180° South

180° South

Farsi Persian felirat letöltése

Kiadási információk

180 south 2010 1080p bluray x264-hj
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian 180° South 2011 زیرنویس فارسی فیلم

Címkék

bluray
Közzétéve: 2026-01-11
Letöltések: 13
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

ایوان: همه‌چیز از کارگاه آهنگری قدیمی‌ام شروع شد

۶۰ در ونتورای کالیفرنیا، اوایل دهه

یه مغازه کوچیک و ساده بود

اما داشتیم بهترین تجهیزات سنگ‌نوردی دنیا رو می‌ساختیم

می‌دونی، قبل از هر چیز داشتیم برای خودمون وسیله می‌ساختیم

و از قضا اون موقع تو اوج دنیای سنگ‌نوردی بودیم

مطمئناً هیچ‌کدوممون نمی‌خواستیم تاجر بشیم

اما مجبور بودیم یه کاری بکنیم

فقط برای اینکه بتونیم از پس هزینه‌های سنگ‌نوردی‌مون بربیایم

و همین‌طور موج‌سواری‌هامون

یه سری از رفیقای «آواره و بی‌خیال»م رو استخدام کردم

که خودشون سنگ‌نورد و موج‌سوار و این‌کاره بودن

و هر وقت موج‌ها بالا می‌اومد

همه‌مون کارگاه رو ول می‌کردیم و می‌زدیم به آب

۱۹۶۸ یه روز تو سال

دوستم داگ تامپکینز گفت:

«هی، بیا بریم پاتاگونیا و قله فیتزروی رو فتح کنیم.»

یه دوربین ۱۶ میلی‌متری بولکس برداشتیم تا سفر رو ضبط کنیم

ماشین رو پر از تخته‌های موج‌سواری و وسایل کوهنوردی کردیم

و برای یه سفر ۱۰ هزار مایلی به سمت جنوب راه افتادیم

فکر کنم از وقتی تصمیم گرفتیم بریم

فقط دو هفته طول کشید تا راه بیفتیم

این ون قدیمی رو خریدیم و از ونتورا زدیم به جاده

سال ۱۹۶۸ بود، یادتون باشه

بزرگراه پان-امریکن خیلی وحشی بود

از مکزیکوسیتی تا خودِ جنوب، جاده خاکی بود

انگار تو ایالت‌های مونتانا یا وایومینگِ صد سال پیش بودی

اینجا تو منطقه‌ای بودیم

که به اندازه کل غرب آمریکا وسعت داشت

بدون هیچ بشری

داگ: برای ماهایی که بزرگ شده بودیم

با رفتن به دل طبیعت وحشی دنیا

جایی که طبیعت واقعاً دست‌نخورده بود

درک زیبایی توی روحمون ریشه دووند

ایوان: اون سفر تأثیر زیادی روی من و داگ گذاشت

یه جورایی مسیر رو مشخص کرد

برای کارهایی که قرار بود بعدها تو زندگی‌مون انجام بدیم

داگ: برای من، اون بهترین سفر زندگی‌ام بود

؟ به افتخارِ الان ؟

؟ به افتخارِ همین لحظه ؟

جف: ۱۰ سال پیش، اون فیلم‌های قدیمی رو پیدا کردم

۱۹۶۸ فیلم‌های سفر داگ و ایوان به پاتاگونیا در سال

مثل دیدن تمام اون کارهایی بود که همیشه دلم می‌خواست تو زندگی‌ام انجام بدم

از اون موقع به خودم قول دادم که یه روزی

راهی پیدا کنم تا سفری مثل اون‌ها برم

سال‌ها گذشت تا بالاخره فرصتش رو پیدا کردم

شنیدم یه قایق تو مکزیک پهلو گرفته

که مقصدش پاتاگونیاست

؟ به افتخارِ الان ؟

اونا به خدمه نیاز داشتن

و من هم دنبال راهی برای رفتن به جنوب بودم

؟ به افتخارِ همین لحظه ؟

اسم من جف جانسونه

تو هر دفترچه تلفنی بگردی، ۱۰ تا مثل من پیدا می‌کنی

من تو دنویلِ کالیفرنیا بزرگ شدم

احتمالاً تا حالا اسمش رو نشنیدین

ولی تا اقیانوس و کوهستان خیلی فاصله داره

وقتی هشت سالم بود

دو تا اتفاق من رو تو مسیری انداخت که هنوز هم توش هستم

اولیش وقتی بود که پدر و مادرم

من رو بردن به کمپینگ توی دره یوسمیتی

یادمه که از پشت تلسکوپ

به این دیواره گرانیتی غول‌پیکر نگاه می‌کردم

و آدم‌هایی رو می‌دیدم که هزاران پا ازش بالا می‌رفتن

نمی‌تونستم چیزی رو که می‌بینم باور کنم

مثل تماشای راه رفتن آدم‌ها روی کره ماه بود

؟ به افتخارِ الان ؟

همون سال برای اولین بار موج‌سواری رو دیدم

تو برنامه تلویزیونی «دنیای پهناور ورزش»

آدم‌هایی رو دیدم که روی دیواره‌های عظیمی از آب سواری می‌کردن

؟ به افتخارِ همین لحظه ؟

اون بیرون آدم‌هایی بودن

که خودشون رو به جاهایی می‌رسوندن که فکرش هم نمی‌شد

و همون موقع فهمیدم که من هم می‌خوام اونجا باشم

؟ راستش، داشتم فکر می‌کردم، همه‌چیز رو بلند گفتم ؟

؟ چون هسته زردآلو آرسنیک داره ؟

؟ که نگرانش نیستیم ؟

؟ نشستم دم درِ خونه‌ت ؟

؟ منتظرم که برگردی خونه یا بیای بیرون ؟

؟ خب، هسته سیب هم سیانور داره ؟

؟ که برامون مهم نیست ؟

؟ پس به افتخارِ الان ؟

؟ به افتخارِ همین لحظه ؟

بیشتر عمرم رو دنبال راه‌هایی بودم

تا با تغییر فصل، بار و بندیلم رو ببندم و بزنم به جاده

ظرف‌شور بودم، نجات‌غریق بودم

مهماندار هواپیما بودم

هر کاری که لازم بود می‌کردم تا خرج سفر بعدی رو دربیارم

اما تو این چند سال اخیر، یه شغل واقعی پیدا کردم

شروع کردم به ریشه دووندن

و خیلی کمتر وقتم رو تو جاده‌ها گذروندم

ولی هیچ‌وقت رؤیای خودم رو فراموش نکردم

رؤیای دیدن پاتاگونیا با چشم‌های خودم

البته، می‌تونستم دو هفته مرخصی بگیرم

و فقط با هواپیما برم پاتاگونیا

اما دیگه هیچ‌وقت چنین فرصتی گیرم نمی‌اومد

اگه سوار اون قایق نشم

دقیقاً می‌دونم چه زندگیِ تکراری‌ای تو خونه منتظرمه

اما اگه برم، آینده‌ام هنوز نانوشته‌ست

من مجذوبِ دشت‌های بازم

اونجاست که همه‌چیز روشن می‌شه و دنیا بیشترین معنا رو پیدا می‌کنه

وقتی خودم رو به دل طبیعت می‌سپارم، همیشه با یه چیز تازه برمی‌گردم

یه دوستی یه بار بهم گفت:

«بهترین سفرها به سوال‌هایی جواب می‌دن...»

«که اولِ راه حتی به فکرت هم نرسیده بود بپرسی.»

چند سال پیش برای اولین بار ایوان رو تو اقیانوس آرام جنوبی دیدم

بهش گفتم که اون فیلم‌های قدیمی‌ش رو پیدا کردم

و اینکه دلم می‌خواد خودم برم پاتاگونیا

ایوان: جف یه آدمِ واقعیه

اون، اِممم، یه «آواره‌»ی تمام‌عیاره

می‌تونه تو ماشینش زندگی کنه و تو دره سنگ‌نوردی کنه

سنگ‌نورد خیلی خوبی شده

و رو هر موجی سواری می‌کنه

اون فقط داره یه جورایی راه خودش رو به سختی باز می‌کنه

تا بتونه همچنان تو جاده بمونه

من رو خیلی یادِ جوونی‌های خودم می‌اندازه

من جوون‌های زیادی رو دیدم

که ازم می‌پرسن چه کتابی بخونن یا چه فیلمی ببینن

به نظرم این راه خوبی برای شروع کردنه

اما هیچ‌چیزی جای «رفتن» و اونجا بودن رو نمی‌گیره

جف: ایوان عکسی رو بهم داد که داگ گرفته بود

عکسی از یه ساحل خیلی دورافتاده تو پاتاگونیا

که توش کوهی به اسم کورکووادو بود

از اون موقع به بعد اون عکس رو همه‌جا با خودم می‌برم

و خودم رو بالای اون قله‌ی پوشیده از یخ تصور می‌کنم

برای ایوان و داگ

بهترین راه برای رفتن به اونجا یه ون قدیمی بود

برای من، این قایق ۵۴ فوتی شد

که اسمش «سی بِر» است

آلن، ناخدا، تو پاتاگونیا بزرگ شده

و داره قایقش رو برمی‌گردونه خونه

و من هم اون‌قدر خوش‌شانس بودم که باهاش همسفر بشم

اما من هیچ‌وقت چندین ماه پشت‌سرهم روی قایق نبودم

و اون‌قدری که فکر می‌کردم به تکون‌های دریا عادت ندارم

همه‌چیز خیلی تکون می‌خوره، کلی حرکت

انگار همیشه در آستانه حالت تهوع هستم

الان تو یکی از بدترین شرایط زندگی‌ام هستم

زیاد نخوابیدم

دارم سـ... دارم سعی می‌کنم همین الان بخوابم

حالم عالیه

هر لحظه ممکنه بالا بیارم

آخ

ایوان: وقتی یه سفر شش ماهه می‌ری

به ریتمش عادت می‌کنی

جوریه که انگار می‌تونی تا ابد به این کار ادامه بدی

صعود به اورست، اوجِ این ماجرا و دقیقاً برعکسشه

چون کلی جراح پلاستیکِ کله‌گنده

و مدیرعامل‌های شرکت‌ها اونجا هستن

می‌دونی، ۸۰ هزار دلار پول می‌دن و راهنماهای محلی دارن

که همه نردبان‌ها رو براشون می‌کارن

و ۸ هزار فوت طناب ثابت می‌بندن

و وقتی به کمپ می‌رسی

حتی لازم نیست کیسه‌خوابت رو باز کنی

از قبل برات پهنش کردن و یه شکلات نعنایی هم روش گذاشتن

در حالی که کل هدفِ صعود به جایی مثل اورست

اینه که به یه جور رشد معنوی و جسمی برسی

اما اگه کلِ این فرآیند رو دور بزنی

اگه موقع شروع یه آدمِ عوضی باشی

موقع برگشت هم همون آدمِ عوضی باقی می‌مونی

جف: وقتی برسم پاتاگونیا، ایوان و داگ لابد اونجا هستن

اونا گفتن تو مسیرم به سمت کورکووادو

با یه پتوی گرم و غذای داغ منتظرم هستن

داگ تمام‌وقت با همسرش کریس اونجا زندگی می‌کنه

و ایوان هم اونجاست تا برای پروژه بزرگی که دارن بهشون کمک کنه

پروژه‌ای که تقریباً دو دهه روش کار کردن

ایوان این رو هم بهم گفت که یخ‌های کورکووادو

ممکنه کاملاً ذوب بشن

اگه دیرتر از ماه دسامبر به اونجا برسم

و این می‌تونه رسیدن به قله رو خیلی سخت کنه

که اینجا یه جزئیات کوچیک پیش می‌آد:

من تا حالا کوهنوردی روی یخ انجام ندادم

حتی اگه انجام داده بودم، برای یه چنین کاری به تیم نیاز داری

و هیچ‌کسی بهتر از این دو تا رفیقم به ذهنم نرسید:

تیمی اونیل و کیت مالوی

تیمی: و می‌تونی این‌جوری امتحانش کنی

یه کم ناگهانی می‌شه ولی نگاه کن. دیدی؟

دیدی چطوری کار می‌کنه؟ کیت: آره، آره

تیمی: پس اگه اون گیره‌ها به طرز مرموزی از هم بپاشن

می‌افتی روی «گری‌گری»ت و اون درجا نگهت می‌داره

جف: تیمی کل دنیا رو نوردیده

و تو دره یوسمیتی صعودهای رکوردشکن داشته

اون دیواره «اِل کاپیتان» رو در ۳ ساعت و نیم صعود کرده

در حالی که حتی برای سنگ‌نوردهای بزرگ هم می‌تونه چند روز طول بکشه

کیت حدود شش سال پیش تور حرفه‌ای موج‌سواری رو رها کرد

و از اون موقع خودش رو وقف

کشف نقاط جدید موج‌سواری در سراسر دنیا کرده

تو کانادا خرس‌های گریزلی دنبالش کردن

و تو جزایر ملوک، شورشی‌ها بهش شلیک کردن

آدم کم‌حرفیه

ولی اگه اون پایین موجی باشه، این آدم پیداش می‌کنه

فکر کردیم یه دست‌گرمی خوب برای کیت

صعود از دیواره آمریکای شمالی در «ال کاپیتان» باشه

ایوان اولین صعود این مسیر رو سال ۱۹۶۴ انجام داد

زمانی که سخت‌ترین صعودِ صخره‌ایِ دنیا به حساب می‌اومد

هنوز هم اصلاً کار راحتی نیست و این جالب بود

چون کیت تا حالا اصلاً زیاد کوهنوردی نکرده بود

بماند که این بنده خدا از ارتفاع هم می‌ترسه

؟ اول کم‌رنگ می‌شه و بعد پُر ؟

؟ پس نسل‌افزایی کن و مالیاتت رو بده ؟

؟ ظرافت و ناپایداری ؟

180° South subtitles in other languages

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left