The Bridge on the River Kwai

The Bridge on the River Kwai

Farsi Persian felirat letöltése

Kiadási információk

The Bridge On The River Kwai 1957 2160p 4K BluRay x265 10bit AAC5 1-[YTS MX]
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian The Bridge on the River Kwai 1957 زیرنویس فارسی فیلم

Címkék

bluray
Közzétéve: 2025-12-30
Letöltések: 16
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

کار تعطیل

برید تو کلبه‌ها. آره، معلوم بود

اگه این اسیرای جدید ببینن داریم قبر می‌کَنیم، ممکنه همه‌شون فرار کنن

وقت واسه شوخی نیست. کار رو تموم کنید

بکَن، بکَن

چطوره اسم ما رو هم توی لیست مریض‌ها بنویسی؟

یه کم انصاف داشته باش، کاپیتان. ما رو بفرست بیمارستان

تو مریض نیستی. تو هیچ‌وقت مریض نیستی

شِرز، چرا همیشه جلوی من خودت رو به مریضی می‌زنی؟

فکر کنم نمی‌خوام یکی از این‌ها بالای سرم باشه

کاپیتان کانماتسو

یه ته‌سیگار داری؟

امروز صبح بهت ته‌سیگار دادم. به هر دوتا‌تون

منظورم همینه. می‌خوام تلافی کنم

وقتی یه نفر از سرِ مهربونی چیزی به من میده

مثل اون ته‌سیگاری که دادی، منم از صمیم قلب یادم می‌مونه

واسه همین

می‌خوام این فندک پیشت بمونه

فکر می‌کنی دزدیدمش؟

مال اون بچه انگلیسی بود که همین الان اونجا خاکش کردیم

اون به خاطر لطفی که در حقش کرده بودم، این فندک رو برای من وصیت کرد

قبل از اینکه خودم هم ریپ بزنم، می‌خوام همین کار رو برای تو بکنم

تو آدم مضحکی هستی، شِرز

باشه، اسمت میره توی لیست مریض‌ها. اونم همین‌طور

یه روز بالاخره سرهنگ سایتو مچت رو موقع رشوه دادن به این می‌گیره

اون وقت کارمون ساخته‌ست

رفیق، قبل از اینکه اون اتفاق بیفته، ما از اینجا خیلی دور شدیم

خیلی دور

خب، دیگه تعطیل کنید

اینجا آرمیده است

ویور، یادم رفت کی رو همین الان خاک کردیم

تامسون

اوه، آره

اینجا سرجوخه هربرت تامسون آرمیده است

۰۱۲۳۴۵۶۷ شماره سریال

عضو دلاور هنگ "مخصوص پادشاه" یا "مخصوص ملکه" یا یه همچین چیزی

که در سال ۱۹۴۳ میلادی بر اثر بیماری بری‌بری درگذشت

برای شکوه و عظمتِ

واسه چی مُرد؟ بی‌خیال بابا

لازم نیست قبر رو مسخره کنی

من نه قبر رو مسخره می‌کنم نه اون آدم رو

روحش در آرامش باد

وقتی زنده بود که خیری از آرامش ندید

عجله کنید بچه‌ها

چیزی نمونده

حالا اونجا حواستون به صف باشه

گروهان الف، درجازن

درجازن

گردان

ایست

در یک صف، به چپ چپ

راحت‌باش

آزاد

ویور، قراره دوتا گورکنِ خیلی پرکار باشیم

آفرین، آفرین

اون سرهنگ نمی‌دونه چه بلایی قراره سرش بیاد

می‌خوای حقیقت رو بهش بگی؟ البته که نه

تو نه افسری و نه یک جنتلمن

گردان

خبردار

نام من نیکلسون است

من سرهنگ سایتو هستم

به نام اعلی‌حضرت امپراتور

به شما خوش‌آمد می‌گویم

من فرمانده این اردوگاه هستم

۱۶ یعنی اردوگاه شماره

در امتداد راه‌آهن بزرگ

که به زودی بانکوک را به رانگون متصل خواهد کرد

شما زندانیان انگلیسی انتخاب شده‌اید

تا پلی بر روی رودخانه کوای بسازید

این کارِ لذت‌بخشی خواهد بود که به مهارت نیاز دارد

و افسران هم دوشادوش سربازان کار خواهند کرد

ارتش ژاپن نمی‌تواند نان‌خورِ اضافی داشته باشد

اگر سخت کار کنید، با شما به خوبی رفتار خواهد شد

اما اگر سخت کار نکنید

تنبیه خواهید شد

سخنی با شما درباره فرار

اینجا سیم خاردار نیست

حصاری در کار نیست

برج دیدبانی وجود ندارد

نیازی به آن‌ها نیست

ما جزیره‌ای در دل جنگل هستیم

فرار غیرممکن است

خواهید مُرد

امروز استراحت می‌کنید. فردا کار را شروع خواهید کرد

بگذارید شعار ژنرال یاماشیتا را به شما یادآوری کنم:

«در کارِ خود شادمان باشید.»

در کارتان شادمان باشید

آزاد

گردان، راحت‌باش

سرگرد هیوز، مرخصید

گردان، آزاد

هیوز، مردها رو به استراحتگاه‌شون ببر. ببین کی مریضه

می‌خوام با این آقا صحبتی بکنم. جناب سرهنگ

قربان، بیانات شما را همین الان شنیدم

مردان من همان‌گونه رفتار خواهند کرد که از یک سرباز انگلیسی انتظار می‌رود

و طبیعتاً، من و افسرانم مسئول رفتار آن‌ها خواهیم بود

قربان، شاید این نکته را نادیده گرفته‌اید که استفاده از افسران برای کار بدنی

طبق کنوانسیون ژنو صراحتاً ممنوع است

این‌طور است؟ من یک نسخه از کنوانسیون را دارم

و خوشحال می‌شوم اگر مایل باشید نگاهی به آن بیندازید

نیازی به این کار نیست

از مقابل آن رژه بروید

بفرمایید بنشینید

بله، قربان

می‌خوام با کلیپتون صحبت کنم. بسیار خوب، قربان

کلیپتون، نمی‌خوام مزاحم بشم

بازوت چطوره؟ تقریباً خوب شده، قربان

اوه قربان، ایشون ناخدا شِرز از نیروی دریایی ایالات متحده هستن

خوبه. از دیدارتون خوشبختم، قربان

ما اون و یه استرالیایی رو پیدا کردیم

این‌ها تنها بازمانده‌های زندانیانی هستن که این اردوگاه رو ساختن

نیروی دریایی آمریکا؟ این طرف‌ها؟

واسه یه ملوانِ آب‌های آزاد، یه جورایی توی خشکی گیر افتادم

کشتی‌تون رو از دست دادید؟ هیوستون بود

خودم رو به ساحل رسوندم، اما از بقیه بازمانده‌ها جدا شدم

و گروه شما در اینجا؟

بیشتر استرالیایی بودن. یه سری انگلیسی

یه سری بریتانیایی. هندی، برمه‌ای، تایلندی

و چه بلایی سرشون اومد؟

مُردن

از مالاریا، اسهال خونی، بری‌بری، قانقاریا

بقیه دلایل مرگ

گرسنگی، کارِ زیاد، زخم گلوله، مارگزیدگی

سایتو

یه عده هم بودن که فقط از زندگی کردن خسته شدن

کلیپتون معاینه‌ات کرده؟

تازه می‌خواست شروع کنه، قربان. ناخدا بیاید اینجا، بعداً می‌تونید اصلاح کنید

بسیار خب

البته، شما پیش افسرها می‌مونید

یه دست لباس درست و حسابی برات پیدا می‌کنیم

خودتون رو به زحمت نندازید، جناب سرهنگ

چندان مشتاق نیستم اسمم از لیست مریض‌ها خط بخوره

در ضمن، این لباس کاره. اینجا این مُده

افسرهای گروه شما کار بدنی انجام می‌دادن؟

فکر کنم بشه اسمش رو این گذاشت

در واقع، من همین نکته رو با سرهنگ فلان‌فلان‌شده در میون گذاشتم

سایتو

فکر کنم الان دیگه وضعیت رو درک کرده باشه. واقعاً این‌طوره؟

بله. باید بگم به نظر می‌رسه آدم نسبتاً منطقی‌ای باشه

خب، من باید برم

ساعت ۷ جلسه افسرهاست

فهرستی از نیازمندی‌هات رو به من بده. بله، قربان

هر کاری از دستمون بربیاد

اوه، ممنونم قربان

چیه؟ هیچی، ولش کن

بگو دیگه، حرفت رو بزن

خیلی چیزها می‌تونم نثار سایتو کنم

ولی "منطقی"؟ این دیگه حرف تازه‌ایه

شاید تعریف جناب سرهنگ نیکلسون از این کلمه متفاوت باشه

نکته دیگه‌ای هست؟

با اجازه، قربان؟ بله، جنینگز؟

در مورد کمیته فرار. من با ناخدا شِرز صحبت کردم

هیچ کمیته فراری در کار نخواهد بود

متوجه نمی‌شم، قربان. ستوان جنینگز نقشه‌ای داره

بله، بله، مطمئنم جنینگز نقشه‌ای داره، اما فرار؟

کجا؟ به دل این جنگل؟ اون آقا، سایتو، راست می‌گه

اینجا نیازی به سیم خاردار نیست. شانس زنده موندن یک در صده

مطمئنم کسی با تجربه ناخدا شِرز، حرف من رو در این مورد تایید می‌کنه

اوه، من می‌گم احتمال شکست خوردنِ فرار ۱۰۰ به ۱ هست

درسته. اما اجازه هست نکته دیگه‌ای رو اضافه کنم؟

بفرمایید

احتمال زنده موندن توی این اردوگاه حتی از اونم بدتره

شما قبرستون رو دیدید. شانس واقعی‌تون اونجاست

دست کشیدن از امیدِ فرار

و حتی فکر نکردن به اون، مثل پذیرفتن حکم مرگه

پس چرا شما سعی نکردید فرار کنید، ناخدا؟

اوه، من داشتم منتظر فرصت می‌موندم. منتظر لحظه مناسب و آدم‌های مناسب

می‌فهمم چه حسی دارید

البته، معمولاً وظیفه یک سربازِ اسیر اینه که برای فرار تلاش کنه

اما من و مردانم درگیر یک نکته حقوقیِ عجیب هستیم

که شما از اون بی‌خبرید

در سنگاپور، از طرف ستاد فرماندهی به ما دستور داده شد که تسلیم بشیم

دقت کنید، "دستور" داده شد

بنابراین، در مورد ما، فرار ممکنه تخلف از قوانین نظامی محسوب بشه

جالبه، نه؟ بله قربان، نکته جالبیه

متاسفم قربان، کاملاً متوجه منظورتون نشدم

منظورتون اینه که قصد دارید مو به موی قانون رو رعایت کنید، به هر قیمتی که شده؟

ناخدا، بدون قانون تمدنی وجود نداره

حرف منم همینه. اینجا تمدنی وجود نداره

پس ما این فرصت رو داریم که تمدن رو به اینجا بیاریم

پیشنهاد می‌کنم بحث فرار رو تموم کنیم

چیز دیگه‌ای هست؟

فکر کنم همه در مورد برنامه توجیه شده باشیم

می‌خوام از فردا صبح همه‌چیز بدون هیچ مشکلی پیش بره

و این رو یادتون باشه

افراد ما باید همیشه حس کنن که هنوز تحت فرمان ما هستن

نه ژاپنی‌ها

تا وقتی که به این فکر تکیه کنن، سرباز باقی می‌مونن نه برده

با من موافقید، ناخدا؟

خب، من

امیدوارم بتونن سرباز باقی بمونن، جناب سرهنگ

اما در مورد من، من فقط یه برده‌ام

یه برده زنده

آدم عجیبیه. حتی واسه یه آمریکایی

طفلکی خیلی وقت بود که تنها مونده بود

از یگانش جدا شده. این باید برای همه‌مون درس عبرت بشه

گردان

خبردار

زندانیان انگلیسی

More Farsi Persian subtitles for The Bridge on the River Kwai

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left