Wednesday

Wednesday

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 2

Informasi rilis

Wednesday S02E01 Here We Woe Again 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX Soul
Komentar oleh Soul
:fire: Soul | t.me/cinemaeticket :fire:

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2025-08-06
Unduhan: 1005
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

‫تقدیم به تمام پارسی زبانان جهان

‫تابستون پرماجرایی بود

‫Soul ‫ با افتخار تقدیم می‌کند

‫من تو زیرزمین یه قاتل سریالی زندانی‌ام

‫کی گفته کابوس‌ها واقعی نمیشن؟

‫خیال کرده من قربانی بعدیشم

‫میذارم با همین خیال خوش باشه تا توضیح بدم تو چه مخمصه‌ای افتادم

‫"شیش هفته قبل"

‫تعطیلاتم رو صرف کار کردن روی قدرت‌های ذهنیم کردم

‫جواب همه‌ی سوالا تو کتاب طلسم‌های گودی بود

‫حالا که به قدرتم مسلط شدم

‫تمرکزم رو گذاشتم روی چیزی که از شیش سالگی ذهنم رو درگیر کرده بود

‫"قربانی شماره ۱۱، دنیز نیگارد"

‫قربانی شماره ۱۱ قبل از مرگش

‫مشخصات مظنون رو شرح داد

‫پوست‌کن کانزاس سیتی

‫فراری‌ترین قاتل سریالی آمریکا

‫همه‌جا خون بود

‫برای پیدا کردنش با قدرت ذهنیم

‫به یه تیکه از یکی از صحنه‌های جرمش احتیاج داشتم

‫قربانی یازدهمِ پوست‌کن

‫وقتی دزدیدنش توپ بولینگ عزیزتر از جونش از دستش افتاد

‫حالا که پوست‌کن رو زیر نظر گرفته بودم

‫باید از آخرین مانع وحشتناک هم رد میشدم

‫به فرودگاه نیوآرک خوش اومدین

‫بازرسی اتفاقی تو این فرودگاه اجباریه

‫مسافرای پرواز "ای‌ای ۸۲۷۲" امریکن ایرلاینز به مقصد کانزاس سیتی

‫لطفا برای سوار شدن به گیت ۴۳ مراجعه کنین

‫چیز دیگه‌ایم همراهتونه؟

‫میخوام اینم از زیر دستگاه رد کنین

‫دست‌ها بالا

‫توجه توجه

‫خانم جوان کجای عبارت "وسایل ممنوعه" رو متوجه نشدین؟

‫من نمیفهمم شما چطوری فکر میکنین چپوندن صدها نفر تو یه لوله آهنی پرنده

‫یه آرمان‌شهری میسازه که توش به اسلحه نیازی نیست

‫میتونیم کیفش رو بگردیم؟

‫بله

‫دارم میرم همایش تاکسیدرمیست‌های نوجوان تو کانزاس سیتی

‫این یه دست مصنوعیه

‫آره مشکل این نیست

‫میشه توضیح بدین این چیه؟

‫خودمم کنجکاو شدم

‫نمیدونم این چطوری سر از کیف من درآورده

‫این بیشتر از ۱۰۰ میلی‌لیتره پس نمیتونین با خودتون ببرینش

‫ممنون میشم وقت ما رو تلف نکنین

‫ضدآفتاب؟ جدی میگین؟

‫"کانزاس سیتی، میزوری"

‫"آرایشگاه حیوانات چیت"

‫خدمات قتل سریالی رو هم آنلاین میذارین؟

‫برات یه هدیه درست کردم

‫اینجوریه که من همه‌ی

‫مهمونای ویژه‌م رو به یاد میارم

‫بذار یکم از هنرای دستیم بهت نشون بدم

‫چی؟

‫هیچی فقط یه اختلال ذهنی کوچیک بود

‫در این مورد به هیچکس هیچی نمیگی. فهمیدی؟

‫مخصوصا به مامان

‫حالا

‫بریم عروسک‌بازی

‫"آکادمی نورمور"

‫"ونزدی آدامز"

‫"پوست‌کن پوستش کنده شد، سرنخی از یک دختر عجیب منجر به دستگیری قاتل شد"

‫چیزی که به اشک‌های سیاه ربط داشته باشه پیدا نکردم

‫همونطور که گفتم فقط یه اختلال بود

‫عزیزم لارچ ماشینو آماده کرده باید راه بیفتیم

‫که روز اول دیرت نشه

‫امیدوار بودم این تابستون بیشتر باهات وقت بگذرونم

‫احساس میکنم بزور دیدمت

‫نویسنده‌ها همیشه باید قبل از شروع دوباره‌ی نوشتن ذهنشون رو آماده کنن

‫واسه همین غرق فعالیتای موردعلاقه‌م یعنی شکنجه و تحقیر بودم

‫کی میتونم رمانت رو بخونم؟

‫وقتی خورشید منفجر بشه و دنیا آب بشه و آخرالزمان همه‌چیزو ببلعه

‫به زودی مامان به زودی

‫عجله کن

‫یادت نره به کی وفاداری

‫"جریکو، ۸ کیلومتر"

‫آفرین پسر گلم

‫تو و عمو فستر دقیقا یه قدرت رو دارین

‫این توله سگ از اون عموی قاتلشه

‫وقتی انگشتتو به اندازه کافی بکنی تو پریز برق یه چیزایی یاد میگیری

‫عجیبه که تو این قدرت رو نداری بابا

‫یه طرد شده بودن به اینکه چه کاری ازت برمیاد ربطی نداره

‫یه جور طرز فکره

‫باید نشانه‌گیریت رو بهتر کنی

‫پاگزلی همیشه تو نشانه‌گیری مشکل داشت

‫از آموزش دستشویی رفتن بگیر تا اولین باری که بمب انداخت

‫لارچ هم شاهده مگه نه رفیق؟

‫خوشحالم میبینم به فکر برادرتی

‫یه لیست ذهنی دارم که چطوری میتونم از قدرتش به نفع خودم استفاده کنم

‫همینه دختر باهوش من

‫تو این خانواده هر کی برای خودشه

‫ما فقط به فکر خودمونیم

‫جلوتر یه تابلوی ایست داریم

‫بزن وسطش

‫نمیدونم بتونم یا نه

‫اگه نزنی مجبورم دکمه‌ی صندلی‌پران رو بزنم

‫فقط دکمه‌ی بابا کار میکنه

‫از ثینگ خواستم سیم‌کشیش رو عوض کنه

‫"ایست"

‫"مادر و کدبانوی نمونه"

‫بیا اینجا

‫لو رفتم

‫اگه زنده نموندم مدرک تو کلبه جاش امنه

‫"آکادمی نورمور"

‫"نیوجرسی"

‫صبر کن

‫این اولین باره که داوطلبانه به یه مدرسه‌ای برمیگردی

‫- چه حسی داری؟ ‫- انگار دارم به صحنه‌ی جرم برمیگردم

‫از قبل همه‌ی چم‌وخم اینجا رو بلدم

‫دیگه خبری از هرج‌ومرج ـه خارج از کنترل نیست

‫قراره اینجا رو تحت سلطه‌ی خودم در بیارم

‫مواظب باش عزیزم

‫کنترل داشتن خیلی وقتا فقط یه توهمه

‫مثلا وقتی من میذارم بابات فکر کنه اون رئیس این خانواده‌س

‫فکر میکنی اینجا دوستی پیدا میکنم؟

‫دوستای زیادی پیدا میکنی

‫اینا از جنس ما هستن

‫طفلکی پاگزلی

‫من و بابات کمکش میکنیم جا بیفته

‫بهم قول بده که مراقب برادرت باشی

‫من همیشه مراقبشم

‫قانونای اصلی اینان

‫بدون اجازه مستقیم تو چشمام نگاه نمیکنی

‫درخواست کمک برای قلدر بازی باید کتبا ارائه بشه

‫و مسئولیت ثینگ با منه

‫فهمیدی؟

‫"به خونه‌تون در نورمور خوش اومدین"

‫بستنی

‫ونزدی

‫- اونه ‫- برگشته

‫میشه یه امضا بدی؟

‫من فقط با خون امضا میکنم

‫جز اینم ازت انتظار نمیره

‫نگفتم با خون خودم امضاش میکنم

‫کافیه دیگه

‫برین کنار

‫چه رو اعصاب بود

‫بهتره بهش عادت کنی

‫بعد اینکه مدرسه رو از دست اون شیطونه نجات دادی خیلی مهم شدی

‫چرا هنوز براشون مهمه؟

‫تو واقعا از اونایی نیستی که دنبال شهرتن

‫محبوبیت همیشه از قوانین فیزیک پیروی نمیکنه

‫هر چی بیشتر ازش فرار کنی بیشتر دنبالت میاد

‫ونزدی آدامز

‫باعث افتخاره که ناجی نورمور رو میبینم

‫اجازه بدین خودمو معرفی کنم

‫بری دورت مدیر جدید مدرسه

‫یه برچسب میخوای؟

‫"افتخار طرد شده‌ها"

‫اگه برچسب "زنده م نکنین" دارین میخوام

‫این همون زبون تیزیه که در موردش شنیدم

‫خوشم میاد

‫میخوام مراسم "آتش موسس" رو دوباره راه بندازم

‫یه سنت قدیمی بین طرد شده‌هاس

‫یه آتیش بزرگ. فردا شب

‫و بهترین قسمتش اینه که میخوام تو دانش‌آموز افتخاری باشی

‫ترجیح میدم رو آتیش بسوزوننم

‫لطفا بهش فکر کن. میخوام تو این مبارزه متحد من باشی

‫کدوم مبارزه؟

‫برگردوندن نورمور به روزای اوجش

‫"نورمور تا ابد"

‫از بدگویی پشت سر مرده خوشم نمیاد

‫ولی تو این مورد خانم ویمز بدجوری گند زده

‫منم دوست ندارم پشت مرده حرف بزنم

‫چون شیطانی نشون دادن زنده‌ها خیلی باحال‌تره

‫"قهرمان ما، عاشقتیم ونزدی"

‫باید اینجا تله خرس کار بذاریم

‫- سلام هم‌اتاقی ‫- اینید

‫خیله‌خب. همه بیرون. ممنون بابت کمک

‫- یالا ‫- بهت که گفتم

‫خیلی سنگین بلند نکن

‫سنگین بلند نکنم. باشه. گرفتم

‫بعدا تو قفسای لوپین میبینمت؟

‫- با بقیه ‫- حتما برونو

‫خیلی هیجان‌زده‌م

‫تعطیلاتت چطور بود؟

‫چون من بهترین تابستون عمرم رو داشتم

‫و داشتم میمردم که همه‌چیزو برات تعریف کنم

‫مطمئنم بعد از اینکه بگی دلم میخواد بکشمت پس

‫دو سر برده

‫از جزئیاتش میگذرم ولی

‫از فستیوال "لوپین‌پالوزا" تو پارک گلدن گیت برات یه کادو آوردم

‫نگران نباش. شال نیست

‫"دیوانگی در خلیج گرگ"

‫گرفتی؟ "بیوولف"؟

‫فکر کردم از این حرکت ادبیت خوشت میاد

‫هیچی مثل یه کنایه‌ی بد برای تحقیر و نابود کردن یه شعر حماسی نمیشه

‫منم از سفرای تابستونیم برات یه هدیه آوردم

‫ممنون

‫یکم چندش‌آوره ولی این تارهای موج‌دارش خیلی نرمه

‫این موی واقعی انسانه

‫من امسال کلی هدف دارم

‫میخوام تو اکیپ اصلی جا خش کنم و سردسته‌ی گروه رقص بشم

‫و بالاخره عضو انجمن نایت‌شید بشم

‫تو چی؟

‫از آدما دوری کنم و روی رمان جدیدم "افعی مرگ" کار کنم

‫انگار اصلا پیشرفتی تو خودسازیت نداشتی

‫من پیشرفت نمیکنم، پسرفت میکنم

‫راستی تا حرف رمانته اون ناشره خوشش اومده بود؟

‫اسمش رو گذاشتم "مرگ با هزار یادداشت"

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left