200 baris pertama.
0.5
شِلی.
مایکل.
مایکی، چی شده؟
مایکی.
اوه خدای من... شلی، شلی، شلی.
همه چی درست میشه، من اینجام.
باشه، باشه شلی.
تنهام نذار، تنهام نذار، نرو.
پاشو.
اینم از اوناست که دعوا رو دوست داره.
کجاست؟
مایکی.
وای خدای من، نه.
جانا.
جانا.
در این مورد مطمئنی؟
بالاخره که باید باهاش روبرو بشم.
حداقل بذار یه نفرو بفرستم اونجا رو تمیز کنه.
ممنون لورین، تو دوست خوبی هستی.
نمیدونم بدون تو باید چیکار میکردم.
بهم زنگ بزن.
اوه، کارآگاه گروهبان بریگز.
چرا سرتو نمیندازی بیای تو؟
متاسفم خانم دین.
میدونید که اینجا رسماً هنوز صحنه جرمه.
دو هفتهست خونهم دست شماست، پسش میخوام.
فکر کنم این مال شماست.
دکتر مجبور شد اینو به زور از مشتت دربیاره.
گوش کن، ببخشید که مجبورم مزاحمت بشم...
اونم تو یه همچین موقعیتی، ولی خب... مجبورم.
ولی به هر حال کارت رو میکنی.
فکر نکنم یه آسپرین داشته باشی؟
آه.
تموم کردم، شرمنده.
حتی سعی کردن لولههای لعنتی رو هم بدزدن.
ما این حیوونا رو گیر میندازیم.
میندازیمشون آبخنک بخورن.
مگه اینکه یه روانپزشک روشنفکر تبرئهشون کنه...
به بهونه بچگیِ سخت و اینجور چرتوپرتها.
اگه دست آدمایی مثل تو باشه بریگز،
هنوز داشتیم جادوگرا رو تو آتیش میسوزوندیم.
من به دفاع از آدمای بیمار کمک میکنم، کارم اینه.
اوه، خوبه. حالت بهتره، حالا میتونیم حرف بزنیم.
از شوهر خواهرت برام بگو.
قبلاً در موردش حرف زدیم.
دونالد یه دائمالخمره، خواهرمو کتک میزد.
اینم از ارزشهای خانوادگیِ اون.
فکر کنم بالاخره ولش کرده بود، واسه همین اومده بود اینجا.
خب، ما آوردیمش اداره، اون تو رو مقصر میدونه.
میگفت تو سعی داشتی رابطهشونو به هم بزنی.
آره، دقیقاً از همون اولین باری که زیر چشم خواهرمو کبود کرد.
اما کار اون نبود، یه دزدی بود.
یکی فهمیده بود من شهر نیستم...
و فکر کردن کسی خونه نیست.
و بهت گفتم که سه چهار نفر بودن.
میدونم، میدونم، سه چهار تا مرد.
ولی دونالد میتونسته اجیرشون کنه.
تو گفتی که خواهرت و اون پسر...
وقتی رسیدی اینجا مرده بودن.
بله.
و تو با این مردا درگیر شدی، با هر سه چهار نفرشون.
من خرج دانگشاهم رو...
به عنوان مربی هنرهای رزمی درمیآوردم.
اوه.
اون شب حالم خیلی بد بود.
اونا خواهر و خواهرزادهمو کشته بودن.
در واقع، داری دوباره حالمو خراب میکنی.
با این حال دلم میخواد بیای اداره...
و با چهرهنگارمون صحبت کنی.
برای دهمین بار میگم، اونا ماسک زده بودن.
هوا تاریک بود.
حالا هم برو بیرون.
ممکنه مجبور بشم چند تا سوال دیگه هم بپرسم.
پس با خودت یه سری جواب بیار.
اوه شلی.
نه خواهش میکنم، نه، نه.
اوه خدایا، نه.
نگهش دار.
گل اژدها؟
سلام آقای یانگ.
تسلیت میگم.
من...
ممنونم.
جای شکرش باقیه که هنوز میتونی لبخند بزنی.
چی باعث شده فکر کنی دارم میخندم؟
نوری که تو چشماست، قابل قیاس نیست...
با درک و شهودِ روح.
و قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود.
قصد توهین ندارم، ولی این شعارهای عرفانی رو برا خودت نگه دار.
از تمرینات هنرهای رزمیت اینقدر کم یاد گرفتی؟
هی، من هنوز زندهام.
این خودش یه جور رکورده برای...
محلهای که من توش بزرگ شدم.
ساعت ده، اون بالا.
لطفاً، این یه مسئله شخصیه.
برو سر کار.
به شورای لوردن بگو...
که تو کل ایالت فقط دو تا متخصص...
تو بازسازی تصادفات موتورسیکلت داریم...
و آدم ما تو چهار تا پرونده اخیرش اون یکی رو شکست داده.
و بعدش بهش بگو برامون یه چک بفرسته.
لطفاً از طرف من بابت گلها از همه تشکر کن.
جانا.
سلام.
خب... واقعاً حالت چطوره؟
امیدوارم این یه دیدار دوستانه باشه.
باید برگردم سر کار.
برو خونه.
نمیتونم، نمیتونم این کارو بکنم، فعلاً نه.
البته.
امم، مشکل حل شد، من یه...
جای کوچیک رو به ساحل دارم، برو اونجا بمون.
ممنونم، ولی خب من بازم... باید برگردم سر کار.
خوشحالم که برگشتی.
اوه، سلام.
سلام.
سلام.
اِ... جانا، ایشون نیکولاس لنگفورد هستن.
ببخشید، الکتریسیته ساکن بود.
تخصصتون چیه، جانا؟
روانشناسی.
نیکولاس متخصص حقوق مؤلفه.
ایشون وکیل و ناشر هستن.
اوه اوه، موکلم پنج دقیقه دیگه منتظرمه.
باید برم.
بیا.
زود باش، فکر کنم یه چیزی برات داشته باشم...
که ممکنه برات جالب باشه.
فروشگاههای "گلوبال شاپر" دارن روی یه برنامه امنیتی جدید کار میکنن...
و نظر یه روانشناس جنایی رو میخوان.
اوه، و اگه حوصلهش رو داری...
دارم یه مهمونی کوچیک برای کمپین شهرداریِ دادستان راه میندازم.
همینجا، جمعه، ساعت پنج.
خوشحال میشم تو هم باشی.
تو اونو نمیخوای، واقعاً میگم.
تئودور لوگان اسکاگز.
وکیلش ای. جی ویتمنه.
اوه خدایا، بذار حدس بزنم.
متهم آدم معروفی نیست، پس یا یه قاتل سریالیه...
یا خرپول.
یه پلیس رو کشته.
ویتمن پرونده رو رایگان قبول کرده.
بوی قرارداد چاپ کتاب به مشامم میرسه.
دادگاه تازه شروع شده و تا همین الانش...
دو تا متخصص اولِ ویتمن گند زدن.
باور کن، دادستان بدجوری دنبال جنگه.
این شد یه کار درست حسابی.
باشه، یه قرار ملاقات ترتیب میدم.
تو نمیتونی از من محافظت کنی لورین.
قاتلای تبر به دست تخصص منن.
کسی اونجاست؟
من رمزش رو نمیدونم.
خواهش میکنم.
دهنتو ببند.
برو تو.
خدایا خواهش میکنم.
عجب بساطیه!
آره، خوبه.
ممنونم، تو فرشته نجات منی.
داشتن منو میکشتن، شانس آوردم رسیدی.
نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم.
اورژانس ۹۱۱.
بهتره یه آمبولانس بفرستین.
جانا دختر، آخرش سرتو به باد میدی.
میخوای دعوا کنی؟
بیا جلو.
باشه شلی، قول میدم.
مشکی.
اگه کسی زنگ زد، بگو تو راهم دارم میرم دفترم.
با دانشجوی سابق و محبوبم.
آزمایش ادراک فراحسی؟
هنوزم فکر میکنم این چرتوپرتها مال بازماندههای هیپیهاست.
احساس حماقت میکنم.
جالبه.
اکثراً این حس رو داری؟
این مسخرهبازیا رو تموم کن لئو.
خب، چند تا بازی کردیم، یه کم خوش گذروندیم.
نتیجه چیه؟
من ۱۰ تا کتاب به اسم خودم دارم.
۱۱ تا.
آه.
به هر حال، نظریههای من جواب میدن، من یه نابغهام،
و میگم که تو هیچ مشکلی نداری.
البته اگه تصمیم بگیری یه سری...
توهمات به شدت آزاردهنده رو نادیده بگیری.
آزاردهنده، شاید.
توهم، شاید نه.
ما از همون لحظه تولد، دنیاهای کوچیکی میسازیم.
داخل دنیاهایی که بهشون میگیم واقعیت.
اما اون بیرون...
آه، قهوه لطفاً.
جانا؟
شکلات.
میدونی، غیرعادی نیست که ضربه به سر...
مثل ضربهای که تو خوردی، یه جور درهایی رو باز کنه...
که آدم بتونه فراتر از دیوارها رو ببینه.
فوقالعادهست.
محشره.
جانای عزیزم، تو آدم عجیبی هستی.
No comments yet. Be the first to leave one.