Az első 200 sor.
زیرنویس از مهدی shine021
باد.
خاک.
آتش.
هوا.
روزگاری، چهار ملت در صلح و آرامش کنار هم زندگی میکردند.
تا اینکه کشور آتش بهشون حمله کرد و همه چیز عوض شد.
فقط آواتار،
کسی که به هر چهار عنصر مسلط بود، میتونست جلوشون رو بگیره.
اما وقتی دنیا بیشتر از همیشه بهش نیاز داشت،
ناپدید شد.
صد سال بعد،
من و برادرم آواتار جدید رو پیدا کردیم،
یک بادافزار به اسم آنگ.
از وقتی که قبیله آب شمال رو نجات داد،
آنگ تمرین کرده تا یه آبافزار قهار بشه.
فقط دو عنصر مونده که باید بهش مسلط بشه،
خاک و آتش.
اما هرچی کشور آتش قدرتمندتر میشه،
وقت کمتری برای متوقف کردنشون داریم.
هنوز خیلی چیزا مونده که یاد بگیره،
اما مطمئنیم آنگ میتونه دنیا رو نجات بده.
- بجنب. باید بریم ادامه بدیم. - فایده نداره.
میدونم اذیتت میکنه،
اما چارهای نیست.
از اونطرف سربازا دارن تعقیبمون میکنن.
از اونطرف جنگجویان کیوشی قراره بیان کمکمون کنن.
هیچ نجاتدهندهای نیست.
اصلاً برای چی فرار کنیم؟
بهتره بسوزیم و تموم بشیم.
کسی به فکر ما نیست.
پس برو خودت رو نجات بده.
من اینطور راحت نمیمیرم.
من میمیرم که جنگیده باشم. تو هم باید همین کار رو بکنی.
وقت رفتنه.
بزن بریم.
حمله کنید!
اوناش!
حمله!
هی، کلهآتشی!
چیزی رو فراموش نکردی؟
آره، یادم رفت چند بار بردم.
میخوای کمکش کنی خوب بشه؟
هر دیر یا زود باید یاد بگیری.
باورم نمیشه.
خوب استراحت کن.
این برای وقتیه که جنگ تموم بشه.
خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم.
آره.
قد کشیدی دیگه.
- آره، مگه نه؟ - واقعاً؟
نه بابا.
- هی. - چی؟
اون موقع عالی بودی.
- نه دیگه. - جدی؟
سعی کن که...
کم مونده بود.
تقریباً یکی شد.
چقدر خوشحالم که میبینمت.
که شما رو میبینم.
چرا برگشتی قلمرو خاک؟
تا استاد خاکافزاریم رو پیدا کنم.
- میدونی بومی کجا زندانیه؟ - آره.
توی برج آهنی اوماشو.
تنهایی نمیتونه فرار کنه.
مهم نیست. باید خاکافزاری رو یاد بگیرم.
میخوام دوستم رو نجات بدم.
«آواتــــــار: آخـریـن بادافـزار»
جای امن
هی!
وایسا!
شماها کلید رو دارید، نه؟
آنگ!
نمیبایست میاومدی اینجا.
بومی، پیدات کردم.
تو که هر قرن یک بار سر میزنی. این بار زود اومدی.
میبینم که عوض شدی.
مثل خیلی چیزای دیگه. ستارهها، سیارهها و اینجور چیزا.
باشه. بیا بریم.
به من خاکافزاری یاد بده، بعد میریم سراغ پادشاه آتش.
نمیخوام!
نه! کلی کار دارم.
بومی، الان وقت شوخی نیست.
راست میگی. الان وقت رفتنه.
همین الان.
میخوای همینجا بمونی؟
به خاطر همینه که تسلیم شدم.
تسلیم شدی؟
وقتی من رفتم، تو داشتی میجنگیدی.
حالا اوماشو نابود شده و مردم تو آواره شدن.
داری چیکار میکنی؟
سکوت!
من فقط سکوت کردم.
این سختترین کاری بود که توی عمرم کردم.
میتونستم بجنگم و مردمم هم حاضر بودن جون بدن،
اما برای نجاتشون، سکوت رو انتخاب کردم.
میفهمی چی میگم؟
باید همه چیز رو حس کنم
تا تهش بیحس بشم
چون کلیدش همینه که بتونی همه چیز رو حس کنی.
در مورد جینگ چی میدونی؟
راهبها میگفتن انرژیایه که توی مبارزه ظاهر میشه.
جینگ مثبت حمله میکنه. جینگ منفی عقبنشینی.
- و حالا باید عقبنشینی کنیم. - جینگ خنثی چی؟
جینگ سومی هم هست؟
۸۵ نوع جینگ وجود داره.
مومو همه چی رو میدونه. سلام.
همه بدون اینکه بدونن از جینگ استفاده میکنن،
اما تو باید بهش آگاه باشی، آنگ.
باید به جینگ خنثی مسلط بشی
تا بتونی خاکافزاری یاد بگیری.
مسلط شدن به جینگ خنثی؟
یعنی فقط ساکت بمونم؟
شاید به نظر همون بیاد،
اما جینگ خنثی گوش میده و صبر میکنه
برای لحظه مناسب
تا حمله کنه.
اتفاقاً الان لحظه مناسبه.
اگه با من بیای، میتونیم پادشاه آتش رو شکست بدیم.
خواهش میکنم بومی.
تو قدیمیترین دوست منی...
خواهش میکنم...
استاد من باش.
استاد تو باید متخصص جینگ خنثی باشه.
استادی که صبر میکنه و گوش میده.
شاید اون دوست جدیدت باشه.
برو آنگ.
چند دقیقه دیگه نگهبانا عوض میشن.
اگه گیر بیفتی، آزادی فعلیات
همون لحظه تموم میشه.
تا دیدار بعدی دوست من.
چی شده؟
وقت چایه؟
ممنونم.
بارون آرامش داره، نه؟
عمو باید یه کم تندتر بره.
اگه عجله کنیم، بوی پوست میوه رو حس نمیکنیم
و لمس گلولای نرم رو زیر پا.
اگه به همه کمک کنیم، جیب عمو خالیتر میشه.
این طرز فکر خوبی نیست.
دنیا واقعاً جای بدیه.
این مکان بده.
سیبزمینی خربزهای هم بده.
اول سیبزمینی خربزهای رو چیدیم.
بعد کلم و گوجه.
بعد نخود سبز، آلو فلفلی، کلم پیچ.
حالا دوباره سیبزمینی خربزهای میچینیم.
تا کی اینجوری ادامه بدیم؟
مثل فراریا قایم بشیم.
ما واقعاً فراری هستیم.
نظر تو چیه؟
حقیقت رو. پادشاه حتماً میدونه.
حقیقت هم نسبیه.
ژنرال لی، وضعیت اشغال قلمرو خاک چطوره؟
بعد از فتح باشکوه شهر اوزای جدید توسط شاهدخت آزولا،
هنوز درگیریهای کوچیک ادامه داره.
درگیری؟
شکستای زیادی داریم پادشاه بزرگ.
چاپلوسی خوبیه.
به عنوان حرف آخرت مناسبه.
ژنرال، تو عزل شدی.
تو هم دریادار کاگا.
و این قطعیه.
قبول کردیم سرورم.
راه رو برای دو زندانبان جدید زیرزمین باز کنید.
شاهدخت آزولا،
خانواده ما همیشه به داشتن فرزند دوم دانا برکت داشته.
بفرمایید.
در حالی که ژنرال وقت تلف کرد و کلنجار رفت
توی جنگلهای قلمرو خاک...
جنگ زمینی با قلمرو خاک.
اشتباه کلاسیک.
...سپاه من از خاکافزارای اسیر شده استفاده کرد
تا سریع اون منطقه رو تصرف کنه.
به زودی، میتونیم
توپهای سنگین رو از کشتیا به خشکی منتقل کنیم
سمت دروازههاشون.
سپردن حمله به اوماشو به تو
همیشه جواب داده.
مرحله بعد، قلمرو خاک رو میگیریم با قلبشون رو درش میاریم.
شهری که میگن نفوذ بهش غیرممکنه.
شهر بزرگ تسخیرناپذیر.
مرکز قدرت خاکافزاری.
با سینگ سه
سقوط میکنه.
اژدهای غرب هم شکست خورد.
بچههای امروز تاریخ نمیخونن؟
محاصره قبلی با سینگ سه کاملاً شکست خورد.
نقشهش ناقص بود و اجرا نشد
به خاطر خیانت ژنرال آیرو.
حالا استراتژی جدیدت چیه؟
از آموزههای سرورم الهام گرفتم،
و بعدش روبراهش کردم.
یه سپاه بزرگ بیرون دیوارهاش جمع میکنیم.
توجهشون رو با تانک متهای و بالونای جنگی منحرف میکنیم.
و بعد از زیر زمین حمله میکنیم.
اسیرای من تونل زیرزمینی حفر میکنن،
و بعد سربازای ما شهر رو از داخل نابود میکنن.
حتماً غافلگیر میشن.
فقط سه نفر توی دنیا
No comments yet. Be the first to leave one.