خاموش نشدند
No comments yet. Be the first to leave one.