200 baris pertama.
...ویرانا
.فیلمی که در حال تماشای آن هستید، تخیلی است
ولی عمیقاً بر اساس افسانهها .و قصههای عامیانۀ باستانی ساخته شده
این فیلم دربارۀ قدرتهای شر و ارواح .جادوگرها و جادوی سیاه است
.که هیچکدام در دنیای مدرن ما جایی ندارند
پیشنهاد میکنیم این فیلم را فقط برای . سرگرمی تماشا کنید
این فیلم تماماً تخیلی است و جور دیگری .نباید برداشت شود
!نظاره کن ماهاکال رو
ارباب هرکس که توی .این دنیا دنبال شر میگرده
کسی که راه راست رو در پیش نگرفته و .راه شر رو برگزیده
.اونهایی که خدا رو انکار کردن
.و از شیطان کمک گرفتن
!نظاره کن ناکیتا رو
.بدن شهوانیش که از جادوی سیاه اشباع شده
برای برآورده کردن امیال شیطانیش .توی شب سیاه مرگ پرسه میزنه
. دنبال نور زندگی میگرده
!بردۀ شیطان رو نظاره کن
.جادوگری که جادوی سیاه به کار میبره
تا زندگی بیگناهها رو از بین ببره .و ویرانی به بار بیاره
!درود بر ماهاکال
!ولم کن
!خواهش میکنم... بذار برم
!ولم کن
تو کی هستی؟
تو کی هستی؟
داری چی کار میکنی؟
چرا من رو آوردی اینجا؟
چی میخوای؟
...به حرفم گوش کن
امشب ناکیتا با نوشیدن خون .گرمت تشنگیش رو برطرف میکنه
!...نه! نه
!درود بر ماهاکال
.یه جسد پیدا کردن
یه جسد؟
جسد کی؟
.عجیبه، جناب تاکور
.چهار تا جسد پیدا کردیم
.توی جنگل تاریک
.از درختها آویزون شده بودن یا رو دریاچه شناور بودن
.چندین ساله که از این اتفاقها میفته
ولی چی اونها رو کشته؟
.یه زن
مسافرها رو جایی دور از روستا ملاقات میکنه
.اونها رو با بدنش اغوا میکنه و گمراهشون میکنه
.بعد خونشون رو میمکه
.ولی اینها همش خرافاته
.دیگه الان به ارواح و جادوگرها باور نداریم
.باید باور داشته باشین، قربان .جادوگرها وجود دارن
ولی کی تا حالا یه جادوگر دیده؟ - .من دیدم، قربان -
.چند سال پیش داشتم از شهر برمیگشتم اینجا
.راهم رو گم کردم و اشتباهی رفتم جنگلِ متروکه
اونجا یه دختر زیبا رو دیدم که .پشت یه درخت پنهان شده بود
.اما درست جلوی چشمهام تبدیل شد به یه خفاش
.و پرواز کرد سمت صورتم
.و گوشت تنم رو خراش داد
.جناب تاکور، مرگ رو به چشم دیدم
...اگه این داستان واقعیت داشته باشه
اگه یه جادوگر اون مکان دورافتاده رو تسخیر کرده .باشه، پس من باید بتونم پیداش کنم
چهجوری میخوای پیداش کنی؟ مگه دیوونه شدی؟
.اگه به فکر من نیستی، به فکر دخترت باش
.خدا نکنه اتفاقی برات بیفته
.پریتی، اتفاقی برای من نمیفته
.اینقدر نگران نباش
ولی چرا باید خودت رو توی همچین خطری بندازی؟
وظیفۀ ماست که به کسایی که ازمون ضعیفترن خدمت .کنیم و مراقبشون باشیم
.حرفای داداش سمیرم درسته
.تنها راه از بین بردن ترسشون همینه
.بیا
.بذار خدا ازت محافظت کنه
.انگار روستاییها دربارۀ این جادوگر درست میگفتن
کجا داری میری؟ - .هرجا که این جاده میره -
.ولی اونجا چیزی جز جنگل متروکه نیست
.خونه من توی جنگل تاریکه
تنهای تنها توی این خونۀ درندشت زندگی میکنی؟
.اگه بخوای، میتونی امشب اینجا پیشم بمونی
.چه اتاق قشنگیه
.اتاقخواب منه
. اتاقخوابت رو خیلی دوست دارم
.این شهوت رو نه با الکل، بلکه با آب سیراب میکنم
.به نظر میاد داری آماده میشی که من رو بکشی
.تو قاتلی، من هم قاتلم. بیا وقت تلف نکنیم
.لباسهات رو دربیار و بیا اینجا
.میخوام وجببهوجب بدنت رو بررسی کنم
مثل یه مار که درخت صندل سفید .رو محکم نگه داشته، بهم چسبیدی
.پوستت مثل پوست یه ماره
.یه مار سمی
.مواظب باش
.این ماره ممکنه گاز بگیره
!جادوگر
!مار سمی
!میدونستم که تو اهریمنی، نه انسان
!بکشیدش
!درود بر ماهاکال
.ناکیتا
.بدنت رو نابود کردن
.اما روحت به حیاتش ادامه میده
.یه بدن جدید برات پیدا میکنم
.بدن دختر تاکور ماهیندر پرتاپ
.سمیر! نمیدونم چرا، ولی حس خوبی به این سفر ندارم
.امروز اینجا بمون
،میدونم که نگرانمی .ولی نیازی نیست دلواپس باشی
.بابا، تعطیلات چهار روز پیش تموم شد
.اگه برنگردم مدرسه، دوستهام نگران میشن
.تو بیشتر نگران دوستهاتی تا نگران مدرست
. داداش، دخترت داره بزرگ میشه
.جزمین رو میبرم مدرسه و فردا برمیگردم
.هرچی باشه، ماسوری دور نیست
عمو، چرا وایستادیم؟
.میرم یه نگاه بندازم
.موتور جوش آورده
.جزمین، میرم یهکم آب پیدا کنم
تو همینجا بمون، باشه؟
!درود بر ماهاکال
جزمین؟
جزمین؟
.تو هیچوقت نمیتونی من رو بکشی
چه خبره؟
شماها کی هستین...؟
چی میخواین؟
کی میتونه باشه این وقت شب؟
جزمین، چه اتفاقی افتاده؟
عموت کجاست؟ - تو کی هستی؟ -
.جناب تاکور، یه طوفان شدید اومد
.یه تصادف ناجور اتفاق افتاد
.این بچه رو تنها توی جنگل پیدا کردم
.از مرگ حتمی نجاتش دادم
سمیر کجاست؟ - .شرمنده، قربان -
.گمونم مرده
.جسدش رو سیل با خودش برد
...نه
.رامو، مراقب جزمین باش - .چشم، قربان -
حالا میشه برم، جناب تاکور؟
.بابا، تو زندگی جزمین رو نجات دادی
.میخوام مراقبش باشی
.لطفاً، تمنا میکنم
.اگه این رو میخواین، همینجا زندگی میکنم
.سایهم بچهتون رو همهجا دنبال میکنه
!اینا فقط تصوراتته
.نه نیست، راستش رو میگم
از وقتی جزمین رو توی جنگل .پیدا کردن، خیلی عوض شده
.با چشمهای خودم دیدم
.خدا میدونه وقتی تنهاست، با کی حرف میزنه
.بچهها با اسباببازی بازی میکنن
ولی جزمین محض سرگرمی .عروسکهاش رو توی زمین چال میکنه
تو چته؟
.نباید این خزعبلات رو باور کنی
.باید بهم اعتماد کنی، داداش
.جزمین به کمک معنوی نیاز داره
.ببرش پیش یه کشیش یا یه جادوگر
.متأسفانه فکر میکنم تسخیر شده
.به دست یه روح خبیث
.جزمین، برو بگیر بخواب
.امروز میمیری
!...داداش
!داداش، در رو باز کن! در رو باز کن
!در رو باز کن .اون من رو میکشه
!در رو باز کن
عروس! چه اتفاقی افتاده؟
!در رو باز کن، عروس
!در رو باز کن، داداش - !در رو باز کن -
!اون من رو میکشه! اون من رو میکشه
کی تو رو میکشه؟ اینجا چه خبره؟
!در رو باز کن - !در رو باز کن -
!عروس
چه اتفاقی داره میفته؟
!عروس
.دخترم - !مامان... مامان -
.نمیذارم ساهیلا توی این خونۀ نفرینشده بمونه
.میفرستمش بمبئی
.خونۀ مادربزرگش
.خیلی خوشحالین، جناب تاکور
بابا، خبرهای خوبی اومده. ساهیلا .توی امتحانات کالجش ممتاز شده
.واقعاً هم خبر خوبیه
.امروز بهش تلگراف میزنم تا وقت تعطیلات بیاد دیدنمون
!مامانبزرگ! مامانبزرگ! از طرف عمو تلگراف اومده
اون میخواد من یه سر بهشون .توی روستای چاندان بزنم
من پسر برادر مادربزرگم. مادربزرگ .داره برام برگر درست میکنه
ولی چرا تو این ساری رو پوشیدی؟
...میگم بهت . دارم یه داستان ترسناک مینویسم
.قهرمان داستان نصفهشب تبدیل به یه زن میشه
!احمق
.اون بیکاره و هیچ کاری نمیکنه، جز خوردن
!مامانبزرگ
.همیشه داستان ترسناک به هم میبافی
!چه خزعبلاتی - !خفه شو -
.مامانبزرگ، من میرم پیش عمو بمونم
.خوبه، ولی این احمق رو هم با خودت ببر
.وگرنه من رو با داستانهاش دیوونه میکنه
.من باهاش میرم
.به یه شرط - چی؟ -
.که توی فیلمم بریک دنس برقصی
!یک بریک دنسی نشونت بدم
!ملکۀ جادوگر
!ملکۀ دزد !کمکم کن
برای من شیر نگه داشتی؟
یا همه رو دادی به این جونور؟
.سبزیجات خریدم. میبرمشون تو
عزیزم، عجله داری. چای میخوای؟
!گم شو! من که خدمتکارت نیستم
چرا اینقدر عصبانی هستی؟ تاکور خونهست؟
No comments yet. Be the first to leave one.