16 baris pertama.
برگردان از س.ف.ر.ی
یک غربی شرقی
زمان - چندین هزار مشروب قبل از زمان ممنوعیت
درست نبش برادوی
جاییکه نیویورکی خسته میرود و گوشش را
به وسوسه اوقات فراغت باز میکند
خ-ا-ن-ـه هجی خانه ست ، اما پسر هرگز علاقهای به هجی کردن نداشت
"به محض اینکه او به اینجا رسید بفرستیدش پیش من"
"عصبانی نشو. می دانم که الان باید در کلاس انجمن جوانان مسیحی باشد"
اون. ممکنه رفته باشه به انجمن جوانان مسیحی اما یکی ساختمانش را عوض کرده
رقص شیمی ممنوع است
"این سومین هشداره. دفعه بعد که شیمی برقصی با گوش ـت از درب ورودی بیرون میری."
ساعت 2 بامداد زمان فوق العاده ای برای برگشتن یواشکی
زمانیکه گربه گلوی خود را برای خواندن نت بالا صاف می کند
"این آخرین باره که تحمل میکنم.
وسایلت را جمع میکنی فردا میری مزرعه عموت تو غرب. "
No comments yet. Be the first to leave one.