Rebel Moon - Part Two: The Scargiver

Rebel Moon - Part Two: The Scargiver

Farsi Persian felirat letöltése

Kiadási információk

rebel moon part two directors cut 2024 hdr 2160p web h265-betty
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian Rebel Moon - Part Two: The Scargiver 2024 زیرنویس فارسی فیلم

Címkék

webdl
Közzétéve: 2025-12-30
Letöltések: 25
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

او زنده است؟ آری، هست

به سختی

«رو کالی» بر اثرِ این جهش از پا افتاده بود

اما توانستیم ذره‌ای انرژیِ بیشتر از کالبد آن خیره‌سرِ ناسپاس بیرون بکشیم

تا دریاسالار را شفا دهیم

او برای مدتی طولانی هیچ فعالیت مغزی نداشت

نمی‌دانیم عمقِ آسیب تا چه حد بوده است

وقتی او را از پیله خارج کنیم، خواهیم فهمید چه از او باقی مانده است

مجاری تنفسی‌اش باز هستند

او خودش نفس می‌کشد

دریاسالار

دریاسالار، من هستم

کاسیوس؟

بله

من کجا هستم؟

قربان، شما در کشتیِ خودتان هستید

نگاهِ پادشاه

وقتی شنیدیم کشتی‌تان سقوط کرده، کالی را وادار کردیم تا ما را به اینجا، به گوندیوال، منتقل کند

قربان، ما برای بهبودیِ شما در مدارِ سیاره منتظر مانده‌ایم

و شکر خدایانِ باستان که دعاهایمان مستجاب شد

کاسیوس، گوش کن

او در «وِلدت» است

چه کسی؟

چه کسی را می‌گویید؟

جای‌زخم‌گذار

او در «وِلدت» است

مسیر را به سمتِ وِلدت تنظیم کنید

بله، دریاسالار

اطاعت می‌شود

من هاگن هستم

این هم دِن است

ورودتان را به روستای محقرمان خوش‌آمد می‌گوییم

حتماً خسته و گرسنه‌اید

و تشنه

خب، ما در عمارتِ بزرگ برایتان غذا و نوشیدنی مهیا کرده‌ایم

بیایید. خواهید دید که مردمِ من چه میزبانانِ خوبی هستند

بیایید این اوراکی‌ها را به اصطبل ببریم

آن‌ها برگشته‌اند

خب، چطور به نظر می‌رسند؟

گمانم قدرتمندند، مثل جنگجوها

چند نفرند؟ شش نفر

با کورا و گانار، می‌شوند شش نفر

مهم نیست چقدر قوی باشند، نه؟

تو نباید اینجا باشی

فرمانده کاسیوس

سرباز. اطمینان دارم که همه چیز طبقِ روال است

بله قربان. همه چیز طبقِ برنامه پیش می‌رود

موردِ غیرعادی‌ای وجود ندارد؟

خیر قربان. بسیار خب

اطمینان حاصل کن که برداشتِ محصول طبقِ نقشه انجام شود

و برای ورودِ ما تا پنج روزِ دیگر آماده باشد

پنج روز؟

آن‌ها به عمارتِ بزرگ رفته‌اند

یک فرستنده برپا کنید

ببین می‌توانی کمی هیزم پیدا کنی

مفهوم است

این نقطه مناسب است

حرکت کنید

بیا

حالا، بفرمایید میل کنید. حتماً همگی خیلی گرسنه‌اید

بسیار خب

اهالیِ روستا غذای فراوانی تدارک دیده‌اند

تا وفاداری و سپاسِ خود را بابتِ ورودِ شما نشان دهند

اما بقیه کجا هستند؟

شما چه حسی داشتید؟

اگر هیچ‌کدام‌تان قادر نبودید برای محافظت از خانه‌ی خود قد علم کنید؟

همم

اگر مجبور می‌شدید از دیگران بخواهید جان‌شان را فدای شما کنند

آن‌ها باید بدانند که حضورِ ما در اینجا مایه‌ی ننگ نیست

اینکه غرورِ خود را زیر پا بگذاری و طلبِ کمک کنی

عینِ شجاعت است

ممنونم. بله

و از قضا، نیاز نیست کسی جانش را فدا کند

دیگر نیازی به دفاع نخواهد بود

دریاسالار نوبل مرده است. چی؟

او مرده؟ واقعاً؟

باید دوباره بگویی. او باورش نمی‌شود

او مرده

شما باور ندارید که آن‌ها بازخواهند گشت؟

نه، باور ندارم

طبقِ پروتکلِ امپراتوری، در صورتِ مرگِ دریاسالار

باید بلافاصله به دنیای مادر بازگشت

پس ما بیش از پیش مدیونِ شما هستیم

در اشتباهید

همین الان خبر به دستم رسید

آن‌ها تا پنج روزِ دیگر اینجا خواهند بود

آیا این حقیقت دارد؟

پنج روز؟ بله

فکر کردم گفتی دریاسالار نوبل را کشتی

من او را کشتم. بدنش روی صخره‌ها متلاشی شد. او مرده است

آمدنِ کشتی بدونِ یک دریاسالار برای فرماندهی، خلافِ پروتکل است، درست؟

همین‌طور است

اما مرگ همیشه برای نقشه‌های دنیای مادر بازدارنده نیست

آن‌ها باید بیش از آنچه ما تصور می‌کردیم، به این غلات نیاز داشته باشند

هاگن؟ بله

روستاییان را صدا کن. بگذار با آن‌ها صحبت کنم

بسیار خب

روزهای تاری در انتظارِ همه‌ی ماست

وقتی زمانش فرا برسد

شاید مجبور شویم همگی در کنارِ هم بایستیم

در میدانِ نبرد، همچون برادران

برای پیروزی

باید بینِ ما اعتماد باشد

به وقتش، شیوه‌ی رزم را به شما خواهیم آموخت

اما پیش از آن، باید قدرتِ خود را به ما نشان دهید

آیینِ این سرزمین را

اگر به سرعت دست به کار نشویم، نابودیِ روستای شما

قطعی خواهد بود

حالا بگو، چقدر طول می‌کشد تا محصول‌تان را جمع‌آوری کنید؟

نیمی از چرخشِ مآرا

نه، باید ظرفِ سه روز تمام شود

چی؟ غیرممکن است

ما به تمامِ زنان و مردانی که توانِ کار دارند، نیاز داریم

این غلات، قدرتمندترین سلاحِ ماست

بدونِ آن

محتمل است که ما را از همان مدارِ سیاره، نیست و نابود کنند

اگر محصول را سریع جمع کنیم

می‌توانیم از آن هم به عنوان ابزارِ معامله و هم به عنوان سپر استفاده کنیم

فکر کردم گفتی آن‌ها اهل مذاکره نیستند

دریاسالار نوبل اهلش نبود

اما هر کسی که جانشینِ او شده، شاید حاضر به معامله باشد

درست است

حالا خوب استراحت کنید

کار از سپیده‌دم آغاز می‌شود

شنیدید که چه گفت

سپیده‌دم

فکر می‌کنی یاد می‌گیرند به یکدیگر اعتماد کنند؟

آن‌ها وحشت‌زده‌اند

از غریبه‌ها، و نبردی که برای بقایشان در پیش است

اعتماد؟ نمی‌دانم

فقط امیدوارم اگر زمانش رسید، همگی شجاعتِ ایستادگی و نبرد را داشته باشند

اصلاً تصور نمی‌کردم جنگیدن چطور است

و چقدر مرا خواهد ترساند

تو از مرگ می‌ترسی

اشکالی ندارد. همه می‌ترسند

در آن لحظه حتی به مردن فکر هم نمی‌کردم

اگر قبلاً از من می‌پرسیدی چه حسی دارم

می‌گفتم که از ترس خشکم می‌زند

و ترسیده بودم

بزرگترین ترسی بود که در تمامِ عمرم تجربه کردم

از چه چیزی این‌قدر وحشت داشتی؟

اگر از مرگ نبود؟

از تو بود

از اینکه تو را از دست بدهم

حرف‌هایی که نوبل زد

درباره اینکه تو تحت‌تعقیب‌ترین مجرمِ تمامِ جهانِ شناخته‌شده هستی

آدم فقط با فرار کردن به چنین کسی تبدیل نمی‌شود

یادت هست به تو گفتم بالیساریوس مرا بزرگ کرده؟

اوم-هوم

نایب‌السلطنه‌ی امپراتوری؟

و اینکه چطور محافظِ شاهزاده ایسا بودم؟

بله

و اینکه یک جنگجوی پُرافتخار بودی

دوستِ خاندانِ سلطنتی

چه اتفاقی برایشان افتاد؟

تحتِ تأثیرِ شفابخشِ دخترش

پادشاه شروع کرده بود تا بسیاری از مسائل را از دیدِ دیگری ببیند

به او خبر رسیده بود که نامدارترین ژنرالش

بدونِ ذره‌ای افتخار سقوط خواهد کرد

چه کار کرده‌ای؟

و اینکه سلاح‌های اصلیِ او کشتار و بی‌رحمی بوده‌اند

بنابرین پادشاه می‌دانست که نباید بگذارد او در مقامِ فرماندهی باقی بماند

او باید بالیساریوس و بعد از آن، مرا همراهِ او نابود می‌کرد

اما پادشاه دوستش داشت

و حتی در اوجِ خشم، او را مانندِ پسرِ خود می‌دید

پس به ازای گناهانش، او را سناتور کردند

اما تمامِ درندگیِ او در میدانِ نبرد

در برابرِ مهارت و زیرکی‌اش در سیاست، هیچ بود

چرا که معنای واقعیِ سربازِ قلمرو بودن همین است

و در تالارهای مرمری و پرپیچی‌وتابِ مجلسِ سنا

او رسالتِ واقعیِ خویش را یافت

اما من باز هم جانم را فدا خواهم کرد

نه، نه، من روحِ لعنتی‌ام را فدا می‌کنم

تا از خانه‌مان در برابر تاریکی‌ای که به سوی ما می‌خزد محافظت کنم، دوستانِ من

آه، دخترم، اخبار وخیم است

مطلع شده‌ام که پادشاه قصد دارد از سلطنت کناره‌گیری کند

و پادشاهی را به شاهزاده خانم واگذار نماید

او همچنین قصد دارد امپراتوری را منحل کرده و ژنرال‌ها را اعدام کند

او گفت که... اوم

ایسا به چشمانِ او نگریسته و او را بخشیده است

اما حالا، تو باید همه چیز را درست کنی

اگر آنچه می‌گویی حقیقت داشته باشد، ایسا با خرد و منطق حکمرانی خواهد کرد

بله

شاید تمامِ این‌ها درست باشد

اما وقتی پاکسازی آغاز شود، من و تو اولین کسانی هستیم که از میان خواهیم رفت

نمی‌توانیم اجازه دهیم چنین اتفاقی بیفتد، می‌توانیم؟

قلمرو فراتر از من، تو، یا یک دختربچه‌ی کوچک است

و نباید قربانیِ عذاب‌وجدانِ پادشاهی بی‌عرضه شود

که به جای حکمرانی در این تالارِ آغشته به خون

می‌خواهد پشتِ معصومیتِ یک کودک پنهان شود

چه کاری از دست‌مان ساخته است؟ این خواسته‌ی پادشاه است

پادشاه فقط یک انسان است

تمامِ ژنرال‌ها و نیمی از سناتورها، جایگاه‌شان را مدیونِ من هستند

گوش کن، آرتلاییس، تو خانواده‌ی من هستی

و وقتی من نایب‌السلطنه‌ی نظامی شوم، تو دیگر خدمتکارِ شاهزاده نخواهی بود

تو جای او را خواهی گرفت

این مراسمِ تقدیمِ چیزی بود که قرار بود

آخرین رزم‌ناو از کلاسِ درِدنات باشد

پایانی نمادین بر عصرِ کشورگشایی

طبقِ سنت، پادشاه هر کشتی را نام‌گذاری و وقف می‌کرد

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left