200 baris pertama.
چهار هفته پيش
يه گنبد نامرئي چسترزميل رو در بر گرفت
و ما رو از باقي دنيا جدا کرد
گنبد محدوديت هاي ما رو آزمايش کرد
ما رو مجبور به مقابله با شياطين درونيمون کرد
خشم
غم
ترس
خداي من
حالا، براي بقا
بايد با خطرناکترين ...دشمنمون بجنگيم
دشمن داخلي
گنبد يه چيزيش شده، جو
داره آهکي ميشه
قبل از اينکه کاملاً سطحش آهکي بشه گنبد رو ميارم پايين
مخابرهکننده ايستگاه راديو؟
ميتونم ازش براي تقويت کردن صداها براي دستگاه استفاده بکنم
دختر من اون داخله؟
!وايسا
اون چيزي که از پيله اومد بيرون
فکرکنم بچه توئه
تويي
چشمات به پدرت رفته
الان ديگه من ملکهام
اينجا ديگه خونه ما نيست
آزادي ما اون سمت گنبد منتظر ماست
و من در اون راه، راهنماي شما ميشم
به همين خاطرگفتم بيايد اينجا
دوره کريستين تموم شده
اون هدفش رو براي
بوجودآوردن يه ملکه جديد قدرتمند به اتمام رسوند
من
من اينجام که شما رو و همبستگيمون رو
به خارج از گنبد راهنمايي کنم
تا از منقرض شدن گونهمون جلوگيري کنم
چيزي که يه بار ازمون محافظت کرد
حالا داره ما رو خفه ميکنه
اما قبل از اينکه بخوايم ادامه بديم
بايد جلوي تهديد شديدي که هرکاري
براي خنثي کردن کار ما ميکنن رو بگيريم
يه دشمن داخلي داريم
گلولهاي بهش نخورده
قطعاتش سالمه
مخابره کننده هم سالمه
الان فقط يه کم برق ميخوايم
وقتي از اينجا رفتيم بيرون چي ميشه؟
اصلاً چطوري بايد برگرديم سر زندگي قبليمون؟
نميدونم که ميتونيم يا نه
تنها چيزي که مهمه
خارج شدن از اين گنبده
با همديگه
هي، رومئو و جوليت؟
چطوره کم لفتش بدي
و ما رو از اينجا ببري بيرون؟
وقتي پنلهاي خورشيدي وصل شدن
ميتونم مخابره کننده رو راه بندازم
هنوز بايد يه راهي براي
خنک موندنش پيدا کنم
...وگرنه
همهمون ميميريم
بنظرت اصلاً درسته که اين کارو بکنيم؟
دکتر بلوم مستحق به خاک سپرده شدن رو داره
ما همبستگي نيستيم
ما مُرده هامون رو خاک ميکنيم
ميدونم که چقدر برات سنگيني ميکنه
اون آخرين اميدت براي پيدا کردن يه راه درمان براي دخترت بود
بيا، بريم کريستين رو پيدا کنيم
رفت يه کم استراحت کنه
شايد چيزي يادش اومده باشه که بتونه کمکمون کنه
مبارزه تموم نشده
مهمون داريم..فرار کن
!برو
لعنتي
ديگه جلوتر نيا، سم
اون سلاح مسخره رو بنداز
اوا؟
اوا مُرده و کريستين هم همينطور
به ملکه جديدمون سلام کن
سلام، بابا
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
ترجمه و تنظيم : رضــا و عليـرضــا Kingslayer & AlirezAlirezA
چيه؟
بنظر خيلي شبيه مادرتي
شما انسانها و اين نياز به احساساتتون
اسم من داون ـه
و اصلاً هم شبيه اوا و کريستين نيستم
چرا کريستين رو کُشتي؟
اون وظيفهاش رو انجام داد
تقريباً مثل تو
توي قلمروي حيوونها
وقتي گونه پدرها زاد و ولد ميکنن
ديگه مفيد نيستن
مثل همون چيزي که بهش ميگيد گروه مقاومت
،اگه حقيقت داشته باشه چرا ما رو زنده نگه داشته؟
اهرم فشار
اون جو رو گرفته
از زندگي ما
براي مجبور کردن جو براي انجام دادن خواستههاش استفاده ميکنه
در ضمن، چشماش به تو رفته
نوري و جيم کجان؟
توي زندان کنار باقي گروه مقاومت
و اگه کاري که شروع کردي رو تموم نکني
،همهشون رو شکنجه ميکنم از نوري هم شروع ميکنم
نه، نميکني
تو به من براي پايين آوردن گنبد نياز داري
و منم به کمک اونها نياز دارم
اونا خائنن
اونا دوستاي منن
پس اگه ميخواي دوره ملکه بودنت
زود تموم نشه، اونا رو آزاد ميکني
از کجا بدونم بعد از اينکه اونا رو آزاد کردم
همکاري ميکني؟
چونکه انسانها و هم بستگي يه وجه مشترک دارن
نياز براي زنده موندن
منم ميخوام مثل تو از اينجا برم بيرون
اما نه بدون بقيه
باشه
اما بيگ جيم و جوليا زنداني ميمونن
اونا هيچوقت از ما نبودن و نميشه بهشون اعتماد کرد
تا وقتي که گنبد بياد پايين
نبايد بهشون صدمه بزني
بسيار خب
اما فکرنکن که چيزي عايدت شده
تو هنوز عضوي از هم بستگي هستي
ميتونم حضورش رو تو درونت حس کنم
و چه قبول کني يا نکني
هميشه يکي از ما ميموني
نظرت چيه؟
نه، هيچ راهي براي برنده شدن تو اين قضيه نيست
اگه قبل از اينکه گنبد بياد پايين جلوي داون رو بگيريم
اونوقت همهمون ميميريم
اگه اون گنبد رو بياره پايين
اونوقت هم بستگي راحت فرار ميکنه
مگر قبل از اينکه شانسي براي فرار داشته باشه کارشو تموم کنيم
و بدون اون
باقي هم بستگي
نميدونن چيکار کنن يا کجا برن
اون دخترمه
بايد يه بخشي از من توي وجودش باشه
که هنوزم بتونه منطقي عمل کنه
اون شايد دخترت باشه
اما اصلاً شبيه تو نيست
کايل لي
يه احمق استثنايي که ويديوهاي پرتاب کردن تخم مرغهاش
رو به سمت ماشينهاي توي پارکينگم توي اينترنت پخش ميکرد
من اون موقع بچه بودم
آره خب، مثل اون موقع هنوزم احمقي
بهت يه چي ميگم...وقتي از اينجا بيام بيرون
ميخوام يه لطف بهت کنم
و جونت رو بگيرم
بذار بيان بيرون، کايل
کاري که ميگه رو بکن
...نوري، هانتر، ليلي
شما با من ميايد
باربي، ياقوتها بايد
به محل پاکسازي مزارع جابجا بشن، پس تو هم همراه من مياي
جيم و من چي؟
شما همينجا ميمونيد
بدون صدمه خوردن
...هي
من سگم رو ميخوام
لطفاً
اون کليد قلب ـمه
نبايد بهش اعتماد کني
هيچي از وجود تو توي اون نيست
بالاخره ميفهمم
اگه در اشتباه باشي چي؟
...اگه اشتباه با من باشه، اونوقت
اونوقت خودم ميکشمش
کريستين ديگه عضوي از ما نيست
چه بلايي سرش اومده؟
چرا يه حس عجيب دارم؟
ملکه جديد اومده
کجاست؟
دنياي جديد در حال رخ دادنه
که خيليها تو هم بستگي تا اون موقع زنده نيستن که ببينن
وقتي گنبد اومد پايين با چالشهايي مواجه ميشيد
اما صداي ظبط شده من راهنماي شما خواهد بود
و ضمناً شما غريزههاتون رو داريد..بهشون اعتماد کنيد
بيا تو
باربي و بقيه پيش ياقوتهان
آماده جابجا کردنن
خوبه
من خودم رو ثابت کردم
بذار کنارت باشم
من کساي ديگهاي رو در نظر دارم
جونيور؟
اون ميخواست فرزندان هم بستگي رو غرق کنه
اون بدون فکر قبلى عمل ميکنه
بذار من جفتات باشم
نقش آلفا رو بايد بدست آورد
...وايسا
قبل از اينکه بريم
يه چيزي رو بايد بدوني
چسترزميل توسط ارتش محاصره شده
،وقتي گنبد بياد پايين ارتش سرازير ميشه داخل
و تو دستگير ميشي و مثل کريستين
زير ذرهبين آزمايش قرار ميگيري
...کريستين هيچوقت چيزي نگفت
چونکه اون نميدونست
No comments yet. Be the first to leave one.