The Sentinels

The Sentinels (Les Sentinelles)

Farsi Persian felirat letöltése

1. évad

Kiadási információk

Les Sentinelles 2025 S01E04 FRENCH 1080p WEB DDP5 1 x264-NESTED
Kommentár NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Címkék

webdl
Közzétéve: 2025-12-22
Letöltések: 66
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫چند وقته توی این واحدی؟

‫جیبوتی دو ساله که اینجاست.

‫منم از شیش ماه پیش.

‫شوهرم زیر نظر یه دکتر ‫توی آراس درمان میشد.

‫یه مجوز عبور امن میخوام تا برم ببینمش.

‫متأسفم، ولی نمیتونم.

‫هر کاری از دستم بربیاد میکنم

‫تا بفهمم کی آمار رو به آلمانی‌ها داده.

‫از تک ‌تک کسایی که توی آزمایشگاه ‫کار میکردن بازجویی میکنم،

‫اول از همه هم خودِ تو.

‫نمیدونم چه بلایی سر شوهرت اومده...

‫- ولی؟ ‫- دکتر روکس.

‫داره یه چیزی رو مخفی میکنه.

‫چی شد؟

‫اون آدم نبود. ‫صداش داشت منو کنترل میکرد.

‫همه رو کُشت.

‫منتظر یکی مثل تو بودم.

‫لبخند بزنین آقایون!

‫همینه!

‫خانواده ‌هاتون از دیدنتون کلی افتخار میکنن.

‫شما دارین از فرانسه دفاع میکنین! ‫مایه افتخار فرانسه هستین! قهرمان‌ ها...

‫توی سرم بود.

‫صداش داشت منو کنترل میکرد.

‫این عکسا مال یه فیلمیه که ‫نیروهای مسلح ضبط کردن.

‫آدمای من پیداش کردن.

‫حرفای شاهدها رو تأیید میکنه.

‫حالا دیگه میدونیم این سرباز واقعیه.

‫از برنامه آلمانی‌ها خبر داشتین؟

‫میدونستیم اونا هم دارن تحقیق میکنن

‫ولی فکر میکردیم خیلی از ما عقبترن.

‫انگار بهمون رسیدن.

‫تا حالا فقط یه سرباز دیده شده.

‫پروتکلشون هنوز کاملاً راه نیفتاده.

‫شما چی؟ پیشرفتی داشتین؟

‫برگشتیم سر کارمون.

‫یه تیم جمع‌وجور کردم.

‫دارین کلی خرج رو دستمون میذارین. ‫قول داده بودین.

‫همیشه گفتم زمان میبره،

‫و شانس.

‫تا وقتی شما دارین ‫وقت تلف میکنین و در جا میزنین،

‫توپخونه و نیروی هواییمون ‫دارن به مشکل میخورن.

‫اگه آلمانی‌ها برنامه دارن، ‫الان وقت رها کردن برنامه خودمون نیست.

‫و این سرباز آلمانی؟ چی ازش میدونیم؟

‫بیشترش شایعه‌ هست.

‫دو روز پیش به یه کلیسا ‫توی مارگیوال حمله کرد،

‫بعد ۳۰ دقیقه بعدش،

‫نزدیک گوسن ‌ویل دیده شد.

‫اونجا ۶۰ کیلومتر اون ‌ورتره.

‫چرنده.

‫مشکل همینه قربان.

‫اگه شایعه ‌ها پخش بشه، فاجعه میشه.

‫موقعیت‌ هامون خیلی ضعیفه.

‫داریم به نقطه فروپاشی میرسیم.

‫این آدم میتونه به تنهایی ‫باعث بشه جنگ رو ببازیم.

‫پس باید فوراً از بین بره.

‫آخرین بار همین چند ساعت پیش ‫توی لا کودرای دیده شده.

‫داریم یه واحد میفرستیم تا خنثاش کنن.

‫آدمای شما؟

‫آدمای ما...

‫نگهبانان تار و مارش میکنن قربان.

‫مگه نه سرهنگ؟

‫روش حساب کنین. دارن میرن به لا کودرای.

‫دکتر روکس تحت فشار زیادی بود ‫تا ساکت بمونه

‫درباره یه سری اتفاقایی که ‫توی آراس افتاده بود.

‫ولی با شوهرم چیکار کردن؟

‫تنها چیزی که میدونم اینه که یه سرهنگ ‫زنگ زد و دکتر رو تحت فشار گذاشت.

‫چی؟ کدوم سرهنگ؟

‫سرهنگ میرو.

‫میرو؟

‫یه لحظه منو ببخشین.

‫طبق اطلاعاتی که به دستمون رسیده،

‫سرباز آلمانی اینجاها دیده شده...

‫اینجا، اینجا،

‫و احتمالاً اینجا هم ضربه زده.

‫خط مقدم آلمانی‌ها چقدر فاصله داره؟

‫آلمانی‌ها سه کیلومتری شمال ‫لا کودرای هستن.

‫اون چیه؟

‫کارخونه توی پیرفو. الان دیگه متروکه هست.

‫احتمالاً پایگاه عقبی اون کثافته.

‫توی لا کودرای بهت اطلاعات جدیدتر رو میدن.

‫زره‌ش خیلی چشمگیره.

‫سلاح‌هاشو دیدی؟ یه کالیبر ۱۲ داره.

‫- خبر داشتی کاپیتان؟ ‫- نه.

‫- و میرو چی؟ ‫- ما سگ‌های جنگیِ اونیم.

‫چرا باید به ما بگه؟

‫به‌هرحال، این کثافت ‫به اندازه کافی خسارت زده.

‫دیده‌بان‌ های ما حریفش نمیشن.

‫بزن بریم بچه‌ها.

‫- قالشو بکنین. ‫- باعث افتخاره کاپیتان.

‫با کمال میل.

‫- مختصات پاسگاه رو داری؟ ‫- آره. ولی خطرناک به نظر میرسه.

‫بزن بریم!

‫اجازه هست؟

‫بفرمایین.

‫گزارش کالبدشکافی گروبر عجیبه.

‫انگار قلبش له شده بوده.

‫امیدوارم دفترچه ‌های یادداشتش ‫یه چیزی رو رو کنه.

‫هنوز دارم دنبال واسطه‌ شون میگردم،

‫ولی پیداش میکنم.

‫انگار بدموقع اومدم.

‫معذرت میخوام.

‫این آزمایشگاه معرکه‌ هست.

‫یعنی برای یکی مثل من که اینطوریه.

‫روی آدم این حس رو میذاره.

‫- تکنیک ‌هایی که داریم روش کار میکنیم... ‫- نه، اون نه.

‫درخواست حساب ‌و کتاب‌ها ‫و گزارش وضعیت دادم...

‫ولی هیچی دستمو نگرفت.

‫با کمال احترام، ‫اینا ربطی به تحقیقات شما نداره.

‫همه همکارات،

‫هر وقت ازشون سوال میشه،

‫انگار از حرف زدن میترسن.

‫این یه برنامه محرمانه‌ هست.

‫دارن دستورات رو اجرا میکنن.

‫فکر کنم از شما میترسن.

‫از من؟

‫پس دارم واسه خودم خیالبافی میکنم؟

‫متأسفانه بله.

‫مگه این‌که اشتباه کرده باشم،

‫ولی این برنامه از سال ۱۹۰۵ فعال بوده.

‫اون موقع دقیقاً داشتین چی رو تست میکردین؟

‫مجبور نیستم به این جواب بدم.

‫آرشیوهای شما رو چک کردم.

‫کل اون سال غیبش زده.

‫وقتی از وزارتخونه پرسیدم، فقط گفتن...

‫که شما کشور رو ترک کرده بودین.

‫درباره من چی فکر میکنی؟

‫فک میکنی من یه دزدم، آره؟

‫یه جور قاچاقچی؟

‫پدر من مثل مال تو سناتور نبود.

‫اون زغال ‌سنگ جابه‌جا میکرد.

‫کارش کثیف و سخت بود،

‫ولی لازم بود.

‫منم مثل اون کارمو انجام میدم

‫چون بالاخره یکی باید انجامش بده.

‫دنبال ترفیع یا مدال نیستم.

‫دارم برنامه‌ای رو اداره میکنم که ‫ممکنه باعث برد ما توی جنگ بشه.

‫حالا باید ازتون بخوام برین. ‫یه جایی باید باشم.

‫دوروبر این نگهبانان خیلی رمز و راز هست.

‫وقتی همه اینا رو بشه،

‫بعید میدونم بشه گفت دستاتون پاکه...

‫سرهنگ.

‫توی پاریس، استیکی مثل این سخت پیدا میشه.

‫گشنم نیست.

‫حداقل شرابشو امتحان کن.

‫اونم بد نیست.

‫آمار گرفتم ببینم ‫کِی اپرا رو دوباره باز میکنن.

‫فعلاً خبری نیست.

‫باید ببرمت اپرا.

‫خودت میبینی، فوق‌العاده‌ هست.

‫و اگه این جنگِ لعنتی تا تابستون تموم بشه،

‫میبرمت دریا،

‫درست همونجوری که همیشه میگفتیم.

‫اینجوری عذرخواهی میکنی؟

‫چیزی که ازت خواستم...

‫کاش نخواسته بودم...

‫ولی چاره دیگه‌ای نداشتی.

‫داشتی؟

‫پس بیا فراموشش کنیم.

‫ایشون دیمین برارد هستن.

‫داوطلب شده که به برنامه ما ملحق بشه.

‫یه سرباز جوون و شجاع. ریه راستش تیر خورده.

‫میگن قراره منو خوب کنین.

‫خانم فونتانی روی تزریق نظارت میکنن.

‫من تجربه‌شو ندارم.

‫مازوریک توی این کار خبره بود.

‫من اصلاً نمیتونم تصمیم بگیرم که...

‫تصمیم بگیری که...

‫یه زندگی رو فدا کنی؟

‫اگه مشکلی پیش بیاد، ‫نمیدونم باید چیکار کنم.

‫مازوریک هیچوقت توضیح نمیداد. ‫فقط انجامش میداد.

‫برنامه‌تون در خطره.

‫ژوفر شک کرده و ما باید نتیجه بگیریم.

‫آلمانی‌ها اولین سربازشون رو دارن. ‫دارن از ما جلو میزنن.

‫الان وقت شک کردن نیست.

‫نمیدونم از پسش برمیام یا نه.

‫پس اون روزی که استخدامت کردم، ‫اشتباه کرده بودم؟

‫میدونم این مسئولیت بزرگیه.

‫ولی از پسش برمیای.

‫جنگ که تموم بشه، ‫ دلم میخواد با اسب‌ ها کار کنم.

‫وقتی میبینی چقدر از اونا ‫اون بیرون قتل ‌عام میشن...

‫حیوونای بیچاره چیزی نمیفهمن.

‫همیشه میخواستم دامپزشک بشم.

‫نقشت چیه؟

‫یه مزرعه بگیری و کابوی ‌بازی دربیاری؟

‫آره. چرا که نه؟

‫چطور خوابید؟

‫خوب.

‫ولی نمیتونم از فکر حرفای ‫اون پرستاره دربیام. و...

‫منو خواستن دفتر.

‫اصلاً از سفر کوتاهم ‫به خط مقدم خوششون نیومده.

‫فکر خوبی نبود.

‫باید دنبال یه جای خالی توی سوپله بگردم؟

‫نه، یه جوری حلش میکنم.

‫نگران نباش.

‫نگران نیستم.

‫خب، نه خیلی زیاد.

The Sentinels subtitles in other languages

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left