Az első 200 sor.
فرعون
بر اساس رمانی از بولسلاو پروس
فیلمنامه از
با هنرمندی
مدیر فیلمبرداری
کارگردان
سخن بگو
ارپاتره، والامقامترین زبان. سوسکهای مقدس سرگینغلتان در حال غلتاندن
یک گلوله گلی به سمت شنها هستند
ادامه بده
با کمال پرهیزکاری و احترام به خورشید، پیشروی را متوقف کردم
تو مصری خداترسی هستی، هرچند چهرهات به هیتیها میماند
ما از آن جاده نخواهیم رفت، چون ممکن است سوسکهای مقدس را له کنیم
پنتوئر، آیا آن دره از میان شنها نمیگذرد؟
بله. طول دره یک مایل است. اتلاف وقت وحشتناکی است
به ارتش نگاه کن؛ خواهی دید که نمیتوانیم از آن راه برویم
سربازان من از سوسکهای سرگینغلتان نمیترسند
شما لیبیاییها حتی از مقبرههای پادشاهان هم نمیترسید
اما آنجا ناامن است، چون تا به حال کسی از آنجا برنگشته است
پدر مقدس، چنین مانعی حتی جلوی یک الاغ را هم نمیگیرد
یک الاغ هرگز فرعون نخواهد شد
بنابراین ارتش را از میان دره عبور خواهی داد، وزیر
من به تاکتیکهای کاهنان واقف نیستم
بیا، تحوتموس
عالیجناب، دره توسط یک کانال مسدود شده است
پس آن را پر کنید
کانال را پر کنید
کانال را پر کنید
من خودم آن کانال را حفر کردم. ده سال طول کشید
در حالی که دیگران به بازار میرفتند یا میرقصیدند
به من وعده آزادی داده شد اگر به این دره آب بیاورم
میشنوید؟ آزادی! برای خودم و فرزندانم
کانال را پر نکنید
ای نور خورشید، صدای مرا بشنو! باشد که هرگز ناله و زاری
به تالار تو نیاید و بدبختی در پی قدمهایت نباشد
باشد که هنگام عبور از نیل، طغیان آب تو را با خود نبرد
سرور مهربان، ای سرور! شریفترین سرور
ای زمین، مرا ببلع
روزی که روشنایی و تاریکی را دیدم، روزی نفرینشده بود
ای مرگ
بدنم را به خاک تبدیل کن
تا دیگر هرگز به عنوان یک برده متولد نشوم
در مزارع اوزیریس
نمیتواند خواسته پدرم باشد که ارتشش به دور سوسکهای مقدس
رژه برود، فقط چون وزیر جنگ یک کاهن است
او جنگجوی بزرگی است. کدام جنگجو؟
یک وزیر جنگ مقدس
و این چه ارتشی است وقتی بهترین سربازانش مزدورهای لیبیایی هستند؟
جد بزرگ من فرماندهی ۳۰ هزار مرد را بر عهده داشت
اما پدرم امروز فقط نیمی از آن را دارد
و به سختی از عهده هزینهاش برمیآید
در حالی که خزانههای کاهنان چنان از طلا انباشته شده است
که گنجینه فرعون در برابرش به چشم نمیآید
آه، وقتی بعد از پدرم -که تا ابد زنده بماند- وارث تخت و تاج شوم
با پایی مجهز به کفش جنگی بر گردنهایشان خواهم کوفت
چه میگویی؟
تمام ملت به رهبری کاهنان، علیه تو خواهند شد
و چه کسی در کنار تو خواهد ایستاد؟
ارتش
اکثر آنها از کاهنان حمایت خواهند کرد
سپاه لیبی. آنها برای طلا خدمت میکنند
کاتبان؟
نیمی از آنها متعلق به کاهنان هستند
ای یهوه! چه میکنی؟
میخواستم ارتش را ببینم. تو کیستی؟
من سارا هستم، دختر مباشر مزرعه
یک زن یهودی
فکر میکنی زنان یهودی به شیرینی زنان مصری نیستند؟
من سه معشوقه یهودی داشتهام. دروغ میگویی
یک زن یهودی هرگز معشوقه کسی نخواهد شد
حتی معشوقه کاتبِ حاکم ممفیس هم نه؟
حتی او هم نه
و حتی بادبزنگردانِ حاکم؟ حتی او هم نه
حتی معشوقه خودِ حاکم هم نه؟
تو کیستی؟
چه میخواهی؟
نه. تو بگو، آیا از من خوشت آمده است؟
چهره صادقی داری. وگرنه تو را با
یک سرباز مزدور لیبیایی یا یک راهزن اشتباه میگرفتم
او هنوز آن نیست
اما ممکن است به بزرگترین راهزنی تبدیل شود که جهان تا به حال به خود دیده است
و اگر من به بزرگیِ سروری باشم که به او تعلق داری چه؟
شاید هم باشی
دارند صدایمان میزنند
و اگر من حاکم ممفیس باشم چه؟
کسی چه میداند، شاید هم باشی
رامسس. در اردوگاه آمادهباش دادند
و اگر من وارث تخت و تاج باشم چه؟
ای یهوه
رامسس! باید فرار کنیم، رامسس
من تو را به خانهام خواهم برد
پیش او بمان، تحوتموس
خدای ابراهیم، یعقوب و اسحاق، بر من رحم کن
راه ما قطع شده است، ارپاتره
آیا دشمن آنجاست؟ نیتاگر شکستناپذیر
به دنبال من بیایید
به کسانی که راه ما را بستهاند حمله کنید
کیتارگا
کیتارگا! کیتارگا
تو پیروز شدی، رامسس
ثابت کردی که فرمانده بزرگی هستی
تو نیتاگر هستی، شجاعترین شجاعان
امروز تو شجاعترین هستی
او مانند فرزندی از تبار فرعونها جنگید. او اولین ضربه را زد
و اگر فرمانده شما هم به همین اندازه لجباز بود چه؟
کار به کجا میکشید؟ جنگجوی جوان را به حال خود بگذارید
او فرماندهای خواهد شد که آشوریها را شکست میدهد
کسانی که اگر بخواهیم جلوی پیشرویشان را بگیریم، باید مغلوب شوند
ژنرالها باید در نبردها پیروز شوند
اما وزیران باید بدانند اگر ژنرالها شکست بخورند، چه باید کرد
نگاه کن رامسس، یک هیولای آشوری
که برای کشتن آموزش دیده است
تا ابد زنده بمانی، ارپاتره
زنده بمانی تا ابد
سربازان
به خدایان و به شما سوگند میخورم
که ارابههای جنگی ما خاک آشور را زیر پا له خواهند کرد
امروز خدایان به من اجازه دادند طعم لذتِ
فرماندهی مردانی چون شما را بچشم! و چون اراده من بر این است
که شما همیشه در شادی من شریک باشید
تالنت پاداش میدهم تا تقسیم شود ۵
در میان سربازان
تالنت پاداش میدهم تا تقسیم شود ۵
در میان افسران جزء
تالنت پاداش میدهم ۱۰
به وزیر و افسران عالیرتبه
به من بگو، پنتوئر
وارث تخت و تاج از کجا ۲۰ تالنت پیدا خواهد کرد؟
برایم تحقیق کن
او به ارتش پاداش میدهد، در حالی که اعلیحضرت نمیتواند حقوق نیروهای نیتاگر را
که از مرز آشور بازمیگردند پرداخت کند
و به من بگو، پنتوئر
آیا درست است که شاهزاده اراده خود را برای ارتش آشکار کند؟
گویی که خودِ فرعون است
فقط یک جوان نادان چنین رفتار میکند. یا یک خائن
اونانا
هر چند نفر که لازم داری بردار و کانال را دوباره حفر کن
تا زمانی که کار تمام شود
هر چه شما اراده کنید، سرورم
ای تو
که از افق برمیخیزی
و از آسمانها عبور میکنی
ای تو که پرتوهایت را
بر چهرههای ما میافکنی
ای تو
که پیوسته پیش میروی
ای خورشید
ای تو که ساعتها
روزها و شبها را افزونی میبخشی
ای تو که زمین
و خود را روشن میکنی
ای تو
که از کسی زاده نشدهای
که خود را متولد میکنی
بر پهنه افق
ای تو
پسر ابدی آسمانها
ای تو، اوزیریس-رامسس
ای تو، اوزیریس-رامسس
اوزیریس-رامسس
رامسس
خوشحالم، رامسس
که از سفر دشوارت به سلامت بازگشتی
سایه اعلیحضرت مستدام باد
و هر دو جهان را با آثار خویش آکنده سازید
مشاوران نظامیام به من گفتهاند
از کاردانی و درایت تو
اعمال تو بیپاداش نخواهد ماند
تالنت دریافت خواهی کرد ۱۰
یک حمایل بزرگ و دو هنگ لیبیایی
پدر، پس تکلیف سپاهِ «دلتا» که قرار بود به من بدهید چه شد؟
رزمایشها را یک سال دیگر تکرار خواهیم کرد
و اگر در فرماندهی ارتش مرتکب اشتباهی نشوی
آن سپاه را دریافت خواهی کرد
پدر، من هیچوقت با تو تنها نیستم
همیشه غریبهها بین ما فاصله میاندازند
میخواهم با تو تنها باشم، پدر
چه میخواهی به من بگویی؟
فقط یک چیز، پدر
هرهور دشمن من است
او در حضور تو مرا متهم کرد و باعث رسواییام شد
هرهور خادم وفادار من و دوست توست
به لطف او بود که در طول رزمایشها فرماندهی نیروها را بر عهده داشتی
او باعث شد سربازان به دور سوسکها رژه بروند
آیا یک کاهن باید ارتش را بر خدایان ترجیح دهد؟
پدر، برای اینکه مزاحم سوسکها نشوند
کانال تخریب شد و مردی جان باخت
آن مرد خودش را کشت. اما این تقصیر هرهور بود
نفر در هنگها از خستگی جان سپردند ۳۰
هنگهایی که تو با آن مهارت گرد آوردی. و صدها نفر هم بیمارند
تو نه مانند یک مقام بلندپایه کشوری که نگران
ساخت کانال و جان کارگران است
بلکه مانند مردی خشمگین سخن میگویی
اگر خشم در من برانگیخته میشود به این دلیل است که
میبینم که هرهور و کاهنان چقدر از من متنفرند
هرهور حتی یک سپاه هم به من نمیدهد. او میخواهد خودش ارتش را فرماندهی کند
من فرمانده ارتش و کشور هستم
تمام فرامین و قضاوتها از جانب من صادر میشود
من در این جهان به جای اوزیریس عمل میکنم و تمام تصمیمات را میگیرم
در مورد وارثم، وزیرم و مردمم
No comments yet. Be the first to leave one.