200 baris pertama.
بخشی در قشر مغز انسان وجود داره که...
که در عمیقترین ناحیه بین لوب گیجگاهی و لوب پیشانی قرار گرفته.
وایستا، دلوکا...
چی... تو اینجا چکار میکنی؟
هر کاری که شما بخواید دکتر گری.
به اون بخش «اینسولا» گفته میشه و همونجاست که امیال شکل میگیرن.
صبح بخیر.
جکسون.
چی... نه.
تو با مگی هستی.
آره، اما این فقط یه رؤیاست برای همین اهمیتی نداره.
نه!
فکرهای ناشایست میکنی. آره؟
خوشم اومد. بیشتر برام تعریف کن.
تو... تو حق نداری راجع به من قضاوت کنی.
عزیزم، من اونی که تو رو قضاوت میکنه نیستم.
- مامان. - آه!
بیلی بیدار شد منم بهش یکم شیر دادم
اما اون درپوش ظرف رو که باز کرد
تمام شیرهاش روی الیس ریخت.
اوه، خدا رو شکر.
اگر من توی ماسهها خوابم ببره تو راجع به من فکر بدی میکنی؟
نه. اگر من توی ماسهها بالا بیارم چطور؟
فقط یخرده.
خدایا، چه قشنگه.
روشنایی خیلی زیاده.
آره.
همینجا.
اینسولا فقط به اندازه یک نخود فرنگیه
اما اونچه که در بدن ما و به تبع اون در زندگی ما
به راه میندازه میتونه خیلی تکاندهنده باشه.
اوه.
اوه... اوه... سلام.
متأسفم.
من... فکر کنم خونه رو اشتباه اومدم.ط
شما دنبال آملیا و آون میگردید؟
واقعیتش اونا هنوز خوابن. بچه تمام شب بیدار بود.
من خونه رو اشتباه اومدم.
چی شده؟ دوباره بیدار شده؟
نه، ببخشید. میتونی دوباره بخوابی.
چیزی نیست.
میتونی قهوه درست کنی؟
آره.
اوه. وای. اینجا بهمریختهست.
توی خواب نیستیم.
قطعاً الان خواب نیستیم.
آپریل با متیو و الکس با جو ازدواج کردن.
بقیهمون هم بدجوری مست کردیم.
چرا آخه این کار رو میکنیم؟
ها؟
لذتبخشترین، آسیبپذیرترین و قدرتمندترین تجربیات زندگی رو
با خوردن الکل لمس و خنثی میکنیم.
چرا این کار رو میکنیم؟
تا قهوهام رو نخورده باشم
هضم همچین سؤالی خیلی برام سنگینه.
بفرما.
چرا داریم آروم صحبت میکنیم؟
چون دلوکا خوابیده.
دلوکا که خواب نیست.
مثه احمقها زل زده به یه جای دیگه.
اونم بایستی به اندازه من سردرد داشته باشه.
آره بچهها، باید امروز مرخصی استعلاجی بگیرم.
نه. کسی امروز مرخصی استعلاجی نمیگیره.
امروز ی روز قشنگه. تو هم میری لباساتو میپوشی.
همگی تا محل کار پیاده میریم.
زودباش.
بریم بچهها، زود باشین.
خدای من، سرم درد میکنه.
اوه، بله. اشکالی نداره اگر یکی بخوام.
پرتقال لطفاً.
نه، نه، صبر کنید، آناناس.
با یخ اضافه.
عالیه. ممنونم.
صبح بخیر.
اوه.
ممنونم عزیزم.
صبح زود بلند شدی و رفتی.
به جلسه «الکلیهای گمنام» رسیدی؟ (انجمنی برای کمک به افراد الکلی.)
اوه، نه، من... میخواستم...
سعی داشتم یه دستی به این پروندهها بزنم.
پس... من امشب میرم.
اصلاً دیشب تونستی بخوابی؟
به لطف تو...
خوابیدم...
...خیلی...
...عالی.
امیدوارم امشب هم بتونم خیلی خوب بخوابم.
تو به پرونده بازیت برس.
من الانم حسابی حواسم پرته.
صبح بخیر، دکتر آلتمن!
و چه صبح قشنگی هم هست.
دکتر بیلی، باید باهاتون راجع به
موقعیت شغلی «رئیس موقت» صحبت کنم.
من... فقط... میخواستم شما رو ببینم
و... و... و... بخاطر این پیشنهاد ازتون تشکر کنم.
اوه، خواهش میکنم. این هیجانانگیزه.
راستی علاوه بر این تازگی یک «خدای اورتوپدی» هم استخدام کردم.
اون جراح شخصی تیم بیسبال «سیاتل مارینرز» بوده.
و... و داریم آخرین مراحل کار روی یک مرکز
فوق پیشرفته درمان با اکسیژن پرفشار رو طی میکنیم.
ما فوق پیشرفتهایم.
ما جایی هستیم که بقیه دوست دارن اونجا کار کنن.
میدونم. میدونم.
این... این مسئله شخصی نیست، دکتر بیلی.
فقط... فکر میکردم دارم برمیگردم تا توی همین شهر بمونم.
من... فکر میکردم میخوام... اما... اینطور نیست.
من... من... من اون چیزی رو که فکر میکردم میخوام، نمیخوام.
برای همین... الان در حال برگشتن به این شهر نیستم.
من نمیتونم رئیس موقت شما باشم.
من دارم میرم.
به جایی خیلی خیلی دور.
برای همین، فقط...
امیدوارم در دوره کاهش استرستون موفق باشید و...
و من باعث بدتر شدنش نشده باشم.
منظورم... استرس بود.
چند دقیقه پیش داشتم میگفتم آپریل ازدواج کرد. درسته؟
من اونجا ایستاده بودم و نگاه میکردم
و این اتفاق خوبی بود.
حالم خوب بودم. من حقیقتاً براش خوشحال بودم.
و این چیز مهمی توی زندگی منه.
راستش شبیه یه تغییر اساسیه.
اما حالا... نمیدونم... خوبه توجهی به این چیزا داشته باشم یا نه.
به چی؟
به هر چیزی که در ادامه پیش بیاد.
نمیدونم... من نمیدونم.
منظورم این نیست که من به نشونهای معنیدار و پیامهایی
که از آسمون میان یا چنین چیزایی اعتقاد دارم.
فقط...
نمیدونم.
خدای من.
من دیشب مردیت گری رو بوسیدم.
اوه. اوه، خدای من.
متوجه نمیشم اون چطور قادر بود
که چنین تصمیم بزرگی رو به این سرعت بگیره.
برای من فقط سه هفته طول میکشه
که تحقیق کنم تا یک مسواک انتخاب کنم.
آره خب، ارزش آپریل برات در همین حده.
میدونی، اون در مورد من هم همین کار رو کرد.
صادقانه بگم، نمیدونم.
حس میکنم «ایمان داشتن» همینطوریه.
خودشه، به نظرم جذابیتش برای همینه.
آدم به حرف دلش میکنه
...و به این اطمینان داره که
دستی وجود داره که اگر سقوط کنه اون رو میگیره
یا... وقتی که دچار اشتباه بشه کمکش میکنه.
هی! هی!
«آناتومی گری»
ترجمه از بابـک زیرنویس و ترانههای هر قسمت را .دریافت کنید @bandsx از کانال تلگرام
خانم؟
خانم.
- کسی نمیخواد به آمبولانس زنگ بزنه؟ - چرا، من میزنم.
چی... چی اونجا داری میبینی؟
یک نبض ضعیف حس میکنم.
تنفس سطحی. شکستگی استخوان ران مشهوده.
به احتمال زیاد صدمات داخلی هم داشته باشه.
زودباش، بلندش کن.
- تو جون ما رو نجات دادی، رفیق. - من فقط لباستون رو کشیدم.
دلوکا، زندگی من نزدیک بود تموم بشه و تو نجاتش دادی.
تو رو خدا فکر کن! تو قبلش میخواستی مرخصی بگیری.
اگر این کار رو کرده بودی من الان مرده بودم.
چیز خوبی هم داره؟
چی؟
نه.
به من پوزخند نزن.
پوزخند نمیزنم... لبخند میزنم.
و اگر تو لبخند من رو پوزخند تفسیر میکنی
فقط به این خاطره که به نظرت من دنبال شیطنتم
و، اگر تعریف از خود نباشه، به نظرت جذابم.
من هیچ نظری راجع به تو ندارم.
من مغز خواهرت رو درمان کردم
برای همین حداقل به نظرت من آدم با استعدادیم.
پس بیا به همین اکتفا کنیم.
آسانسور رو از دست ندادیم.
سلام، صبح بخیر.
- سلام. - سلام، لئو!
تو این کلاه خیلی بامزه شدی، نه؟
اون دو تا دوباره برگشتن به بازی؟
مشخص نیست.
به نظرت اونا میتونن تنش جنسی بین ما رو حس کنن؟
اگر بود به نظرت خودم حس نمیکردم؟
بدجنس. چه لذتبخش.
اوه، لعنتی.
- تدی. - تدی.
- سلام. - صبر کن، چرا تو اینجا...
- تو اینجا چکار میکنی؟ - معذرت میخوام. سلام.
- سلام. - سلام.
بیلی به من پیشنهاد کار داد
- و منم داشتم قبول می کردم اما... - ما که خودمون رئیس بخش قلب داریم.
ریاست موقت. اون... بهم ریاست موقت رو پیشنهاد کرد.
به رئیس موقت نیاز داریم؟ من نمیدونستم...
اون یک دوره... مرخصی از فشار کاری میخواد.
مو زرده کیه؟
نفست رو از گوش من ببر کنار.
حالا میخوای قبول کنی یا...؟
قبول نمیکنم.
من... من... راستش من دارم میرم.
از دیدنت خوشحال شدم آملیا و همینطور شما که اسمت رو نمیدونم.
اوه، این، این لئوست.
بله.
بدرود آون.
No comments yet. Be the first to leave one.