194 baris pertama.
اوه، عصر بخیر.
فکر کردم بهترـه اینجا رو هم دیوار کنم.
دیگه احتمال نمیدم از این شومینه استفاده کنم.
احتمال میدم که خیلی زود دودکش بسته بشه.
من آجرها رو شُل گذاشتم
برای همین اگه کسی یه اشاره بهشون بکنه راحت میریزن پایین.
بابانوئل همیشه باعث غافلگیری دیگران میشه.
من فکر کنم برای تنوع جالب میشه که یکی بابانوئل رو غافلگیر کنه.
دیگه خسته شدم از این که هر سال از دودکش میآد توی خونه. [اعتقاد بر این است که بابانوئل از «شومینه» وارد خانه شده و هدایای بچهها را در جورابهایشان میگذارد]
حالا بذار هر چه قدر میخواد اون بیرون سر و صدا کنه.
با توجه به خطر خستهکننده شدن برنامهمون به خاطر حال و هوای این فصل
ترتیب نمایشی کردن
یه داستان بسیار مناسب رو برای تفریح امشب، دادیم.
اسم داستان هست: بابانوئل و بچة خیابان دهم.
دوریس، از حالا به بعد باید هر ماه یک بار به دفتر آزادی مشروط خودت، گزارش بدی.
خیلی مهمـه.
- عزیزم یادت که میمونه؟ - بله خانم.
- بسیار خُب، کریسمس مبارک دوریس. - کریسمس مبارک.
آقای سیرز، بعد از ظهر بخیر. آقای چمبرز، بعد از ظهر بخیر.
بعد از ظهر بخیر، دوشیزه وبستر.
سیرز، فقط برای یک ماه به من گزارش میدی.
تا 20 ژانویه، کلن همین.
فقط یادت باشه، آزادی مشروطات هر لحظه میتونه لغو بشه.
- کریسمس مبارک. - کریسمس مبارک.
آقای سیرز، واقعن مطمئنام آقای چمبرز قصد بدی نداشتند.
سابقه آزادی مشروط شما خیلی خوب نیست ...
اما مطمئنم شرایط خیلی خوبی داریم تا به آیندة بهتر امیدوار باشیم.
- مگه نه آقای سیرز؟ - بله خانم.
براتون میگم که ما چه برنامهای برای بازپروری شما داریم.
بازپروری.
از نظر من که باید بره خودشو یه ذره بازپروری کنه.
خُب بذار ببینم، هارولد سیرز.
بله خانم، دوستام منو استرچ سیرز صدا میزنن.
اوه بله البته، هارولد سیرز.
واقعن خوششانس بودیم که به این زودی کار پیدا کردیم.
پیدا کردن یه کار مناسب برای آقایی به سن شما
نسبتن سختـه و ...
به خاطر سابقهتون. کلمة «سابقه» منظورته.
نمیتونی بگی؟
من به اندازة قیافهات درازت سابقه دارم.
شاید به خاطر دردسری که دارم نمیخوان من رو استخدام
تصور نمیکنی که شاید به خاطر این قضیه باشه؟
اوه، آقای سیرز عزیز، نباید حساس باشید.
باور کنید، هیچ وقت برای شروع دوباره دیر نیست.
باید درک کنید که نمیتونید...
منظورم اینـه که دیگه به اندازة کافی جوون و قوی نیستید...
تا بتونید از دیوار بالا برید یا این که گاوصندوق باز کنید و از این جور کارها.
باید بپذیرید که الان دیگه جواب نمیده. برای همیشه گرفتار میشید.
منظورت از «برای همیشه» چیـه؟ من فقط پنج بار گیر افتادم.
دوست دارید بقیة عمرتون رو تو دردسر بیفتید؟ آقای سیرز.
برای این که اگه دوباره مرتکب اشتباه بشید، واقعن توی دردسر میافتید.
باید به خاطر داشته باشید آزادی مشروط شما هر لحظه ممکنـه که لغو بشه.
دیگه شانسی برای فراموش کردن این هشدار ندارم.
خواهش میکنم آقای سیرز، اگه در آینده بیشتر مراقب نباشید
دیگه خبری ازش نخواهد بود، منظورم آیندهتونـه.
بسیار خُب، همونطور که قبلن گفتم، این کار دائمی نیست.
خواهرم برای فروشگاه بزرگ سمپسون و کول، کار میکنه...
و از طریق او بود که از این کار مطلع شدم.
کسی که براشون کار میکرده یه بیماری ناگهانی میگیره و اونها نیاز فوری به یه نفر دارن
بنابراین من با مسئول کارمندها صحبت کردم و ...
و باید اعتراف کنم که باهاش خیلی صریح نبودم یعنی ...
او نمیدونه من یه سابقهدار هستم؟ - چرا، خبر دارـه.
اما نه از تعداد دفعات زندانی شدن شما و نه از مدت زمان حبسهاتون، اطلاعی ندارـه.
اگه اونها از شما خوششون بیاد، اگه شما سعیتون رو بکنید آقای سیرز
امکانش هست تبدیل به یه شغل دائمی در این فروشگاه بشه.
یه کار خوب و راحت که میتونه مخارج زندگی شما رو تأمین کنه.
و البته ما انتظار داریم که مدتی از وقتتون رو اینجا به ما اختصاص بدید.
اوقات فراغت زیاد و غذای خوب برای شما فوقالعاده است.
آره.
حقوق خوب، میدونید. ده دلار برای هر روز و نهار در کافهتریا.
چه کار باید بکنم؟
آقای شاو، سرپرست کارمندها هستند.
آقای شاو گفتند که خودشون مایل هستند به شما توضیح بدن وقتی شما اونجا باشید.
از پسش بر میآیید، من مطمئنم.
لابد جارو زدن.
خُب، اونها میخوان من رو لای منگنه بذارن.
بسیار خُب، دوشیزه وبستر، قبولـه.
بابا نوئل. خدایا.
اوه، اینجائید، سیرز.
خُب ظاهرتون خیلی خوب شده، واقعن خیلی خوبـه.
بله، خُب، احساس خوبی البته ندارم.
این روحیه اصلن مناسب عید کریسمس نیست.
سرحال باش مثل یه آدم شاد، باشه.
مردم من رو تو این سر و وضع قبول نمیکنن، درست نمیگم؟
آخه، من سابقة خوبی ندارم.
جای هیچ شکی نیست. تو خودِ بابا نوئل هستی.
و یه خورد شکم قلمبه که وقتی میخندی مثل قالب ژله، بلرزـه.
بله، یه سری چیزا اون زیر جاساز کردم تا چاق نشونم بده.
- نتونستم بالش پیدا کنم. - متوجه شدم.
موقع ناهار میتونی یه بالش از دفتر من برداری.
و بهترـه که بقیه وسایل رو هم بذاری همون جایی که برداشتی.
بله آقا.
اما تو یه بابا نوئل خوب میسازی.
میدونی که اگه این کارت رو خوب انجام بدی به یه کار دائمی تبدیل میشه.
برای تمام سال.
اما من اشتیاقی تو چشمات نمیبینم، شاید بتونی مشتاقتر باشی.
اوه، حتمن، باشه.
کار سختی نیست. فقط باید از بچهها بپرسی که چی میخوان.
اما قولی بهشون نده، یادت باشه.
در هر صورت، اگه بچهای چیزی از لوازم اینجا میخواست
حتمن یادداشت بردار تا به والدیناش منتقل کنی.
خیالتون راحت. من قبلن از این کلکها زدم.
منظورم اینـه که گرفتم چی میگی.
وسیلة خاصی هست که برای فروشاش اصرار داشته باشین.
حالا که اشاره کردی...
ما برای خلاصی از شر عروسکهای نوازندة خرس تد
خیلی مشکل داریم.
متوجه شدم.
پس فقط باید هر کدوم از بچهها رو بنشونی روی زانوت و ازشون بپرسی چی میخوان.
- بچهها رو؟ بنشونمشون روی زانوم؟ - بله البته.
اوه خواهشم میکنم آقای سیرز حال و هوای کریسمس، فراموش نشه.
شروع شد.
اوه.
سیرز، سیبیلت یادت رفته.
چه بابانوئلی.
بابانوئل.
خُب، چی میخوای؟
منظورم برای کریسمسـه. بیا، بیا جلوتر.
خیلی خوب، اسمت چیـه؟
یادت که نرفته، رفته؟
خیلی خُب، من فقط میخوام اسمت رو بدونم.
بگو دیگه، تو که از یه پاپانوئل پیر نمیترسی، میترسی؟
دوست دارم بدونم برای کریسمس چه هدیهای میخوای؟
چطوری برات برامش وقتی نمیدونم که چی میخوای؟
خُب...
یه عروسک بزرگ میخوام، اسکیت،
وسایل آشپزی و یه لباس باله.
صبر کن، صبر کن.
خیلی تند میگی. باید همهشورن رو اینجا بنویسیم.
یه لباس باله،
یه لباس ملکه،
و سرویس اسباببازی چایخوری
- یه سگ کوچولو، یه بچه گربه و یه خرگوش. - تو مگه توی مزرعه زندگی میکنی؟
من توی آپارتمان بی 3 زندگی میکنم، در خیابان پارک...
و یه اردک میخوام ...
این همه دام و حیوون برای یه آپارتمان زیادـه.
بذار ببینم، شاید بتونم برات یه بچه گربه بیارم.
آره یه بچه گربه.
و بقیه موارد رو هم هر چه قدر که دستم جا داشت برات میآرم.
بیا اینجا.
حالا بهتر میتونیم با هم صحبت کنیم.
به یه چیز بامزه فکر کن.
فکر کن بچه گربة جدیدت توپهای رنگی روی درخت کریسمس رو
میشکنـه، یا این که از پرده بالا میره.
شیشههای نوشیدنی رو از سر جاش میاندازه پایین.
حالا بیا، فعلن این چند تا وسیله رو بگیر...
و ببر بده به مادرت.
چقدر زیادن. کلی باید وقت بذارم.
به این هیولاهای کوچولو نگاه کن. دردسر از سر و کولشون میباره.
- صبح بخیر بابانوئل. - صبح خودت بخیر.
من یه دوچرخه، یه طوطی، و یه ماشین آتشنشانی و ...
اون رو هم میخوام.
شرمنده پسر جون، فقط یکی از اون داریم، قبلن قولش رو به یکی دیگه دادیم.
من میخوامش.
خیلی بد شد. انتظار نداری که هر چی دلت خواست، برات فراهم بشه، درسته؟
برای چی نمیشه داشته باشمش؟
پس چرا اون بالا گذاشتینش تا یه پسر کوچولو دلش بخواد، ولی نمیتونه اونو داشته باشه؟
من که اونو نذاشتم اون بالا. فروشگاه اون رو گذاشته.
من کاری به این کارها ندارم.
مگه برای تو نیست؟
میتونی به جن و پریهات بگی یکی دیگه بسازن.
نه نمیتونم. اونها همهشون خیلی خستهان.
ببین، من برات یه هواپیمای خوب میآرم، یه دونه کوچیکاش رو.
این جا یه دونه کوچیکاش هست که میتونی ببریش.
اصلن خوب نیست. این که فقط یه اسباببازی کهنهست.
خیلی خُب دیگه بچه، برو پی کارت. کلی مشتری دیگه منتظر من هستن.
این دیگه چطوری اومده اینجا؟
بیا جلو، میخوای نفر بعدی باشی؟
نمیتونم کل روز رو منتظر بمونم.
- تو بچة خوبی بودی؟ - خودت چی، بودی؟
سوالت ربطی به سؤال من ندارـه؟
- مگه دنبال بابانوئل نیستی. - آه، چه قدر هم تو میتونی.
بابانوئل، چه آدم مهمیـه.
از چی بابانوئل خوشت نمیآد؟
این خرت و پرتهای قدیمی برای بچهها و خنگهاست.
من خنگ نیستم.
نه تو یه بچة باهوشی.
بیا، یکی از اینها رو میخوای؟
نه من از این چیزا نمیخوام. من اون رو میخوام.
آهان، ولی تو نمیتونی اون رو داشته باشی. اون برای فروشگاهـه.
منظورت چیـه؟
اگه بابانوئل بودی، میتونستی اون رو بهم بدی.
تمام این مدت میدونستم که تو قلابی هستی.
بسیار خُب.
درسته.
همش همین بود داداش. کارم تمومه.
من یه روز دیگه رو هم با حقوق 1000 دلار اینجا نمیمونم، چه برسه به هفتهای 50 دلار.
باید یه نوشیدنی بخورم. باید یه نفر که توی شهر آشناست رو پیدا کنم.
مک، من چیزی همرام نیست. هر چی گشتم چیزی که میخواستم رو پیدا نکردم.
- پس فکر کنم خوش به حال ما شده. شب بخیر. - آره شبه.
بسیار خُب.
- آه، آقای سیرز. پیداتون کردم. - سلام.
اتفاقی داشتم رد میشدم و میدونستم که باعث زحمت شما میشه.
برای همین فکر کردم شما رو از دست راه طولانی مترو نجات بدم.
No comments yet. Be the first to leave one.