King & Conqueror

King & Conqueror

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

King and Conqueror S01E01 Invitation 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 1 King & Conqueror 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2025-12-06
Unduhan: 10
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

این برنامه حاوی صحنه‌های خشونت‌آمیز طولانی از ابتدا و برخی الفاظ تند است

مردها فریاد می‌زنند

مرد فریاد می‌کشد

ویلیام!

هارولد!

مردان زخمی ناله می‌کنند و سرفه می‌کنند

چهره‌اش درهم می‌کشد

هر وقت شد، خوبه.

- می‌خوای سریع تمومش کنم یا خوب؟ - فقط می‌خوام تموم شه.

اگه اصرار داری بری زیر شمشیر، قربان،

- کار زیادی از دستم برنمیاد... - سه نفر بودن، فیتز،

- هر سه تا همزمان. - خوش‌شانسی که چهار نفر نبودن، نه؟

اگه تو شمشیرزدن نصف زبونت چابک بودی...

ویلیام، زخمی شدی.

قربان، باید کار دستتون رو تموم کنم.

چیزی نیست.

آره، ماتیلدا.

یه دعوت‌نامه برات اومده.

کجا؟

انگلستان.

پسرعموت ادوارد، پادشاه جدیدشونه.

قراره تاجگذاری کنه.

برای تاجگذاری دعوت شدی.

یعنی می‌خوان من تا اونجا سفر کنم؟

ظاهراً همینطوره.

آخرین بار کی ازشون خبری داشتی؟

فکر نکنم تا حالا ازشون خبری داشته باشم.

من برای مدت کوتاهی می‌شناختمشون، وقتی اینجا در تبعید بودن،

ولی من و ادوارد فقط بچه بودیم.

فکر می‌کنی چی می‌خوان؟

هیچ ایده‌ای ندارم.

من از انگلستان چی می‌دونم؟

مگس‌ها وزوز می‌کنند

یه کشتار لعنتیه.

هارولد، چی شده؟

زور می‌زند

شمشیر!

توستیگ، یه نگاهی به این بنداز. نظرت چیه؟

- فلزش؟ - تراشش خیلی خشنه.

مال ما نیست.

- مرسیا؟ - مرسیا.

ولی چرا مرسیا باید توافق صلح رو بشکنه؟

همه‌چیز رو به تاج و تخت واگذار می‌کنن.

دقیقاً، برای همین باید به پدر بگیم.

توستیگ، سوین کجاست؟

خودشو به یه عروسی دیگه دعوت کرده.

سوین، اونجایی؟

آره.

سوین می‌خندد

نمی‌دونستم دعوت شدی.

بعید می‌دونم اصلاً دعوت شده باشی.

سوِین، داشتی چیکار می‌کردی؟

دوشیزگی عروس رو گرفتم، کاری که به عنوان یک ارباب حقمه.

مطمئنم پدر خیلی خوشحال می‌شه.

- پدر لازم نیست در موردش بدونه. - اینکه مایه شرمساری هستی؟

اوه، هَرولد! از توهم بیا بیرون!

خون تو هم فرقی نداره.

تازه، اون از هر لحظه‌اش لذت برد.

من با تو وارد این بحث نمی‌شم.

من همین الان بقایای یک حمله مِرشیایی رو پیدا کردم.

احمق نباش.

امروز صبح به جاده دووِر حمله شده.

مِرشیایی‌ها با زیر پا گذاشتن توافق صلح، از مرز ما رد شدن.

از کجا می‌دونی مِرشیایی‌ها بودن؟

- شمشیرهاشون رو پیدا کردیم. - خفه شو، توستیگ.

- چکمه‌هام رو پیدا کن. - پدر باید در موردش بدونه،

پس من و تو باید با هم توافق کنیم، وگرنه اون گوش نمی‌ده.

پس وقتی من بهش گفتم، تو باید حرف منو تأیید کنی.

فهمیدی؟

- آره، فهمیدم. - خوبه.

BOOTS DROP ON THE FLOOR

باورنکردنیه.

اگه پدر در مورد این بشنوه...

جوری حالیت می‌کنم که از بلایی که سر اون آوردم، بدتر باشه.

پسر خوب.

MUSICIAN SINGS SOFTLY

- لعنتی. - درود، اُدو.

اوه! ویلیام. من فقط، اِم...

...داشتم ادرار می‌کردم.

تو جنگل قایم شده بودی تا جنگ تموم بشه؟

اوه، نه. و من شوکه شدم،

شوکه شدم که همچین فکر وحشتناکی در مورد برادرت می‌کنی.

برادر ناتنی.

- خب... - من دیروز صبح دیدم که دزدکی رفتی تو اون درختا.

خب، من فقط، اِم...

ببین، تو روی بستر مرگ مادرمون قسم خوردی

که از من مراقبت کنی،

پس دور موندن از جنگ‌ها فقط یعنی، اِم...

که دارم تو رو از نگرانی‌های بیهوده نجات می‌دم.

چه سخاوتمندانه.

آره، منم دیگه.

HORN BLOWS

این دیگه چه کوفتیه؟

این صدای یک پادشاهه.

- اوه، منم می‌تونم بیام؟ - نه. نه.

چه روزی، پسرم.

بدون هیچ تشریفاتی.

چه روز باشکوهی برای بهترین پسر نورماندی.

- خیلی وقت بود. - همیشه خیلی طول می‌کشه.

چطور زمان از دستمون در می‌ره، نه؟

چرا بیشتر با هم نیستیم؟

چون تمام وقتت صرف شکاره، شب و روز.

یه پادشاه دیگه با وقتش چه کاری باید بکنه؟ جنگ کنه؟

این تخصص توئه، ویلیام، و تو خیلی بهتر از من از پسش برمیای.

خب، قبلاً بودی.

- دستت چی شده؟ - فقط دارم بهش استراحت می‌دم.

عمو.

اینجا خارج از فرانسه چیکار می‌کنی؟

اطلاعات موثق بهم رسید که با گای بریون وارد جنگ شدی.

اومدم سرشو ببینم.

- داریش؟ - بستیمش و دهان‌بند زدیم.

- یه باج حسابی ازش می‌گیرم. - سرورم.

اعلیحضرت.

باید اینو ببینی.

شاید از دستش دادیم.

- گای؟ - آره.

لعنت!

اینجاست.

خوبم.

بلند شو!

توضیح بده.

گای دچار جنون شد.

دستش رو تا استخوان پاره کرد تا فرار کنه.

رفته.

با چشمای خودم دیدم.

رفته.

چشمای من اینجا خون می‌بینه.

من خونی نمی‌بینم جایی که مچ دستاش پاره شده بود

تا استخوان.

- سرورم... - هوم؟ به توافق رسیدی؟

نه.

- پرداختی برای آزادی؟ - سرورم، من دشمن شما نیستم. - نه.

دیگه نه.

بی‌دقتی کردی، ویلیام.

مردانی رو می‌فرستم تا گای رو پیدا کنن و این ناامیدی رو جبران کنن.

راه درازی اومده بود فقط برای اینکه سر گای رو ببینه.

کنجکاوم بدونم چی تو سرش بود.

صدای پای نزدیک‌شونده

مرسیایی‌ها از مرزهای ما عبور می‌کنند تا غارت کنن.

این غیرممکنه.

این آهن مرسیاییه، پدر.

من و توستیگ یه قتل‌عام رو با چشمای خودمون دیدیم.

- مرسیایی‌ها بودن. - این دیوانگیه، همین!

قبول نمی‌کنی چیزی که همین الان جلو چشمته؟

درست وقتی که سه ایالت بالاخره به صلح رضایت دادن،

تو می‌گی مرسیایی‌ها تصمیم گرفتن همه چیزو به باد بدن؟

- دارم چیزی رو که می‌دونم بهت می‌گم. - هوم.

تو چی فکر می‌کنی، اسوین؟

آره، خب، من فکر می‌کنم حق با توئه، پدر.

من فکر می‌کنم این دیوونگیه.

هارولد آهی می‌کشد

هوم.

پدر، من ثابتش می‌کنم. بگذارید مدرکش را برایتان بیاورم.

با عبور از مرز و خودت صلح را بشکنی؟

ده سال جنگ داخلی دیگر، این چیزیه که می‌خوای؟

- اونا همین الان هم پیمان صلح رو زیر پا گذاشتن. بیا! - ببین!

مگه فکر می‌کنی من نمی‌دیدمش؟

هوم؟

چهار پادشاه، چهار تا، من در مقام ارل وسکس خدمت کردم،

و هیچ‌وقت به هیچ‌کدومشون قولم رو نشکستم.

هارولد، اینطوریه که این خانواده دووم میاره.

چون به ما میشه اعتماد کرد.

اینطوریه که ما قدرت رو حفظ می‌کنیم.

تو ارل‌ها رو کنترل می‌کنی، و انگلیس رو کنترل می‌کنی.

حالا، ادوارد با خواهرت ازدواج کرده،

و در ازاش، نفوذ من اونو پادشاه کرده،

و این معامله ماست.

و این باعث میشه که خون وسکس به سلطنت برسه،

و هیچی نمی‌تونه اونو به خطر بندازه - هیچی!

همه اینا؟ اونا فقط راهزنن، هارولد.

حالا که مراسم تاجگذاری در راهه، حواست به خودت باشه.

مادر.

مواظب باش.

چرا هارولد رو اینقدر تحریک می‌کنی؟

اونم آستانه تحمل داره.

چون اون حرف گوش نمیده.

هارولده که به تشویق تو نیاز داره، نه سوئین،

و اگه حرفی برای گفتن داره، باید بهش گوش بدی.

اگه حق با اون باشه چی، گادوین؟

بهش فکر کردی؟

هارولد از بدترین‌ها می‌ترسه، همین.

این کیفیت خوبی برای یک رهبره،

اما نه وقتی که در صلحیم.

صلح به دید وسیع‌تری نیاز داره.

و توستیگ چی؟

احمق نباش، زن.

توستیگ مال توئه.

آرام می‌خندد

یالا، مردم برای این تاجگذاری جشن می‌خوان.

او آواز می‌خواند

همه با هم آواز می‌خوانند

تو که جدی جدی قصد رفتن به انگلیس رو نداری؟

ادوارد پسرعموی ویلیامه.

و قراره پادشاه انگلیس بشه.

یک پادشاه خارجی.

این یعنی اون دشمنه، مگه نمی‌بینی؟

من می‌بینم که اونو دشمن تو می‌کنه.

دشمنان من، دشمنان تواند.

موافق نیستم، عمو.

ماتیلدا.

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left