200 baris pertama.
= وبسایت بالیوود وان تقدیم میکند= Bollywood1
"شادو (سایه)"
بمبئی سال 1993
چطوری ، داماد؟
.بعد از مدت ها دوباره دیدمت
خواهر و بچه ها چطورن؟
.همه خوبن ولی خواهرت خیلی نگران منه
.میگن کار تو این مافیا خیلی خطرناکه
.ولی من باید کارم رو بکنم
.بیا سوریا، اینم از اطلاعات من
.این پرونده ی محرمانه هستش
این داداش نانا هست که کارش رو با جنایت های کوچیک تو حیدراباد شروع کرد
ولی الان یکی از بزرگترین مافیا های هند شده
اون به همراه دو برادر کوچیکش جیوا و لالا
و با افراد مورد اعتمادش شاکیل ، روبرت و گورو شروع به کار کرد
و در شهر های بمبئنی ، حیدراباد ، بنگلور و کلکته
قاچاق اسلحه و مواد مخدر رو انجام میده
اونا کنترل کل مافیا کشور رو در دست دارند
هر کسی علیه نانا اقدامی بکنه در جا کشته میشه
اون به گروه های تروریستی پیوسته و میخواد بمب هایی در کشور بترکونه
اولین انفجار قراره در بمبئی باشه
همراه اطلاعات اون کل اطلاعات پلیس هایی که با اون همکاری میکنن هم تو این پرونده هست
تو برادر زن من هستی برای همین من بهت اعتماد کامل دارم
برای همین نتیجه کل زحماتم رو به تو میسپارم
.امیدوارم بتونی این حقیقت رو بدرستی فاش کنی و در روزنامه ها پخشش کنی
داماد جان، کاری که شما امروز کردین قابل تمجدید هست
.بیا الان با کل خانوادت به حیدراباد فرار بکنیم
!نه، برادر زن
هر چقدر ورود به مافیا خطرناک هست خارج شدن ازش خطرناک تر هست
اونا در حال نقشه کشیدن برای انفجار بزرگی هستن
من باید همونجا بمونم تا بفهمم قضیه چیه
.باشه، پس من برم
برادر زن، امروز روز راکی بندی هست پس باید راکی خواهر برادری ببندین
.باشه، میام
.بریم
مادر اینو به دست برادرش بست حالا تو به دست من ببندش
.باشه
!بمب اول باید دوازدم همین ماه منفجر بشه
.مکانش هم ایستگاه وی تی هست
و انفجار باید بصورت پشت سر هم در پنج منطقه باشه
. بمب ما هم کاملا امادست
قبل از انفجار
شاکیل و رابرت به نیپال میرن
لالا و جیوا برن دوبی
من و راگو با کشتی به مالزی میریم
.داداش، من باید برگردم روستام
.مادرم مریض شده
.اومده بودم تا بهتون بگم که اینطور؟
.باشه، تو برو
.مادرت هست، باید بری
!احتیاط کن و به هیچ کس اعتماد نکن
.هیچ کس نباید نقشه ی ما رو بفهمه
.باشه،داداش
قربان شما از همه بهش بیشتر اعتماد داشتین
! و اون خیانت کرد میخواهید همینطوری ولش کنید؟
اون یک روزنامه نگاره
میخواد که بر ضد ماصداش رو بلند کنه
ادمایی مثله این رو کل خاندانش رو باید از زمین پاک کرد
چیه؟ چی شده؟
.برادر به من خیانت کرد
اون اطلاعاتی که براش جونم رو بخطر انداختم تا بدستشون بیارم
.برادرت داده به نانا
.ما باید زودتر از اینجا بریم
.هر لحظه ممکنه اونا بیان
راجا، به حرفم گوش بده
.حالا دیگه همه چیز رو به تو میسپارم، تو اخرین امید منی
. من فقط برای کشورم زندگی کردم
و حاظرم برای کشورم قربانی هم بشم
.حالا تو باید از مادر و خواهرت مواظبت کنی
.پدر ، شما دارید چی میگید من نمیفهمم
چیکار میخوایی بکنی؟
!یا خودم میمیرم، یا اونا رو میکشم
.تو بچه ها رو ببر ...شما هم بیا
شما برید دیگه بریم بچه ها
چی شده پسرم؟
اون نواری که پدرم بهم داد از تو جیبم افتاده
!داداش
!پدر
چرا دوباره برگشتی؟ از اینجا برو
!پدر .برو
.داداش، بچه هاش و زنش فرار کردن
...پدر ... پدر
..نه ...پدر منو نزن
از من نون میخوری میخوایی منو زمین بزنی
!پدر
..نه..ولش کنید
!پدر
!این مدرک رو پخش کن
.اون چیزی که پدرت بهت داده
کجاست؟
!ببینید، اوناهاش
!بگیرش
!برادر
!مادر،بگیرش
یه پیرمرد با چهار تا بچه این اطراف ندیدی؟
!حرف بزن دیگه
!خواهرم
!پیرمرد،بیا بیرون
پرم، این چه کاری بود کردی؟
!اینو بنداز دور
.پسرم، من یک مکانیک معمولی هستم
خانواده ی این بچه ها تو انفجار بمب مردن و این بیچاره ها یتیم شدن
.خدا تو رو برامون فرستاد
پدر و مادر تو کجا هستن، پسرم؟
!اونارو کشتن
اونا پدر و مادر و خواهر منو کشتن
.داداش نانا و گروهش
!شیطان
فقط خانواده تو نبودن تو شهر بمبئی 300 نفر بر اثر انفجار مردن
.بعد از انفجار اون شهر رو ترک کرد و فرار کرد
.خدا خودش مجازاتش کنه
.نه، من خودم مجازاتشون میکنم
.ولشون نمیکنم
.از هیچ کدومشون نمیگذرم
بخدا قسم
من هم برای کشتنشون کمکت میکنم
زمان حال -2013 حیدراباد
این جلسه برای بحث درباره ی یک مسئله ی خطرناک گذاشته شده
همونطور که میدونی در یکی از مناطق مسکونی حیدر اباد امروز یک انفجار بزرگ انجام شده
. و بمب از نوع ار دی اکس بوده
اما بمب کاملا اتفاقی منفجر شده
جالب اینجاست که ما در اتاق کناری محل انفجار 100 کیلو مواد منفجره پیدا کردیم
و این نشون میده که میخوان در مناطقی از حیدراباد انفجار انجام بدن
ما از صداهای ظبط شده در موبایل فهمیدیم که
ما متوجه شدیم که افراد نانا رابرت و شاکیل
امروز اونا در حال مکالمه تاییدیه رو از نانا در مالزی گرفتن
و امروز یکی از افرادش بنام گروه که تنها مظنون بود در انفجار بود
ازش بازجویی میکنیم و تمام اطلاعات انفجار رو ازش میگیریم
موضوع اینجاست که گورو یک ساعت پیش در بیمارستان فوت کرد
.اخرین مظنون رو هم از دست دادیم
Actually, l took big risk, sir.
این کار برام خیلی ریسک داشت
واسه همینه که پولیم که بهت میدم زیاده تو هند برای پول هر کاری میکنن
.حالا هیچ کس نمیتونه جلوی انفجار رو بگیره
بهم قدرت بدین من رابرت، شاکیل . تمام برادرانش رو
از جهنم هم شده بیرون میکشم و به حیدر اباد میارم
.من با پلیس مالزی حرف میزنم
تا زمان توقف انفجار این ماموریت سری اعلام میشه
اطلاعاتی گرفتیم مبنی بر اومدن شاکیل به کوالامپور
.بالاخره بعد از پنج سال تحقیق
اولین باره که اطلاعاتی از داداش نانا بدستمون میاد
برای بیرون اوردن مار از لانه اش باید با دمش بازی کنی
داداش، اینا کنار مخفیگاه ما داشتن درباره ی ما تحقیقات میکردن
شما کی هستین؟ درباره ی ما تحقیق میکردین؟
خبرچین هستین؟
!خوک عوضی
قبل از اینکه دستت رو بلند کنی فکر کن که روی چه کسی داری دستت رو بلند میکنی
اگه بزنمت ، اون وقت چی میشه؟
کی میاد نجاتت بده؟
سن و سالت رو میبینیم برای همین از اشتباهت میگذریم
!خفه شو، عوضی
برو پیش خدا دعا کن که اون چیزی از این موضوع نفهمه
.وگرنه مرنت حتمی میشه
....تو
.تو همین فرودگاه شما ها رو دفن میکنم بعدش چی؟
کی میخواد بیاد؟
.اون کی هست اصلا کجا هست؟
!این که من کی هستم ، یک رازه
!بزودی میشم من تاریخ ساز
!پایان همه ی شما ها میشه پیروزی من
بهت گفته بودم تا بفهمه ما کجاییم تو دیگه زنده نمیمونی
تو کی هستی؟ شادو هستم
ایا اون سایه ی خورشید رو زمین هست؟
ایا اون پایان جرم و جنایت خواهد بود؟
هیچکس نمیتونه اونو بگیره ...اون هیچوقت کنار نمیکشه
اخه اون مرگ شماست اون کی میتونه باشه؟
هیچ کس نمیتونه اونو پیدا کنه هر کسم پیداش کنه ، میمیره
اون مثله برقه مثله حمله ی مار
اون وحشتناکه و خوده میدان جنگه
اون سرنوشت همه هست اون پایان همه هست
اون اخرین درجه ی خطر هست
شما؟ من پیتر هستم
سلام ،قربان سلام
بهمراه اطلاعات گروه نانا
من تمام اطلاعات درباره ی معاملاتشون رو میخوام
.قربان، یکی داره خودش به حساب مافیا میرسه
.شاکیل رو هم کشته
..نفر بعدی هم رابرت
من تمام اطلاعات درباره ی نانا و محل مخفیگاهش رو سریع میخوام
درباره ی اون گروه هم هر اطلاعاتی داشتی برام بفرست
.همه رو بفرست به اتاقم
.باشه، ولی رابرت کارش تمومه
.عبدول، اینم پاسپورتت
باید بری حیدراباد، در نقش دانش اموز
اولین بمبمون از دست داداش گورو ازدست رفت
برای همین تو رو میفرستم
بمب باید در زمان و مکان درست منفجر بشه
.ما هنوز نمیدونیم شاکیل رو چه کسی کشت
.برای همین باید احتیاط کنی
داداش، اون پلیسی که رابرت رو دستگیر کرده چیکار کنیم باهاش؟
.فعلا اون پلیس برامون اهمیتی نداره
مهم اینه که چطوری رابرت رو ازاد کنیم
میخوایی اون افسر پلیس رو بکشی یا کل اداره ی پلیس رو منفجر کنی برام مهم نیست
ولی باید قبل از این که داداش نانا بفهمه رابرت ازاد شده باشه
.یک خبر بد
رابراتی که دنبالش بودی یک افسر محصوص دستگیرش کرده
اون تو زندان فوق امنیتی نگه داشته میشه
و فردا اونو به حیدر اباد میفرستن
ونباید بزاریم اون از اینجا خارج بشه
.قربان، من رابرت رو دستگیر کردم
No comments yet. Be the first to leave one.