Az első 200 sor.
هر چیزی که برامون مهم بود توی اون خونه بود
اجاق گاز توی بخش فندکش اتصالی داشت
این تقصیر تو نبود
هی، میتونی یه دستی به من برسونی؟
اوه. اوه
امشب باید بیای «مالیز»
اونجا میبینمت
مگه قرار نبود «واسکز» یه سری بزنه؟
انگار نظرش عوض شده
«ون متر» راهنماییم کرد و بهم اعتماد کرد
بیشتر چیزهایی که دربارهی بازرسی حریق میدونم رو اون بهم یاد داد
بابا، صدام رو میشنوی؟
عددها دارن میرن بالا
اون دیگه تنهاست
هه، بد نیست
برای وسط زمستون سرعت خوبیه
این «ون متره»
اوه، شرط میبندم خیلی خوشحاله که برگشته خونه
آره، همینطوره
همین الانش یه پرونده داره که میخواد دربارهش باهام حرف بزنه
آدمهای حسابی رو نمیشه متوقف کرد. اصلاً
هی، گروه «اسکاد» این شیفت بیکارن
فقط میخوام یه سری به خونهاش بزنم
قبل از اینکه برگردم ایستگاه آتشنشانی
عالیه
فکر کنم بهترین کار براش همین باشه، اینکه سرش رو گرم نگه داریم
آره
هیچوقت از یه جا نشستن خوشش نمیاومد
و از استراحت بگم که دیگه تمومه
ممنون
خب، جریان این نون تستهای قرتیبازی چیه؟
اینها، راستش، جوانهزدهان
چی دارن جوانه میزنن؟
از اینها توی ایستگاه ۴۰ دارن
یه جورایی دیگه ازشون خوشم اومده
اونجا چه بلایی سرت آوردن؟
هی، میدونی، اونجا اونقدرها هم بد نیست
منظورم اینه که خب مثل ۵۱ نمیشه
ولی باید بگم که واقعاً غافلگیر شدم
گشتن دنبال خونه چطور پیش میره؟
اصلاً داغ دلم رو تازه نکن
تکتک خونههایی که میبینیم
یه ایراد اساسی و عجیبغریب دارن
منظورم اینه که... دیگه تبدیل شده به یه
یه وضعیتِ «نه اینوری نه اونوریِ» تمامعیار
نظرت دربارهی دوباره ساختن توی همون زمین قدیمی چیه؟
هنوز اون گزینه منتفیه؟
باور کن خودمون هم خیلی دوست داریم، مخصوصاً سیندی
چون اون آرزوشه
ولی با این هزینههای ساختوساز که الان هست
اصلاً واقعبینانه نیست
نمیدونم
جستوجو ادامه داره و تا وقتی این ماجرا تموم بشه
فکر کنم کل خونههای این منطقه رو دیده باشم
خب، تو که همیشه میگفتی
دلت میخواد دنیا رو بیشتر ببینی
بهش گفتم وقت ندارم یه جا دراز بکشم
مثل این مانکنهای احیای قلبی
کلی کار هست که باید انجام بدم
آره، معلومه
حدس میزنم این همون موردیه که داشتی دربارهش بهم میگفتی؟
آره، یه نفر یه ترانسفورماتور زیرزمینی رو آتیش زده
برق کل اون محله رو قطع کرده
ترانسفورماتور زیر پیادهرو بود
روش هم با یه دریچهی فلزی برای تهویه پوشونده شده بود
یه مادهی اشتعالزا رو از اونجا ریختن توش
آزمایشها تایید کرد که اون ماده روغن بوده
به نظر میاد یه نفر فکر کرده داشته
روغن رو توی چاه فاضلاب میریخته
نظریهی منم همینه
نزدیکترین رستوران رو چک کردم
رستوران «والنسیا بار اند گریل»
ولی اونها قرارداد معتبر برای دفع روغن دارن
پس چرا باید ریسکِ تخلیهی غیرقانونی رو قبول کنن؟
آره، یه جای کار میلنگه
واسه همین میخوام با صاحب مغازهی کناری حرف بزنی
اون بود که خبرِ آتیشسوزی رو داد
هنوز کسی ازش اظهارات نگرفته
و از کجا معلوم، شاید مظنون رو دیده باشه
چرا نمیذاری رئیس موقت «اُ-اِف-آی» به این برسه؟
اوه، کاپیتان «هارگریو» رو میگی؟
اون تخصصش آزمایشگاهیه نه کارهای عملیاتی
و از کی تا حالا من به کسی اعتماد کردم
که بیاد پروندههام رو تموم کنه؟
البته به جز تو، منظورم بود
از هیچوقت. آره
خب، کمک میکنی یا نه؟ خودت میدونی که کمک میکنم
نواک. چیه؟
باورت نمیشه
همین الان یه پیام از «سم» برام اومد
میخواد امروز بیاد ایستگاه ۵۱. سم کارور؟
با ایستگاه آتشنشانیِ «دِِنوِر» اومده شیکاگو
برای یه جور دورهی آموزشی
و رئیسش دربارهی «برنامهی وظیفهی مشترک» شنیده
خب، این خیلی باحاله
آره، واسه همین «کارور» میخواد بیاد اینجا تا از سیر تا پیازش رو بفهمه
تا شاید خودشون هم یکی راه بندازن
«وایولت»، این معرکهست
آره
و در عین حال باید یه جورایی عجیب باشه
آخرین بار کی باهاش حرف زدی؟
خیلی وقت میشه، چند ماهی هست
ولی شاید این خوب باشه، انگار که دیگه کدورتها برطرف شده
آره، دقیقاً
آره، پس باید جواب پیامش رو بدم
بهش بگم آره، حتماً بیاد
مگه نه؟ قطعاً
باشه
صبح بخیر. صبح بخیر
هی، متاسفم که اون شب نتونستم بیام «مالیز»
اوه، مشکلی نیست
داره به یه آتشنشان پیام میده
که قبلاً اینجا کار میکرد. قراره بعداً بیاد اینجا
۶۱ ماشین ۸۱، آمبولانس
یه نفر نزدیک خروجی ۳۲ توی بزرگراه I-90 مسیر ورودی، مصدوم شده
«بالارد» جعبهفیوز رو پیدا کن
برق رو قطع کن
«واسکز»، برو اون بالا و مصدوم رو مهار کن
الان ردیفش میکنم
«هرمن»، نردبان رو تنظیم کن
دقیقاً زیر مصدوم. چشم ستوان
بزن بریم
آتشنشانی! صدام رو میشنوی؟
هی، همین الان باید برق رو قطع کنیم
هنوز داریم دنبال جعبهفیوز میگردیم
فعلاً یه تکیهگاه دیگهای پیدا کن
مفهومه
هواتو دارم
مصدوم مهار شد
پیداش کردم ستوان. قطعش کن
فیوز رو زدم
ادامه بده
«هرمن»، برانکارد رو بفرست اون بالا
حله
حالت خوبه؟ آره، آره. خوبم
خیلی خب. گرفتمش
یه کم طناب بده
گرفتیش؟ آره، برانکارد رو بیار پایین
حله
خیلی خب. بیا راهتنفسیش رو چک کنیم
نفسهاش یه کم کوتاهه ولی ضربانش خوبه
خیلی خب. واو
اوکی، سوختگی ناشی از برق نداره
زخم ورود و خروج هم نداره
این آدم واقعاً خوششانسه
خب، بذارینش توی آمبولانس و ببریمش بیمارستان
بریم. ممنون
با اون تابلوی به اون بزرگی و پر زرقوبرق
دنبال عدالت نیستن
دارن چرتوپرتهای خودشون رو به خورد ملت میدن
یه جورایی هیچوقت نمیدونستم که وکلای حوادث
اینقدر روی اعصابت هستن
فرصتطلبهای بیشرم
این یارو که بهش میگن «عمو لری» هم هیچ فرقی با بقیه نداره
مگه یکیشون بلایی سرت آورده یا چی؟
اینها دارن به کل جامعه گند میزنن
اون تبلیغهاشون رو دیدی، نه؟
نه
«توی محل کار لیز خوردی و افتادی؟»
«عمو لری هواتو داره.»
«تصادف رانندگی کردی؟»
«اون نمیذاره شرکتهای بیمهی کلهگنده»
«سرت کلاه بذارن»
«چون وقتی لری کارش باهاشون تموم بشه، به غلط کردن میافتن»
دیگه حرفی ندارم
هی. سلام
دارم کمکم دربارهی این قضیهی «کارور» نگران میشم
اوه، برامون بگو
دیدنش چطوریه
بعد از این همه وقت، اونم وقتی اینقدر طولانی با هم حرف نزدیم؟
خب، هیچوقت کدورتی بینتون نبوده، درسته؟
فقط
دلخراش بود
آره، دلخراش
و حالا قراره درست همینجا روبروم وایسته
و اگه ببینمش و نتونم خودم رو کنترل کنم چی؟ اگه یهو
بخوام فرار کنم برم یه طرف دیگه؟
خب، فکر کنم واقعاً
تا وقتی اتفاق نیفته، چیزی نفهمی
لابد همینطوره
خب، هر چی که پیش بیاد، ما کنارت هستیم
ممنون
چه ساعتی اون جرقه رو دیدی؟
داشتم درها رو برای شب میبستم
پس لابد طرفهای ساعت ۷ بود
کس دیگهای اون نزدیکیها نبود که بتونه آتیش رو راه بندازه؟
نه، خیابون خلوت بود
به محض اینکه دیدم دود داره میزنه بیرون، به پلیس زنگ زدم
و رستورانهای این بلوک چطور؟
هیچکدومشون روغن رو غیرقانونی تخلیه نمیکردن؟
«والنسیا» تنها آشپزخونهی این اطرافه
به جز فودتراکهایی که آخر هفتهها اینجا پارک میکنن
اسم اون کامیونهای غذا رو بهم بده
حتماً، ولی قبلاً به همکارهاتون دادمشون
دادی؟
آره، یه بازرس حریق دیگه اومده بود اینجا
کاپیتان «هال»، یا «هارت»؟
کاپیتان «هارگریو»؟
خودشه
به هر حال اسم اون فودتراکها رو ازت میگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.