Az első 196 sor.
فکر میکردم جاهای بهتری بهمون بدن
منظورت یه دونه صندلیه؟
آه
این صددرصد طرح جویه
پت-ریک داره همهی کاراشو میدزده
و اون یکی هم مال دفترچه طراحی سال ۲۰۱۲ تو دانشگاهشه
خودش میگه داره پلهبهپله میره بالا
آره، اونم با اجازه دادن به پت-ریک که همهی افتخار رو به اسم خودش بزنه و میلیونها دلار پول دربیاره
در حالی که پت-ریک باهاش مثل آشغال رفتار میکنه
داره اینوری نگاه میکنه
برام مهم نیست... اوه
سلام رفیق
دیگه هیچی نگو
اصلاً با عقل جور درنمیاد. دیگه هیچی نگو
اینجا رو ببین. باورت میشه؟ نگاهش کن
داره بوس میفرسته؟
خب، جوی میگه با هم دوستن
دختر، ما همخونهاش هستیم
ما باید بدونیم
همیشه اون بهش زنگ میزنه، پسره هیچوقت جوابشو نمیده
جوی همهجا دعوتش میکنه، اون هیچوقت دعوتش نمیکنه
خب، اون یه بار شب رو اونجا موند
بالاخره یه چیزی هست دیگه
روی کاناپه ما
چرا داری بهش امید واهی میدی؟
من به عشق اعتقاد دارم، دختر
واقعاً دارم
اونم تنهاست
این دلیل نمیشه تشویقش کنی با مردی باشه که اصلاً تو نخش نیست
باید بیخیال خوندن اون رمانهای عاشقانه لعنتی بشه
هیچ مردی مثل توی اون کتابهای مسخره نیست
چی، نکنه حاملهست؟
چرا معطلیم؟ باید بجنبیم
این شال زرد چیه دیگه؟
اگه چیزی نمیخوردی، میافتادی
اون چیز زرد چی بود؟
داشتم خودم یه ابتکار عمل به خرج میدادم
تو پت-ریکی؟
نه
من پت-ریکم
بله، درسته. بله، درسته
تو فقط یه دستیار طراح درجه پنجی
انگار یادت رفته
این کلاهگیس چیه؟
این موهای خودمه
بدتر شد
دیگه کی موهای خودشو میذاره؟
خیلی خب، بفرستش بره. همین الان باید حرکت کنیم
یالا، بدو بدو
سلام
سلام دختر
جوی، حالت چطوره؟
خوبم
آره؟ مطمئنی؟
آره
چرا نباید باشم؟
چون اون کثافت
چون طرحهاتو دزدید
اون طرحهای منو ندزدیده
من براش کار میکنم، باشه؟
بهم پول میده که دستیارش باشم
عاشق اینم که چطوری به خودش دروغ میگه
آره، من همهی اون رنگها و لباسها رو توی دفترچه طراحیت دیده بودم
مال سالها پیش تو دانشگاه
اونا مال توئن
جوی، خوش بگذرون. میدونی که اون باز اعصابش خورده
مگه کی نیست؟ هوم
کالتن رو ندیدی؟
هوم. اونجاست
بالاخره شما با هم هستین یا نه؟
چون اصلاً شبیه آدمهایی که با هم قرار میذارن نیستین
بهت گفتم که داریم آروم پیش میریم
ای بابا
اون تازه از یه رابطه اومده بیرون و منم که
یه جداییِ خیلی بد داشتم
یادت هست؟
فقط به نظر نمیرسه زیاد تو نخت باشه
لعنت. معذرت میخوام
مجبوری اینقدر رک باشی؟ بله
خیلی خب، میخوایم همینطوری ادامه بدیم؟
فقط خسته شدم از بس دیدم اجازه میدی بقیه ازت سوءاستفاده کنن
جوی، ما دیگه توی دانشگاه نیستیم دختر
اینجا دنیای واقعیه
و تو چسبیدی به این رویا که پت-ریک یه روزی
به خاطر اینکه براش کار میکنی، بهت یه برند مستقل میده؟
نگاهش کن
اون مرد فقط به فکر خودشه
یه روزی میفهمی
یه روز اسم من اون بالا میره: "طراحیهای جوی لین"
این مهمونی مال من میشه
فقط باید صبور باشم
هوم. اوه، یه ماجرای تازه، ساعت سه
هوم
سلام. سلام
اشلی، لیتیا، سلام. سلام
دیدم اونجا با مدلها بودی
آره، آره، اون مو مشکیه رو میشناسم. اهل جکسونه
اوه، واقعاً؟ آره. اوه
آره. و فکر میکنی این کار درستیه؟
منظورت چیه؟
منظورم اینه که تو و جوی با هم هستین
بسه دیگه لیتیا
چی؟
بیخیال، جوی میدونه چقدر برام عزیزه
اون همیشه صمیمیترین رفیقمه
هوم
این دیگه چه صیغهایه، "صمیمیترین رفیق"؟
خب، میدونی که پسرا یه رفیق فابریک دارن، درسته؟
وقتی اول بار همدیگه رو دیدیم، خیلی با هم جور شدیم
با هم ورزش تماشا میکنیم، اون بهم مشاورههای عالی میده
ورزش. اون فقط
مثل یکی از پسراست
در یک... بستهبندی زیبا
آخی
راستش، فکر میکنم وقتشه که رابطهمون رو ببریم به مرحله بعد
آها، دیدی؟ دیدی؟ بهت گفتم
مرحله بعد
خب، مگه نباید اول از مرحله یک شروع کنی؟
ام
میخوام برای تعطیلات با من بیای کلرادو
واقعاً؟ آره. آره، ببین
میدونم اینجا خانوادهای نداری
پس با من بیا
میخوام خانوادهام رو ببینی
خیلی دوست دارم بیام
صبر کن، صبر کن، صبر کن
مامانت هم از اوناییه که چایی دم میکنه؟
البته، آره
اوه، این دختر داره میره توی هچل
بسه لیتیا
من فقط
دختر، نرو
و وقتی رسیدیم اونجا، یه سورپرایز برات دارم
فقط میخوام وقتی ازت میپرسم، خانوادهام هم باشن
ازش بپرسی...؟
چی بپرسی؟ آره
اوه، میدونین چیه، من دیگه باید برم
قراره امشب رفیقم جیمز رو توی دیسی ببینم
آره، هواپیمای باباش فردا صبح میپره
پس، برات بلیط هواپیما میگیرم
هوم. یعنی اون نمیتونه سوار
هواپیمای اون باباهه بشه؟
باید این کار رو تموم کنم، پس مشکلی نیست
خیلی خب. چی؟
خانمها، شب خوبی داشته باشین
خداحافظ. بپا سالم برسی خونه، باشه؟
اوه، میخواد یه چیزی ازت بپرسه
فکر میکنی چی میخواد بپرسه؟ مثلاً ازدواج؟
نه، اون دوست داره پلهپله پیش بره، شاید میخواد بگه رسماً دوستدخترش باشی. نمیدونم
من بهش اعتماد ندارم
تو به هیچکس اعتماد نداری
مخصوصاً به سفیدپوستها
ببین، بهت گفتم بیخیال مردهای سیاهپوست نشو
میشه لطفاً فقط برقصیم؟
لطفاً. آره. هوم
یه نوشیدنی دیگه میخوام
حتماً. به سلامتی
هی
دختر، امیدوارم همهی وسایلت رو جمع کرده باشی
باید ماشین رو پس بدم به خاله، پس
بیا عجله کنیم چون میدونی که اون چقدر میتونه بدقلق باشه
تقریباً تمومه. عجله کن
صبح بخیر لیتیا
این عینک برای چیه؟
خمار و پاتیلم
ولی حس خوندن دارم
اینجا نوشته "جذابترین بخشِ کالکشنِ پت-ریک
استفادهاش از رنگ توی اون سه تا لباس بود
انگار که یه نگاه تازه به کار اضافه شده."
که همون دو تا چشمهای توئه
این توی مجله فشن فشن چاپ شده
اونا صاحب طرحهای اونن
اون یارو که این مقاله رو نوشته، کلیبورن
اون باید بدونه که اینا مال توئه
اون هنوز داره حرف میزنه؟
چون من دارم وسایلم رو جمع میکنم، باشه؟
جوی، چطور میتونی اینقدر در مورد این موضوع خونسرد باشی؟
میدونم از اون شغل متنفری
و از اون آدم
تو این دنیا رو درک نمیکنی
ببین، پت-ریک هم زیر دست کلیبورن سختی کشیده
و منم دارم زیر دست اون پلهها رو طی میکنم
بفرما، باز شروع کرد
هر شب میای اینجا و به خاطر این کار گریه و زاری میکنی
بعدشم فرار میکنی و برای فرار از واقعیت، سرت رو میکنی توی این رمانهای عاشقانه
و بستنی
خیلی خب، من باید برم چون شما دو تا دارین آرامشم رو بهم میزنین
و حالا هم داری مثل یکی از اون رمانها به سمت کالتن فرار میکنی
فقط برای اینکه مجبور نشی با این کار و اون مردی که از پشت بهت خنجر زده روبرو بشی
فکر میکنی از این خوشش بیاد؟
آره. ولی میدونی که اونجا قراره سرد باشه، نه؟
آره، هوا رو چک کردم ولی باید جذاب به نظر بیام
اوه، و البته سرمازده
اووه. خیلی هیجانزدهام
سلام
خیلی خب، لیتیا رو نادیده بگیر
No comments yet. Be the first to leave one.