Az első 200 sor.
شروع کنیم؟
ضبط میکنه؟ آره
فقط به حرف زدن ادامه بده
اون چیز قرمزه سر جاشه؟
تصورت میکنم که داری مقدمات فیلمت رو آماده میکنی
ولی نوارها خالیان
ردیفش میکنم، صبر کن
چرا میخوای درباره من فیلم بسازی، آرون؟
ادامه بده
من به دنیا اومدم
بگو
یه چیزی بهت میگم که نمیدونی
اسمم
لو آندریاس، اسم واقعیم نیست
بهش شک کرده بودی؟
نه
اصلاً
خیلیا نمیدونستن
اسم یه زن خیلی زیبا بود
من بَرَش داشتم
نمیدونستم
و اسم واقعیت؟
امیلی. آره
سَند؟
نه، وِرسِن
امیلی وِرسِن؟
قشنگه. فرانسویه؟
فکر میکردم یه جور دیگه بشه
اصرار میکرد: «لو، میخوام ببینمت...»
«توی جزیره بهت ملحق میشم.»
بالاخره با خودم گفتم این بار دیگه یه مسئله شخصیه
ولی خب معلومه
همیشه همون داستان لعنتی همیشگی
«لو، کل شب رو برام کار میکنی؟»
جواب همیشه «آره» بود
نتیجهاش شد اینکه حالا پیش روانپزشک میرم
و یه سرماخوردگی ساده ریختم رو به هم میریزه
سرما خوردی؟
میدونی، من معمولاً خوشگلترم
به خاطر این کثافت کلی قرص خوردم
روانپزشکت چی میگه؟
میخوام جیغزنان کل این ساحل رو بدوام
یه روزی
اما میدونی
خیلی وقته همچین کاری نکردم
هر هفته میرم پیش روانپزشک. هزینهاش هم سرسامآوره
واقعاً دارم سعی میکنم
که حالم خوب بشه
واقعاً باید رو خودم کار کنم
نباید اینقدر بیتحرک باشم
از دفعه قبل بهتر به نظر میرسی
واسهش تلاش میکنم
البته، اگه امیدوار بودی من رو زیبا ببینی
بهت گفتم که، فوقالعادهای
مرسی. ولی کاریش نمیشه کرد، ما همینی هستیم که هستیم
دیگه اونقدرها جوون نیستم. ولی خب که چی؟
میدونی، اینجا با هیچکس رفیق نشدم
هیچکس
نباید منزوی بمونی
حالم زیاد روبهراه نیست
واسه همین بود که تردید داشتم
که بذارم بیای
بعدش تصمیمم رو گرفتم
اگه بلد نباشیم چطور
دوستهامون رو یه جایی نگه داریم
یه مشکل جدی داریم
تو دوست منی
فقط مسئله اینه که
برگردیم به
همون روزی که رسیدم نیویورک؟
بینظیر. واقعاً بینظیر
بهت قول میدم
نه، خوب به نظر نمیرسن
اصلاً نمیخوام ببینیشون
ولی اون صورت! استخونی! واقعاً خیرهکننده
چشمهای درشت! و بزرگ
قدت چقدره؟ یک و هفتاد و پنج؟
یک و هفتاد و هشت
بهت نمیآد
یه زن غولپیکر
یه ونوس قلمی. میدونم توی عکسا عالی میشه
همین الان میفرستمش تا خودت ببینی. باشه؟
مرسی. تو یه فرشتهای
تو، لطفاً زود برو پیش آیدا سنت بری
و کارت شروع میشه
لو آندریاس سند
چه اسم معرکهای
مرسی. آندریاس سنده، و اینطور نیست که
خب، دوربین همیشه آدم رو پنج ده کیلو چاقتر نشون میده
با وجود لاغریت، میتونی دو سه کیلو کم کنی
دو یا سه کیلو
با موهات چیکار کنیم؟
اونجایی، لو آندریاس سند؟
باربارا کیسی
منتظرت بودیم. خیلی وقت بود
ببخشید. تقصیر من نیست
چیزی نیست، ولی دیرمون شده
بالاخره اومد
چرا به زحمت افتادین؟
توجه نکن. بیا، بذار لباس تنت کنیم
نه، اینقدر چسبون نباشه
باید رها باشه، مارگو
میدونم، فقط واسه امتحان بود
مخصوصاً نه
آیدا عکسها رو سیاه و سفید میخواد
و محض احتیاط، رنگی هم بگیر
نگاه کردن به این تیکه پارچه دردناکه
اگه اینطوری بیام تو؟ اینطوری خوشفرمتر میشه
سوتین ابری بستی؟
گذاشته بودمشون؟
ای وای
این همه مرد که بهم زل زدن
مثل آدمهای مجنون یا وسواسی
بیا بریم، الکس
به هر حال، شبیه هیچچی نیست
مثل کنسرو ماهی تن سکسیه
عزیزم، اگه دستت رو بالا ببری، آستینت جمع میشه
هیچچی. شبیه هیچچی نیست
بیخیال الکس، مهربون باش
اون لیست من رو یادته، آرون؟
فالکو اولین اسم بود
توی لیست کسایی که
دیگه نمیخواستم باهاشون کار کنم
سرت نوکتیزه
اون از من خوشش نمیآد
اون یکی دستت رو بیار بالا
خیرهکنندهست. همین حالت رو نگه دار
تکون نخور
من
یه طوطی من رو وحشتزده میکنه
ولی من روی جلد بودم
یادمه
یادت میآد؟
من واقعاً... خیلی خستهکنندهام
نه، اصلاً
به نظرت هیجانانگیزه؟
جالبه
موهات... باورم نمیشه
به طرز عجیبی قشنگه
من عاشق این رها بودنِ مردهای امروزیام
ظاهرشون، با اون موهاشون
شگفتآوره
اما
همهتون شبیه حضرت عیسی شدین
وقتی برگرده، چطور میخوایم بشناسیمش؟
میتونی ماهیت حست رو نسبت به این آدمهای ناشناس توصیف کنی؟
من هیچوقت درباره
سکس حرف نمیزنم. ما درباره این چیزها حرف نمیزنیم
حتی توی اون دستگاه کوچیکت
اگه فرمانها رو زیر پا گذاشته باشم چی؟
من حتی نمیشناسمشون
فرض کنیم تسلیم لذت شدم
هیچ لذتی رو تجربه کردی؟
میخوای یه رازی رو بدونی، آرون؟
بهم بگو
از من خوشت میاومد
توی اولین ملاقاتمون؟
تحت تأثیرم قرار داده بودی
تو... متفاوت بودی
من اصلاً ازت خوشم نمیاومد
به نظرم میاومد
که تو
خیلی
خصمانه رفتار میکنی
نامهربون
فقط بعد از سه چهار جلسه کاری بود
که کمکم ازت خوشم اومد
ای خدای من
چقدر افتضاح
ولی نه، قشنگه
میبینی؟
کجای این قشنگه؟ به صورتم نگاه کن. وحشتناکه
چیزی رو که حس میکنی فاش میکنه
لباس رو فراموش کن. این مد نیست
اینقدر جدیه؟
تو اینطور فکر نمیکنی؟
مهم نیست
خیلی مهمه
البته که مهمه، ولی
تو خیلی جدی میگیرش
من همینطوریم، همه چیز رو خیلی جدی میگیرم
نباید اینطور باشی
فالکو اونقدری که
سیگار داری؟
دوست دارم از مردی که باهاشم، یا باهاش کار میکنم، یاد بگیرم
اگه بهم چیزی یاد بده، حس میکنم دارم پیشرفت میکنم
فالکو هنوز از دستم عصبانیه
فکر میکنی
باید ازش معذرتخواهی کنم؟
واسه چی؟
چون اون
یه عکاس بزرگه
و اینکه خیلی بهم کمک کرده
لو، اون از توی یه سوراخ داره نگاه میکنه
به مدلها، وقتی دارن لباس عوض میکنن
چی؟
خیلی جدی نگیرش
مهم نیست. تو خیلی منقبضی
نه، اصلاً
چیزی نیست. میخواستم ازت بپرسم
No comments yet. Be the first to leave one.