Qifarah

Qifarah

Farsi Persian felirat letöltése

Kiadási információk

Qifarah 2025
Kommentár Don Milo

Címkék

webdl
Közzétéve: 2026-06-19
Letöltések: 13
Hallássérülteknek: No
FPS: 25

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

‏‫به نام خداوند بخشنده مهربان‬

‏‫هر مصیبتی که به شما می‌رسد به خاطر کارهایی است که خودتان انجام داده‌اید‬

‏‫و او بسیاری را می‌بخشد‬

‏‫دین، اسباب‌بازی جدیدم رو ببین‬

‏‫کجاست؟‬

‏‫اینجاست‬

‏‫سعی کن روشنش کنی‬

‏‫- نگاه کن. بامزه نیست؟‬ ‏‫- اوه‬

‏‫این مال منه‬

‏‫- مال منه‬ ‏‫- آیکها، پسش بده‬

‏‫مال منه‬

‏‫به سلامتی همگی‬

‏‫آیکها! پسش بده‬

‏‫آیکها‬

‏‫آیکها‬

‏‫- چرا اینجا بازی می‌کنی؟‬ ‏‫- بیا بریم‬

‏‫می‌دونی ساعت چنده؟‬

‏‫برو بالا‬

‏‫یوسف‬

‏‫آیکها، برو به اتاقت‬

‏‫برو لباس خوابت رو بپوش‬

‏‫منم زود میام‬

‏‫- نِنگ‬ ‏‫- بله خانم‬

‏‫لطفاً آیکها و یوسف رو ببر به اتاقشون‬ ‏‫و براشون برای خواب آماده شو‬

‏‫بله خانم‬

‏‫نِنگ، شیر بچه‌ها رو هم بردار‬

‏‫برای دین هم بیشتر درست کردم‬

‏‫ممنونم خانم‬

‏‫یوسف، بریم بخوابیم. بیا‬

‏‫- دین، بریم بالا‬ ‏‫- باشه‬

‏‫چه میمون بامزه‌ای‬

‏‫- گوش‌های کوچیکی داره‬ ‏‫- دقیقاً مثل مال خودم‬

‏‫دندون‌های خیلی سفیدی داره‬

‏‫پدرت اینو از کجا گرفته؟‬

‏‫خارج‬

‏‫گرون بود؟‬

‏‫نمی‌دونم‬

‏‫مطمئنم که گرونه‬

‏‫خوش‌شانسی که همچین اسباب‌بازی‌ای داری‬

‏‫بینی‌اش‬

‏‫گوش‌ها و دندون‌هاش‬

‏‫- دست‌هاش‬ ‏‫- و دندون‌هاش‬

‏‫دین، دیگه کافیه. بس کن بازی رو‬

‏‫اما مادر‬

‏‫گفتم بس کن‬

‏‫برو بخواب‬

‏‫بیا دیگه‬

‏‫اشکالی نداره دین‬ ‏‫می‌تونی امشب پیش خودت نگهش داری‬

‏‫فقط صبح بهم پسش بده، باشه؟‬

‏‫- جدی میگی؟‬ ‏‫- آره‬

‏‫- مطمئنی؟‬ ‏‫- آره‬

‏‫- ممنونم‬ ‏‫- خواهش می‌کنم‬

‏‫- شب بخیر‬ ‏‫- شب بخیر‬

‏‫بخواب عزیزم. خواب‌های خوب ببینی‬

‏‫تو همه وجود منی‬

‏‫دوستت دارم، ایکا‬

‏‫تو هم همه وجود منی‬

‏‫دوستت دارم، یوسف‬

‏‫یوسف‬

‏‫مراقب خواهرت باش‬

‏‫سعی کن انقدر دعوا نکنی‬

‏‫این رو بگیر‬

‏‫ایکا!‬

‏‫سلام علیکم‬

‏‫و علیکم السلام‬

‏‫- رسیدی؟‬ ‏‫- آره‬

‏‫کمی در قسمت مهاجرت‬ ‏‫نگهم داشتند‬

‏‫چی؟‬

‏‫چرا؟‬

‏‫نمیدونم‬

‏‫شاید چون‬ ‏‫خیلی وقت بود دور بودم‬

‏‫۳۰ سال گذشته‬

‏‫مامان، این باباست؟‬

‏‫اون میخائیله؟‬

‏‫بذار باهاش حرف بزنم‬

‏‫بابا‬

‏‫میخائیل، امروز مدرسه چطور بود؟‬

‏‫امروز آیت‌الکرسی یاد گرفتیم‬

‏‫معلم‌مون می‌خواد هفته دیگه‬ ‏‫قرائتش رو بشنوه‬

‏‫بذار بشنوم‬

‏‫به نام خداوند بخشنده‬ ‏‫و مهربان. الله!‬

‏‫هیچ خدایی جز او نیست،‬

‏‫زنده و پاینده‬

‏‫نه...‬

‏‫نه...‬

‏‫خیلی سخته، بابا‬

‏‫اشکالی نداره. آروم‌آروم حفظش کن‬

‏‫به امید خدا، می‌تونی‬

‏‫بذار با مادرت صحبت کنم‬

‏‫باشه بابا‬

‏‫- سلام علیکم‬ ‏‫- و علیکم السلام‬

‏‫عزیزم، نمی‌خوای اونجا باشم؟‬

‏‫نیازی نیست. قبلاً بهت گفتم‬

‏‫این شاید اولین و آخرین باری باشه‬ ‏‫که بتونم پدرت رو ببینم‬

‏‫تازه، مطمئنم میخائیل هم‬ ‏‫می‌خواد پدربزرگش رو ببینه‬

‏‫کدوم بخشِ «نه» رو متوجه نمیشی؟‬

‏‫ها؟‬

‏‫نمی‌خوام تو و میخائیل‬ ‏‫با این خانواده درگیر بشید‬

‏‫پدرم در بستر مرگش هست‬

‏‫فقط برای مراسم دفنش برگشتم‬

‏‫خدایا‬

‏‫یوسف‬

‏‫چطور تونستی همچین حرفی بزنی‬

‏‫هر کاری هم کرده باشه‬ ‏‫هنوز پدرته‬

‏‫خیلی خب‬

‏‫اگه چیزی شد بهت خبر میدم‬

‏‫سلام من رو به میخائیل برسون‬

‏‫- سلام بر شما‬ ‏‫- و بر شما سلام‬

‏‫پاک مت، چقدر دیگه مونده‬

‏‫تقریباً رسیدیم‬

‏‫همه چیز‬

‏‫هنوز مثل قبله‬

‏‫توی این دنیا‬ ‏‫هیچ‌چیز تا ابد ثابت نمی‌مونه یوسف‬

‏‫جوان‌ها پیر میشن‬

‏‫زنده‌ها میمیرن‬

‏‫اونایی که رفتن، مثل تو‬

‏‫بالاخره برمی‌گردن‬

‏‫درسته‬

‏‫تفاوتش توی اینه که‬ ‏‫چطور زندگیت رو سر می‌کنی‬

‏‫انتخاب می‌کنی کار خوب انجام بدی‬

‏‫یا کار بد تو این زندگی‬

‏‫این رو بگیر‬

‏‫فقط یه ساک؟ اونم انقدر کوچیک‬

‏‫لباس کافی برایش نمیشه‬

‏‫خودم میتونم حملش کنم‬

‏‫نه، ایرادی نداره‬

‏‫نه‬

‏‫این درست نیست‬

‏‫هر روز داری اینو میزنی‬

‏‫چطور هنوزم اشتباه میزنی‬

‏‫ایخا‬

‏‫به من دست نزن‬

‏‫برو پی کارت‬

‏‫من برادرتم، یوسف‬

‏‫چی شد که یهو برگشتی خونه‬

‏‫برو‬

‏‫ایخا‬

‏‫به خاطر تو برگشتم‬

‏‫مامان نمیخواد‬

‏‫- که اینجا باشی‬ ‏‫- مامان‬

‏‫ایخا‬

‏‫- ایخا، مامان باهات در ارتباطه؟‬ ‏‫- بهم دست نزن‬

‏‫مامان باهات تماس گرفت‬

‏‫مامان دیگه اینجا نیست‬

‏‫اون فرار کرد‬

‏‫درست مثل تو که فرار کردی‬ ‏‫و منو اینجا تنها گذاشتی‬

‏‫- ایخا‬ ‏‫- توی این خونه‬

‏‫- فقط آدم‌هایی موندن که ازشون متنفرم‬ ‏‫- ایخا‬

‏‫- به من دست نزن‬ ‏‫- ایخا‬

‏‫ایکها حالش خوب نیست‬

‏‫وضعیتش بعد از فرار نور بدتر شد‬

‏‫مک وار؟‬

‏‫خوشحالم که به خونه برگشتی‬

‏‫اون می‌خواد قبل از رفتن‬ ‏‫پسر محبوبش رو ببینه‬

‏‫گوش کن یوسف‬

‏‫اول برو اتاقت‬

‏‫هر وقت پدرت بیدار شد‬

‏‫صدات می‌کنم‬

‏‫هی‬

‏‫مگه نگفتم اسباب‌بازی‌هات رو جمع کن؟‬

‏‫هنوز دست از بازی برنداشتی؟‬

‏‫بچه‌های شیطون‬

‏‫اینم سزای تیراندازی به من‬

‏‫می‌خوای دوباره بهم شلیک کنی؟‬

‏‫بگیرش‬

‏‫هی‬

‏‫اینجا چیکار می‌کنی؟‬

‏‫این دیگه اتاق تو نیست‬

‏‫می‌تونی طبقه پایین بخوابی‬

‏‫توی اتاق خدمتکار‬

‏‫یوسف‬

‏‫پدرت بیدار شده‬

‏‫- حالا می‌تونی بری پیشش‬ ‏‫- باشه‬

‏‫نکن‬

‏‫پدرت از نور خوشش نمیاد‬

‏‫اگه نور زیاد باشه چشماش درد می‌گیره‬

‏‫سلام بابا‬

‏‫منم یوسف‬

‏‫خیلی وقته که ازت دور بودم‬

‏‫دور از این خانواده‬

‏‫فقط می‌خوام بدونم‬

‏‫چرا منو فرستادی برن؟‬

‏‫خیلی از خودم می‌پرسیدم‬

‏‫چرا؟‬

‏‫مگه من چیکار کرده بودم؟‬

‏‫چرا مامان فرار کرد؟‬

‏‫چرا هیچ‌کس تو این خونه‬ ‏‫تلاشی برای تماس با من نکرد؟‬

‏‫باید جواب اینا رو بدونم‬

‏‫چرا؟‬

‏‫چطور تونستی تو و مامان‬

‏‫بابا‬

‏‫بابا‬

‏‫بابا‬

‏‫بابا، شهادتین رو بگو‬

‏‫بابا، شهادتین رو بگو‬

‏‫شهادت می‌دم که‬ ‏‫خدایی جز الله نیست‬

‏‫و شهادت می‌دم که‬ ‏‫محمد پیامبر خداست‬

‏‫بابا شهادتین رو بگو، شهادت می‌دم که‬ ‏‫خدایی جز الله نیست‬

‏‫و شهادت می‌دم که‬ ‏‫محمد پیامبر خداست‬

‏‫شهادتین رو بگو بابا، خواهش می‌کنم‬

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left