Az első 200 sor.
عزیزم، آخرش خوش بود
توی فیلمای غمگین چه اتفاقی میافته؟
اوه، من هم واسه شادی گریه میکنم هم واسه غم
بریتانیا در حضور پسرش چارلز، بر سر الیزابت تاج میذاره
کسی که یه روزی پادشاه میشه
الیزابت، ملکه انگلستان
مگه چی پیدا کرده که میخواد یه ساعت و نیم دربارش حرف بزنه؟
مامان
بقیهی زندگیت رو میخوای چیکار کنی؟
با شمال و جنوب و شرق و غربِ زندگیت؟
فقط یه خواهش از کل زندگیت دارم
که همهش رو با من بگذرونی
تمام فصلها و تمام لحظههای روزگارت رو
تمامِ پولهای خُرد و ناچیزِ روزگارت رو
بذار تمام دلیلها و ترانههای روزگارت
همه با من شروع بشن و با من تموم بشن
میخوام صورتت رو توی هر نوری ببینم
توی دشتهای سپیدهدم و جنگلهای شب
و وقتی جلوی شمعهای کیک تولدت میایستی
اوه، بذار من اون کسی باشم
که آرزوی قلبی و بیصدات رو میشنوه
اون فرداهایی که تهِ چشمات منتظر نشستن
توی دنیای عشقی که توی چشمات نگه داشتی
من هر چیزی که توی چشمات به خواب رفته رو بیدار میکنم
شاید با یکی دو تا بوسه بشه این کار رو کرد
توی تمامِ طولِ زندگیم
تابستون و زمستون، بهار و پاییزِ زندگیم
تنها چیزی که از کل زندگیم به یاد خواهم آورد
فقط همین زندگی با توئه
کلمه به کلمه. چی گفتم؟
که دوستم داری
تمام این مدت، فقط همین رو شنیدی؟
دوستم داری
بگو ببینم پسر، کارت چیه؟
حرفهم. مشاور مالیاتیام
به مشتریها کمک میکنم یه کم از پولشون رو واسه خودشون نگه دارن
مشکوک به نظر میرسه
فکر میکنی یه وکیل کار غیرقانونی میکنه؟
تو میکنی، با من هم کردی
ما کاملاً و به شکل باشکوهی غیراخلاقی هستیم
پس چرا من احساس گناه نمیکنم؟
چون آدمای عاشق دیوونهان
خب، دستکم آدمای دیوونه رو نمیشه مسئول کاراشون دونست
خب، واسه امنیتِ خودمون هم که شده باید ما رو بذارن توی یه آسایشگاه
ازدواج
حبس ابد؟
واسه کاری که... فقط واسه کاری که تا حالا میکردیم؟
اوه، مگه نمیخوای تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کنیم؟
۱۹۶۹ تیتر اخبار صبح، ۲۲ ژانویه
واشنگتن: رئیسجمهور نیکسون در اولین روز کاریاش در کاخ سفید
گفت که از یه خلوتگاه دنج برای کارهای فکریاش استفاده میکنه
لندن: برنامههایی برای منصوب شدن شاهزاده چارلز
به عنوان شاهزادهی ولز اعلام شد
شونزده سال پیش، او شاهد تاجگذاری مادرش به عنوان ملکه انگلستان بود
دمای هوای مرکز شهر دنور، ۳۷ درجه
تا لحظاتی دیگه، برنامهی روزانهی سلامتِ شما
صبح بخیر
چه حالی داری؟
بیزحمت تخممرغهای من رو بذار بپزه، عزیزم؟
هی
دوستت دارم
بیا سراغ جایی که طعم واقعیه، مارلبروی قرمزِ معروف
یا مارلبرو ۱۰۰ جدید، مدلِ «لانگهورنز»
بیا به سرزمین مارلبرو
صبح بخیر خانمها. ساعت ۷:۳۰ـه
و وقتِ سفرمون به چشمهی جوانیِ خداست
میدونید، امروز روز قشنگیه چون ما زندهایم
پس بیاید شاکرِ نعمتهامون باشیم
آمادهاید که با روز روبرو بشید؟ خوبه
یادتون باشه که عشق، زیباییه
عشق جاودانهست
عشق ارگانیکه
اگه درونتون درست باشه، بیرونتون هم نمیتونه ایرادی داشته باشه
اولین کاری که میخوایم انجام بدیم
اینه که ریههامون رو با هوای پاک و تازه پر کنیم
خب خانم، نشسته روی صندلی و سیگار به دست که نمیشه این کار رو کرد
حالا ریههاتون رو پر کنید. تا جایی که میتونید نفس بکشید
دَم
نگهش دار، بیشتر، نگه دار، نگه دار، نگه دار
نگه دار، نگه دار، نگه دار. حالا بدین بیرون
خوبه. حالا بریم، ۲۰ بار
خیلی خب، ریهها رو پر کنید. دَم
نگه دار، نگه دار، نگه دار، نگه دار، همینه، نگه دار. حالا بازدم
یه بار دیگه. دَم
نگه دار، نگه دار، نگه دار، نگه دار، همینه، نگه دار
حالا بازدم
من جواب میدم، مامان
از همین الان حالت بهتر شده، نه؟
یه بار دیگه، از بینی نفس بکشید
الو؟
نگه دار، نگه دار، نگه دار، نگه دار، نگه دار، نگه دار، نگه دار. حالا بازدم
دیشب چطور خوابیدی؟ قرص خواب لازم داشتی؟
بدنت منقبضه؟ سردرد داری؟
پیری؟ خستهای؟ عصبی هستی؟
یه چیزی هست
واقعاً؟ کجا؟ کی؟
نمیتونم بیام. امشب نه
خب، یه مهمونی هست
هزار و چندمین سالگرد ازدواج پدر و مادرمه
نمیدونم، حداقل باید شونزدهمین باشه، مگر اینکه
فکر نکنم اون زمانِ عتیقه قرص ضدبارداری وجود داشته
صبح بخیر بابا
دخترم چطوره؟
امشب رو یادت نره
اوهوم، دارم گوش میدم
سوز؟
به هر حال، من باید امشب اینجا باشم
چون توی مهمونی پارسال
اوه، ای بابا
فکر میکنی تو مشکل داری
نمیتونم دربارش حرف بزنم
آره
این روزا بزرگ کردنِ پدر و مادرها خیلی سخته
گوش کن، باید برم. سرویسم اومد
خداحافظ
طالعت میگه که صبحها از مشکلات دوری کنی
و عصرها شاد باشی
نگفته چطوری؟
اون قرصها حالت رو دگرگون نمیکنن؟
دگرگون. آروم
دیرم شده. امروز با هری بریکر قرار دارم
اینا آدم رو لاغر، جوون، راضی و البته به طرز کسلکنندهای خستهکننده میکنن
هی! نظرت چیه
نظرت چیه بیخیالِ مهمونی بشیم؟
چرا جیم نزنیم
و یه مُتلِ دربوداغون پیدا نکنیم
مشکوک بازی دربیاریم، اسم مستعار بدیم و غرقِ گناه بشیم؟
وقتی آدم ازدواج کرده باشه دیگه گناه نیست
اگه به مهمونیِ خودمون نریم
همه فکر میکنن یه مشکلی پیش اومده
درحالیکه هیچ مشکلی نیست، دیگه نیست
امشب بهشون نشون میدیم چرا به سالگرد میگن «فرخنده»
نیمهشب با شامپاین به سلامتیش مینوشیم
به هر نفر هم فقط یه گیلاس میرسه
واسه «مارج» هم خیلی مهمه، میدونی که
اوه، اگه یه وقت حس کردی
میدونی که
بهم زنگ بزن
خودت رو مشغول نگه دار. ناهار رو بیرون بخور
برو یه فیلم ببین یا برو پیش مادرت یا یه همچین چیزی
و فقط به چیزهای قشنگ فکر کن
اوه، اگنس
صبح بخیر آقای ویلسون. صبح بخیر
اون کیک حدود ساعت ۵ تحویل داده میشه
میخوام که پانچ میوه رو درست کنی
میخوای چی بهش اضافه کنم که گیرایی داشته باشه؟
میوه
با اون جمعیت؟ اگنس
میوه
خانم ویلسون یه کم بیقراره
پس اگه افسرده شد، به من زنگ بزن
و اگه از خونه رفت بیرون
بازم زنگ بزن
یه چیزایی توی اتاق خواب قایم کرده
نه اینکه بخواد ازشون استفاده کنه
اوه، نکرده
اما اگه خودش رو توی اتاق خواب حبس کرد
یعنی دردسر
پس چشمت بهش باشه
افبیآی هیچوقت نمیخوابه
خانم ویلسون؟
منم، اگنس
حالتون خوبه خانم ویلسون؟
خوبم. فقط یه کم هروئین زدم
و شلنگ گاز رو باز کردم. تو چی؟
من یه ودکای سنگین میخوام
بفرما، از خودت پذیرایی کن
قشنگه، نه؟
مثل یکی از اون جعبههای اعلام حریقه
«شیشه را فقط در مواقع اضطراری بشکنید.»
وحشتِ وضعیتِ قرمز داریم؟
نه
نظرت چیه به جاش یه قرص میلتونِ دوز بالا بخوری؟
الان میارم
به سلامتیِ روزهای خوش
دستورات سریم رو از رئیس گرفتم
حتی نمیتونی تنهایی بری دستشویی
بدون اینکه من مجبور باشم سریع بهش زنگ بزنم
میخوای من رو ببری بازداشتگاه؟
میخوام یه فرصت بهت بدم، خواهر
بزن به چاک
غیب شو و برو آرایشگاه
بذار اون پریهای مهربون چوب جادوشون رو تکون بدن
بذار حسابی بهت برسن و ماساژت بدن
چون امشب عزیزم
تو ملکهی مجلسی
اوه، من لایقِ تو نیستم
اوه عزیزم، همهی ما دخترهای بالای ۳۵ سال
همین دردسر رو داریم
تبلیغاتِ بریکر. آقای بریکر؟
ممنون، میبینم تشریف دارن یا نه
یه لحظه صبر کنید لطفاً
هزار دلار کمک به کلیسا؟ هر سال؟ ۱۵
مبلغِ خیلی زیادیه
خیلی خب، تو بخشی از سهام خشکشویی رو داری
هزار دلار سرمایهگذاری کردی ۶
طبقِ دفترهات، ارزشش ۱۸ هزار دلاره
خب، چرا اون سهم رو به یه کلیسا اهدا نمیکنی؟
اینطوری واسه تو از مالیات کم میشه
و به اونا هم یه درآمدِ سالانه میده
No comments yet. Be the first to leave one.