Hawking

Hawking

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

Hawking 2013 10bit 1080p x265 BrRip
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian Hawking زیرنویس فارسی فیلم

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2026-01-30
Unduhan: 16
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

خیلی شیب داره

طرفدار دوآتیشه‌تونم، طرفدار دوآتیشه. دوست دارید باهاتون عکس بگیرن؟

می‌شه باهاتون عکس بگیرم؟

بیاید بچه‌ها. می‌خواید عکس بگیرید؟

بفرمایید. از دیدارتون خوشحالم

یه لبخند گنده

لبخند بزنید

یه لبخند گنده دیگه

همه دانشمندهای بزرگ، این هم یکی از اون‌هاست؛ کپلر و

گالیله، نیوتن؛ یکی از همون‌ها دقیقاً اینجاست. فوق‌العاده‌ست. شگفت‌انگیزه

نام من استیون هاوکینگ است

در طول ۵۰ سال گذشته، به تمام دنیا سفر کرده‌ام

درباره زمان و فضا مطالعه و سخنرانی کرده‌ام

و همین‌طور درباره قوانینی که بر جهان حاکم است

هی استیون، بزن به تخته. این رو نگو

باید مراقبش باشم

این فیلم، سفری شخصی به اعماق زندگی من است

که با زبان خودم روایت می‌شود

با من همراه شوید تا به شما نشان دهم امروز چگونه زندگی و کار می‌کنم

و داستان اینکه چطور به جایگاه امروزم رسیدم را برایتان تعریف کنم

به دنیای من خوش آمدید

خب، ناهارت رو توی سلف می‌خوری؟

هر چی تو بگی. آره

فقط باید یه زنگ به جودیت بزنم

فکر کنم اگه... داغونش می‌کرد

اگه قرار بود توی آسایشگاه باشه و پرستارها ازش مراقبت کنن

فکر کنم اون دیگه آخر خطش می‌شد

اون دوست داره خودش برای زندگیش تصمیم بگیره که چی کار کنه

عاشق خطرِ پروازه و دلش می‌خواد بره فضا

و حتی سوار زیردریایی هم شده

اون واقعاً دیوانه‌ترین آدمیه که دیدم

خیلی جربزه داره

اتاق پرستارها دقیقاً همین‌جاست

پس اگه مشکل پزشکی پیش بیاد، فوراً تلفن رو برمی‌داریم و با اورژانس تماس می‌گیریم

اما در واقع کار زیادی از دستمون برنمی‌آد

چون استیون به دستگاه تنفسی وصله که با اون نفس می‌کشه

اگه اون دستگاه از کار بیفته، تنها کار دیگه‌ای که می‌تونیم بکنیم و وسیله‌ش رو هم داریم

کپسول‌های اکسیژنه که می‌تونیم بهش اکسیژن بدیم

اما اگه حالش خیلی وخیم بشه، اونوقت دیگه باید بذاریم بره

من بیش از دو سوم زندگی‌ام را

در حالی سپری کرده‌ام که سایه مرگ بر سرم سنگینی می‌کرد

چون هر روزِ تازه می‌توانست آخرین روزم باشد

اشتیاق شدیدی پیدا کردم تا از تک‌تکِ دقایق نهایت استفاده را ببرم

با اینکه حالا ۷۱ ساله‌ام

هنوز هر روز به دانشگاه کمبریج می‌روم تا کار کنم

فعلاً خداحافظ. خرید خوش بگذره

فعال نگه داشتن ذهنم برای بقای من حیاتی بوده است

درست همان‌طور که حفظِ حسِ شوخ‌طبعی‌ام حیاتی بوده است

صبح بخیر جودیت. سلام

وقتی برای مصاحبه کاری رفتم

فکر کردم می‌خواد ازم بپرسه

که سوابق پزشکی‌م چیه و قبلاً چه کارهایی در زمینه مراقبتی انجام دادم

اما نپرسید؛ در عوض پرسید بلدم تخم‌مرغ جیبی درست کنم یا نه

و... اون موقع ۱۹ سالم بود و دروغ گفتم

چون بلد نبودم تخم‌مرغ جیبی درست کنم، اما بلافاصله استخدام شدم

دیگه مثل سرِ کار رفتن نیست

انگار دارم می‌رم یه دوست رو ببینم

در واقع، مثل خانواده می‌مونه

استیون تمام سال‌هایی که داشتم بزرگ می‌شدم کنارم بود

و مثلاً تبدیل به یه آدم بزرگ شدم

پس اون در اکثر مراحل مهم زندگی‌ام حضور داشته

به لطف استیون، زندگی خیلی خاص و ممتازی داشتم

از هم‌نشینی با من لذت می‌بری؟

شاید

با من خیلی بدی، نه؟

بله

همان‌طور که می‌بینید، پیشرفت تدریجی بیماری‌ام

به این معناست که من کاملاً به اطرافیانم وابسته هستم

سال پیش هم، زندگی همین‌گونه آغاز شد ۷۱

من در سال ۱۹۴۲ به دنیا آمدم، دقیقاً ۳۰۰ سال پس از مرگ گالیله

پدر و مادرم هر دو در دانشگاه آکسفورد بودند

جایی که پدرم در رشته پزشکی تحصیل می‌کرد

او بعدها در زمینه بیماری‌های گرمسیری تخصص گرفت

اغلب گفته می‌شود که سال‌های اولیه زندگی یک فرد

نشانه خوبی از آینده و شخصیت اوست

شاید خواهر بزرگترم، مری، مرا بهتر از همه به یاد داشته باشد

یادمه استیون خیلی باهوش بود، همیشه سرش توی کار بود

یادمه پدرم برام یه خونه عروسکی ساخت

و استیون هم لوله‌کشی و هم برق‌کشی‌ش رو انجام داد

دوست داشت برنده بشه

دوست داشت توی همه چیز برنده بشه

همه‌مون یاد گرفتیم «دوز» بازی کنیم

من یه بار استیون رو بردم، فقط یه بار توی بازی دوز

و اون بلافاصله رفت سراغ شطرنج و من دیگه هیچ‌وقت نتونستم توی اون بازی ببرمش

در کودکی هم وقت زیادی را به تنهایی بازی می‌کردم

اشتیاق زیادی داشتم تا بفهمم چیزها چطور کار می‌کنند

از قطارهای اسباب‌بازی گرفته تا کل کائنات

وقت زیادی رو صرف نگاه کردن به آسمون می‌کرد

نگاه کردن به

ستاره‌ها و با خودش فکر می‌کرد که... ابدیت کجا به پایان می‌رسه

نمی‌تونست تصور کنه که ممکنه چیزی وجود داشته باشه

که پایانی نداشته باشه

زندگی خانوادگی برای من و خواهر و برادرانم همیشه چالش‌برانگیز بود

پدر و مادرم هر دو روشنفکر بودند

و طبیعتاً از فرزندانشان انتظار داشتند راه آن‌ها را دنبال کنند

هر دو والدینم در حلقه‌های روشنفکریِ «های‌گیت-همپستد» رفت‌وآمد داشتند؛

از این‌جور محافل

ما همیشه حرف می‌زدیم

همه حرف می‌زدند و همه با هم بحث می‌کردند

ما سر مسائل الهیاتی خیلی بحث می‌کردیم. این کار برای بچه‌ها عالیه

چون اصلاً نیازی به هیچ فکت و واقعیتی نداری

از دید غریبه‌ها، خانواده هاوکینگ عجیب‌وغریب به نظر می‌رسید

اما برای من، جایی بود که ذهنم مدام به چالش کشیده می‌شد

همه جا پر از کتاب بود

قفسه‌های کتابی که دو ردیفه پر شده بودن. قفسه‌هایی که

روی کتاب‌های ایستاده

ردیف‌های دیگه‌ای از کتاب‌ها رو هر جا که جا می‌شد، به زور تپونده بودن

اونجا یه خونه‌ی غیرمعمولی بود

جایی که بچه‌ها آزادیِ خیلی زیادی داشتن

و یادمه که

از حرف‌هایی که موقع ناهار زده می‌شد، حسابی شوکه شده بودم

درباره موضوعاتی بود که تو خونه‌ی ما هرگز ازشون حرفی زده نمی‌شد؛

مسائل جنسی، همجنس‌گرایی، بحث‌های موافق و مخالف سقط جنین

و موضوعات مختلف دیگه‌ای که خیلی غیرعادی بودن

همان‌طور که به سن نوجوانی می‌رسیدم، والدینم به من آموختند

که همیشه همه چیز را زیر سؤال ببرم و بزرگ فکر کنم

استیون طراحی کرد - و یادتون باشه این مال اوایل دهه ۵۰ میلادی بود -

نه فقط یکی، بلکه دو تا کامپیوتر

که از صفرِ صفر ساختیمشون

حدوداً به اندازه یه یخچال کم‌عمق بود

اما به همون قد و پهنا

مسائل منطقی رو که به صورت دودویی مطرح می‌شدن، حل می‌کرد؛ اگه این شرط درست باشه

و اون شرط هم درست باشه، یا در عوض اون یکی شرط درست باشه، اونوقت

و جواب «اونوقت» رو بهت می‌داد

در مدرسه، هم‌کلاسی‌هایم لقب اینشتین را به من داده بودند

هرچند که سطح درسی‌ام همیشه معمولی و متوسط بود

دوست دارم فکر کنم که کلاسمان، کلاس بسیار باهوشی بود

همیشه فرض بر این بود که استیون به آکسفورد می‌ره

هر دو والدینم به آکسفورد رفته بودن، می‌دونید، اون بی‌نهایت باهوش بود؛

هیچ‌وقت شکی در این باره وجود نداشت

او و پدرم درباره اینکه او چه رشته‌ای بخواند، اختلاف نظر داشتند

پدر فکر می‌کرد اگه استیون پزشکی بخونه خیلی خوب می‌شه

اما استیون اهل پزشکی نبود

اون می‌شد بدترین دکتر دنیا

بنابراین با هم کنار آمدند

ما روی رشته علوم طبیعی با گرایش فیزیک به توافق رسیدیم

نگرش غالب در آن زمان در آکسفورد، به شدت ضدِ تلاش و کارِ زیاد بود

قرار بر این بود که بدون هیچ تلاشی درخشان باشید

یا اینکه محدودیت‌هایتان را بپذیرید و با پایین‌ترین رتبه فارغ‌التحصیل شوید

تلاشِ زیاد برای گرفتنِ مدرکی با رتبه بهتر

نشانه یک «آدمِ معمولی و کسل‌کننده» تلقی می‌شد؛

بدترین توهین در واژگانِ آکسفورد

فکر کنم من و استیو

هر دوتامون، دقیقاً توی همون دسته قرار می‌گرفتیم؛

یعنی نیازی نبود کار کنیم یا تظاهر به کار کردن بکنیم

و استیو آدم خیلی شوخی بود

هم شوخی رو خوب می‌فهمید

و هم تمام مدت شوخی می‌کرد

و بذله‌گویی‌های فی‌البداهه واقعاً نقطه قوتش بود

پارو بزن! پارو بزن

پارو بزن

در آکسفورد، به باشگاه قایقرانی پیوستم و سکان‌دار شدم

من از آزادی و سرعت لذت می‌بردم

و البته از فرمان دادن

باشگاه قایقرانی همچنین مرا

با یکی از سرگرمی‌های مورد علاقه‌ام در آکسفورد آشنا کرد:

مهمانی رفتن

یک بار حساب کردم که در طول سه سالی که آنجا بودم، حدود هزار ساعت کار کرده‌ام؛

یعنی به طور متوسط یک ساعت در روز

من به این کم‌کاری افتخار نمی‌کنم

فقط دارم نگرشم را در آن زمان توصیف می‌کنم

که با اکثر هم‌دانشجویی‌هایم مشترک بود

در طول اون سال، مردم کم‌کم به این فکر افتادن که استیو

باهوش‌ترین آدمِ ورودیِ اون ساله

اما اون از این جهت باهوش بود که می‌تونست

حرف‌های فی‌البداهه‌ای بزنه که خیلی عمیق بودن؛

بنابراین قطعاً از لحاظ فکری یه آدمِ برجسته بود

همیشه این سوال مطرح بود

که آیا اون از این هوشش استفاده می‌کنه که به جایی برسه یا نه

عصر بخیر، پروفسور هاوکینگ

خب، اگر تعداد مهمانی‌هایی که آدم در آن‌ها شرکت می‌کند

معیاری برای موفقیت باشد، به نظر می‌رسید که من موفق شده‌ام

امشب، من مهمان افتخاری هستم

در مراسم رونمایی از یک ابررایانه به نام «کازموس» در کمبریج

کازموس یکی از قدرتمندترین کامپیوترهای جهان است

و ما را قادر می‌سازد تا جایگاه خود را در جهان بهتر درک کنیم

استیون شاید معروف‌ترین

دانشمند دنیا باشه و نمی‌شه انکار کرد که چقدر فوق‌العاده‌ست

که حمایت اون رو با خودمون داریم

امروز واقعاً روز بزرگی برای کیهان‌شناسی نظری در بریتانیاست

مفهوم شهرت برای من چیز عجیبی است

در ذهن خودم، من دانشمندی هستم که شانس کار کردن

بر روی برخی از اسرار بنیادین جهانمان را داشته‌ام

گاهی از خودم می‌پرسم آیا همان‌قدر که به خاطر کشفیاتم مشهورم

به خاطر ویلچر و ناتوانی‌های جسمی‌ام هم مشهور هستم یا خیر

در حالی که دوران دانشجویی‌ام در اوج خود بود

به تدریج متوجه می‌شدم که اوضاع خوب نیست

در سال آخر حضورم در آکسفورد متوجه شده بودم

که در حرکاتم کمی دست‌وپاچلفتی

شده‌ام

و یکی دو بار بدون هیچ دلیل مشخصی زمین خوردم

اما بعد، یک شب دیروقت، اتفاق جدی‌تری افتاد

یادمه زمانی که استیو از پله‌ها افتاد

از پله‌ها تا پایین قل خورد و افتاد

بیهوش شده بود و بعدش هم یادش نمی‌اومد کیه

یادش نمی‌اومد کجاست؛ برای همین موضوع خیلی جدی بود

وقتی به آن سقوط نگاه می‌کنم

آن زمان نمی‌دانستم که این یک زنگ خطر برای اتفاقات آینده است

اما بهبود یافتم و خیلی زود موضوعات مهم‌تری ذهنم را درگیر کرد

با وجود نگرشِ بی‌خیالم نسبت به درس

Hawking subtitles in other languages

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left