200 baris pertama.
..."آگرانان"
بهم قول مي دي که وقتي پير شديم
دوباره به اينجا برگرديم و زير سايه اين درخت ها بشينم؟
وقتي پير شديم؟
،هر سال اين کار رو مي کنيم .هر سال توي روز سالگرد ازدواجمون
.و يک روز نوه هامون رو مي ياريم اينجا
.يک عالمه نوه
.ده سال قبل
.ازدواج بين خانواده هاي ما غير ممکن بود
کسي يادش مي ياد که دعواي بين خانواده ها در مورد چي بود؟
.هيچ کس توي خانواده من يادش نمي ياد
،هر چي که بوده
،قرن ها قدمت داره .و وقتي تموم ميشه که ما باهم ازدواج کنيم
.حتما نوه هامون رو مي ياريم
مي تونيم به اونا بگيم که صلح و آشتي .در نهايت اينجا حاصل شد
.و يکي از والدينوشون هم اينجا بوجود اومد
بعد از جشن عروسي مون، شايد
.خيلي عجيبه
عجيب؟
.يکي اونجاست
کيه؟
کي اونجاست؟
!بدو
.نه! ولم کن
دختره رو گرفتيم! زود باش بيا
.آگرانان، کمکم کن
،"مي فهمي، "زينا به شکلي که من بهش نگاه مي کنم
زندگي يک ماجراجويي که .بايد تجربه ش کرد
و بدون ماجراجويي فايده ش چي؟
به خاطر تو گاهي اوقات .زيادي ماجراجويانه ميشه
اما اين چيزيه که باعث ميشه .زندگي جالب بشه
کي اينو گفته که: اگر ،کنجکاوي غذا ي زندگي باشه
ماجراجويي يک وعده غذاييه؟
.فکر کنم اين جيزيه که تو گفتي
.شايد من بودم
از غذا حرف زدي
جاهايي مثل اينجا هميشه بهترين .غذاها رو داره
...و بهترين فضا رو
دو تا از شرايط لازم براي .يک شام خوب
شوخي کردم، مي دوني؟
.بيا ببينيم توي منو چي هست
تو سوت زدي؟ .آره، برام صبر کن
.چقدر دوست داشتني
.حالا،اين آدم هاي معمولي اما خوب و درستکار
خب بايد بپذيري که مردم لرنا شايد .هرگز از تو قدر داني نکنند
اما شاه گرگور حتما مي کنه
اگر به خاطر تو نبود کل قلمروش رو .از دست مي داد
.آبجو،لطفا
درسته، اون بچه خونه پيدا کرد .و گرگور يک پسر
.پاندورا هم يکم آرامش پيدا کرد
و طوري که تو پيشگويي رو تحقق بخشيدي .من يکي رو که هنوز هم شگفت زده مي کنه
.باشه. تو بردي
تا حالا دقت کردي که براي گرفتن يک ميز هيچ مشکلي نداشتيم؟
.براي من يه معماست
.براي من سواله که شما رو ميشه اجير کرد
.منظورش اونجور اجير کردن نيست. گابريله
.ادامه بده
ممکنه بشينم؟ ...نه
.ادامه بده
.نمي دونم از کجا شروع کنم
ازم مي خواي که کي رو بکشم؟ ..هيچ کس
.مگر اينکه مجبور بشي
ممکنه لطفا بشينم؟
.تو تازه کاري پس گوش کن
هرکسي که با يک کيسه طلا به اين .جور جاها مي ياد
به دنبال زندگي کوتاه با مرگي .ناخوشاينده
برام مهم نيست .مي خوام که اون برگرده
اون؟
.نامزدم. ربوده شده
.و اگر برنگرده، يک جنگ شروع خواهد شد
چي؟ کي اونو دزديده؟
.پادشاه بيوشا فکر مي کنه که ما اين کارو کرديم
پدر خودم فکر مي کنه اونا اين کار رو کردن .تا بهونه اي براي حمله به ما داشته باشن
.چه پاهاي خوشگلي پس فکر مي کني که کي اين کار رو کرده؟
...متاسفم، گاهي اوقات از اين اتفاق ها مي افته داشتي چي مي گفتي؟
..فکر مي کنم که جانا(اسم نامزدش) رو يکي ديگه دزديده
کسي که اگر اين ازدواج اتفاق مي افتاد .زندگيش به کلي نابود مي شد
اين يه نفر اسم هم داره؟
يه دلال اسلحه ست که توي شهر .محافظت شده تراکوس کار مي کنه
.درباره مزينتوس شنيدم
.فکر مي کنم که احتمالا شنيده باشي
به نظر مي رسه که تراکوس مرکزي .براي جنايتکارها و مزدورها باشه
.قرار نبود توهين کني
.متاسفم
بايد به ما کمک کني. داريم در مورد دو قبيله اي .حرف مي زنيم که مي خواهند با هم بجنگند
.من براي قبايل کار نمي کنم
.براي پول هم کار نمي کنم
.و براي تو هم کاري نمي کنم
!لطفا
.لطفا، حق با توئه
.نمي دونم چي کار کنم
تموم چيزي که مي دونم اينه که زني که بيشتر ،از جونم دوستش دارم
.جاناي من، عاشقشم، اگر مجبور باشم براش مي ميرم
.هر چيزي که ازم مي خواي بگو تا بهت بدم
اول از همه، مردم گرسنه اي در اين شهر .هستند که مي تونند از اين طلا استفاده کنند
.اينم مي برم
.و جاناي خودت رو پس مي گيري
.ممنون
مي تونم ببينم؟
.اونو بده به من
: ترجمه و زيرنويس highbury & SAJAD_CANCEL
...در زمان خدايان باستان
...جنگ سالاران
...و پادشاهان
با سرزميني در بدبختي، قهرماني را در خود پرورانده بودند
.اون قهرمان، زينا بود
شاهزاده خانوم جنگجويي که در گرماي جنگ جلو .مي رفت
...قدرت
...تعصب
...خطر
.شجاعت او دنيا رو عوض خواهد کرد
چرا از شکل اين قضيه خوشم نمي ياد؟
.داري ميري به جايي که آخر دنيا شناخته ميشه
همچنين به عنوان، خونه آدم کش ها،دزدها .و مزدور ها
!و تو تغيير قيافه نمي دي .نيازي به تغيير قيافه نيست
اونها منو يادشونه، فکر مي کنم بتونم از .اين موضوع به نفع خودم استفاده کنم
،و علاوه بر اون، ممکنه عجيب باشه .دوست دارم بعضي از اونا رو دوباره ببينم
تو توي اطمينان دادن به بقيه افتضاحي تا حالا کسي اينو بهت گفته؟
من نمي خوام که تو اونجا بري بعد .تو ميگي اونجا رو دوست داري دوباره ببيني
دوباره اون اتفاق نمي افته... مي رم اونجا .دختره رو مي گيرم و مي يام بيرون
.اون کاري که گفتي رو انجام دادم .طلا رو به فقير ها دادم
حالا ازم مي خواي چي کار کنم؟
تو اينجا مي موني و تا .وقتي که منتظريم، منو همراهي مي کني
.به محض اينکه بتونم بر مي گردم
.بشين .مي خوام برات يک داستان تعريف کنم
.برو
تو مطمئني که اين اسلحه ها فورا .به بيوشا تحويل داده مي شند
.به محض اينکه افرادم بتونند اونا رو درست کنند
شاهزاده شما رو دزديدند، مگر نه؟ .کلونوس(اسم يک قبيله) هاي کثيف
.باور کنيد شما بهترين اسلحه هاي منو دريافت مي کنيد
از نگراني تون در مورد گم شدن شاهزاده دوست داشتني مون .تشکر مي کنم
مي دونم چه حسي داره که کسي رو .که دوستش داري از دست بدي
شاهزاده هنوز اينجاست؟
.امروز صبح به اينجا آورده شد
به پيغام رسون کلونوس بگو، که .قيمت نيم طلا بالا رفته
چي فکر مي کني مارکوس؟
.فکر مي کنم تو يک مرد ثروتمند ميشي
.و ديکتوس، گردن اون يارو رو از بالا تا مري بريد
اون مي گفت که دختره رو گرفته،دختره از .داينوسس کمک مي خواسته
.البته که مي خواسته
آره، يا با زبان عشق صحبت مي کرده، نمي کرده ديکتوس؟
آره،آره، زنده باد داينوسس؟ زنده باد کي؟
تو برگشتي چه اتفاقي برات افتاد؟
تو ناپديد شدي و بعد اين شايعه همه جا بود که
تو براي رعيت ها کار مي کني بدون اين که .سودي برات داشته باشه
همش قسمتي از نقشه ست، پسرا .همش قسمتي از نقشه ست
.بهش مي گن جلب اعتماد اونها
،وقتي اين کار کردي
.هر جا که اونا رو بخواي اونها اونجا هستند
.اين سودي که داره
اين يعني يه نوشيدني .آره درسته
پس تموم اون ابزار هاي جنگي براي رعيت ها .و کشاورز هاست
به خاطر شکست دادن دراکو اينا رو بدست اوردم
.تا اينجا که کافي بوده
و چرا دنبال دراکو رفتي؟
.چون اون به دنبال مادرم رفت
انتظار داري که ما اين رو باور کنيم؟
تو چيزي داري که به من بگي؟
.مي خوام در مورد مادرت حرف بزنم
مادرت چطوره "زينا"؟
.مارکوس مدت زيادي مي گذره
.بيا
پس شما دو تا چطور همديگه رو ديديد؟
.براي سواري بيرون رفته بودم
.تو جنگل و شرط مي بندم زير نور ماه
.نه يک روز داغ تابستوني بود و جنگلي هم نبود
داشتم از يک چشمه آب ميخوردم .که تصويرش توي آب ظاهر شد
.فکر کردم الهه آب پانوپه ست
بعد بالا رو نگاه کردم و کسي رو ديدم .که خيلي زيباتر بود
.لبخند زد
از اون لحظه به بعد زندگيم رو وقف اين کردم
که تا جايي که امکانش هست اون .لبخند رو بوجود بيارم
.خيلي زيباست اينو به پدرش گفتي؟
.نه
.واقعا؟ بايد بگي
،منظورم اينکه وقتي که داستان رو بشنوه
.باور مي کنه که تو هيچوقت اونو ندزديدي
بيا بريم .گابريله
.تو درک نمي کني .هيچ راهي وجود نداره که من بتونم با اون ملاقات کنم
من اين کار مي کنم. وقتي که بخوام .خيلي متقاعد کننده ميشم
.زود باش
اين همه مدت کجا بودي؟
.رد تو رو بعد از حمله به سمپلس گم کردم
.خيلي وقت پيش بود
.اينطرف و اونطرف، خودم رو مشغول نگه مي داشتم
.ديگه در مورد فتوحات زيناي بزرگ چيز زيادي نشنيدم
.زياد به شهرت اهميتي نمي دم
دارم از لرنا مي يام .شاه اونجا يک بچه داشت که من اونو با گرفتن پول آزاد کردم
.دلم برات تنگ شده بود زينا
.در مورد تو خيلي فکر مي کردم
.منم در مورد تو خيلي فکر مي کردم مارکوس
فکر مي کردي؟
.آره، خيلي
افکار خشمگيانه يا در مورد رابطه اي که داشتيم؟
.هر دو
.شنيدم که بيوشا در حال جنگه
.بوي سود و پول مي شنوم
حدس مي زنم که پول آزادسازي يک بچه براي .مدت زيادي نمي تونه يک ارتش رو پشتيباني کنه
.منم فکر نمي کنم
ديکتوس
No comments yet. Be the first to leave one.