Az első 200 sor.
حالا خودت میدونی که فقط لنگ وا کردن و ناله کردن کافی نیست، که بگی
"اوه! اوه! اوه! بیا بخورش بابایی، بیا بخورش!"
باید واقعاً تو نقشِت فرو بری
سلیطه
وگرنه ممکنه کارشو رو کمرت تموم کنه ولی دیگه
برنمیگرده پیشت، خودتون که میدونید! ها ها ها
آرنولد، باورم نمیشه از "ایفوریا" خواستی نقش ننه بابای ما رو بازی کنه
واسه روز مشاغل
خب، همونطور که بلک داینمایت همیشه میگه: "یه ننه لکاته بهتر از
بیننه بودنه."
و واسه این نمایشِ دودول، من به یه
داوطلبِ پولبده احتیاج دارم
شما، جناب
همیشه یادت باشه اول آدامستو تف کنی بیرون
باشه
ممنون، خانم ایفوریا
اون... اون دیگه کافیه
اِم، جناب سروان پِیسینجر، خب، این میتونه مقدمه خوبی باشه واسه
نشون دادنِ اینکه چطوری یکی رو دستگیر میکنید
ای بابا، عمراً
اون کاری که رو صندلی عقب ماشین پلیست تو حیاط مدرسه
انجام دادم، باید واسه صاف کردنِ
پولِ وثیقهم بس میبود
بیا برو گمشو مرتیکه! ۱۰ دلار مفته، تازه
این قیمتِ ویژهایه که فقط به پاسبونا میدم
مدل "گارفیلدِ شلوول" واسه شخصیها دو برابره
ایفوریا، میشه فقط بریم؟
تا پولِ آژانسِ برگشت رو کاسبی نکنم، جایی نمیرم
هی، آقای وکیل، اینجاها کمدی چیزی پیدا میشه؟
خب پسرا، حدس میزنم داشتنِ یه فاحشه به جای ننه ممکنه
یکم رو اعصاب باشه
آره، بدجوری رو اعصابه
دادن، لیسیدن، مدلهای عجیبغریب... هر چی فکرشو کنی
این سلیطهها انجام میدن. هی، من آرنولدم، اینم
داداشم، ویلیس
تو دیگه کی هستی؟
اوه، چه بیادب بودم
من، اِم، آقای فیلیپ دراموند هستم
خب آرنولد، اینا همیشه کارشونو میارن خونه؟
آره، البته اگه بشه به این "جِندهخونه-یتیمخونه" گفت خونه
گفتی جِندهخونه-یتیمخونه؟
جدی؟
خب، به نظر خیلی ردیف میاد
هی سیاسوخته، نمیخوای اون دهنِ واموندهت رو ببندی؟
میدونی که بلک داینمایت گفته وقتی بزرگترا دارن حرف میزنن
مخصوصاً درباره کاسبیش، باید گاله رو ببندیم
اگه این لکاتهها دارن تو تختِ من کاسبی میکنن، پس به منم
مربوطه
فکر نمیکنی عجیبه که این مرتیکه واسه روز مشاغل اینجاست در حالی که
اصلاً تو این مدرسه بچه نداره؟
من به این سیاسوخته اعتماد ندارم. >> میدونید پسرا، داشتم
فکر میکردم میتونم با لیموزینِ خفنم شما رو برسونم خونه و
شما هم اونجا رو به من نشون بدید
لیموزین؟ اووووه! پشمام! من هر جا بخوای برات پهن میشم
تایلند، فنلاند، دیزنیلند
ها! بزن بریم
خیلی معذرت میخوام
یه لحظه صبر کن
خانمها، مهمون داریم! و منظورم از "مهمون"، یه خرپولِ سفیدپوسته
که تو لیموزینش تلفن داره
هانیبی: ظهر بخیر قربان، به بهشتِ خودتون
خوش اومدید
در هر سایز و رنگ و شکلی که بخواید داریم، هر چقدر هم که بخواید حشریان
تا براتون جفت بشن
ما تمیزیم، تو کارمون هم رازداریم، و همه رقم آدم هم داریم
این کانی لینگوسه، اونم
اوه، بله
این لکاتهها... دلربا هستن، ولی من بیشتر مشتاقم یه گشتی تو
امکاناتِ اینجا بزنم، اگه جسارت نباشه
هانیبی: گشتوگذار؟
اینجا که استودیو یونیورسال نیست
فکر کردی اومدی سافاریِ باسن؟
اوه
بسیار خب، یه سافاریِ باسن در خدمتتون هستیم
هی، آرنولدِ یتیمِ کوچولو، چرا تو راهنمای سافاریِ باسنِ من
نمیشی؟
اِم
پشت درهای این بدنامخونه، جاییه که همه معجزهها
اتفاق میافته
هانیبی: صبر کن! نه، نه، نه
اون بالا رو نگاه کن
پرندهست؟ هواپیماست؟
آره، فَتبَکِ
هانیبی: آره، ولی واسه معجزه باید پولِ اضافه بدی
تارِ عنکبوت ارزون نیست
اَه! آآآخ
شرمنده، فتبک تافی
اِم، ببخشید جناب عضو شورا، مککراکن
فتبک تافی، واسه خودش مردِ عنکبوتیایه
اوه
قدیما اسباببازیهامون رو تو جعبه میذاشتیم، ولی خب میبینید که
این لکاتهها واسه خودشون اسباببازی دارن
هانیبی: آرنولد، یادت باشه چی بهت گفتم
اشتراکگذاری یعنی دلسوزی
و اینم آشپزخونهایه که همیشه خالیه، جایی که
هیچوقت غذای کافی واسه سیر کردنِ اشتهای یه یتیمِ کوچولو
پیدا نمیشه
هانیبی: خب واسه اینه که تو کلِ اون آشپزخونهی صابمرده رو
واسه صبحونه لمباندی
حالا دیگه فقط شیرِ ممه برامون مونده
شیرِ ممه؟
آرنولد، تو شیرِ ممه دوست داری؟
نه، من به شخصه نه
خیلی گرمه و مزه پودر بچه میده، همیشه هم
تو مکیدنش مشکل داشتم
خب پسرا، فکر کنم هر چی لازم بود رو دیدم
دیگه باید مرخص بشم
پسرا، سلیطهها، خداحافظ
هانیبی: صبر کن، صبر کن، صبر کن
نه، نه، نه، نه
هنوز از پیشنهادِ ویژه "پیتیاِی" برات نگفتم
کوص، ممه و باسن
این کمبو شماره ۵ منوی ماست
بلک داینمایت: اینجا بوی پولِ کثیف و سفیدپوستِ عوضی میده
هانیبی: آره، خب، یه سفیدپوستِ خرپول اینجا بود، ولی
یتیمها فراریش دادن
من عاشق این توله سگهام ولی بعضی وقتا
واسه کاسبی خوب نیستن، بلک داینمایت
آرنولد، میدونم اینجا بکنبکن زیاد راه میافته
ولی حداقل یه خونهی کوفتی داریم
یادته بعد اینکه ننه بابا مردن؟
حتی همینم نداشتیم
ویلیس، جِندهخونه که خونه نمیشه، تازه بین این همه
بخوربخور و بکنبکنی که اینجا راه افتاده، کسی واسه ما جا نداره
خسته شدم از بس اینجا زندگی کردم
هی، میدونی اون سلیطه گندهتر از اونیه که
بخواد از روی پاتختی بپره
باید واسه این نقشبازی کردنا پول اضافه پیاده بشی
هی، آرنولدِ یتیمِ کوچولو
هی، ویلیسِ یتیمِ کوچولو
ببخشید که باز اتاقتون رو به گند کشیدم
دوباره میگم، جِندهخونه خونه نمیشه
تخلف ۹۱ -- غیربهداشتی بودنِ مکانهای تفریحی
تخلف ۹۲ -- سِرو کردنِ شیرِ ممه، گرمتر از دمای
اتاق
تخلفاتت داره رو تخلفاتت جفتگیری میکنه
و نود و سومین تخلفِ شما که از همه کثیفتره، مربوط به تبصرهی
کد ۲۲۷ شهرداریه، که میگه جِندهخونه و یتیمخونه
نمیتونن تو یه جا باشن -- یعنی اینقدر تنگاتنگ و
نزدیک به هم
البته، میشه خرم کرد که بیخیالِ بعضی از این
تخلفها بشم، اگه حاضر باشی که... خب نمیدونم... روی مبل
خمم کنی و از عقب منو بکنی
کریم کورن: آآآخ
اول از همه، جهنم
دوم از همه، نه
سوم از همه، ابداً، هرگز، عمراً
خود دانی
کریم کورن: اوه، نه
اینجا نوشته همین الان باید تخته کنیم؟
دقیقاً همینه، خوشتیپ
یا جِندهخونه رو میبندی و این سلیطهها رو میریزی تو خیابون
یا یتیمها رو از دست میدی
باید یکی رو انتخاب کنی
بلک داینمایت: حالا یه لحظه دندون رو جگر بذار
سلیطهی خدماتِ حمایتیِ کودکان
هیچکس حق نداره لکاتههای بلک داینمایت رو از
یتیمهاش جدا کنه
شیرفهم شد؟
آره جون خودت؟
مثلاً میخوای چه غلطی بکنی بلک داینمایت؟
میخوای یه پیرزن رو بزنی؟
بلک داینمایت: سویی
دَس نگه دار، بلک داینمایت
قبل از اینکه بزنی این سلیطهی خدماتِ کودکان رو داغون کنی
فکر کنم بتونم کمکی بکنم
هانیبی: این همون سفیدپوستِ خرپولیه که بوی
پول و آدمسفیدِ عوضی میده
ببین، از اونجایی که من یه سفیدپوستِ ثروتمندم، کلی رفیقِ
مایهدارِ سفیدپوست دارم که همهشون حاضر و منتظرن تا
همین الان، درجا، تکتکِ این یتیمها رو به سرپرستی بگیرن
بلک داینمایت: داری از چی زر میزنی، آقای دراموند؟
منظورم اینه که اصلاً اینجا واسه همین ساخته شده، مگه نه؟
فرض رو بر این میذارم که خودت هم میخوای یه خونهی خوب و امن واسه
این یتیمها پیدا کنی
بلک داینمایت: عمراً، ابداً
یعنی، آره
منظورم اینه که چرا یه مشت سفیدپوستِ خرپول باید دلشون بخواد
یه گله یتیمِ جِندهخونهای رو به سرپرستی بگیرن؟
من فقط دارم کاری رو میکنم که هر سفیدپوستِ مولتی-میلیونرِ
خیرخواهی واسه بچههای گتو که تو یه
بدنامخونه زندگی میکنن، انجام میده
شنیدی چی گفت؟
قراره ما رو به فرزندی قبول کنن
ویلیس، این همون شانسِ بزرگیه که منتظرش بودیم
سیاسوخته آروم بگیر و اینقدر مثل اوبیها رفتار نکن
یه جای کارِ این آقای دراموند میلنگه
حرکاتش یه جوری مشکوکه
من حاضرم! ماشین کجاست؟
همونطور که من و تو جفتمون میدونیم بلک داینمایت، این یتیمها
تشنهی یه زندگیِ بهترن
بلک داینمایت: راه نداره، کشیش فلاناگان
این یتیمها هیچجا نمیرن
متأسفم ولی چارهی دیگهای نداری، آقای داینمایت
بولهورن: پسر، این یتیمها دارن از
جِندهخونهی کثیفِ بلک داینمایت میرن به
یه عمارتِ اعیانی پیشِ بابا پولداره
کریم کورن: یعنی، خیلی وقته که یکی از یتیمهای ما
به فرزندی قبول نشده
اصلاً تا حالا شده کسی از یتیمهای ما رو ببرن؟
No comments yet. Be the first to leave one.