His Days Are Numbered

His Days Are Numbered (I giorni contati)

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

His Days Are Numbered (1962) DVDRip Persian Subtitle
Komentar oleh hamlethamletian
نکتۀ ضروری اینکه این زیرنویس بطور مطلقاً مستقل تهیه گردیده و متعلق به هیچ گروه تلگرامی، فیسبوکی و یا هر گونه شبکه‌های اجتماعی دیگر از این دست نمی‌باشد. همچنین مخاطبِ هدف این زیرنویس، همچون سایر مجموعه زیرنویس‌های این پروفایل، صرفاً و منحصراً جویندگان حقیق

Tag

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Diterbitkan pada: 2020-04-06
Unduhan: 38
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

«« روزهــايِ بــه‌شــمــارش‌افــتــاده »»

: با شرکتِ

: طرحِ داستاني از «تونينو گوئرا» «اليو پتري»

«فيلمنامه‌نويسان : «اليو پتري» و «کارلو رومانو «با همکاريِ : «تونينو گوئرا

: موسيقيِ متن «ايوان واندور»

: تدوينگر «روجرو ماستروياني»

: مديرِ فيلمبرداري «انيو گوآرنيه‌ري»

: کارگردان «اليو پتري»

.بليت‌هاتون لطفاً، آقايون

.بليت‌تون لطفاً، آقا

.بليت‌تون لطفاً، آقا

.بليت‌تون، آقا

.بليت‌تون، آقا

!اون مُرده

!اون مُرده

،آقايِ راننده !لطفاً نگه داريد

بياييد پايين، لطفاً بياييد پايين !آقايون و خانم‌ها

خواهش مي‌کُنم !همگي بفرماييد پايين

.بفرماييد پايين .عجله کُنيد

آقايِ «چزاره»؟ .تقريباً ساعت 8 شده

آقايِ «چزاره»؟

«خانمِ «پرويِتي .تلفن کرد

گفت که شما بايد برايِ تعميرِ .لوله‌کِشيِ منزل‌شون بريد

مي‌گفت امروز صبح هيچکس نتونسته !بره حموم و دستشويي

جوابشو چي بدم؟

!خيله‌خُب

،«آقايِ «چزاره شما حال‌تون خوب نيست؟

!نه، نه، حالم خيليم خوبه

چه خبر شده که اينقدر شيک لباس پوشيدي؟

،ديروز تويِ تراموا .شاهدِ مرگِ يه آدم بودم

داري شوخي مي‌کُني؟ - .نه -

و ضمناً، ما هم کمابيش .هم‌سن‌و‌‌سالِ همون مرد هستيم

!آره، باشه !بخند! بخند

!بخند

ولي اون يارو همينطور ساکت و بي‌حرکت اونجا افتاده بود. متوجهي؟

!سکته‌يِ قلبي

!سکته‌يِ قلبي

!و تقريباً هم‌سن‌و‌‌سالِ من بود

و اين يعني اينکه !هم‌سن‌و‌‌سالِ تو هم بود

متوجهي؟

،يه‌نفر صبح سوارِ تراموا ميشه ،درست مثلِ هميشه

!تر‌و‌تازه مثلِ يه دسته‌گُل !و يهويي قلبش ... از کار ميفته

خُب پس ديگه !سوارِ اون تراموا نشو

در عوض .يه کارِ ديگه مي‌کُنم

مثلاً چي؟

از کارکردن .دست مي‌کِشم

ولي آخه تو .تقريباً 53 سالته

.ديگه بچه نيستي

دقيقاً چونکه 53 سالمه .دارم اين کارو مي‌کُنم

مگه تا کِي مي‌تونم ادامه بدم؟ مثلاً 5، 10، يا 15 سال؟

و اصلاً کي مي‌دونه؟ .شايدم کمتر

پس از همون بچگي نبايد .کارکردن رو شروع مي‌کردي

اصلاً حتي .نوزادها هم مي‌ميرن

،مُردن تويِ بچگي .بدبختيِ بزرگيه

،ولي تويِ سن‌و‌سالِ ما .ماها داريم با مرگ زندگي مي‌کُنيم

متوجه اين هستي؟

همسرِ بيچاره‌يِ منو يادت هست؟

.چقدر قوي، و چقدر خوش‌بنيه بود و ظاهراً در سلامتيِ کامل بسر مي‌برد. مگه نه؟

،ولي بعدش ... در عرضِ 15 روز

.براحتي فوت کرد

!يالا، بپر بالا

ولي آخه کي ازت حمايتِ مالي مي‌کُنه؟

.اين کم‌اهميت‌ترين چيزه

،به‌هر‌حال .کمي پول کنار گذاشتم

و اين يعني اونکه ... وقتي پوله تموم بشه

.يه اتفاقي بايد بيفته

ديدي؟ !ديدي آدم چطور بايد بميره؟

!کارِتونو ادامه بدين !بفرمايين کارِتونو ادامه بدين

!هي «چه»! بلند شو - !يالا ديگه، صبح شده -

!خيلي حسِ خوبي دارم - !آره، حتماً، حتماً -

،فقط کافيه يه شب رو تويِ هوايِ آزاد خوابيد !تا به‌همين‌زودي احساسِ جوون‌تر‌شدن کرد

!«آميلکاره» - داري کجا ميري؟ -

.دارم ميرم يه جايي مي‌خواي بياي؟

.بيا. همراهم بيا

!«آميلکاره» !نترس، بيا

.نگاه کُن

.بيا اينجا و تماشا کُن

.يه نگاه بنداز

اين يارو هم درست تويِ روزي .متولد شده بوده که من به دنيا اومدم

مي‌بيني؟

.روزِ 11 آوريلِ 1908

.درست يک تاريخ .دقيقاً يک زمان

.آوريلِ ... 1908

حالا معنيِ اين چيه؟

... معنيش اينه که

... معنيش اينه که ... معنيش اينه که

پس متوجه نشدي؟

معنيش اينه که روزهايِ عمرِ من .به‌شماره‌افتادن

.در هر صورت، روزهايِ عمرِ ما هميشه در حالِ به‌شماره‌افتادن هستن - .دقيقاً -

بنابراين قصد دارم .برم مرخصي

.هي، کارتِ شناساييت رو نشونم بده - چرا؟ -

!نشونم بده ديگه

!يالا! سريع‌تر

معلومه باهاش چکار داري؟ .آخه تاريخش منقضي شده

،«آميلکاره فرانچسکِتي» .رنگ‌کار

... مليت : ايتاليايي ... محلِ سکونت

داري چکار مي‌کُني؟

!نه

داري چکار مي‌کُني؟ !کجا ميري؟ ها؟

مگه کجا مي‌تونم برم؟ اصلاً تو از من چي مي‌خواي؟

چطور مگه؟ - مگه من باهات چکار کردم؟ چرا مي‌خواي آزارم بدي؟ -

!من؟ - !نکُنه مي‌خواي بيماريِ قلبي بگيرم؟ -

،اگه نمي‌خواي کاري بکُني .پس اصلاً لازم نيست کاري بکُني

!من خسته‌مه! مي‌خوام برم بگيرم بخوابم! اي قبرکَن - !من؟! قبرکَ ... چرا آخه؟ -

!بيا اينجا، احمق !بيا اينجا، بيا اينجا

!يالا، بزن بريم! منم باهات ميام - !پياده شو! من بايد برم سرِ کار -

کار کدومه؟! بعدش مي‌توني !بري سرِ کار! فعلاً بزن بريم

"ما خانه مي‌خواهيم"

.اين دومين باره که ما بخاطرِ خونه‌ها تظاهرات مي‌کُنيم - گويا اين اتاقک قبلاً مطبِ يه دکتر بوده؟ -

.بله، من همون دکتر هستم - .اوه ،پس شمايين -

ميشه نامِ علميِ ساس رو بهم بگين؟ - .«آرگاس رفلکسوس» -

ساس‌ها از آفريقا ميان .و حتي مي‌تونن ناقلِ مننژيت باشن

،آيا پيش از برپاييِ اين تظاهرات از مقامات پيگيري کرده بوديد؟

.بله، در واقع ما اين کارو کرديم. ولي هيچ فايده‌اي نداشت - ساکنينِ اينجا چند نفر هستند؟ -

.ما اينجا 11 هزار نفر بوديم. ولي الان فقط نيمي ازمون باقي موندن - .و ساس‌ها چي؟ درباره‌يِ ساس‌ها برام بگيد -

.احتمالاً يه سگِ ولگرد ناقلش بوده و بچه‌ها هم با خودشون واردِ خونه‌هاش کردن - .بياييد تا ساس‌ها رو بهتون نشون بدم -

مگه چطوريه؟ نکُنه اونها تويِ مکانِ بخصوصي هستن؟ - .بله، اينها رو بچه‌ها رويِ ديوارها پيدا کردن -

!اينجاست! نگاه کُنيد! خودشونن - پس شما اينجا پيداشون کردين؟ - .بله -

!اين لونه‌شونه! اين لونه‌شونه - .بله، اين يکي از لونه‌هايِ اين ساس‌هايِ درشته، ساس‌هايِ سگي -

.و فقط اين يکي نيست .تويِ «کوآرتيچولو» هم هستن

پس مواردِ بيشتري وجود داره؟ - .بله، و از مادرها به بچه‌ها سرايت مي‌کُنن -

خطرناک هم هستن؟ - ... بله، نيش مي‌زنن، اذيت مي‌کُنن -

هي، داري کجا مي‌بريشون؟ - .مي‌برمشون سلاخ‌خونه -

!کجا؟ - !سلاخ‌خونه -

.آقا

!آقا

چي شده؟

.هيچي. معذرت مي‌خوام - !دستِ از سرِ من بردارين -

!خودتونو ناراحت نکُنين

.يالا، بُر بده

چي شده که امروز صبح نرفتي سرِ کار؟

.من بعد از ظهرها کار مي‌کُنم

!آها، بعد از ظهرها

!دل اومد

!پس داري چکار مي‌کُني؟ .بازي کُن، نوبتِ توئه

اي لعنتش برش! مجبورم از همين اول !با ورقِ آس بازي کُنم

داري چکار مي‌کُني؟! پس چرا ورق نمي‌دي؟ !معلومه امروز صبحي چته؟

چقدر دوست داشتم .شناکردن بلد بودم

ها؟! شناکردن؟

.خُب ياد بگير

.آخه از آب مي‌ترسم

ولي خونه‌موندن و هيچ‌کاري‌نکردن هم !خيلي خوبه‌ها

آقايِ «چه»، حالا داري بهش !ورق‌بازي هم ياد ميدي؟

مي‌تونم سيگار بکِشم؟

!مراقب باش !مادرت اينجاست

!دود کُن، دود کُن

.معذرت مي‌خوام

.صبر کُنين رد بشم - .زودتر، چون اينجا بايد شُسته بشه -

!بريد بيرون! بريد بيرون - !برم بيرون؟! آخه برم کجا؟ -

.خُب برين پياده‌روي نمي‌بينين چه روزِ قشنگيه؟

!کاش خودم مي‌تونستم برم !بريد بيرون! بريد بيرون

.روز بخير

!بليت‌تون، آقا - !ها؟ -

.بليت‌تون - ... ولي -

چند ميشه؟ - .ميشه 300 لير -

نقاشِ اين تابلو کيه؟ - .«رافائلو» -

قيمتش چقدر مي‌ارزه؟ - .من از کجا بدونم -

نه اينکه قصد داشته باشم ... بخرمش‌ها، ولي

و اين يکي کارِ کيه؟ - .«کراناخ» -

اين يکي واقعاً زيباست، نه؟

اين يکي هم زيباست، ها؟ - !نه -

چرا نه؟

پس چطوري من ازش خوشم اومد؟

.خُب فقط چون پسنديدينش شغلِ شما چيه؟

شغلِ من چه ربطي به اين موضوع داره؟ .من لوله‌کِش هستم

،پس لحيم‌کاري هم بلدين. با داشتنِ همچين حرفه‌اي .تعجي نداره که ازش خوش‌تون اومده

چطور مگه؟ شما خودتون نقاشين؟ - .نه، ولي بين‌شون زندگي مي‌کُنم. من دلالِ آثارِ هنري هستم -

پس شما لوله‌کِش هستين، نه؟ - .بله -

معنايِ ضمنيِ اين نقاشي چيه، ها؟ ... برانگيختنِ حساسيت‌ها، تنشِ عاطفي

... احساسات‌گرايي

اصلاً هيچوقت تا حالا با تنديسه‌هايِ زيبا سر و کار داشتين؟

!من کجا و تنديسه‌هايِ زيبا کجا

پس لابد حتي معنايِ اينم برانگيختنِ تنشِ عاطفي و احساسات‌گراييه؟

.نه، معنايِ اين برانگيختنِ تنشِ عاطفي نيست .اين خودِ زندگيه، نه تظاهر و وانمود

.و کارِ «رافائلو» هم هست - !چقدر به‌نظر زنده مياد -

،مي‌بينيد پروفسور، اگه يه نفر مثلِ من ... تويِ همچين برهه‌اي از عمرش، بعضي چيزها رو درک کُنه

.بهش ميگن ديگه واست خيلي ديره .و اين ناعادلانه‌ست

شما اينطور فکر نمي‌کُنين؟

يا لااقل ناراحت‌کُننده‌ست، نيست؟

نخير، عادلانه‌ست. آدم بايد «اينشتين» باشه ... تا خيلي چيزها رو بدونه، بيشتر از

!اين مهيج‌ترين صحنه‌يِ کهن‌ساليه

اصلاً چرا يه مردِ مُسنِ 45 ساله بايد حتماً با يه زنِ مسنِ 45 ساله درگيرِ رابطه بشه؟

چرا؟

... چون آدم

،بي‌خيال، بياييد منزلِ من. من همينجا زندگي مي‌کُنم .همين پُشت، خيلي نزديکه

.دوست دارم يه چيزيو نشون‌تون بدم ... يه چيزِ جديد

،که از لحاظِ هنري در اوجه ... يه چيزِ متمايز، مخصوصاً از نظرِ فُرمال

.مي‌دونيد، مشکلِ شما، يکي از معضلاتِ جهانِ مدرنه .شما بدونِ اينکه خودتون بدونيد، يک اگزيستانسياليست هستيد

ولي ... کي اونجاست؟

نه، نه، انتظار نداشته باشيد با خانم‌هايِ مُدل !و زن‌هايِ لُخت‌و‌عريان مواجه بشيد

مي‌دونيد، شريکِ من به شيوه‌ايِ بکُلي غيرِرسمي .نقاشي مي‌کُنه

يعني چطوري؟

... غيرِرسمي، يعني

.بياييد، بياييد

.لازم نيست بفهميد .فقط تماشا کُنيد

.بياييد، بياييد

جامعه خودش رو ... از طريقِ اين

.نقاشي‌ها بيان مي‌کُنه

... جامعه‌اي که از‌خود‌بيگانه‌ست - از‌خود‌بيگانه‌ست؟ -

... و تاريخ که في‌نفسه

His Days Are Numbered subtitles in other languages

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left