Az első 200 sor.
بابا میگه مهمترین چیز موقع کندن چاه اینه که
حواست به هوای بد باشه
نمیتونی ببینیش نمیتونی بوش کنی ولی اگه مراقب نباشی میتونه بکشتت
هر روز صبح قبل از اینکه شروع کنن یه شمع میفرستن پایین
اگه شعله خاموش بشه کسی نمیره تو
قوانین اینطوریه
بیاین دست به کار شیم
طناب
صبح بخیر آقا و خانم اینگالز به من توجه نکنین
گفتم امروز رو زودتر شروع کنم
نمیتونی یه جوون رو به خاطر اشتیاقش سرزنش کنی
شما استراحت کنین من قهوه رو درست میکنم
قهوه آوردم
به کارولین گفتم بخوابه برای همین نمیتونم تضمین کنم مزهاش خوب شده باشه
کار راه بنداز هست
آدام؟
آدام؟
کارولین! کارولین!
چی شده؟
کارولین! طناب رو بگیر!
آدام! آدام! آدام! آدام!
- مرده؟ - آدام هی آدام
اول شمع رو فرستادی پایین؟ چی گفته بودم جرج؟
- درباره قوانین چی گفته بودم؟ - هی
متاسفم آقای اینگالز
استرس داری؟
برای انجمن زنان؟
نه
شاید یه ذره
تو چی؟
نه من که بیصبرانه منتظرم دخترای جیمز رو ببینم
شاید اونا دیکنز یا هاثورن دوست داشته باشن
شاید کتابایی داشته باشن که بتونم قرض بگیرم و برای بچه جدید بخونم
میخوام بدونم چه گلدوزیهایی کردن و چه شعرایی بلدن
به نظرت من شبیه کسی هستم که بخوان باهاش دوست بشن؟
معلومه
لورا نوبت توئه
دلم برای پت و پتی تنگ شده
منم همینطور
فکر میکردم تا الان دیگه برگشته باشن
اسبای خیلی از مردم موقع تب گم شد
ربطی به تو نداره قول میدم
میتونم امروز تو ساخت کلیسا کمکت کنم؟
میتونم ابزارات رو بیارم یا آب بیارم یا میخا رو نگه دارم
- قول میدم دست و پاگیر نباشم - تو با دخترای جیمز برنامه داری
دخترای شهری هیچوقت از من خوششون نمیاد
اونا همیشه از مری خوششون میاد
فقط کافیه خودت باشی اونوقت غیرممکنه که کسی ازت خوشش نیاد
موهاتو بده لطفا
بیاین یه سر و سامونی به این طبیعت وحشی بدیم
سگ دیوونه چطوره؟
محترمانه است؟
امروز میخوام بهترین رفتارتون رو داشته باشین
خانم جیمز آدم خیلی مهمیه
میخوایم بدونه که ما آمادهایم که پیشقدم بشیم و بخشی از این جامعه باشیم
- هممون - چشم مامان
بحثای خوب راه بندازین
از میزباناتون تعریف کنین و بحثم نکنین
- فهمیدین؟ - چشم مامان
مهمونا مودب و سازگار و خوشبرخوردن باشه؟
لطفا و ممنون یادتون نره لقمههای کوچیک بردارین و دوباره هم غذا نکشین
- تاثیر خوبی بذارین - چشم مامان
اگه میخواستیم تاثیر خوبی بذاریم باید تو رو تو خونه میذاشتیم
تو فقط میترسی اونا منو بیشتر دوست داشته باشن شرط میبندم همینطورم میشه
باشه قبوله
اینگالز! عجب وقتشناسی خوبی
- نقشه هاتون رو آوردم - همسرم کارولین رو که یادتونه
- دخترامون مری و لورا - البته باعث افتخاره
- خونه خیلی قشنگی دارین آقای جیمز - بله خیلی قشنگه آقای جیمز
شما لطف دارین که اینو میگین بفرمایین تو اینجا رو خونه خودتون بدونین
جما و دوقلوها منتظرتونن
من و چارلز میریم تا کلیسا رو بسازیم
- برامون آرزوی موفقیت کنین - موفق باشین
- برام کلوچه نگه دار - چشم بابا
خانواده زیبایی هستن
کارولین! دخترا!
ممنون که ما رو دعوت کردین
- من... یکم مربای شاتوت آوردم - چقدر با سلیقهای
میشه لطفا اینا رو با اسکونها بذاری بیرون؟
دخترا بیاین لطفا!
- اینا برای شماست خانم جیمز - دختر شیرینم
مری لورا دلم میخواد با دوقلوهام رومانزی و ادیت آشنا بشین
میخواین اتاقمون رو ببینین؟
خیلی عالی میشه
بله عالی میشه
بیصبرانه منتظرم با بقیه هم آشنا بشی
همه چیز رو درباره تو بهشون گفتم
- امیدوارم چیزای خوبی گفته باشی - معلومه که گفتم
ما مثل دو نیمه یه سیبیم نه؟ فکر کنم تیم فوقالعادهای بشیم
منم مطمئنم که میشیم
احتمالا باید دنبال یه جفت اسب جدید بگردی
هنوز کاملا ناامید نشدم پت و پتی مثل اعضای خانوادم هستن
هوم
خب اسب یه مرد بخشی از وجود خودشه
انگار دست یا پای آدم رو دزدیدن
باید میدونستم که ایندپندنس دزدای اسب رو جذب میکنه
متاسفانه هر جا که آدما باشن جرم و جنایت هم هست
فکر میکردم شاید رفته باشن ولی همین دیروز
اسب راسل کایند رو از زیر پاش دزدیدن
اینم یه نشونه دیگه که هرچی شهرمون بزرگتر میشه
نیازمون به قانون و نظم هم بیشتر میشه
به خاطر همینم دنبال یه کلانتر فدرال فرستادم
ما به قانون نیاز داریم چارلز
قوانین هستن که باعث میشن یه جامعه پیش بره
- صبح بخیر آقایون - صبح بخیر
- حالت چطوره؟ - خوبم
و قول میدم
که دیگه هیچوقت این اشتباه رو تکرار نکنم
از شنیدنش خوشحالم
داشته داستان اینکه چطوری اون قهرمان بزرگ
چارلز اینگالز جونش رو نجات داده برای همه تعریف میکرده
آقایون میشه لطفا توجه کنین؟
قبل از اینکه شروع کنیم
میخوام از چارلز اینگالز تشکر کنم
که همچین طرحی برای این کلیسا کشید
- آفرین - آفرین
ممنون آقای اینگالز
وقتی برای اولین بار پامو تو این زمین گذاشتم من... یه حسی داشتم
احساس الهام میکردم احساس آرامش میکردم
اما بیشتر از همه
حضور خدا رو حس کردم
بیاین به این شهر یه جایی برای عبادت بدیم!
- آفرین - آفرین
بیاین دست به کار شیم
سلام
ولی یه جا بند نمیشه
کارولین
دلم میخواد با مارگارت پارکر آشنا بشی که شوهرش صاحب آسیابه
سارا گریوز خواهر کوچیکتر کلارنس گریوز
که صاحب روزنامه پایونیر ایندپندنسه
و وینی ریچاردسون
شوهرش کار واردات میکنه
خانما کارولین اینگالز همون معلمیه که بهتون گفتم
خوشبختم
همسرتون طراح همون کلیساییه که داره ساخته میشه درسته؟
- اوهوم - اوه حتما خیلی بهشون افتخار میکنین
همینطوره هوم
داشتم فکر میکردم شاید بتونیم تو بهار از اون کلیسا به عنوان مدرسه هم استفاده کنیم
اوه بله
نمیتونم بگم چقدر خوشحال شدم وقتی شنیدم یه معلم با تجربه بینمون داریم
یکم از کار دور بودم
ولی فعلا دارم تو خونه به دخترا درس میدم
اوه دختراش خیلی دوستداشتنیان و باهوش
خب اگه جما دعوتتون کرده حتما خیلی آدم باارزشی هستین
- منم همینطور فکر میکنم - شاگرد قبول میکنین؟
چون من تو حساب و گرامر هیچ استعدادی ندارم
و پسرام دارن دیوونم میکنن
اوه...
- اوه نمیدونم - خواهش میکنم بهش فکر نمیکنین؟
جما میگفت که الانم حداقل یه شاگرد اضافه دارین
همینو نگفتین؟ دختر همسایه؟ ولی فکر نکنم گفته باشین کیه
اوه...
چیز رسمیای نیست
من دو تا بچه تو خونه دارم که بیشتر از یک ساله مدرسه نرفتن
انگار حرفای زیادی برای گفتن دارین من تنهاتون میذارم
- این همه لباس رو از کجا آوردین؟ - مادر همیشه یه صندوق پر از لباس برای بازی داره
میگه این کار حس خوشپوشی و شیک بودن رو تقویت میکنه
من بانو فرانچسکا از یومزفورد میشم وارث مخفی تاج و تخت
شما دو تا هم میتونین النور و کاترین باشین
خدمتکارای وفادارم که قسم خوردین به هر قیمتی از رازم محافظت کنین
حالا برین یه چیزی انتخاب کنین
اوه!
- باکلاسه - ممنون
حالا تو لورا
امم اون نه
- ولی تو گفتی... - اون مال منه
پدر اونو از یه گاوچرون واقعی برام خریده
گردنبندت قشنگه
پدر اینو برای تولدم از نیویورک آورده
میگفت از انگلیس اومده و احتمالا مال خود ملکه ویکتوریا بوده
خیلی شیکه
و برای عصرونه با بانو فرانچسکا عالیه
پدرت برای تولد قبلیت چی بهت داد؟
از چوب افرا برام یه تیرکمون درست کرد
یه تیرکمون؟
میتونم از فاصله ۲۰ قدمی یه خرگوش رو بزنم
بزنی؟ منظورت اینه که بکشی؟
آبگوشت خوشمزهای میشه
بانو فرانچسکا لطفا سلیقه بد خواهرم رو ببخشین
شما ولی بینظیر شدین
دوک واقعا مرد خوششانسیه
همینطوره مگه نه؟
اون کلاه بهت خیلی میاد النور
بذار ببینم میتونیم برات دستکش توری هم پیدا کنیم
صورتی دوست داری یا سفید؟
آماده بکش!
آماده بکش!
آماده بکش!
بکش!
آماده بکش!
آماده بکش!
آماده بکش! آماده بکش!
نگه دار نگه دار نگه دار نگه دار!
- گفتم بیام یه سلامی بکنم - از دیدنت خوشحالم
کار ترجمهام بیشتر از چیزی که انتظار داشتم طول کشید
ممنون که تو دوران تب هوای خانوادم رو داشتی
کار من نبود من که حالم خیلی بد بود
- همش کار لورا بود - دخترمم همینو بهم میگه
- سفرت چطور بود؟ - با مامور جدید سرخپوستا آیزاک گیبسون آشنا شدم
- از فرقه کویکرهاست - چطور پیش رفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.